شورای کشوری ن ف د ت ا در کانادا ، صمیمانه ترین تبریکات خودرا به مناسبت امضای طرزالعمل ادغام تشکیلاتی بین دو حزب رفیق وبرادر، توسط رهبران هر دو حزب (ن ف د ت ا و ح م م ا) بر مبنای پروسهء وحدت سه مرحله ای که بتاریخ اول جدی سال 1387 به تاسی از امضای توافق روسای هردو حزب رفیق وبرادر روی خطوط کلی بتاریخ22 عقرب 1387 ،اکنون وارد مرحلهء دوم( تدارک) گردیده است، به عنوان نزدیک ترین گام اکمال این پروسه،آنرا نتیجهء کار وفعالیت هدفمندانه و صادقانه رفقا دانسته وبه پیشگاه رفقا ی گرانمایه تبریک وتهنیت میگوید.
مبرهن است نتایج حاصله از این پروسه به عنوان سر آغاز وحدت همگانی ، ما را به نتیجهء اساسی ،دلخواه وضرورتمندانه ایکه اوضاع سیاسی کشور تفاضا دارد وما در قبال آن مسوولیت تاریخی داریم میرساند.
لذا در حالیکه از لحاظ سازمانی خود را مکلف به اجرای طرز العمل ادغام تشکیلاتی پروسه وحدت میان دو حزب رفیق وبرادر میدانیم، به اساس آرمانی نیز با تمام امکان از این پروسه به عنوان سر آغاز وحدت همگانی ،با انرژی وعلاقه مندی خاص، برای عملی شدن دقیق آن فعالیت مینمائیم . پیروز باد وحدتِ خدمت گذاران مردم زحمتکش افغانستان.
فقیر شاه فقیر یار
ریس شواری کشوری ن ف د ت ا در کانادا
امضای سند ادغام تشکیلاتی بین حزب متحد ملی ونهضت فراگیر دموکراسی وترقی را صمیمانه تبریک میگوئیم!
برای هـر سـتاره ای که ناگهان در آسمان غروب میکند ، دلم هـزار پاره است.دل هـزار پاره را ، خیال آنکه آسمان هنوز پُر از ستاره است،چاره است. ومن نیز به این چاره ها باور دارم.
سهشنبه ۵ ژانویهٔ ۲۰۱۰
اعلان مراسم فاتحه از طرف فامیل های سالک و بسیم
مرحوم دگروال خواجه محمد انور سالک ، الحاج خواجه محمد عمر ، انجنیر خواجه محمد افضل سیدی، انجیر خواجه محمد سرور، خواجه محمد اصغر سیدی و الحاج انجنیر خواجه محمد کبیر بسیم پسران . سلیمه آزاد،عالیه یوسفزی، رحیمه یوسفزی وصدیقه بسیم دختران. الحاج عبد الظاهر یوسفزی، داکتر عبدلصبور یوسفزی، الحاج دگروال امان الله و محمد همایون بسیم دامادان. بی بی شیرین سالک ، جمیله سیدی، شاه جان سیدی، حمیده بسیم و مینا بسیم عروسان. انجیر لطیف احمد فیض زاد ، دگروال بشیر احمد فیض زاد، دگروال شریف احمد فیض زاد برادرزاده های شوهر. زلمی سالک، محمد داور سالک، محمد اسد سالک، عبدلبصیر قدیری، سهیل بسیم طارق بسیم ، رونا سیدی ، حمیده احدیار، ازیتا بسیم و وژمه بسیم نواسه ها.
نسبت وفات بی بی حاجی خانم مرحوم خواجه سید محمد که جنازه مرحومه قبلآ در کابل بخاک سپرده شده به اطلاع دوستان رسانیده میشود که فاتحه مردانه و زنانه در المان بر روز شنبه مورخ 9 جنوری 2010 از ساعت یک الی سه بعد از ظهر در مسجد شریف انصار واقع شهر فرانکفورت به آدرس ذیل گرفته میشود.
شرکت شما دوستان باعث خشنودی روح ان مرحومه و تسلیت خاطر بازمانده گان شان
میگردد.
Wächstersbacher Str. 95
60386 Frankfurt am Main
تیلفون های معلومات :
Suhail Baseem: 0163-2509875
Kabir Bassem: 0177-8554057
M. Homayon Baseem: 0178-4675383
رفیق گرامی همایون بسیم ، خانم محترم شان وتمام اعضای خانواده های مصیبت رسیده ًسالک وبسیم!
خبر درگذشت شادروان بی بی حاجی خشوی همایون جان بسیم (مادر صدیقه جان) بسیم را شنیدیم ومتاءثر شدیم. اجازه دهید مراتب تسلیت وهمدردی خود ، اعضای فامیل وجمعی از رفقای سویدن را به این مناسبت خدمت شما و تمام اعضای خانوادهء داغدیدهء تان ،تقدیم وابراز داشته ودرغم شما ، خودرا شریک بدانیم.
درحالیکه به خشوی گرامی تان علوی درجات آرزو میکنیم ، مصیبت رسیده گان وخاصتاء شما هارا به صبر وتحمل فرا میخوانیم واز شما میخواهیم که وسیلهء انتقال همدردی ما به اعضای خانوادهء تان شوید.
روح آن مادر گرامی شاد باد. ما،بهشت برین را اقامتگاه ابدی آن مرحومه آرزو میکنیم.
باابراز تسلیت مجدد: جلیل پرشور
شنبه ۲ ژانویهٔ ۲۰۱۰
ما،هرحرکت وحدت طلبانهء حزبی وهر اقدام آشتی جویانهء عادلانهء ملی را حمایت میکنیم !

اینکه ، ما از امضای سند طرزالعمل ادغام تشکیلاتی بین نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان وحزب متحد ملی افغانستان ، با گرمی استقبال میکنیم واین اقدام رفقارا ،تحولی بزرگ درراه اعادهء وحدت مجدد همه رفقا واتحاد همه وطنپرستان میدانیم،ذوق زده گی و تفنن سیاسی نیست ، بلکه به خاطر تقویهء امید هاوباورهای تا حال نیمه جان مابرای اعادهء وحدت وبازگشت به صمیمیت های رفیقانه ایست که آنرا ظالمانه از ما گرفته اند.
این حمایت مااز گامهای ابتدایی وحدت خواهانهء رفقا، به خاطر آنست که ما رنجها ومحنت های طولانی مدت بی اتفاقی وخانه جنگی های درون حزبی ودرون وطنی را با گوشت وپوست خود تا کنون احساس میکنیم.
حمایت وحدت طلبان ،از توافق رفقای دوحزب ، بعدطی پروسهء طولانی تلاش ومبارزه در این راه آرمانی صورت میگییرد وبه هیچ وجه به نقطهء پایان نرسیده است. ما، بدون شک درپهلوی رفقای مان دردوحزب به توافق رسیده ، حداکثر تلاشهای مان را درراه وحدت همه احزاب ، جزائروشخصیت های حزبی مان که خواهان وحدت ، مشارکت وسهم گیری درسرنوشت حزب وهمرزمان شان به شکل داوطلبانه باشند،ادامه میدهیم وخسته نیگردیم. ما، اعتقاد داریم که میتوانیم به مثابهء پل ارتباطی بین حلقات وجزائر ورفقای ما دراحزاب امضا کنندهء سند ادغام تشکیلاتی،نقش رفیقانه ء خودرا ادا وبخشی از تعهد ومسوولیت اخلاقی مان را با کل امانتداری وصداقت انجام دهیم.
سرانجام، ما برای آن از توافق به دست آمده بدون تاءخیر حمایت کردیم ودراین زمینه صادق وثابت قدم باقی خواهیم ماند ،که درطوی فعالیت حزبی وسیاسی مان از هرنوع تقارب وجوشش وطن پرستانه وترقیخواهانه حمایت کرده ایم وعداوت ،رقابتهای ناسالم وبخصوص دشمنی های بیمورد دربین رفقا ومجموع وطن پرستان را ، زیانبار وآفت در مبارزه ء نیروهای مترقی وحامی زحمت کشان میدانیم.
ازآنجائیکه ،همه اعضای حزب ،دوستان ودرمجموع مردمان شریف وطن ما، بعد سپری شدن تقریباء دودهه شکست سیاسی ناشی از بی تد بیری واقدامات محدود وخودسرانهء حلقات بالایی قدرت که بالاثرعدم شریک ساختن ونگرفتن نظریات صفوف وکادرهای حزبی ودولتی وکلیه مدافعین حاکمیت آنزمان درآن تصمیم گیری های خطرناک ، به وقوع پیوست و بعد آن تغییرات نا میمون ،تا همین اکنون ما واکثریت مردم وطن ما درشرایط ناگواری به سر میبریم ، به این برداشت وقضاوت رسیده ایم که افتراق ، مهاجرت ، دادن تلفات عظیم بشری،ضعیف شدن نقش ما درپروسه ها وکلیه قضایای سیاسی و مبارزاتی داخل وطن ، با ادعا ، اهداف وسابقهء درخشان فعالیت های ما ندارد .
یکی از عوامل اساسی تشدید خانه جنگیها ، اختلافات قومی- زبانی وسمتی ، استیلای بیگانه گان وحامیان داخلی بنیادگرا وخون ریز مذهبی – نظامی برسرنوشت وطن ما و کشانیدن اجباری آن به سوی خطوط تا هنوز ناشناخته ماندهء سیاسی، اقتصادی ونظامی- امنییتی،دامنگیر شدن اکثریت قاطع مردم ما به فقر وتنگدستی ، بیکاری وبی خانه گی وعدم آرامش دائمی حتی درخانه هایشان وصدها دشواری دیگر ، ناشی از عوامل مختلف داخلی ، منطقوی وخارجی بوده که دراین تذکر کوتاه ، تنها دریک مورد مهم این عوامل تماس می گیرم وآن ،عدم حضور نیرومند ویک پارچهء حزب ما در افغانستان است ،که سالها بدون تعصبات قومی، زبانی ومنطقوی مبارزه وحکومت نموده واکثریت قاطع اعضا وهواداران آن ملی، وطن شمول وتواءم با برخورد عادلانه وانسان دوستانه ، فکر وعمل کرده اند. امروز همه گان درک کرده اند که نیروی بدیل مطمئنی که بااهداف دموکراتیک برزمد وبه انسان سالاری وعدالت اجتماعی ، به دموکراسی وحکومت قانون باور داشته ودربرابر مردم صادق ودر وطن دارای نفوذ باشند ، غیرازرفقای ما وهمفکران شان سراغ شده نمیتواند .
آیا ، تجربه های ناکام ( 9 ) سال حکومت های جهادی وطالبی درتحت حمایت کشورهای افراطی وبنیاد گرای پاکستان، ایران، اعراب وغربیهای دموکرات(!) و 8 سال حکومت بعد طالبان با حضورنظامی ،سیاسی واقتصادی - استخباراتی وحمایت بیشتراز
40 کشور غربی و مصارف ده ها ملیارد دالری، تشد ید میزان فقروتنگدستی مردم ، وسیع شدن جنگ ها و خون ریزیهای بیشمار مردم ، خراب شدن بسا مناطق وطن دراثرجنگ ، انفجار واقدامات تروریستی ،وده ها پرابلم دیگر) این حقیقت را به اثبات رسانیده است که جای یک حزب ، نیرومند ویا جبههء دموکرات ، ترقیخواه وضد بنیاد گرایی ومخالف باتجاوز خارجی وعاشق آزادی واستقلال وطن ، خواهان سعادت ، خوشبختی وتساوی حقوق مردم که بتواند و صادقانه بخواهد تا برزخمهای دیرینهً این مردم مرهم بگذارد، تاهنوز خالیست.
ولی باکمال تاءسف که این نیروی عظیم ترقیخواه وطن پرست وبا تقوا ، خود تا حال در بحران انشعابها وافتراقها به سر می برد وکار سازنده وچشمگیری از آن ساخته نیست. عامل دیگرومرتبط به مشکلات رفقای ما،عدم حضور قوتمند اپوزیسیون دموکرات و قانون مدار درداخل کشور است که نیروهای ارتجاعی ودشمن با تحولات دموکراتیک ازاین خلا تا حال به قدر کافی برای تحکیم مواضع ضد ملی ،غیر دموکراتیک ، تعصبی وضد عادلانهء شان بهره برده اند ومی برند. آیا، باید بیشتر ازین بی تفاوت ومنتظر بنشینیم.؟
چرا ازگفتن این حقیقت که حزب ما درطول قریب نیم قرن اخیرهمیشه ستون فقرات جنبش های وطن پرستانه وعدالتخواهانه را داشته است . کی میتواند انکار کند که هیچ تغییر وتحول بنیادی یی به نفع اهداف دموکراتیک ،عدالت خواهانه ودردفاع قاطع از اکثریت زحمت کشان درافغانستان رخ نداده است ، مگر با مشارکت حزب ما ویا درتحت رهبری آن .
ازینرو، فریادهای وحدت طلبی صفوف ، درطی سالیان گذشته، تفنن سیاسی ووقت گذرانی نبود ونباید به آن همه تلاشها ، ساده نگری صورت گیرد ووقع گذاشته نشود. وحدت حزبی واتحاد مردمان زحمت کش وتشریک مساعی کلیه نیروهای دموکراتیک وتحول طلب جامعه، از اهداف بزرگ وفراموش نشدنی رهبران واقعی حزب ودرمجموع تمام همرزمان بود که ازطرف وحدت طلبان واقعی درسطوح مختلف تداوم بخشیده شد ودرنتیجه به بخشی از آن آرزومندیها ، ازطریق به توافق رسیدن مسوولین دوحزب برادر ، نائل گردیدیم.
اکنون ، نسبت به هرزمان دیگراین ارادهء قوی ومبارزهء پیگیرصفوف می تواند عامل تحقق بخشندهء اهداف بزرگ وحدت طلبی وتفاهم رفیقانه ،به صورت شفاف ، دموکراتیک، صادقانه وخالی ازهرنوع علت تراشیها واگرمگرهای احتمالی دراین روند باشد. این نبرد و حضوردائمی وکنترول همیشه گی مبارزین واقعی ورزمنده گان فداکارحزبی درداخل وخارج وطن ازکلیه تصمیم گیری ها، اجراآت وفعالیتهای قدمه های بالایی ( ولو خودشان آن قدمه ها را به صورت کاملا ء دموکراتیک انتخاب کرده باشند)،به حیث اصلی ترین ویگانه راه جلو گیری از بحرانهای درون حزبی ، بروز خودسریهای جدید وسد نمودن تصمیم گیری های فردی ویا محدود میباشد، که ازین ناحیه به بدبختیهای فراوانی درسابق مواجه شده ایم وتلخی های (زهر گونهء) آن را نه تنها تاهنوز درکامهای خود احساس میکنیم ، بلکه مغز استخوانهای مار امی سوزاند.
آنچه را نباید بدون تذکر گذاشت اینستکه :اگر مجموع رفقای وحدت طلب درداخل این دو حزب ، مسوولین تحقق این هدف بزرگ دراحزاب وکمیسیونهای وحدت ورفقای وحدت طلب خارج از این دوحزبِ باهم به توافق رسیده ،به امضا شدن سند طرزالعمل ادغام تشکیلاتی موجود که باید با تمام نیرو از آن حمایت کرد وابراز شادیانه نمود، بسنده کنند وکار وحدت را روبراه شده ارزیابی نمایند ، به عقیدهء من سخت دراشتباه اند. زیرا، نه تنها این پروسه هنوز درآغاز قراردارد، بلکه دشمنان و مخالفین داخلی، رقبای دشمن گونه شده، دشمنان جنگ افروزومداخله گر بنیادگرا ونظامیگر منطقوی وجهانی ودستهای نابکاروحدت دشمن ، وحدت شکن ووحدت ستیزخودی،یکی پی دیگری وحدت مجدد حزبی (نطفه گونهء)مارا ، را که میخواهیم ، به آن نائل گردیم، طرف ضربه وخرابکاری قرار خواهند داد واز تحقق وبه ثمر رسیدن آن ، اگر یک لحظه هم غفلت نمائیم وبی تفاوتی پیشه کنیم،جلوگیری خواهند کرد
اکیداء قابل دقت ویادآوریست که باید بااحساس مسوولیت متوجه این حقیقت باشیم که ده ها هزار از بهترین مبارزین وفرزندان حزب مشترک مان ، شامل توافق به عمل آمده بین دو حزب امضا کنندهً طرزالعمل ادغام تشکیلاتی نیستند . اگر نیت بعضی از رفقا وحلقات این باشد که : ( آن رفقا ،راهی جزمراجعه وپیوستن به این پروسه ندارند) سخت دراشتباه اند . ما هرکدام خصوصیت ها وکرکتر های سیاسی وافغانی همدیگر را به خوبی درک میکنیم ونه باید باردیگر ، راه بیهوده وبی ثمر را طی کنیم. لازم است با این احزاب ، حلقات وشخصیت های رفیق با کل احترام گفتگو ومذاکره را آغاز نمائید وآنها را قناعت دهید که با حفظ حقوق ، صلاحیت وبا درنظرداشت امکانات وتوانائیهای سیاسی وشخصی شان ، دراین پروسه مشارکت واز طریق مجاری قانونمند ودموکراتیک ،جایگاه شان را درتشکیلات وعرصهء سیاسی فکری واجتماعی ، تثبیت واحراز نمایند، نه ازطریق توافقات دوجانبه ،غیر قابل قبول پیش شرطها که در آینده دردسرهای جدید تشکیلاتی را باعث گردد.
این مکلفیت هیئت های رهبری وافراد صاحب صلاحیت ، دلسوز ومبرا از تعصبات کور فرکسیون بازی وانتقام جویی در دوحزب رفیق امضا کنندهء سند طرزالعمل ادغام وحدت است که برای تقارب واخذ توافق رفقای سائر احزاب وحلقات ، ازکلیه امکانات سالم به شمول امکانات وتواناییهای کادرهای سائر حلقات ومستقلین ، دراین مورد استفادهء لازم نمایند وهر امری را کاملاء مربوط ومنوط به به ملکیت شخصی خود ندانند.
وحدت حزب ، فعالیتها ، موضعگیریها ونحوهء برخوردها وتعاملات حزب ، خاصتا ء در احزاب دموکراتیک ،نباید کار افراد خودسر وخود تصمیم باشد. تجربه به ما آموخته است که اگر بزرگان دیروز که اکثریت شان زنده اند، باخود تصمیم گیری درکلیدی ترین قضایای مهم وسرنوشت ساز حزب وجامعه عمل نمی کردند، ما هرگز به این بدبختی ها مواجه نمی شدیم ونه تنها آواره ودربه درنمیگردیدیم، بلکه از درون نیز پاشان نمی شدیم.
حال که به برکت کار وفشار مشترک فرزندان مبارزووحدت طلب حزب واحساس مسوولیت کادرها وحلقات رهبری( ن ف د وت ا وح م م ا)، جرقه های امیدِ رسیدن به وحدت، شادی آفرین گردیده است، امیدواریم که فرزندان واقعی حزب خود داخل عرصه شوند واین وحدت را عملی تر ، عمیق تر ، وسیعتر وهمه گانی تر سازندو نگذارند که باد وباران نا خواستنی وبیموقع ،آن را خاموش ویا کم اثر ساز د.
باورمند هستیم که با تحقق سالم وحدت این دوحزب وآغاز دیالوگ وجروبحثهای سازنده وهدفمند با سائر احزاب ، گروه ها وشخصیت های رفیق وخواهان سهم گیری داوطلبانه درمبارزهً مشترک دادخواهانه ودموکراتیک ، زمینه ء آن فراهم میگردد که درزیر چتر واحد وفضای سیاسی سالم حزب آینده که باید با مشارکت مستقیم اعضای آن واکیدا به دور ازمداخله واعمال فشارها وفعالیتهای مخفی ی دارنده گان نیات غیرمفیدِ تا کنون فعال باید به وجود بیاید، زمینه ء آن فراهم میگردد که اکثریت قاطع فرزندان رزم وپیکار حزب ومردم وطن ما، دورهم جمع شوند وشائیسته سالاری واصول واقعی وتجربه شدهً مبارزه ،دراجراآت داخلی حزب به صورت دموکراتیک حاکمیت پیدا کند ومنشها وعملکردهای منفی وشخصی طماعان ، برای ابد رخت بربند د.
هم چنان باور داریم که تعدادی از کادرهای اثر گذار در مبارزه ،شخصیتهای صاحب دانش وتجربه درساحات مسلکی وسیاسی ،بائیست برای کمک به همرزمان مقاوم ومبارز مان درداخل ،به وطن رفتن را بر مهاجر بودن دائمی وبی تاءثیر، ترجیح داده وخودرا باید با لشکریان فداکار داخل میهن همراه سازیم . با این اقدام جسورانه ،همهء ما، کمبود ها و نقائص سیاسی - حزبی مانرا که دردوری ازوطن روزبه روزضخیم ترمیگردند،مرفوع و احساس آرامش خواهیم نمود . فراموش نباید کرد که ساحهء اصلی مبارزهء مان درداخل افغانستان است ، ازین روباید به خوبی بدانیم که به هرنوع فعالیتی که درخارج ازوطن اقدام میگردد وبه شکلی از اشکال ،مبارزه و مبارزین داخل را زیر شعاع بگیرد، باید دقیق ترومسوولانه ترعمل گردد وتجدید نظر شود.
( بازگشت به وطن نیز میتواند داوطلبانه باشد ، ولی مبادرت ورزیدن به این اقدام مفید ووطن پرستانه ، باید به حیث معیارحزبیت وفداکاری حزبی- سیاسی ،قیمت داده شود)
دراخیر، ازهمه بزرگان وشخصیتهای قدیمی وصاحب مناصب حزبی ودولتی مان که دردیار غربت زنده گی میکنند و صاحب توانائیهای بزرگ معنوی ، سیاسی وتجارب گرانبها دربسا از ساحات هستند، تقاضا میگردد که به پروسهء وحدت رفقا بپیوندند وازاقدامات وحدت خواهانه و متحد شدن همه رفقا (احزاب ، گروه ها وحلقات ) دریک سازمان واحد سیاسی، به صورت واضح وروشن حمایت کنند واگر مایل به ادای نقش کلیدی در تشکیل سراسری آینده باشند ، چرا برای کسب نظریات وحمایت رفقا ، خودرا درمعرض کاندید شدن ومطرح کردن قرار ندهند . این حق مسلم شان است وهیچ کسی حق ردِ تصامیم دموکراتیک را ندارد .ما ، باکل حرمت وصمیمیت ، خواهان مشارکت وهمکاری این نسل قدیمی که تعدادی حیثیت استادان مارا دارند ،درروند مبارزاتی فعلی رفقا و همرزمان مان هستیم .
می خواهیم به صورت صریح از تعدادی ازرفقا ی پیش کسوت ، با کمال احترام مطالبه نمائیم که اگر برای این رفقا مقدور باشد ، چقدرشکوهمندانه خواهد بود که ایشان بنابر نام نیکی که ازمجموع فعالیت های حزب ، رفقا وحاکمیت دموکراتیک خلق افغانستان وعملکرد های فردی شان دراذهان مردم ما باقیست،و خوداز شناخت ونام نیک برخور دارند ، درجمع تعدادی از کادرهای اثرگذار حزب باردیگر به آغوش مادر وطن بپیوندند ودر پهلوی مردمان زحمتکش ونیازمند صلح وزنده گی آبرومند انسانی قرار گیرند ودر پیاده شدن آرمانهای دموکراتیک وترقیخواهانه ،تاء مین صلح وآرامش وتفاهم ملی ، نقش بدون شک اثرمندانهء شان
را ایفا وباعث سربلندی ومباهات همرزمان شان گردند.
ما،هرحرکت وحدت طلبانهء حزبی وهر اقدام آشتی جویانهء عادلانهء ملی را حمایت میکنیم !
برای تمام مردم شریف وطن ما وازجمله برای شما رفقای گرامی سعادت وخوشبختی آرزو کرده وبرای تان پیروزی های درخشان درامر تحقق اهداف شریفانهء سیاسی وشخصی تان آرزو مندیم.
بادرود فراوان : جلیل پرشور
12/10/1388
جمعه ۱ ژانویهٔ ۲۰۱۰
رفقای محترم نورالحق علومی وشیرمحمد بزرگر،روءسای حزب متحد ملی ونهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان!
درود به شما وهمه آنانیکه زمینه ساز آن گردیدند، تا سندطرزالعمل ادغام تشکیلاتی بین احزاب نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان وحزب متحد ملی افغانستان، بین شما به امضا برسد وبرکالبد یخ زدهء وحدت خواهی ومبارزهء مشترک یاران ورفقای دیرینه،باردیگر گرمی امید واطمینان به فردا ، زنده شود.
من عقیده دارم که هیچ فرد بااحساس وهیچ حزبی واقعی نمیتواند ، دربرابر این دستآورد وحدت طلبانه، بی تفاوت باقی بماند ویابه آن ارزش جدی قائل نگردد . این توافق رفیقانه اگر با دقت همراهی ، حمایت ، پیگیری ودرمشارکت داوطلبانه ورفیقانهء همه گروه ها وحلقات رفیق ، صادقانه تعمق بخشیده شود،وکلیه امکانات واستعدا های مان درجهت تحقق آرمانهای عدالت خواهی ودموکراتیک بسیج واستقامت یابد، بدون شک درآیندهء نه چندان دور، نه تنها صاحب حزب بزرگی خواهیم بود ، بلکه میتوانیم بالاثر تلاشهای سالم وهدفمندانه،شاهد شکل گیری جبههءوسیع و ،نیرومندِ دموکراتیک ،عدالتخواه ومترقی ای دروطن خواهیم بود که دربرابر تمام حرکتهای سیاه وارتجاعی ودرمقابل هر نوع تجاوز وخیانت داخلی وخارجی علیه مردم ووطن ما ، ایستاده گی ومقاومت کند واز منافع ملی کشور دفاع نماید.
اجازه دهید، با تمام صمیمیت وعلاقه مندی، توافق به دست آمده بین شما راکه میتوان آنرا به مثابهء آغازگر آشتی ووحدت دربین تمام رفقا وهمرزمان ارزیابی کرد،تبریک گفته وطالب موفقیت وپیروزیهای مزید شما ورفقای متعلق به این دوحزب برادر درجهت نیل به وحدت با همه گروه ها ، حلقات وشخصیت های مستقل رفیق ، برای سرعت بخشیدن وسمت وسو دادن به مبارزه ء دادخواهانهء مشترک مان ، غرض خدمت گذاری صادقانه به وطن ومردمان مظلوم ومحروم آن گردیم.
باید صریحاء اذعان گردد که درپای این سندی که شما امضا کرده اید، این سنددرنزد ما به وحدت مجدد رفقا معرفی بوده ودرراه تاءمین آن آنچه درتوان داشتیم رزمیده ایم . اکنون که این هدف ما، باوجود آنکه فعلاء دروجود تقارب رفقای دوحزب امکان تحقق خواهد یافت وطوریکه وعده داده شده است وتبصره میگردد که باهم به سوی کنگرهء وحدت خواهیم رفت ،برای آن باید طرف حمایت ما قرار گیرد که بخشی از آرزومندی های خودمان به این وسیله ، جامهً عمل خواهد پوشید. ازین رو ازآن حمایت جدی مینماییم وخواهان وسیع الشمول گردیدن آن، ازطریق مشارکت وسهیم ساختن همه رفقای خواهان وحدت دراین پروسه ،هستیم.
باردیگراین پیروزی را به شما وهمه رفقاییکه دراین راه تلاش کرده اند ،تبریک میگوئیم وامیدواریم که کار به خاطر تقارب با سائر رفقا وحلقات جدا مانده از این پروسه ،به هیچ صورت وتحت هیچ بهانهء ، فراموش مان نشود.
به همه رفقا وازجمله به شما وعده میدهیم که درراه تحکیم وتعمیق وحدت وبرای وسیع تر شدن دامنه وپهنای این روند اکیدا ء قابل طی کردن، باتمام نیرو وتوان مبارزه میکنیم.
بادرود های گرم : جلیل پرشور
یازدهم جدی 1388
چهل وپنجمین سالگرد حزب دموکراتیک خلق افغانستان

هدایت حبیب
چهل وپنجمین سالگرد حزب دموکراتیک خلق افغانستان
خردمندان ی از نیاکان ما ، از گذشته هایی دور مردم را به : پندار نیک ، گفتار نیک ، وکردارنیک دعوت مینمودند . این چراغ که در سرزمین آبایی ما افروخته شد ، تابناکتر گردید . رفته رفته فرزندان ی دراین سرزمین پا به عرصه ی هستی گذاشتند ، که نه تنها برای خود، بلکه در غم ودرد دیگران نیز بودند . چنانچه فقط برای تاُمین سلطنت مشروطه ی جانهایی عزیز خود را ایثار نمودند. درود بی پایان تاریخ به آنها !
وارثان آنان از افتخارات وپیروزیهایی آنها بهره گرفتند ، از شکستهایی ایشان آموختند ، در نتیجه بفکر مبارزات متشکل افتیدند ، بنا بر آن تشکیل احزاب را مطرح نمودند . در اثر جدوجهد مشروطه خواهان که جو نسبتاً مساعد تری نسبت به گذشته به وجود آمد و نام دهه ی قانون اساسی را به خود دریافت ، آگاهان انسان پرست ، دست به کار تاسیس احزاب زدند . از جمله به تاریخ 11 جدی1343 حزب دموکراتیک خلق افغانستان بوسیله ی، وطن پرستان ، انسان ی سالار گرد آمده در کنگره ی موسس ، تشکیل گردید . بقول زنده یاد ببرک کارمل فقید بادبان کشتیی خلق افغانستان در بهر بی کران هستی ، رو به سویی ترقی بلند گردید . این حزب جوان به زودی به مکتب بزرگ وطن پرستی و آموزیشی تبدیل شد . از دو مجرا به پرورش ، آموزش و روشنگری مبادرت ورزید : از یک سو ، جوانانی که به طور روز افزون به آن می پیوستند ، در کورسهایی درون حزبی ،به وسیله ی آموزگاران ورزیده و دانشمند : اقتصاد ، فلسفه ، ساختاری سیاسی دولت را می آموختند و به وطن
دوستی و وطن پرستی ، به فن نویسنده گی ،نطاقی ، سپورت ، پرورش کوده کان ، تدبیر منزل و به دهها حرفه وشیوه هایی نوین دیگر ی زندگی تربیت می شدند .
از سویی دیگر فراورده هایی فکری این حزب ، مانند : مضامین جریده های خلق و پرچم ، نشر مقاله ها در سایر جریده ها و روز نامه ها و مجلات ، سخنرانیها در متنگها ، در مظاهرات ، در کنفرانسها و سایر گردهماییها و به خصوص سخنرانی هایی ببرک کارمل فقید در پارلمان ، سبب ایجادآگاهی بیشتر و رشد ذهنی هموطنانمان میگردید .
از نگاه تشکیلاتی نیز ح،د،خ،ا در مقایسه با احزاب همدوره ی خود ، بزرگتر شد ، وسعت و گسترش بیشتر یافت ، قد کشید و برومند شد و به نیروی قابل ملاحظه درجامعه ی افغانی عرض وجود کرد . ح،د،خ،ا به انترنا سیونالیزم باور داشت ، عضو از خانه دان احزاب پیشرو جهان بود ،در کانفرانسها و جلسات احزاب برادر شرکت می جست ، بطور متقابل از طرف آنها ارج گذاشته می شد و احترام می گردید و به خار چشم دشمنان ترقی افغانستان مبدل گردید ، سوگمندانه فرد نفوذی آنها توانست حزب را متفرق کند . انشعابی بوجود آمد ، ستیزه جویی در برابر هم صورت می گرفت ، در اثر آن تقریباً مدت ده سال اعضایی با درد و با درک حزب ، از فراق هم سوختند ، تا این که وعده ی وصل فرا رسید ، وحدت حزب تاُمین کردید . دلها مملو از شادی گشت ، چشمها با دیدن همرزمان در جلسات مشترک روشن شد ، در قلبها امید دمیدن گرفت .
بدبختانه باز " ابر سیه هی سرگردان ـ خیمه از دامن کوهسار کشید " توطیه ی دشمن یکی از بانیان برجسته ی حزب را به شهادت رسانید . در ادامه به شیوه ی خلاف اصول مرامی ، بدون دستور رهبری ، بی آگاهی و بی آمادگی اعضای حزب ، حاکمیت بر آن تحمیل شد ، اعمال نا بخردانه و ناسنجیده در دستور روز قرار گرفت ، شیرازه ی یگانگی حزب از هم پاره گردید . در پیامد ، اعظمت طلبان بر حزب و جامعه مسلط گردیدند . بانیان حزب را کشتند ، تبعید نمودند ، وزندانی کردند . اعمال ناقض ی عنعنه ی دیر پایی مسلط در جامعه به مرحله ی اجرا گذاشته شد ، تا این اندازه که کمر به کشتن اکثریت نفوس افغانستان بستند ، شخصیت های ملی ، سیاسی ومذهبی وتعداد زیاد از مردم شرافتمند و زحمتکش کشور را کشتند و قتل عام نمودند وگفتند: دو ملیون نفوس به آنها کفایت میکند .
اعضای حزب نتوانستند ، بیشتر از این ، در برابر اعمال جابرانه ی خود بزرگ بینان تماشا بین باشند . برای جلوگیری خود کامه گی آنها وجا گزینی رهبری سالم به حزب ونجات جامعه و دگرگونی سیاسی ، دست به مبارزه بردند ، در اثر آن جوخه جوخه به شکنجه گاهها رفتند ،مرگ را استقبال نمودند ، زندانها را پرکردند ولی سر انجام به کمک انترناسیونالیستها ، حزب و کشور را از شر عظمت طلبان و جباران رهانیدند . در های زندانها را کشودند . قلبهای هوطنان را شاد ساختند ، لبهایشان را پر از تبسم نمودند . ولی اعمال زشت خود بزرگ بینان و پلانهای حامیان شان ـ به خصوص نابود ساختن ی شخصیت های ملی ، سیاسی و مذهبی ـ چنان بر جامعه تاُثیر منفی ژرف گذاشته بود ، که هرگز زدوده نشد و مانند زهری پیکر حزب و جامعه را مسموم ساخت .
سرنگونی خود بزرگ بینان سبب حار شدن ی حامیان شان گردید . بنا بر آن تهاجم وسیع تبلیغاتی ، تخریباتی و جنگی بر ضد افغانستان آغاز گردید ، در مقابل اعضای حزب دمکراتیک خلق افغانستان به ساختمان جامعه و دفاع از آن کمر بستند ، دسته دسته به مزرعه ها، کار خانه ها وموسسات تعلیمی شتافتند . گروه گروه به ارگانهای قوای مسلح پیوستند . خونهای پاک خود را نثار دفاع از مردم کشور وسرزمین افغانستان نمودند . تپه ها از مفضله های سر سپردگان پر گردید . بازآینده گان ، راه پیشرفتگان را با تلاش بیشتر از پیش ادامه میدادند و جایشان در صفوف قوای مسلح پر می نمودند .
تحت رهبری ح،د،خ،ا مردم کشور به منظور دفاع از منافع صنفی خود و ساختمان وطن ، سازمانهای صنفی و اجتماعی متعدد را ایجاد نمودند و به آنها پیوستند . صدها شیرخوارگاهها ، کودکستانها ساختمان و ایجاد کردند . صدها مکتب در قریه ها ، قصبات و شهر ها اعمار تاسیس نمودند ، دها دانشگاههای عالی در شهرهای مختلف کشور بنا کردند . هزار ها جوان در موسسات تعلیمی و تحصیلی داخل کشور و دانشگاههای کشور های دوست به آموزش ادامه دادند، سر افرازانه باز گشتند و به ساختمان کشور شرکت نمودند . جامعه ی افغانی برای اولین بار پر از کادر های مسلکی و متخصص ی ملی گردید . هزار ها جلد کتاب تالیف وترجمه شد و ذهنهای تشنه به علم ودانش هوطنان ما را سیر آب نمود .
تحت رهبری ح،د،خ،ا همزمان با ساختمان کشور و دفاع مسلحانه از آن ، ساختار حاکمیت ملی پیش می رفت . ارگانهای ملی حاکمیت به شیوه نوین و دسته جمعی با شرکت دادن وسیع مردم درآنها مساعد و تاُمین گردید . برای اولین بار در تارخ کشور نمایندگان همه ملیتها با معیار شایستگی امکان شرکت مساویانه در رهبری حکومت ملی را یافتند و شرکت نمودند . بوسیله ی ح ، د ، خ ، ا کار پر ثمر در جهت زدایش برتری جویی و تاُمین تفاهم ملی و هموطنیی بدون تبع تبعیض و تمایز پیش برده شد .
در پهلویی صد ها موفقیت وپیروزی ، زیر رهبری این حزب قوای مسلح شکست نا پذیر ی تشکیل گردید . نظامیان میهن دوست ، در همه ارگانهای قوای مسلح به اساس تشریک مساعی رفیقانه توانسته بودند ، کشور را از وجود دشمن پاک نمایند . چنانکه با وجود همه انواع کمک ی به مخالفان از جانب حامیان گسترده ی شان ، زمینه ی عودت قوای محدود انترناسیونالیست مساعد گردید . بعد از عودت قوا سه سال اندک ی بیش یا کم به ذعامت حزب دموکراتیک خلق افغانستان از حاکمیت دفاع مستقلانه به عمل آمد .
بدبختانه از قضایی روزگار تکیه گاه صلح جهانی درجنگ سرد مغلوب گردید و از هم پاشید . حاکمیت خلق در کشورمان بدون حامی وپشتیبان مادی و معنوی قرار گرفت . ادامه آن در اثر تهاجمات عهد شکنانه ی همه جهان پلشتیها غیر ممکن گردید . بعد از افت ی حزب دموکراتیک خلق افغانستان (حزب وطن) از رهبری حاکمیت ، بر سر مردم بی دفاع مان بدتر از آنچه پیشبینی می شد آمد . وضع اسفبار کشور غم اندوه بیچارگی و بینوایی مردم مان زیر ضربات پتیارگان و بربر ها و قهقه ی بلند خنده هایی حا میان شان، اعضای ح ، د ، خ ، ا (حزب وطن ) را چنان اندوه بار ، دلفگار و افسرده ساخت که تا چند سالی در آن غرق تفکر بودند .
در اثر فروریزی آوار ها حزب از هم پاشید . شیشه امید مردم افغانستان بر سنگ سخت اصابت کرد . بعد چندی اعضای متعهد پر آرمان حزب در گروپ های مختلف بنامهای گوناگون گردهمآمدند هرکدام به راهی روان گردیدند . از جمله دو سازمانی تشکیل شده از با ثبات ترین اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان : نهضت فراگیردموکراسی وترقی افغانستان و حزب متحد ملی افغانستان در پی تفهمات سازنده ، اثناد وحدت را کمسیون وحدت مشترک هردو سازمان به امظا رسانیدند . دلها را گرم تر ساختند . به اعضایی هردوسازمان نیرو وقوت قلب بخشیدند . باور مندیم که این یگانگی آغاز و زمینه ساز تفاهم ، نزدیکی و بهم آیی همه پارچه های جدا شده از پیکر ح ، د ،خ ،ا حزب خونین کفنان و شهیدان ، و از سرگیری مبارزات داد خواهانه ی همه اعضای دور مانده آن حزب از مبارزه و سیاست باشد . سزاوار تذکر است ، وحدت دو سازمان نتیجه تشویق ، تحرک بخشی ومبارزه وحدت خواهانه ی صفوف هردو سازمان بوده است ، بنابر آن از صف هردو سازمان رفیقانه تقاضا می شود ، که کار درین راستا را تقویت بخشند و همچنان وحدت گریزان را افشا کنند و بر ضد شان مبارزه ی کوبنده ی بیشتر از پیش آغاز نمایند .
چهل پنجمین سالروز تاسیس ح ، د ، خ ، ا را به همه اعضای آن حزب ، به همه هوا خواهان ، فامیل شهدایی آن حزب تبریک و تهنیت میگویم . درود بی پایان به روان همه گذشته گان ح ، د ، خ آ
هدایت حبیب
31/12/2009
امضای سند طرزالعمل ادغام تشکیلاتی بین ح م م ا و ن ف د و ت ا

رفقا: نورالحق علومی وشیرمحمد بزرگر،روءسای دوحزب برادر ورفیق( نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان وحزب متحد ملی افغانستان) درحالیکه بعضی از مسوولین هردوحزب حاضرند، اسناد طرزالعمل ادغام تشکیلاتی بین دوحزب راامروز(دهم جدی 1388) امضاکردند


تحقق آرزوها درعمل
طرزالعمل ادغام تشکیلاتی حزب متحد ملی افغانستان ونهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان توسط رهبران هردو حزب به امضا رسید

کمیسون تفاهم مشترک حزب متحد ملی ونهضت فراگیر گزارش میدهند که امروز 10 جدی 1388 طرزالعمل ادغام تشکیلاتی این دوحزب ساعت 2 بعد از ظهر درحالیکه رهبری واعضای کمسیون تفاهم هردو حزب حضور داشتند توسط نورالحق علومی رئیس شورای عالی حزب متحد ملی و شیرمحمد بزرگر رئیس مجلس موئسسان نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان در فضای شور وشعف رفیقانه به امضا رسید .
گزارش میشود, در مراسمیکه بدین مناسبت در دفتر مرکزی نهضت فراگیر سازمان یافته بود بعد از تلاوت آیات از کلا م الله مجید توسط قاری محمدامان ، داکتر محمد داود راوش معاون مجلس موئسسان نهضت فراگیر و رئیس کمیته تفاهم این حزب برای وحدت ،از حضور گرم هیئات رهبری وبرخی از فعالین هردو حزب و اعضای کمسیون های تفاهم ابراز تشکر نموده گفت :
رفقا امروز ما در پایان یک کارمهم وآغاز یک گام تاریخی قرار داریم وشما درجریان هستید که پروسه وحدت احزاب ما با ایجاد کمیسیون های تفاهم وکمیسیون تفاهم مشترک مرکزی اسناد بسیار مهم مانند طرح اسساسنامه ومرامنامه حزب واحد را پی ریزی نموده ودرتعقیب آن اینک سند مهم دیگر که عبارت از طرزالعمل ادغام تشکیلاتی است توسط کمیسیون تفاهم مشترک تدوین ،واینک برای امضا رهبران هردو حزب آماده است بدین ترتیب ما توانستیم یک پروسه پیچیده را به پایان برسانیم تا شرایط فراهم آید که رهبری احزاب ما با امضا روی این سند یک گام تاریخی در جهت سعادت انسان زحمتکش بردارند وراه را برای وحدت احزاب ما وسرآغاز جنبش نوین دموکراتیک درکشور را پایه گزاری نمایند واز رفقا بزرگر وعلومی میخواهم تا این طرزالعمل را امضا فر مایند .
سپس دو کاپی از طرزالعمل دربرابر روئسای احزاب متحد ملی و نهضت فراگیر قرار داده شد که آنان درپای این سند مهم امضا گذاشتند وراه را برای تسریع پروسه وحدت وایجاد حزب واحد هموار ساختند. سند بین رهبران درحالی تبادله گردید که فضای دفتر را شور وشوق یاران وبا آغوش گرفتن وتبریک باد گفتن هوای دیگر داده و چنان می نمود که مسافران از دور رسیده رنج سالهای فراق را متحمل شده اند اینک درکنار هم هستند وباهم اند .
پس از امضای سند نورالحق علومی درحالیکه اشک شادی درچشمانش جلایش داشت ضمن مبارکباد گفتن به حضار، درسخنان مختصر اما پراز احساس گفت :
بعضی اوقات انسان نمیتواند احساساتش را پنهان کند ومن درین موقع قادر نیستم عطش و علاقه که برای به ثمر رسیدن چنین روزی داشتم آنرا تبارز ندهم .واقعا اتفاق مهمیست, ما که دیروز رهبرانی داشتیم که از خود راه ومکتبی بجا گذاشتند اینک باز ماهستیم که سرآغاز یک امر بزرگ را درین روز پایه گزاری مینمائیم وبه مکتب خود که راه درست وانسانی است ادامه میدهیم ما به خاطری به دیروز خود می بالیم که راه درست بود ما قصربلند نداریم ولی سربلند داریم .امروز به خاطر رنجهای بیکران مردم خود وبه خاطرنجات آنان از فقر وبدبختی باهم جمع شدیم ،متحد شدیم ویکی میشویم .البته این مرحله به آسانی فراهم نگردیده وهرزمانیکه ما باهم نزدیک شدیم دشمنان تاریخی ونیروهای عقب گرا تلاش کردند تا مارا ضعیف سازند ولی ما از آزمون زمان موفق بدر آمدیم وهروقت درراه وحدت گام برداریم همان زمان جدید است. بدین مناسبت به همه شما تبریک میگویم (سخنان رفیق علومی با کف زدن حاضرین استقبال میگیردید .)
متعاقبا شیرمحمد بزرگر رئیس مجلس موئسسان که مسرت وشادی درچهره اش به وضوح نمایان بود ،از سخنرانی رئیس حزب متحد ملی نورالحق علومی سپاسگزاری نموده و گام مهم دیگری راه که در راه وحدت برداشته شده است ،تبریگ گفته ، به سخنرانی اش چنین ادامه داد :
ازجانب خود وهیأت اجرائیه نهضت فراگیر امضای این سند مهم وتاریخی را به همه شما واعضای احزاب مان از صمیم قلب تبریک میگویم .امروز که مصادف با چهارمین سال ثبت رسمی نهضت فراگیر و چهل و پنجمین سال تاسیس حزب دموکراتیک خلق افغانستان است سرآغاز تاسیس جنبش چپ دموکراتیک درکشور میباشد. ما توانستیم با موفقیت گامهای برداشته درجهت ایجاد حزب واحد را بامتانت ادامه دهیم وبه نتایج دلخواه نایل آیم .ما امروز دویی و دو گانگی را پشت سر گذاشتیم وبسوی یکجا شدن ،یکی شدن وقوی شدن گام نهادیم . اینک با امضای این طرزالعمل ما بدیل جنبش چپ دموکراتیک را در کشور بوجود آوردیم.
من درین موقع با استفاده ازین لحظه تاریخی و در کنار رفیق علومی اعلام میدارم که نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان همانند گذشته به اتحادها ،ائتلافها ووحدت کلیه نیروهای دموکراتیک و هواداران ترقی وعدالت باور دارد . دروازه حزب واحد ما برخ تمام آنانیکه به انسان زحمتکش ،به دموکراسی و ترقی معتقد اند ومی اندیشند باز است وتنها دربرابر تاریک اندیشان و کجروان بسته است .ما وحزب متحد ملی که بزودی حزب واحد خواهیم بود به مبارزه قانونی خود به خاطر رفاه وسعادت انسان زحمتکش ادامه خواهیم داد وما پیروز میشویم .
گفتنی است که براساس این طرزالعمل تمام ساختارهای تشکیلاتی هردو حزب تدریجا" مدغم گردیده واساس حزب واحد که درنتیجه کنگره بوجود میاید ودارای اساسنامه وبرنامه جدید خواهد بود پیریزی میگردد .
چهارشنبه ۲۳ دسامبر ۲۰۰۹
چهل وپنجمین سالگرد حزب دموکراتیک خلق افغانستان ،برهمهء همرزمان مبارکباد!
17:30 pm 31/12/2009
یادداشت گردانندهء فریاد وحدت ،آزادی وعدالت:
رفقا وهمرزمان عزیز!
چند لحظه قبل خبری دریافت کردیم که رفقا: نورالحق علومی وشیرمحمد بزرگر ،روءسای احزاب نهضت فراگیر دموکراسی وترقی وحزب متحد ملی افغانستان ، این دوبدنهً مهم ،قابل محاسبه ومتعلق به حزب مشترک مان، قبل از ورود ما به 45 مین سالگرد تاءسیس حزب دموکراتیک خلق افغانستان، قبل از آغازمراسم شادی وسرور کشورهای مختلف جهان به مناسبت سال نو عیسیایی، به تحقق بخشی از آرزوهای دیرینهء رفقا مبنی بر وحدت این دوحزب، جامهء عمل پوشانیدند واسناد طرزالعمل ادغام تشکیلاتی را بعد مهر وامضای کمیسیونهای وحدت، امضا ونشانی کردند. ،
ما، این اقدام رفقا را گام مهمی در راه وحدت مجدد احزاب ، جزائر وحلقات حزبی مان دانسته ودرضمن استقبال جدی وگرم ازاین انکشاف مهم، خواهان آن هستیم که با سینهء فراخ واحساس مسوولیت جدی سیاسی وحزبی ، تلاش ها درجهتی متمرکز گردند که به درجهء اول : این گام مهم از سطح به عمق انتقال ومشارکت همه گانی برای پیروزی نهایی وکم عیب تروحدت مجدد، مساعد شود.
دوم :آنکه وظیفهء اخلاقی همهء ما، خاصتا ء مسوولین این دوحزب برادر است که بایدهیچ حلقه وسازمان خورد وبزرگ وحتی شخصیت های مستقل وجدا مانده از تمام گروه ها وحلقات رفیق، تحت هر نام وعنوانی که باشد ویا شکل بگیرد، نباید از دائرهء مذاکرات وگفتگوهای سازنده ء وحدت طلبانهء موجود دور بمانند.
ما، درحالیکه سال نو بهتری را به خاطر شنیدن این خبر مسرت آور حزبی وتاءثیر گذار درروند مبارزهء مشترک مان، آغاز میکنیم وسالگرد حزب مان را با امیدواری خوب درراه وحدت مجدد رفقا، گرامی میداریم وتجلیل میکنیم، امیدوایم که همه وحدت طلبان وکلیه شخصیت های موءثر دراین پروسه ، هرکدام احساس مسوولیت کنند واین وحدت را همه گیر وعملی تر سازند وزمینه را برای ایجاد حزبی بزرگ ، سراسری ، وطن پرست وعدالتخواهی مساعد سازند که سالها درآن استقامت رزمیده ایم وتلفات نامحدود داده ایم.
باردیگر ،این توافق را به همه رفقا ، صمیمانه تبریک میگوئیم.
رفقای عزیز !
بیائید ، به نیروی بزرگ ، اثر گذار ، تغییر دهنده ، همیشه حاضر درصحنه ، بازدارندهء هر نوع تجاوز وخیانت وتحقق دهندهً آرمانهای شریفانهء کلیه زحمتکشان صلحخواه ومحتاج ساخته شدهءوطن،به عادی ترین وسائل زنده گی، مبدل گردیم وپرچم آزادی ،دموکراسی وعدالت اجتماعی را باردیگر برافراشته سازیم.

سال نوتان مبارک باد!
امیداست اقدامات اخیر وحدت طلبانه به ثمر برسد وزمینه ساز وحدت وسیع تر دربین تمام گروه ها وشخصیت های رفیق تاکنون جدا ازهم گردد ونیروی قوتمند وهدفمندی را باهم متحد ویک پارچه سازد ،





دوسال قبل از جاودانه شدن در حیرتان

رهبران حزب درحال حمل جنازهء خونین یکی از کلیدی ترین شخصیت های حزب وجنبش وطنپرستانهء افغانستان، اکبر شهدای حزب ،رفیق میر اکبر خیبر

این قساوت وبیرحمی هرگز قابل بخشش نیست.روح بزرگ این شهید نامدار وده ها هزار شهید گم نام مان را شاد میخواهیم. !

باید دست به دست هم بدهیم وبرزخمهای خونین حزب مشترک مان که ناشی از شهادت ومرگ بهترین فرزندان وبزرگان خانواده واشتعال جنگ وبی اتفاقی دربین بقیهء فامیل بزرگ ما به وجود آمده است ، ازطریق بازگشت به صمیمیتها ویکدلیهای صادقانه، مرهم بگذاریم وبیشترازین، منتظررسیدن نوش داروی (بعد مرگ سهراب) ننشینیم. !!
رفقای عزیز !
اجازه دهید به مناسبت 45 مین سال تاءسیس حزب ما، حزبی که برای هریک از فرزندان واقعی اش ، درس تقوا ، اندیشیدن سالم ، احساس مسوولیت ملی ، انساندوستی وخدمتگذاری به خلق های زحمت کش وطن وجهان وضرورت مبارزه دربرابرغارتگران ونیروهای ارتجاعی داخلی وخارجی را به دفاع ازعزت وکرامت انسا ن و مبارزه وفداکاری به خاطر تاءمین تساوی حقوق اقتصادی، سیاسی واجتماعی برای همه ًاقوام وملتها درسطح ملی و جهانی راآموزش داد وهرکدام مارا درجامعه مطرح ساخت، درشرایطی به مبارزین واقعی وصادق خواهان نجات وطن وطبقات واقشار زحمتکش وتباه شدهء افغانستان از بحران های عمیق وگوناگون موجود ، تبریک بگوییم ، که خود این حزب را فرزندان ناخلف وجفاکارش به ده ها پارچه وگروهک تقسیم وتره که کرده وازطرف تعدادی به شمول آنانی که خودرا مفتخر بدان می دانستند که درروز تهداب گذاری آن حزب حاضربودند و تا همین چند سال قبل، آن حضور سیاسی ورزمی را که اکنون باید به آن (حضور فزیکی محض) قیمت داد ، مایهء سربلندی خود تلقی میکردند ، هنوز طرف حمله قرار دارد وضربه می بیند.
اکنون سالهاست که آن حزب ،نه سالگردی دارد ونه مدعیان وراثت آن حزب درفکرزنده نگه داشتن نام وافتخارات آن هستند. این درحالیست که تعدادی ازفرزندان واقعی آن حزب که بعد سپری شدن این همه سالهای دشواروطولانی مبارزه ،تاهنوز(صفوف) نامیده میشوند ونه تنها به سان بعضی ازبنیادگذاران ،هیچ علاقه مندی ومنفعتی برای کوبیدن آخرین میخها برتابوت حزب شان ندارند ،بلکه میخواهند شکوه وافتخارات واقعی حزب شان راارج گذاشته وآرمان های شریفانهء آنرا درشرایط جدید مبارزه زنده وادامه دهند ، باحیل مختلف ازطرف تمامیت خواهان همیشه غیر مسوول وشبکه های تاحال فعال شان مجال داده نمی شوند که پرچم افتاده برخاک یاءس وناامیدی را باردیگر بردوش گیرند وتحول جدیدی را درمبارزات مشترک وطن پرستانه به وجود آورند.این فعالیت ها ونیات غیر سالم برای آن تا حال موءثر واقع نگردیده است که کادرها وصفوف مجرب کنونی حزب، خودداخل میدان مبارزه وتجدید ساختمان حزب مشترک مان نگردیده وهنوز چشم به انتظار لطف(!) ویا قدم گذاری کسانی نشسته اند که دیگر نه توان حرکت ونه قصد جنبیدن را دراین عرصه ء پرازدشواریها ودردسرهای سیاسی وشخصی را دارند.
باید به صورت صریح بیان گردد ، تا وقتی که پایه های اصلی حزب دیروز یعنی مجموع ویا اکثرکادرهای علاقه مند تداوم مبارزهء مشترک وخواهان برگشت به وطن برای بر افراشته ساختن مجدد پرچم مبارزه ازطریق وحدت همرزمان واتحاد همهء وطنپرستان صادق ، به خاطر تامین منافع اکثریت قاطع مردم مظلوم وطن ومبارزهء علمی وعملی علیه کلیه مظاهرظلم ، فساد ،خیانت ومداخلات نیروهای شریر وبنیادگرای مذهبی وسیاسی-نظامی منطقوی وخارجی علیه وطن ما، خود وارد عرصهء تصمیم گیری وحضور دایمی درتمام فعالیتهاییکه با سرنوشت مجموعی رفقا ومردم متعلق است ، نگردند ،هیچ انکشاف ملموس وقابل اطمینانی نصیب ما نخواهد شد.
تجلیل از مناسبتهای حزبی وملی به صورت مشترک، یکی از آن مواردیست که تاکنون بنابر سیطرهء انشعابها ، افتراقها وادامهء جنگ وکشیده گیهای بی مفهوم موجود دربین ما،تاهمین اکنون بسیار کم رنگ ومحدود است واین نقیصه جزء معایب همهء ما میباشد. تجلیل از روز تاءسیس حزب واحد ، یکی از مهمترین مناسبتهای حزبی ما راتشکیل میدهد که باید به آن مبادرت می ورزیدیم وسابقه داران واساسگذاران حزب را دراین روز اگر حاضر میشدند ،حرمت میکردیم.
بنا ء از لحاظ معیار های سیاسی واخلاقی ، بسیار بجا ومنطقی بود که :
اول : 45 مین سال تاءسیس آن حزب فداکار ومیهن پرست را باید شخصیت های باقی ماندهء کنگرهء موءسس ، برای آن تجلیل میکردند وگرامی میداشتند که این درک دربین کادرهای حزبی وسایر نیروهای سیاسی ومردم وطن به وجود می آمد که رفقای (شُکر تاهنوز زنده ء آن کنگره) ، با آگاهی لازم سیاسی وبه طور داوطلبانه درکار کنگره اشتراک کرده بودند وتداوم مبارزه وفعالیتهای سیاسی ودولتی شان بعد تغییرات انقلابی ازطریق آن حزب ، براساس عشق وایمان شان به آرمانها واندیشه های آن حزب ،ازدرون مایهء عقیدتی وسیاسی خود شان ناشی میگردید نه براساس فشار ، تشویق های شخصی ورفاقت بازیها ویا عوامل دیگر .
دوم : پیش کسوتان سیاسی واعضای کمیتهً مرکزی کنگرهً اول که بعدها درسطح بیوروی سیاسی ورهبران حزبی ودولتی ارتقا یافتند، برای آن میباییست که سالگرد این درخت 45 ساله وغرس شده به دستان خودشان را جشن میگرفتند ویا حد اقل یادآوری شایسته یی از آن روزی می کردند که حزبی از بین رنجها ودردهای بیکران زحمتکشان وترقیخواهان وطن قد برافراشت وقرعهء رهبری را به نام ایشان دردل تاریخ تسجیل کرد وآنها را از اشخاص گمنام وطن به رهبران وداعیه داران یک تفکردرسطح ملی وبین المللی تبدیل کرد و ارتقا بخشید .
سوم : همراهان راهپیمایی 45 ساله ، مکلفیت داشتند تا حد اقل دربین خود شان به خاطر یاد آوری آنروز بزرگ وتاریخی ، محفل کوچکی را برپا میکردند ودرمورد ضرورت ملاقات وگفت وشنودهای رفیقانه وسازندهً کاری با هزاران کادرمهاجروگم کرده گان راه به اثربی خاصیت شدن نمک های دیر مانده درتحویلخانه های کوچک فکری، دراین شرایط حساس ملی ، به شور وبحث می پرداختند وتاکنون زنده ماندن را غنیمت دانسته ،هرکدام ما پیش از وداع ابدی با یار واغیار ، َدین ورسالتی را انجام میدادیم که سالها خود مشوق همراهی وجلب دیگران دراین مورد شده بودیم .این را همه باید بدانیم که متاء سفانه برای زانو زدن ( شتر سفید) درعقب دروازه های مان ، چندان وقت طولانی باقی نمانده است.لذا، ازخود باید بپرسیم کهدرصورت فعال بودن وحمایت تز وحدت مجدد رفقا درنبرد وهمراهی بایاران به صورت متحدانه وآنهم به خاطر تحقق اهداف دیرینهء خود ما، چی را ازدست خواهیم داد، واگر درفکر زنده گی وآرمش شخصی بیفتیم، چند
دیگر زنده خواهیم بود.؟
چهارم : از آنجائیکه در روزاول جدی1388 ش، 45 سال تمام از(کنگرهء موءسس حزب یا اول جدی سال 1343) میگذرد، بسیاربجا خواهدبود که این سالگرد ، درقدم اول ازطرف آنانی گرامی داشته شود که بیشتر از 30 سال، آن حزب به حیث مطرح کننده وپایگاه شخصیت سازی ایشان و تختهً خیزش های سیاسی واداری آنها، نقش سخاوتمندانهء خودرا اجراکرد وبه صفت(معلم سیاسی واخلاقی ) همهً رهبران و اعضا، کارهایی را درجهت تعلیم وتربیه وساختن یک نسل فداکار بی بدیل رزمنده گان وطن پرست وبی ترس انجام داد وآن نسل را تقدیم جامعه کرد ، که شاید چنان محصول فکری ورزمندهً باتقوا، درهیچ زمان دیگر میسر نشود .
پنجم : چقدر شکوهمندانه می بود که سالگرد حزب مشترک ما راکه میراث گرانبهای ده ها هزار (شهید ،معلول وبیوه ویتیم وصدها هزار فداشده ء گم نام مردمی) درراه تحقق آرمان های پاک ومشترک مبارزین عدالتخواه وبقایای یک آرمان بزرگ وناتمام نیم قرن مبارزهء مشحون ازقربانی ها ی حماسی به خاک وخون کشیده شده میباشد ، مشترکاء تجلیل میکردیم واین مناسبت را به روزتفاهم مجدد ومصالحهً رفیقانهء خود ما مبدل میساختیم وبا این عمل وحدت طلبانه، باردیگر آتش را درخانه های شیاطین، درخانه های فساد وظلمی که این بدبختیها رابرمردم ،وطن وحزب ما تحمیل کرده اند ،برمی افروختیم .اما، افسوس که خود درآتش مشتعل ساختهء دشمنان ، همچنان میسوزیم ومنتظرمرگ ابدی وفزیکی – سیاسی خودهستیم.
ششم : باتبریک گفتن به مناسبت 45 مین سالگرد حزب به آنانی که ازتعلقات حزبی دیروز خود خجالت نمی کشند ، میخواهم به تعدادی ازرفقای محترم مدافع بعضی شخصیت های کلیدی دیروز وازطریق ایشان به خود آن رفقای محترم این حقیقت را یادآوری کنم که : اکنون 17 سال تمام است که حزب واحد ، جلسات مشترک حزبی ، انتخابات حزبی ، کنگره ویا کنفرانس سراسری ، اساسنامه ها وبرنامه های عمل مشترک وهیچ نوع تشریک مساعی ، ازجمله شرکت درمراسم جشنهای ملی وحتی فاتحه خوانیها وگرامیداشت از رهبران به ابدیت پیوستهء مان ، دربین احزاب وگروه های ساخته شده ازگوشت پارچه های حزب دیروز، وجود ندارد وتا هنوزیکی درسایهء دیگر، به همت وزحمت تعدادی از (چله نشینان سیاسی) به ظاهر بی توقع وغیر مهتم نسبت به قرار گرفتن درراءس احزاب ولی درعمل ، دیوانهء قدرت وعاشق مداخله ومتفرق نگهداشتن رفقا، سنگ می کوبیم وهیچ نیست که برجاه طلبیها وبی تفاوتیهای مان که بمثابهء خندقی دربرابر وحدت مجدد رفقا از طرف دستهای نامریی ومشهود داخلی وخارجی کنده شده است، نقطهء پایان بگذاریم وحداقل (سره را ازناسره) تفکیک کنیم وتلاش های مان را بالای حلقات وشخصیت های دلسوز ، مبارز، خواهان وحدت وعلاقه مند برگشت به وطن متمرکز سازیم .
هفتم : با کل احترام به رفقاییکه هنوزخودرا اعضای برجستهء رهبری حزب دیروزمیدانند ، برای شان یاد آوری میگردد که رفقای محترم: عملکرد درتمام احزاب وتشکل های سیاسی به شمول حلقات مذهبی تقریباء یکسان است وآن اینکه : اولا قاعده ویا صفوف تشکیل ویا بوجود میآیند وبعداء درراءس آنها اشخاصی انتسابی ویا معقول تروقابل قبول نر به شکل انتخابی ، مکلفیت رهبری ویا ریاست پیدا میکنند . اما ،دراین مورد فقط دربین رفقای حزب دیروزما ازاین قاعده پیروی نمیگردد. کجای این ادعا میتواند منطقی باشد که حزبی که 17 سال است ازطرف حلقهء رهبری آن منحل گردیده و وجود خارجی ندارد وبه ده ها گروه وپارچه آن را تقسیم کرده اند، حلقهء رهبران آن حزب دست ناخورده باقی مانده ونه تنها ادعای آن را داشته باشند که پیشکسوت ورهبرند،بلکه اجازه نیز ندهند که اشخاص دیگری همان حزبی را متحد سازند که اکنون بدترین روزگار سیاسی وتشکیلاتی خودرا طی میکند وآنهارهبران همین توته وپارچه های سیاسی اند .لذا، اگر به خاطر رنجهای بیکران خلقهای ستمدیدهء وطن، به خاطر تاءمین صلح ، عدالت ، دموکراسی وتساوی حقوق انسانها ونجات وطن از این همه بلایای موجود ،درفکر وحدت مجدد رفقا بر نمی آیند، حداقل به خاطر احراز مقام رهبری مجدد خودشان، بیشترازین در راه وحدت سنگ اندازی نکنند .!!!
هشتم : حرمت گذاری به شخصیت های کلیدی (بزرگان،رهبران وکادرهای) سیاسی ،دولتی ومذهبی، مستقیماء به موضعگیری وطرز دید نهادها ،احزاب وسیستمهای تشکیل دهندهء آنها تعلق دارد .دراحزاب دموکراتیک ، ترقیخواه وعدالت طلب ِ وطنپرست ، مبارزترین ، باتقوا ترین ، فعالترین وفداکارترین رهبران وفعالین شانرا حرمت میکنند وطرف حمایت قرارمی دهند .درحزب ما نیزچنین بود ورفقای ما سالهای طولانی رفقای زنده یاد ببرک کارمل و داکترنجیب الله وسائر پیشگامان واقعی حزب ونهضت وطنپرستانهً کشور را به خاطر داشتن ممیزات بزرگ انقلابی ،تقوا ،دانش وفداکاری شان ،حرمت کردند وهنوز احترام می کنند.
درحالیکه،به همه رهبران قبلی باتقوا ،جسور وشایسته احترام فراوان داریم، اکنون به خوبی میدانیم که چسپیدن به رهبران دیروز وفقید ، مشکلات مارا بر طرف نمیکندودرسبک شدن وظائف سنگین سیاسی ما نه تنها نقشی را ادانمیتواند،برعکس شب وروز را درمدح بیموجب وناشی ازحب وبغض بیمورد ویا تخریب آنها سپری کردن ، مارا بیشتر به افتراق وبحران مواجه میسازد وجلوتقارب واتحاد ما را میگییرد.ازین رو، برای تعدادی ازرفقا که اکنون همه فعالیتهای شان را مرتبط به حمایت ورکلام تعدادی از رفقای دارای مقام های کلیدی در سیستم سیاسی واداری قبلی ساخته اند ومیخواهند که فقط درسایهً بزرگان حرکت کنند ، پیشنهاد میگردد که اجازه دهید تا خود این رفقای عزیزآماده گی شان را به طورداوطلبانه برای تداوم مبارزه واشتراک فعال در حرکتهای سیاسی وحزبی ،ابراز نمایند وبرای شکل گیری سیل خروشان رزمنده گان راه سعادت مردم زحمتکش وطن وپوینده گان ورهروان مبارزه به خاطر تحقق وتاءمین آزادی ، صلح، امنییت ، دموکراسی و تساوی حقوق انسانها ،آنها ازتوان ، استعداد و تجارب شان استفاده نمایند. نباید ، تعدادی را به زورواداربه مشارکت درپروسه های بسازیم که میل ویا توان همراهی با آنرا ندارند. درصورت پیش کش نمودن مشکلات شان این رفقا به مانند سابق طرف حرمت ما قرارخواهند داشت.
نهم : بارها باخود میجنگم وبالای خود فریاد برمی آورم که آیا به افراد عادی یی مثل من لازم است که به بزرگان ومعلمین دیروزخود نصیحت کنیم وآنها را برای حمایت از حزبی که خودشان آنرا اساس گذاشته اند ،فرابخوانیم ویا تشویق نماییم.؟ دراین مورد بعد سکوت و تعمق فکری خودهارا ذیحق دانسته میگوییم که بلی ،برای آن حق داریم تا صدای اعتراض خودرا دربرابرخموشی مرگبارسیاسی طولانی وفعالیتهای غیرمفید تشکیلاتی افتراق جویانهً داخل حزبی دودههء اخیر که همه ناشی ازاجرااًت خودسرانه ، سکوت وبی تفاوتی رهبران قدیمی وروءسای جدید احزاب رفیق میباشد ، بلند کنیم وبروحدت رفقا برای بقای سیاسی ومطرح شدن قوتمند در جامعه ،تاکید نماییم .
دهم : رفقای گرامی به خوبی میدانند که فریادها وتلاشهای تبلیغاتی ما ، به مثابهء جنگ حقیقت ، زنده شدن متحدانهء سیاسی ومطرح شدن به طورشایسته درجامعه دربرابرمصلحت جوییهای بی مفهوم ومنفعت پرستیهای شخصی وفرکسیونی ناروامیباشد، که تاهمین اکنون بزرگترین تهدید وخطر برای دوام مبارزه وبقای سیاسی مشترک مان است .لذا، مقاومت وقرارگرفتن درمقابل هرنوع سهل انگاری وفعالیتهای عمدی وحدت ستیزانه،حق هر حزبی بااراده ومعتقد به آرمانهای بزرگ انسانی حزب مشترک ما میباشد ونباید این فعالیتهای سالم را با بیرحمی وبی مروتی طرف تخریب قرار دهند .
یازدهم : متاءسفانه درجوامع عقب مانده حتی انسانهای مظلوم جامعه ازآزادی خود میترسند. به طور مثال : وضع رقتبار زنان افغانستان ودرجهء ظلم ، تبعیض وجفاهایی را که درحق آنها از طرف مستبدین ومرتجعین زن ستیز به کار برده شده است وعملی میگردد، درنظر بگیرید وقضاوت کنید که چرا بخشهای از زنان وطن ما ،خود دربرابر دوربینهای تلویزیون ها ایستاده میشوند ودرمواردی آزادی زنان را به منزلهء ( سوختن گوروایمان شان) ارزیابی میکنند ومیگویند که (حقوق زنان بامردان ) برابر نیست ! . آنها خود وسیله میشوند تا گروه های زن ستیز، این دشمنان آزادی وخوشبختی مجموع جامعه ، شاد ومسرور گردند وبر حقانیت(!)ادعای خود پافشاری نمایند. این مثال درمورد تعدادی ازیاران خوش قلب ما نیزصدق میکند. آنها به این عقیده اند که صحبت درمورد خطاها واشتباهات بزرگان زنده وفقید سیاسی ،گناه است وجرم سیاسی .درحالیکه میدانیم که بزرگان هرحزب ودولتی ، هرگزاشتباه کوچک را مرتکب نمیگردند. درحالیکه نقد سالم شخصیت ها، افکاروعقاید گوناگون دیگرهرگزعبور از ( خط سرخ) تلقی نمیگردد ودرجهان دموکراسی حتی معتقدات مقدس جامعه طرف نقد قرار میگیرد .رفقا، نباید درسیاست،مذهبی گونه فکر کرد.!
میخواهم دراین مورد اضافه نمایم که باکمال تاءسف بعضی ازدوستان ورفقای ما از آزادی وعملکردهای مستقلانهء شان می ترسند ونمیخواهند ویا نمی توانند با پاهای خود شان دراین راه افتخارآفرین مبارزه حرکت نمایند وبالای خود باور واعتماد پیدا کنند. این درحالیست که زنده گی برای هیچ کسی پاینده نیست ونقش ورسالت انسانها از نسلی به نسل دیگر قهراء انتقال میکند . آیا، با حکم قانون وطبیعت همراهی کنیم ویا به خاطر گل روی افراد طرف علاقهء مان دربرابر قوانین طبیعی نیز قرار بگیریم.؟
دوازدهم: یکی از مواردی که لازم نبود تذکر داده می شد ، اما، نسبت ادامه یافتن تعریفها وتمجیدهای اضافی ومدح سرایانه از رهبران بزرگ ومستحق دیروز ودرموردبعضی از رفقای موجود غیر فعال ویافعال منفی ، ناگزیر هستیم که این مساءله را یادآوری نموده وبگوییم که :
رفقای عزیز! آیا شخصیتها( رهبران وکادرها ویا هر منتسب ) به حزب وحاکمیت دیروز را درصورتیکه خود آنها به حزب شان ورهبران شان جفا کردند وهرروزبیشتراز مواضع وآرمانهاییکه به اساس آن خطوط فکری وموقفهای مشترک، به ایشان احترام گذاشته میشد خودرا دورودورترمیسازند ودرپی تخریب دیروزی اند که به قیمت جانها وخونهای بیشماری شکل گرفت ،اگرچه اشتباهات خورد وبزرگ فراوانی نیز داشت ، به حکم فرهنگ سخت جان افغانی، حرمت کنیم و تا (قاف قیامت ) منتظرایشان بنشینیم ویا اینکه خود دست به کار شویم.؟فراموش نباید کرد که اگر کسانی از ما احترام میخواهند ،اولا ء خودآنها به مقامات بالاتر از خود شان وبه حزبی که آنها را شخصیت ساخت ومشهور کرد ،احترام نمایند و آنگاه انتظار عین برخورد را ازسایرین داشته باشند. ما، رهبران را فقط وفقط درروشنی موضعگیری های سالم سیاسی وفعالیت صادقانهً تبلیغاتی ،عقیدتی وتشکیلاتی حزب میشناختیم ومی شناسیم ، درغیر آن ما رفقای دیروز را به حیث همرزمان دیروز وبه صفت هموطنان وطندوست وشریف امروز بسان سایر هموطنان ما احترام میکنیم وکدام مکلفیتی درتطبیق هدایات شخصی- سیاسی شان نداریم.
فرصت را غنیمت شمرده میخواهم متذکر گردم که :
رفقای گرامی!
شما فریادهای مارا نشنیدید ونخواستید تا درمورد انتخابات ریاست جمهوری دربین هم مذاکره میکردید ودرحد امکان احزاب ، گروه ها وشخصیت های رفیق ، درآن مورد برخورد سالم میکردند وموقف واحد را اختیارمینمودید. نتیجهً برخورد های تکروانه برای همه گروها واحزاب (رفیق) معلوم شد، اگرچه درچندین نوشتهء قبل از انتخابات ، من ،ضرب المثل( مشت بسته وهزار دینار) را بکار برده بودم که طرف توجه اولیای امورقرارنگرفت . اکنون حاجت به تبصره نیست ،همه میدانند که ما چه نتائج را به دست آوردیم.(هدف من همه احزاب وگروه های رفیق است که درآن انتخابات مواضع مختلف را اختیار کردند، درحالیکه وظیفه داشتند تا درمورد ضرورت شرکت درانتخابات ریاست جمهوری افغانستان وآنهم در موجودیت این همه نیرهای نظامی واستخباراتی- سیاسی خارجی ودرفضای چند دسته گی واختلافات رفقای حزبی وهواداران مان ، باید جروبحث های سازنده و فکر دقیق میکردند وتصمیم شایسته میگرفتند، که نکردند ونخواستند!! ولی هرکدام خودرا برنده اعلام کرده بودند؟!)
اکنون که انتخابات شوراهای ملی وولسوالیها را درپیش روداریم، توقع میرود که با گرفتن درس عبرت ازعملکرهای گذشته ، تعصب ، تنگ نظری ورقابت های بی مفهوم ومضر تشکیلاتی واختلافات شخصی را کنار گذاشته ،اگر بتوانیم وحدت خودرا تاءمین کنیم ازین چه بهتر،درغیر آن باید درسراسرحوزه ها ، کاندید های مشترک را براساس قدرت و توان مندی احزاب وکاندیداتورها مشخص وبه موافقه برسیم وبه این افتضاحات ناشی از چند دسته گی حداقل دراین مورد مهم خاتمه دهیم . باید ، ماقوی ترین شوراهای ولسوالیها و فرکسیون قدرتمند پارلمانی را داشته باشیم .
باردیگر به همه رفقا وهمرزمان عزیز، 45 مین سالگرد تاءسیس حزب مشترک مان را صمیمانه تبریک گفته ،درضمن ابراز آرزومندی برای صحت وموءفقیت شان درزنده گی شخصی وسیاسی ، ازهمه میخواهیم :
بااینکه بسیار دیرشده وفرصتهای طلایی واستثنایی را برای تجدید فعالیتهای موءثر ومتحدانهء مبارزه ازدست داده ایم ولی وطن ومردم ما هنوز زنده اند ودررنج ومحنت بسر می برند وبه سوی فرزندان واقعی شان ندا سر میدهند وفریاد میکشند که برای نجات شان بشتابیم.این شتافتن وآغاز مبارزهء جدید بدون داشتن وحدت صادقانهً تشکیلاتی ، بدون تاء مین بهترین دموکراسی داخل حزبی ، بدون داشتن برنامه و اساسنامهء علمی وطرف ضرورت شرایط فعلی ،بدون تشخیص سالم دوستان، متحدین و دشمنان ومخالفین داخلی وخارجی وبدون رفتن شخصیت های اثر گذار ومبارز به داخل وطن وقرار گرفتن درپهلوی سائر رفقا وهمراهان ودربین مردمان زحمت کش وتحول طلب، امکان پذیر نیست.
اکنون باید همه به خوبی به این حقیقت دست یافته باشیم که ایفای این مبارزه وتحقق کلیه اهداف نیک انسانی ما ، جز با خارج شدن همه رزمنده گان واقعی از خانه های کوچک تشکیلاتی فعلی وکوچ کشی آگاهانه و دسته جمعی ، تواًم با صمیمیت واعتماد متقابل به خانهً بزرگ پدری( حزب واحد که میتواند بعد نشست مشترک ،قانونمند وکاملاء دموکراتیک)،نام جدید وبرنامهء جدید رابعد توافق همه گانی، صاحب گردد، امکان پذیر نیست. لذا،همه وظیفه داریم که برای تجدید ساختمان ویا مرمت خرابیهای انجام شده به دستان خودما ،حق نداریم لحظهء درنگ کنیم). ازین رو ازهمه اولتراز شما رفقای گرامی فعال دراحزاب وگروه های رفیق تقاضا میگردد که بیشتر ازین درمورد کمیتها وکیفیت های تشکلات تان به یکدیگروازقرارداشتن آن شخصیت واین پیش کسوت درجنب تشکیلات مان و ازحق به چانب بودن ها بیشتر ازین دَم نزده و یکدیگر مان را بپذیریم ویکسان حرمت کنیم.
اکنون این درک بما دست داده است که اگررفقای ما بازهم ازهر فرصت برای ضخیم ساختن دیوارهای خانه های تشکیلاتی غیر وسیع الشمول خود بهره ببرند ،عواقب ناگوارتری را درراه وحدت مجدد همرزمان مان، پیش بینی میکنیم. ازین رو، پیشنهاد میگرددکه :
رفقای محترم ! بیائید همهء ما با سیاستهای ( دفع الوقت) خداحافظی کنیم واجازه ندهیم که پروسهء تقارب ووحدت مجدد مابیشتر ازین طولانی وباعث ایجاد ناباوری های بیشتر درمیان خودما گردد. . نشود که تداوم سیاستهای غیر جدی دراین زمینه، آخرین اعتمادها نسبت به فعالین فعلی پروسهً وحدت دربین احزاب طرف مذاکره را ، به مشکل مواجه سازد. اگرمگرهای تکراری وکمیسیون سازیهای بی نتیجهء سالهای قبلی، ماراوادار ساخته است که از رفقای کمیسیونهای جدید وحدت واز حلقات رهبری دوحزب رفیق درحال مذاکره واز سائر احزاب وحلقات رفیقی که باید حتماءبه این پروسه دعوت وکشانیده شوند، اینست که باید به خود اجازه ندهیم که اشتباهات مسوولین حزبی را در17 سال قبل تکرار کنیم .ببینید، هرقدر تلاش میکنیم،باج اشتباهات بزرگ دیروزی بزرگان را که درکلیدی ترین وسرنوشت سازترین مسایل وطنی ، بدون مشوره وتفاهم با رفقا ومتحدین شان تصمیم گیری های خطرناکی ایرا اتخاذ کردند ، هرگزجبران نتوانسته ونخواهیم توانست.
انتظار همه وحدت طلبان حزب مااینست که، خبرهای خوش ودلگرم کننده درمورد به موء فقیت انجامیدن مذاکرات وحدت وتصامیم جسورانهء حلقات رهبری احزاب نهضت فراگیر دموکراسی وترقی وحزب متحد ملی افغانستان،بشنوند.ما به این اعتقاد رسیده ایم که کلیه مسوولین ،کادرها واعضای کلیه احزاب وحلقات رفیق وهرهمرزم با احساس وغیر وابسته به تشکلات موجودوخواهان تحولات واقعا ء دموکراتیک درافغانستان، به این نتیجه رسیده اند که بدون تاءمین وحدت صادقانه، همه گانی وداوطلبانه،هیچ راه دیگری وجود ندارد. .
راستی وقتی به حافظهء خود مراجعه میکنیم ،هزاران چهره خندان ویا خون آلود به ابدیت پیوسته گان وشهدای حزب ومردم عادی قربان شده درراه آن ،به مانند فلم سینما ، ازبرابر چشمان ما میگذرند .واقعاء چه تعداد بیشماری ازیاران وهم راهان خود را ازدست داده ایم که نوشتن نامهای همهء شان ازحوصلهء این یادداشت خارج است.
بیائید، کاری کنیم که آرمانهای پاک رفته گان ما بیشتر از این لگد مال نگردد .نباید با تداوم بی اتفاقی وخانه جنگیهای شخصی ، تشکیلاتی ،قومی وزبانی وپیشه کردن برتری جوییهای قومی وسمتی که همه مظهر عقب مانده گی وخودمحوری میباشند، روح آن عزیزان رابیشتر ازین ناآرام سازیم وبه آرمانها وتعهدات خود مان نیز خیانت کنیم.
دراخیر درود های گرم خویش را به ارواح پاک تمام شهدا، ورفته گان حزب ما( شامل تمام گروه ها وحلقات جدا شده از پیکر اصلی ولی قربانی داده درراه آن) وبه همه شهدای راه سربلندی وترقی افغانستان، خاصتا ء به آنانی که درطی این 45 سال ، بعد فداکاریها وجانبازیهای غیر قابل اغماض درراه سعادت مردم وترقی وطن مشترک مان رزمیدند واکنون دردل خاک خوابیده ویا خاک شده اند، میفرستیم وبرای شان آرامش ابدی آرزو میکنیم.
بادرود ها وتبریکات صمیمانه به مناسبت 45مین سالگرد حزب مشترک مان!
جلیل پرشور
23/12/2009
رفقای عزیزوگرامی!
اگرباچشمان بازاطراف مارانگاه کنیم،بخوبی درمییابیم که شخصیت های بزرگ وفداکار زیادی را ازدست داده ایم.درحالیکه روح همهً شانرا شاد میخواهیم
بایددرصدد تاًمین وحدت حتمی حزب پراگنده شدهً باشیم که از رهبران وفدا شده گان برایما طورامانت سپرده شده است.وظیفهء اخلاقی هریک مااست که به این امانت خیانت نکنیم.
لذا،حرمت گذاری به رهبران، شهدا وخلقهای زحمتکش ،فقط از طریق وحدت صفوف وایجاد یک جبههء وسیع ترقیخواهان وطنپرست امکان پذیر است وبس.!. بیائید این هدف بزرگ را صادقانه تحقق ببخشیم.!
یکشنبه ۲۰ دسامبر ۲۰۰۹
پیامهای تسلیت به رفقا :همایون بسیم ،داکترمجاز وداکتر سپارتک وفامیلهای شان
رفیق گرامی همایون بسیم ، خانم محترم وتمام اعضای خانوادهء مصیبت رسیده تان!
خبر درگذشت خشوی تان را شنیدیم ومتاءثر شدیم. اجازه دهید مراتب تسلیت وهمدردی خود ، اعضای فامیل وجمعی از رفقای سویدن را به این مناسبت خدمت شما ،خانم محترم وتمام اعضای خانوادهء داغدیدهء تان ،تقدیم وابراز داشته ودرغم شما ، خودرا شریک بدانیم.
درحالیکه به خشوی گرامی تان علوی درجات آرزو میکنیم ، مصیبت رسیده گان وخاصتاء شما هارا به صبر وتحمل فرا میخوانیم واز شما میخواهیم که وسیلهء انتقال همدردی ما به اعضای خانوادهء تان شوید.
روح آن مادر گرامی شاد باد. ما،بهشت برین را اقامتگاه ابدی آن مرحومه آرزو میکنیم.
باابراز تسلیت مجدد: جلیل پرشور
*************************************************************************************
اطلا عیهء فوتی
با تأسف ودرد فراوان به اطلاع رسانیده می شود که مرحومه مغفوره بي بي حاجي رونا بنت مرحوم امير محمد بروز جمعه مورخ 25 ماه دسامبر 2009 به ساعت شش صبح در ستوکهولم داعيه اجل را لبيک گفت .
اِنآلّلهِ وَاِنآ اِلَيْهِ رَآجِعُون
فرزندان بي بي حاجي رونا عبارتند از :
داکتر محمد سلیم مجاز .
نسیمه شیرزوی .
داکتر محمد سالم سپارتک .
محمد هاشم ذکی.
ذکیه پیکار .
هما سپارتک .
ماری ابراهیم خیل .
و فرهاد ذکی .
خانواده مرحومه، محترمانه به اطلاع افغانهای مقیم سویدن میرساند که جنازه مرحومه به روز سه شنبه مورخ 29 ماه دسامبر ساعت 11 قبل از ظهر از شفاخانه سودر ستوکهولم Söder sjukhus Stockholm برداشته و مراسم تدفين جنازه حوالي ساعت 11.30قبل از ظهردر قبرستان ستورشیلن ( واقع ايلتا ، کمون نکه ) صورت خواهد گرفت . قرار است مراسم فاتحه و خيرات بعد از ختم مراسم تدفين جنازه ، در رستورانت افغاني " آرين" واقع ليدينگو ( در نزديکي شفاخانه ليدينگو )به آدرس زير گرفته شود:
_____________________________________________________________________________________
به عزیزان نشسته درسوگ مرگ مادر گرامی شان :
خواهران وبرادران گرامی :
داکترسلیم مجاز، نسیمه جان شیرزوی،داکترسالم سپارتک، ماری جان ابراهیم ،هاشم ذکی ،هماسپارتک ،ذکیه پیکار،فرهادذکی وباقی اعضای فامیل وبستگان فامیل، باکل حزن واندوه به اطلاع تان میرسانیم که:
دریافت خبر مرگ ناگهانی مادری که شب تعدادی از فرزندان خودرا بعد مدتهای طولانی ،ملاقات وپذیرایی گرم نمود وبه دستان خودش غذاهای لذیذ برای فرزندان آمده از امریکا واروپا، تهیه وتمام شب را درخوشی ومسرت سپری کرد وبه طور ناگهانی دراولین لحظات صبح بدون آنکه با فرزندانش وداع کند ،چشم از جهان فروبست وبه ابدیت پیوست، مارا سخت متاءثر وجگرخون ساخته است.
به این مناسبت تاءثر بار ، مراتب تسلیت وغم شریکی خود رابه شما ابرازداشته ونه تنها به مانند شمابابت مصیبت وارده،غمگین هستیم،بلکه این غم ودرد وارده بالای تان راباشما تقسیم میکنیم .
درحالیکه روح آن مادر جان داده در دیارغربت را شادوبهشت برین را ماًوایش آرزومیکنیم، برای شما (اعضای خانواده)،صبر وتحمل آرزو کرده ، سعادت وزنده گی تواًم با سلامتی وموءفقیت را به همه بازمانده گان آن مادر ی که دردیارغربت اززنده گی وفرزندان دورشده است، آرزومیکنیم .
باتقدیم درود هاوابراز تسلیت مجدد: رفقا ودوستان خانوادهً غم رسیدهء تان در کشورسویدن 25/12/2009
************************************************************************************
*************************************************************************************
دوشنبه ۲۳ نوامبر ۲۰۰۹
پیام تسلیت وهمدردی به مناسبت وفات مادر گرامی محترم داوود عزیزی از طرف رفقای مقیم سویدن
رفیق گرامی جنرال داوود عزیزی !
چند لحظه قبل از طرف رفیق محترمی خبر شدیم که مادر گرامی شما داعی اجل را لبیک گفته وبه جاودانه گی پیوسته است.
از آنجاییکه مادران درزنده گی انسانها نقش بزرگی را ادا میکنند ونبود شان خواهی نخواهی برای اولاد های شان ولو درهر سن وسالی قرار داشته باشند وبدون دادن اهمیت بر اینکه خود این مادران به جاودانه گی پیوسته درچه عمری دنیا را ترک میگویند، ضایعه ایست جبران ناپذیر ودردیست غیر قابل علاج.
لذا ، به مناسبت این مصیبت بزرگ واین اندوه عظیم ، مراتب تسلیت وغم شریکی خودرا با شما وتمام خانوادهء داغدار تان ابراز داشته ودراین غم بزرگ فامیلی خودرا باشما شریک میدانیم .
ضمن آرزومندی آرامش روح آن مادر گرامی از خدای منان برای شان جنت فردوس راآرزو نموده، وبرای شما وتمامی اعضای فامیل وبسته گان مصیبت رسیده ، صبر وتحمل آرزو میکنیم.
ازطرف رفقای شما درسویدن
**********************************************************************************
واینک ، باصد افسوس که سمونوال غلام نبی (نبی جان)
یکی از بهترین یاران قدیمی وعزیز مان را
از دست دادیم !
ده دقیقه قبل اطلاع یافتم که رفیق عزیز وشخصیت مهذ ب ، فروتن ، مقاوم وپر ازدرد ورنج فروان سیاسی وشخصی، نبی جان این فرزند فداکار حزب ومردم مان ، دنیای پر ازرنج ومحنت ، آواره گی وتنهایی را ترک نموده وبه جاودانه گی پیوسته است. من که بیشتراز 36 سال با آن انسان بزرگ آشنایی شخصی وسیاسی داشتم ودرزندان حفیظ الله( امین ) باهم دریک سلول ودرجوارهم دریک اتاق زندانی بودیم وبرای پایان زنده گی لحظه شماری میکردیم ،اورا نه تنها دوست داشتم ، بلکه بسیار حرمت نیز میکردم طوریکه سایررفقا ی زندانی نیز ایشان را احترام میکردند وگرامی میداشتند .
نبی جان که چشمانش رادرزیر شکنجهء دژخیمان از دست داده بود، خود قادر به پائین شدن از طبقهء سوم محبس ورفتن به صحن زندان برای رفع ضرورت وگرفتن هوا در یک ساعتی که به ماروزانه وقت داده میشد ، نبود ، ازین رو رفقا به نوبت وحتا داوطلبانه دست ایشان را میگرفتند و اورابا خود می بردند. من شخصا ء شاید بیشتر از صدبار افتخارهمراهی ایشان را داشتم ودرطول راه زینه وصحن زندان که یگان بار از ( شَـر ِ ) گل آغای دلگیمشر ودژخیم زندان ، درامان میبودیم ، قطعاتی از شعر های حماسی را برایش به آهسته گی می خواندم وبا شوخی ومزاح های شایستهء آن اوضاع ،ایشان را برای آن به خندیدن وادار می ساختم که اودرراه عقیده وآرمانش ، دوچشم بینا ونازنین خودرا ازدست داده بودوبسیار رنج می برد.
به یاد دارم که وقتی درصحن زندان رفقایی جدید الورود،آهسته و(دزده کی ) از ترس زندان با نان اورا سلام میدادند ، او که قدرت دیدنوشناخت ایشان را نداشت ، خواهان معرفی رفیق سلام دهنده میشد که درمواردی مشکل بود.( درزندان پل چرخی، ما حق احوال پرسی وسلام دادن را به هیچ فردی نداشتیم و متخلفین ازآن قانون (گـَنده) واستبدادی،توبیخ میشدند.
نبی جان عزیز واز دست رفتهً رفقا وفامیلش ، بعد سقوط حفیظ الله ( امین ) به اثر نا بینایی که مشکلات دیگری را نیز برایش سبب گردیده بود ، نتوانست در دستگاه دولتی که سخت به او نیاز مند بود وطرف حرمت همه مسوولین وکادرها ، خاصتا ء همقطارانش در ادارهء پولیس قرار داشت ،مشغول کار شود . این امر باعث آن گردید که به مشکلات فراوان روحی مبتلا گردد و ناقراری ورنج دائمی پیدا کند.
دولت ، برای کاهش درد وآلام شکنجه های وحشیانه درحق وی ، تقلیل رنجهای دورهً اسارتش درمحبس وزمینه سازی برای تداوی ، استراحت حد اقل ومهیا شدن زمینه برای آرامش فکری به ایشان وبه پاس فداکاری ها ی کم نظیر شان ، ازطریق مشغول ساختن یکی از اعضای خانوادهً اش در دهلی نو ، اقدام کرد ولی نه صحت ایشان اعاده شد ونه رنج شان تقلیل یافت. با کمال تاءسف انکشافات منفی وغیر قابل انتظار دیگری درزنده گی شخصی ایشان ، مزید بر مشکلات گردید .
قرار اطلاع ، آن بزرگمرد مقاوم ، کم نظیر ، با وفا وتنها ، روزگار سختی را درسالهای اخیر عمر شان درمحیط مهاجرت سپری کردند ودریک سال اخیر درکابل به سختی، رنج بردند ودرخود سوختند . افسوس که آن قامت برافراشته ، آن مرد سرافراز وآن چهرهً خوش قواره وبا سلیقه و آن آئینهً درخشان را روزگار محتاج خاکستر کرد وبعدخورد وخمیرشدن اززنده گی که بدون آن هم برایش چندان لذت بخش نبود، محروم کرد .
باور کنید که غم واندوه مستولی شده بالای خودم به خاطر درگذشت آن یاردیرینه ، مرا واداشت که دراین لحظات نیمه شب با کل ناآرامی وتاءثراین یادداشت را که هرگز نمیتواند معرفی کنندهً شخصیت ایشان وبیان کنندهً دردوغم خودم باشد، بنویسم وبه روح بزرگ آن عزیز از دست رفته وآن همرزم وهم سلول زندانی وشخصیتی که اورا بسیار دوست داشتم ، درود بی پایان بفرستم ونامش را بر صفحهً روزگار جاودانی آرزو نمایم .
لذا ،به مناسبت این واقعهءالمناک واین مصیبت عظیم ، نه تنها برای بازمانده گان آن رفیق به ابدیت، پیوسته ( رفیق داکتر فاروق ، امین عمر،غلجی عمرومیر ویس عمر (برادرانش)وسائر اعضای خانوادهً داغدیده شان) ، بلکه به همه رفقا ومخلصین شان ،مراتب تسلیت عمیق خودرا ابراز داشته واین غم را غم همهً ما میدانم .
نبی عزیز ، گرامی وهردم شهید ! روحت شاد وخاطراتت جاوانی باد ! تاریخ وطن روزی نام ترا زندهً جاودان خواهد ساخت .باور داشته باش که هرگز فراموش رفقایت وآنهاییکه ترا دیده بودند وبا سرگذشت غم انگیزت آشنایی دارند، نخواهی شد.
درود دوباره به روح بزرگ نبی جان گرامی وهمهً رفته گان ما !
جلیل پرشور
2009/11/18
ارسال شده توسط فـریاد برای وحدت ،آزادی وعدالت در ۲۳:۲۳ 0 نظرات
************************************************************************************
یکشنبه ۱۵ نوامبر ۲۰۰۹
رفیق گرامی نظر محمد سرمند!
رفیق عزیز !
دریافت مرگ نا به هنگام خواهر تان در کابل، مارا نیزجدا ء متاءثر ساخته است .
وبلاگ فریادوحدت ،عدالت ودموکراسی به نماینده گی از تعدادی ازرفقای دیگر وفامیل های مان، مراتب تسلیت وغم شریکی خودرا باشما وتمام اعضای خانوادهً محترم وداغدیدهً تان ابراز داشته وخودرا دراین غم واندوه بزرگ با شما شریک میدانیم.
درضمن ابراز تسلیت مجدد به همهً شما، به آن خواهرازدست رفته، علوی درجات آرزوکرده وشمارا به صبر وتحمل این مصیبت عظیم وناگزیر ، فرامیخوانیم.
روح آن خواهر وسائر رفته گان ما شاد باد! با عرض احترام
جلیل پرشور وجمعی از رفقا
ارسال شده توسط فـریاد برای وحدت ،آزادی وعدالت در
*************************************************************************************
ســخـنی از ســـــخـــنگاه

رفیق یعقوب هادی
همه انسان ها از نگاه ماهیت سرشتی دارای سوژه های درونی اند. مجموعهء این سوژه ها فطرت آنان خوانده میشود یعنی همان باور های ذاتی وکسبیء که انسانها آنرا در بیان های ظاهری به شکل سرور وشادمانی ،خوشی وخوشروئی، غصه وغم، قهر وغضب، موافقت، مخالفت، دوستی ، دشمنی، عشق ، محبت، تنفر،خنده وگریه ووو... منعکس میسازند. این بدان معنی است که ظاهر وباطن انسانها دارای یک گره گاه محکم است
امروزه عصر تمدن یعنی مرحله تاریخی رشد نظام سرمایه سالاری که انسان را به عنوان وسیله زر اندوزی استفاده مینماید اول اخلاقیات درونی انسانها را شکار ساخته، این عکس العمل باطنی را در رویکرد زندگی بشر بی ارزش میسازد
از جملهء این رویکرد های زندگی یکی هم وحدت میان انسانها به عنوان یک عملکرد تجربه شدهء برای بهتر زیستن انسانها ست که خانواده بهترین نمونه آن میباشد. خانواده یعنی همان جمعیت یگانه که متضمن منافع حیاتی تنی چند از انسانهاست
لذا وحدت یک رویکرد اجتماعی است که از اخلاق درونی سوژه ای بنام عاطفه منشه میگیرد. این همان رویکردیست که نه تنها منافع کسی که این خواست منبعث ازاخلاق درونی اوست میباشد بلکه به اساس منافع چندین تن انسانها مطرح میشود. هنگامى يك عمل اجتماعی جنبه اخلاقى پيدا مىكند كه پاى منافع غيراز خودش نیز در ميان باشد و از منافع جماعت انسانی لذت ببرد ومسرور شود
آنچه امروزبه عنوان عملکرد متضاد در این خصوص بخوبی خوانده میشود تسلط نظام ها بر افکار انسانها ست که عواطف درونی را تحت شعاع روش های تخنیکی به محاسبه میگذارند.
با این مقدمه بسوی یک مجموعهء اندیشمندان میرویم که ازمدت دو ماه جاری است. به نشستگاهی اشارت داریم که سخنگاه هم اندیشان وحدت خواه مسمی شده است. آنجا که دردمندان درد های فراوان مردم ووطن مان فریادمداوا سر داده اند. آنجا که صدای یگانه گی بلند است. آنجا که عواطف بیان تدبیر است. آنجا که طلسم پراگنده گی دریده میشود. آنجا که آژنگ سوژه ها را از پیشانی سرنوشت می زدایند. آنجا که ناقوس وفاق آواز میدهد
سخن از سخنگاه است همانجا که بزرگ مردی، هم قدم با گام های تاریخ فرارسید. بزرگ مردی از تبار راد مردان جانبازوفداکار، که در بستر سالخوردگی درد های مردم ووطنش خواب چشمانش را ربوده است. بزرگ مردی که با تن ضعیف وروح بزرگ طنین دردمندانه مردم را بلند کردو وبا سخن خود سرود مردم دوستی ووطنخواهی را برای رهروان هم باورش گرمتر ساخت. بزرگ مردی که بیان شیوا اش تمثالی از گویش های برگزیده سخن است
همان یارشایستهء یاران سزاوار یک پیمان صادقانه برای رزم وعزم راه شریفانه که نظم وتهذب درون مایه اش او را مسمی به نظام الدین تهذیب کرده است بلی همان بزرگ مرد بود که با پریشانی های پشتاره کهولت عمروهمان همت بلند به سخنگاه هم اندیشان رسید. بغض گلویش را برای نکوهش نفاق گشود وفریاد یگانه گی را برای جمع آمد رهروان آرمانش بلند کرد.
رفقا! ما از فروپاشی تضعیف شده ایم. ما بسیار بیچاره وضعیف شده ایم. ضرورت بسیار مبرم قوت گرفتن است. چه گونه واز کجا قوت بگیریم ؟ از هر جائی که آواز وحدت بلند شود از همانجا قوت بگیریم. قوت در وحدت است
رفیق بزرگوار رفیق نظام الدین تهذیب! خوشا به حال شما که نیک نام زیسته اید. ما دوعا میکنیم خدای عظیم شما رفیق بزرگواررا توانمندی کامل جسمانی عطا نمائید.خدای عالمیان همرای تان باد
محمد یعقوب هادی
یکشنبه ۱۳ دسامبر ۲۰۰۹
عواقب چند دسته گی ( بخش چهارم ) چشم دیدهای من
عواقب چند دسته گی، خود محوری واستبداد تشکیلاتی
( دورهء آرامش نسبی ورقابت های سیاسی )
بخش چهارم
چشم دیدهای من
طوریکه دربخشهای قبلی گفته شده بود ،حزب دموکراتیک خلق افغانستان به گروه ها وحلقات متعدد تقسیم وتره که گردیده وهرکدام برای اثبات (حقانیت ، اصولیت ،انقلابی بودن وطرف حمایت احزاب برادرقرار داشتن و...) بین هم دررقابت شدید قرارگرفته وبرای نمایش قدرت وتوان شان در عرصهء سیاسی ازاقدامات متهورانه وبالاتر ازتوان وحوصلهء جامعه تا اتهام زدنهای بیمورد وغیر قابل ترمیم درمورد یکدیگر استفاده کردند. در آن زمان که هدفم بعد ِ ( انشعاب سال 1348 ) است ، تا مدت ها انشعابات وبحرانهای تشکیلاتی درهیچ گروه رفیق به وقوع نه پیوست ولی نقل وانتقالات فردی رفقا وتغییر موضع کادرها (از یک گروه بریدن و به گروه دیگر وابسته شدن) سالها ادامه پیدا کرد .
درآن سالها ، گروه های دموکراتیک خلق ،با رقبای قدرتمند چپی ، ناسیونالیست های افراطی وگروه های مذهبی بنیادگرا که شامل ( شعله ء جاویدی ها، افغان ملتی ها ی، ناسیونال سوسیالیست های میوندوال ، صدای عوامی ها جوانان مسلمان ( اخوانیها ) وحلقات ملایان درباری تحت رهبری حضرات شوربازار، قلعهء جواد ومولانا فیضانی وسائر حلقات خورد وبزرگ علنی ومخفی) چپ وراست ، نیزمی شدند ، به حیث دشمنان ،مخالفین وورقبای خود ،مجادلهء شدید داشتند . این درحالی بود که رقابتهای گروهی دربین خود شان نیز تلفات میگرفت وبه سوی کُشنده تر شدن وایجاد ماًیوسیت های شدید اعضای شان می شد.
من درآنوقت( 1348) در دارالمعلمین عالی بلخ درس میخواندم . درداخل دارالمعمین صرف یک نفر شعلهء جاویدی بود که فردی نهایت سخنور ماهر بود و ( جُراءت) تخلص میکرد وبا وجود فهم کافی از مائوئیزم ،کارموءثری نمیتوانست درمحیط دارالمعلمین برای آن انجام دهد که دردارالمعلمین مزار فقط اعضا وهواداران دموکراتیک خلق افغانستان نه تنها فعال ، بلکه کاملا ء مسلط بودند . اما ،رفقای ما جنجالهای خودرا داشتند .که درزمینه اندک معلومات داده میشود.
تمام ساعات غیر درسی سال تعلیمی 1348 را رفقای پرچمی ( که تعداد ما خیلی اندک بود) با رفقای گروه خلق کارگر درجنجالهای سوال وجوابهای آن روز که درمواردی بسیاری ( بچه گانه وخام بود) به سر بردیم وخوب به یاددارم که درپایان هر مناقشه که تااخیرهای شب درلیلیه ادامه می یافت،به مشاجرات ( بعد منطق )، متوصل می شدیم . علت هم دراین بود که هیچ طرفی نمیخواست قناعت کند وهرکدام به نقل قولهای داخلی وخارجی وفرمایشات مقامات بالایی خود متوصل میگردیدیم . حال بعد (40) سال تمام که داغ ترین ایام آن (همین روزهای خزانی سال 1348) بود می بینیم که افراد باقی مانده و تاهنوززنده وفعال سیاسی آن دوران ، دراکثریت موارد موضع واحد داریم ودرقبال مسائل کلیدی وطن ،احساس مسوولیت مشترک میکنیم . ازین رو به خاطر به هدر رفتن آن فرصت ها ،به جان هم افتادن واقعی ترین فرزندان خلق وساده ترین وبی آلایش ترین اعضای حزب که همه ازولایات شمال بودیم وفرزندان ومردمان عادی این مناطق درپیشاپیش سایر مردمان وطن ،بسا کارنامه های جاویدان را درراه تحقق اهداف حزب وحاکمیت از خود به جا ماندند ، هرانسان بارسالت ومتعهد ،باید ابرازتاءثر وپشیمانی کند وبرکلیه مظاهر چند دسته گی ، خود محوری وفریب کاری سیاسی و تفرقه دربین یاران وهمرزمان، نفرین بفرستد.
اما، درلیسهً باخترمزارشریف ، وضع طوری دیگری بود. درآنجا گروه های مائوئیستی (شعلهء جاویدی) نه تنها بر اوضاع حاکم بودند ،بلکه سخنوران وفعالان (زبده ) وتوانایی داشتند ووضع رفقای ما درآنجا خیلی بد بود. ما، اکثرا ء برای حمایت رفقای مان به داخل لیسه که درهمجواری ما قرار داشت میرفتیم وآنها را کمک میکردیم، با اینکه خود رفقای لیسهء باختر باوجود کم بودن در تعداد ، باروحیه بودند وهرگز جا خالی نمیکردند.(آن سالها ،اوج جنگ تبلیغاتی درمیان چین واتحاد شوروی) بود.
وقتی اکثریت اعضای کمیتهً ولایتی دربلخ به نفع خلق کارگر موضعگیری کرد ورفقا : فیض الله البرز ، فضل احمد طغیان،محی الدین گوهری وسائرین کمیتهء ولایتی خودرا ساختند وآنرا وسعت دادند.
اما، درراءس کمیتهء ولایتی بخش پرچمیها که شهید محبوب شاه سنگر قرار داشت ،رفقا : حبیب کارمند هوایی ملکی ،انجینر فضل احمد، شهید رزاق صاعد وسید نسیم میهن پرست عضویت داشتند .دراین کمیتهً ولایتی درسال 1349 رفقا : نذیر ، غفوروعمر که بحیث استاد دردارالمعلمین توظیف شده بودند ، وسعت یافت.
من، درآن سال عضویت کمیتهً شهری مزار را داشتم وشاهد بودم که رفقای رهبری آن وقت ، ازجمله رفیق کشتمند ورفیق بارق ، برای اثر گذاری در وضعیت بحرانی آنوقت وسروصورت دادن به امور فعالیت های حزبی رفقا درولایات شمال (خاصتاء ولایت بلخ)که بعد انشعاب به مشکلات جدی مواجه شده بود ، به مزار آمدند وملاقاتهای دوامداری را بارفقا انجام دادند .
درسال 1348 بنابر ضرورتی که وجود داشت، درلیلیه که من زنده گی داشتم ،هرشب تا ناوقتها جر و بحث های فرکسیونی داغی وجودداشت ،علت هم این بود که تیم رفقای جدیداء مخالف شده ،می خواستند همه چیز را از آن خود سازند وبی رقیب باشند ولی ما نیز تصمیم گرفته بودیم که تسلیم نگردیم. اما، آنها نیز دست بردار نبودند وهر اذیت وآذاری را که میتوانستند انجام میدادند.
باورکنید این داستان را نه برای تخریب آن رفقا ،بلکه صادقانه برای آن قصه میکنم ، که به
چشم سر مشاهده کرده ام که فرکسیونها وتشکلات خودی کوچک ، وقتی دررقابت های ناسالم ودرفکرچپه کردن حریفان خود میشوند ، اصلاءدرفکردریافت شیوهءسالم مخالفت نمیگردند وازهروسیلهء شریفانه وناشریف علیه هم استفاده میکنند.به طور مثال:( من با شهید غلام غوث گلشنیار ، ده ها مرتبه در کوچه های پر ازگِل ولای آن وقت مزار ، ازکوچهً سیاگرد که دارالمعلمین درآن واقع بود ، تا عقب ستدیویم مزار میرفتیم تا اگر شهید شهپر ویا شرعی جوزجانی را درجریان صحبت های شان که اکثرا ً درمنزل محی الدین گوهری صورت میگرفت ، پیدا وآنهارا به (نرخ روز) بی آب«!» بسازیم وهرچه ازدهن ما بر می آمد برای شان بگوئیم ودل خوش کنیم.!
آخر برای چی وچرا ؟ درحالیکه برخورد رفقای عزیز دیروز وهم صنفان آن روز ما،که جدیداء ازهم جدا شده بودیم ، ده مرتبه بدترازمابود. مثلاء بارها واقع شده که تعدادی مرا احاطه و(سوال پیچ) می کردند ویکی دونفر شان به تخت خواب دومنزلهً لیلیه من میرفتند ودرزیر کمپل وروجایی ، گاهی آشغال(...) وروزی (شمهء چای )ویا دربهترین حالت ، (بوتها وچپلک های) گِل ولای پررا می گذاشتند، تا من خواب نتوانم ، ناآرام ومجبور شوم که ترک موضع کنم ویا حد اقل جروبحث ننمایم . حالا درک میکنم که آن کار ناشی از بدطینتی وخصایل غیراخلاقی آن رفقا نبود ونیست ،کارآنها وعمل کردهای از آن قماش در شرایط موجود، محصول فرکسیون بازیها وبحرانات داخلی احزاب در کشور های عقب مانده وازجمله درداخل حزب ما وسائر گروهاست ، که باید علیه این پدیدهً شوم وتخریب کنندهً روح ،روان وتوان انسانی وسیاسی رفقا ، مبارزهء بی امان وآشتی ناپذیر صورت گیرد واجازه داده نشود که از ایمان واعتماد فرزندان صدیق مردم به سان پاروپرار ، علیه همنبردان شان وبرای تاءمین منافع شخصی افراد استفاده شود .
اگراوضاع فعلی سازمان ها واحزاب سیاسی رفیق طرف مطالعهء دقیق قرارداده شود،من تکرارهمان قصه ها، افتراآت وتهمت را بعد 40 سال به همان گونهً قبلی مشاهده میکنم . البته کاربُرد وسائل عصری علمی وتخنیکی را نیزباید به آن علاوه کرد . ولی نه تنها دیروز، بلکه امروز نیزاین صفوف احزاب وبدنهً جامعه است که دربازیها ی قدرت وسیاسیت هنوز باج میدهند . طوریکه ، ما رفقا باهم دررقابت های ناسالم قرارداریم وبا چشم سرمشاهده میکنیم که محصول کشت ما را به غارت می برند وما باردیگر ، بدون داشتن امکانات به استقبال زمستان ( سیاسی) دیگری میرویم واین حرکت هرسال بالای ما تکرارمیگردد .
طوریکه قبلاً اشاره شد ،من به اثرفعالیت ها ی سیاسی ازطرف ادارهً تعلیم وتربیه واستخبارات نشانی شده بودم وازآنجهت مرا ازادامهء تحصیل دردارالمعلمین عالی بلخ مانع شدند واجبارًا تعرفهً معلمی دریافت نمودم .اما، به مجرد مراجعه به مکتب نمبر اول پلخمری ، ادارهء مکتب ،مکتوبی را بمن نشان دادکه حق معلمی نیزبه فرمان عبدالقیوم وزیرمعارف وقت ، ازمن سلب گردیده بود. هرچه تلاش کردم درهیچ عرصه یی نتوانستم کاری پیدا کنم .
وقتی درپلخمری باقی ماندم ، از طرف رفقای مرکز،هدایتی دریافت نمودم که باید مسوولیت سازمان حزبی ولایت بغلان را که بعد انشعاب 1348 ، ازهم پاشیده بود واز لحاظ کمی ، رفقای محدودی در بخش ما( پرچمیها )، آنهم به صورت پراگنده باقی مانده بودند ، به عهده بگیرم .این درحالی بود که خود نیز صاحب تجارب و اندوختهء لازم سیاسی برای سروسامان دادن به امورات ازهم پاشیدهء یک کمیتهء ولایتی نبودم .اما، با شناخت وسیع درمحل وداشتن دوستان وآشنایان ترقیخواه وجوانان مبارز که در آن وقت زمینه برای جذب وجلب ایشان مساعد بود، به کمک سائر رفقا توانستیم درولایت بغلان ، خاصتا ء درپلخمری دارای سیستم تشکیلاتی منظم گرد یم وتعدادی از رفقای معلم ومتعلم به شمول چند کارگرودهقان آگاه ازچمله( شهید جمال دهقان، طاهر کارگر، زنده یاد عبدالرحمان کارگر، شادروان کاکا رشید کارگر ، سید محفوظ کارگرو شادروان عیسی خیل کارگر، ایوب زرگرواحد دهقان،کمال دهقان ،مکالدین کیله گیه یی،ارباب نورجان ،رازمحمد پتنگ دهقان وجمعی از روشنفکران مانند شهید صمد پویا،شادروان
مقیم کهکشان ،یاسین برومند ،مسجدی معلم، اسحق معلم، نسیم معلم ، غفور بسیم معلم، خبیر ، ودود ،خلیل سپر،آصف معلم ،هاشم عکاس، جلال ساعت ساز،داکتر جبار، مهدی کامیاب، آغاشرین معلم (استالفی) ،شادروان غلام علی معلم ،رمضان معلم ،ولی کارگر،سید محمود،یاسین،ماما یونس، هاشم امیری ، اشرف صابر ، عبدالرحمان سمنگانی وده ها دهقان وکارگر وروشن فکردیگر جذب شدند وشامل تشکیلات ما گردیدند . ناگفته نماند که در آن وقت مسوولیت سازمان بغلان را درسطح کمیتهء مرکزی محترم سلیمان لایق عهده داربود و با انصاف باید گفته شود که کار های تبلیغاتی ایشان درساحه ء دهقانی درآن روزگار نتایج عالی داشت وبه اثر آن فعالیت ها تعدادی از دهقانان به حزب پیوستند.
دیری نگذشت که بدنهء سازمان ما وسعت پیدا کرد ورفقای جدیدی چه نوجذب وچه سابقه دارِ بی ارتباط ومنتظرروشن شدن نتائج نهایی جنگهای تبلیغاتی بعد انشعاب 1348 ، شامل تشکیلات ما شدند.سازمان ما درحالت وسیع شدن وعمیق شدن بودکه حادثهء ناگواری رخ داد وضربهء شدیدی برما ودرمجموع بالای حزب وارد کرد.
ازآنجائیکه آن رویداد درهیچ نوشتهء انعکاس داده نشده است ، با وجود آنکه شاید طرف توجه تعدادی ازرفقا قرارنگیرد ، ولی چون برای پیدا کردن معلومات ، خاصتا ء برای آنانیکه درآن زمان از واقعه (زخمی شدن بشیر رویه گر وزندانی شدن رفقا) فقط خبر شده بودند، اما، ازچگونه گی آن معلومات بدست آورده نتوانستند، علاوتا ء برای ترسیم چهرهء واقعی اقدامات اعضای خانوادهء سلطنتی وحکام آن وقت واینکه چه گونه مردم ازترس آنها به دین ومذهب شان جفا میکردندودروغرا راست وحقیقت وانمود میساختند، مفید تمام شود.
شرح رویداد:
((دراخیر ماه حوت 1343، من درشب سوم عید قربان که برف تمام زمین را درپلخمری پوشانیده بود، با طاهر کارگربه منزل کاکا داوود شاه برقی که پسرش ملنگ شاه معلم ، هم صنفی من بود، غرض عید مبارکی ودیدار ایشان رفته بودیم .بعد صرف چای درحالیکه ساعت هشت ونیم شب بود خانهء ایشان ترک نموده ودرچوک پلخمری خبرهای شب را که درآن وقت به ساعت هشت وچهل وپنج دقیقه نشر میگردید، می شنیدیم که شخصی دروازهً موتر جیپی را باز کرده ومرا بنام جلیل او جلیل ، صدا میکرد ونزد خود فرا میخواند. بلادرنگ به سوی موتر شتافتیم . درموتر لایق صاحب را دیدیم که بما فرمان ( به موتر بالا شوید را صادرکرد) پرسیدیم که چرا وضع تان خوب نیست؟ گفت که بشیر درمسجد کارد خورده ووضعش بسیار خراب است. پرسیدیم که کی اورا زده است؟ گفت اخوانیها.( بشیر زخمی شده، رفیق ما بشیررویگر بود که یکی ازکادرهای قدیمی وسرشناس حزب بود وبعداء وزیر اطلاعات وفرهنگ گردید وبا سلیمان لایق روابط خانواده گی داشت )
ما درمعیت ایشان به شفاخانهء نساجی پلخمری رفتیم ودر آنجاچند تن دیگر از رفقا را نیز دیدیم که با احتیاط تمام از بین جنگلهای شفاخانه ، میخواهند از وضع واقف شوند.ما، که مظلوم واقع شده بودیم ویک رفیق ما کارد خورده بود ،درفکر این بودیم که دولت اخوانیها را دستگیر ومجازات خواهد کرد، اما، پلان طور دیگری سازمان دهی شده بود. درنتیجه، چند لحظه بعد سرمامور پولیس ولایت که فرد گوشت آلود واصلا ء از فاریاب بود ، مرا صدا زد که بیا به ولسوالی برویم . من گفتم چرا وچه کار داریم به ولسوالی؟ اوگفت بیا وحرف نزن. من خواستم ،لایق صاحب را درجریان قرار دهم ، سرمامور گفت که اونیز با ما میرود. خلاصه اینکه ، ما به ولسوالی رفتیم ودر اتاق کار ولسوال که سالون کلانی بود داخل شدیم ودیدیم که تمام موسفیدان واهل آن منطقه ایکه مسجد درآن موقعیت دارد ، قبلاء دراتاق اخذ موقع کرده اند. درآن لحظه والی ولایت را نیز دیدیم که در بالای دفتر کار نشسته وعصبانیت میکند وفحش میگوید . اندک مدتی نگذشته بود که شهید صمد پویا را که فقط سه ماه قبل جذب نموده وشامل حزب شده بود ، با رفیق دیگر ما، نبی جان علاف که به نام بچهء ملای مندوی مشهور بود ، به داخل اتاق آوردند. والی بغلان ( ذکریا) ی دیوانه وسردار مست بی پروا وحتی غیر جوابگو بودن دربرابر سلطنت ، هرلحظه عصبانی تر می شد وتابلیت اعصاب ویا تابلیت آرامش قلبی به زیر زبان میگذاشت وفحش میگفت ومی غرید .
چند دقیقهء بدین منوال گذشت ،والی بغلان روبه موسفیدانی که بعد ادای نماز خفتن وپخته کردن قول وقرار شان به ولسوالی فراخوانده شده بودند نمود وگفت: « بگوئید ، چه واقع شد ؟» . موسفیدان به رسم احترام همه یکجا برخاستند وآنگاه والی امرکرد که {یک یک نفر گپ بزنید } . نفر اول حاجی رجب لرخوی(لرخابی) بود که دست به سینه والی را مخاطب قرار داده گفت: والی صاحب : ما نماز را خوانده آمده ایم وخدا را شاهد میگیریم که گپ ازین قراربود.« ما ، درمسجد نمازمیخواندیم که همین آغا ،که نامش را نمیدانیم ولی فکر میکنیم که پسر (خیاشنهً) آغای سلیمان لایق است،( بشیر رویگر) با تعدادی دیگر به مسجد داخل شدند وبدون معطلی ملای مسجد را (فحش وناسزا گفتند وبه دین اسلام ، خواندن نماز ونمازگزاران ) لعنت گفتند وتوهین کردند) . همینکه ملا صاحب برایش گفت : اوبچه (گپته سنجیده بزن،بد کردی وکفر میگی) همگی شان بجان ملا صاحب افتادند وبا (سوته چوبهاییکه) دردستان شان بود بر فرق ملا کوبیدند ،ا ما، نمیدانیم که درکجا وچطور خود اوزخمی گردیده است .
میخواهم توجه جدی شمارا به این موضوع معطوف بدارم که چگونه حاجی صاحبان، موسفیدان،ملای مسجدوهرباشندهء آن محل که به مسجد ازبیکهای اسلام قلعهء شهر پلخمری مشهوراست ودرآن وقت شب به ولسوالی خواسته شده بودند ، باکل شرافت وایمانداری(!) دروغ گفتند وعلیه ما که اصلا ء نه درآن شب ونه دربیست سال یعدی درآن مسجد که از خانه های ما بسیار دورواقع شده بود ، داخل نشده بودیم ، با کل چشم سفیدی ، دروغ گفتند واتهام بستند .( بعداء معلوم شد که قبل از حضور آنها درمحضر والی ، با آنها یعنی با تعدادی از حاجی صاحبان ، ملاها وبزرگان دینی ودنیوی پرمدعای آن گذر،جلسه ء ترتیب داده بودند وخطرات ناشی از زخمی شدن «بشیر رویگر واحتمال عکس العمل» پرچمیهارا درصورت گفتن حقیقت که به نقص دولت ومتجاوز بودن اخوانیها تمام می شد،باآنها درمیان گذاشته بودند وبرای شان تفهیم شده بود که چه نوع اعترافاتی داشته باشند تا به مشکلی مواجه نگردند). اما، همهء آنها به نام خدا وقرآن ،قسم یاد کردند وصاف وسُچه دروغ گفتند.
درآن هنگامی که والی ولایت بغلان آن میرغضب خودکامهء سلطنت، به خشم آمده بود وهرلحظه چشمان ولبانش را می لرزاند وهمه اراکین ولسوالی وولایت که درآنجا جمع شده بودندو دست به ادب درمقابل آن دژخیم ایستاده بودند، طاهر کارگر دوحرکت غیر معمولی را انجام داد که با عقل وتدبیر همسویی نداشت. او باراول از میز والی که درراءس اتاق واقع شده بود عبور کرد ودرعقب والی دور تر ایستاده شد ووالی با نگاه تنفر آمیزش نسبت به او عکس العمل نشان داد.باردوم که والی دراوج (خشم وعربده) قرار داشت، طاهر کارگر از والی گوگرد خواست تا سگرت خودش را روشن کند . آن اقدام وضع والی را بکلی دگرگون ساخت وامر کرده گفت که این ( پدرلعنت را چپه کنید) .
طاهر را دردهلیز چپه کردند وبیرحمانه ( چوبکاری کردند) اودرمقابل ضربات چوب که از دو استقامت بالای او وارد میشد ،اصلاء صدایی نمیکشید وتحمل میکرد ، تا آنکه اندک صدایی از او بالاشد وشکنجه گران خسته وانده شده دوباره به داخل اتاق آمدند.همینکه والی چشمش بمن خورد ، گفت تو چکاره هستی ، حاجی رجب لرخابی صدا کرد که همان معلمی که باچوب برفرق ملاصاحب کوفت همین است . همیکه من استدلال کردم که من اصلاء تا حال به داخل آن مسجد نرفته ام و اگر رفته باشم و باچوب برفرق ملا زده باشم ، ملا صاحب حاضر است ، سرش را ملاحظه کنید ، این دروغ است ومن با طاهر به خانهء ( کاکاداوود شاه برای عیدی رفته بودیم) . والی فقط از من پرسید که تو معلم هستی؟ گفتم نی . اوصدا زد که این ( پدرلعنت را نیز چپه کنید) . آنها درظرف تقریبا ء نیم ساعت ،ازشانه تا پاها، خاصتاء پاهای مرا به توته ء از گوشت مبدل ساختند. درابتدا من نیز با استفاده از مقاومت انقلابیون ( خاصتا ء توده یی ها)که درکتابها خوانده بودم، مقاومت کردم ولی یکی از افراد آنجا که والی را دور دید گفت اگر فریاد نکشی تادم مرگ شکنجه میگردی .
طاهر کارگر ومرا برای (غل وزنجیر ) نمودن دستها وپاهای ما به آنسوی دهلیز ( کـَش) میکردند که صدای غالمغال صمد پویا را که چند لحظه قبل اورا نیز آورده بودند، شنیدیم . اما، از آنجایی که او متعلم مکتب بود ، به زدن چند چوب ولگد اکتفا کردند ) . رفیق صمـد پویا،یکی از رفقای باشهامت وبا استعدادی بود که درمقام های کمیته های ولایتی وولایت درشمال ، صادقانه زحمت کشید ، اما، قبل از سقوط دولت مرکزی درماه ثور1371، دریک حادثهء غم انگیز سقوط طیاره ، درراه برگشت از حیرتان به پلخمری ، شهید شد. روحش با سائر همرزمانش شاد باد !)
شکنجه گران فقط سلیمان لایق را شکنجه نکردند وبس ولی اورا دردهلیز جادادند وبدون جرم اورا نیز توقیف کردند واهانت نمودند.
سال 1349 برای من یکی از دشوارترین سالهای زنده گی ام بود . درآن سال از دارالمعلمین عالی اخراج شدم ، از معلمی طرد گردیدم ، حق کار درسائر ادارات دولتی برای مدتی ازمن سلب گردید وسرانجام به دست دژخیمان سلطنتی ودروغگویان ( محاسن سفید) (!)ونوکرسلطنت به زیر شکنجه وبداخل زندان رفتم وصحتم را ازدست دادم .
درزندان به زودی خبر شدیم که رفقا ، صمد پویا ، نبی جان ، شادروان عیسی خیل( که یکی از آزاده ترین مردان روزگارش بود) ولایق صاحب را نیز ، تحت نظر گرفته اند . ازجمله افرادی که به ابتکار ونمایش ساخته گی من ، تدابیر بعدی خودش وفداکاری یک کارگر فداکار به نام( حسین علی ) که درمهمان خانهً نساجی ، زنده گی داشت ، از پیگرد نجات یافت وخودرا به کابل که محل سربازی اش رسا نید، سلیم کارگربود که درهنگام زخمی شدن بشیـر رویگر ، با اویکجا درمسجد رفته بود .
مارا درولسوالی نگهداشتند وهرکدام را به اتاقی بردند. مرا نیزدرمدخل ( زیرزمینی، دراتاقی محبوس کردند که بسیار سرد بود وازدرودیوارش باد داخل می شد . قبلاء ازطرف حکومتیها به سربازان گفته شده بود که ما( مردمان بسیار خطرناک ) هستیم وباید همیشه تحت مراقبت باشیم . ازهمان جهت در اتاقی که من محبوس بودم، برعلاوهء آنکه دستان وپاهای مرا بازنجیر بسته بودند ، درکمرم ریسمانی رابسیارمحکم بستند وسرریسمان را درپایهء چارپایی سرباز محافظ ارتباط دادند ، تا باکوچکترین حرکت سرباز متوجه شود درحالیکه من اصلاء به اثرزخمهای شدید وخونچکان ناشی از شکنجه، خودرا به مشکل حرکت داده میتوانستم . آنها، درشب اول زندانی شدن ونیمه جان بودن ، نه تنها رحمی نکردند وحد اقل یک تابلیت عادی ضد درد به من ندادند،برخلاف پولیسهای مرتجع داخل ولسوالی وسرکاتبان رشوه خوار ومردم آذار شعبات مختلف آن که خصومت جدی علیه ما داشتند، به سراغم آمده ومرا از اتاق خارج وبیشتر ازسه ساعت دربین برف که ازکمرم بالا بود ، ایستاده کرده وگفتند که حال حزبت و رهبرانت را بگو که( بیایند وتو را نجات) دهند. من آن لحظات وحشیگری وقساوت را که علیه من وما ، درشرائط بی خبری وعدم کوچک ترین دخالت درآن قضیه ، به کار برده میشد ، هیچ گاهی فراموش نتوانستم ، بااینکه شکنجه های زندان امین جلاد بابرق ووسا یل خطرناکترعذابدهی صورت میگرفت وطاقت فرسا بود ،نمیتوان هرگز ازیادبرد. ولی درآن زمان آنقدرمشت ولگد برسرو صورت من حواله کردند که اصلاء تشخیص داده نمیتوانستم که ازطرف کی وازکدام استقامت بالایم ضربه وارد میگردد وچرا آن همه وحشت؟.
مارا بدون تحقیق دراتاقهای انفرادی نگهمیداشتند ، تااینکه روزی همهء مارابه استثای سلیمان لایق ،دریک اتاق کلان یکجا ساختند وشرایط اتاق نسبت داشتن بخاری چوبی بهتر شد واندکی راحت شدیم . اما ، زخمهای پاها وسرینهای ما ، امکان نشستن برروی زمین را ازما سلب کرده بود . درآن روزهای بد، مامورین پولیس امکان دسترسی به دوارا نیز ازما گرفته بودند وخود نیز هیچ کمکی درمورد نکردند. این درحالی بود که هیچ فردی جراءت نزدیک شدن به ما را برای آن نداشت که بر علاوهء به خشم آمدن سرکار،تبلیغ کرده بودند که گویا ما ( قرآن شریف را درمسجدسوختانده ایم ).
یکی از روزها، سرمامور پولیس ولسوالی به داخل اتاق ما آمد ویک بوتل مایع رنگه را به ما داد و گفت که این ( ویکم) است وآنرا به زخمهای تان چرب کنید تا بهبود یابید. گفتنیست که از ( ویکم تاکنون دربعضی از مناطق دهاتی ،برای جور شدن زخمها استفاده میگردد) ولی ما درشهر صنعتی پلخمری واز دست سرمامور پولیس، آن دوای (نادر) رادریافت میکردیم .
روزی متوجه شدیم که مامورین خشن حکومتی برخورد شان را ملایم تر ساخته اند وباخنده صحبت میکنند ومیگویند که جوان هستید واین غمها فراموش میگردد. درآنوقت ما مفهوم آن سخنان را فهمیده نمیتوانستیم ، اما، بعد رهایی فهمیدیم که « درهمان لحظات اول گرفتاری وشکنجهء ما ، والی ولایت موضوع را به پادشاه که درآن روزها برای هواخوری به جلال آباد رفته بود ، خبرداده وبرایش گفته بود که { پرچمیها درپلخمری انقلاب کرده اند وکنترول شهر را به دست خواهند گرفت ، ما به کمک عاجل نظامی ضرورت داریم } . پادشاه، تیلفونی موضوع را با صدراعظم وقت که مرحوم نوراحمد اعتمادی بود، درمیان گذاشته واورا برای رسانیدن کمک به بغلان هدایت میدهد .صدراعظم درجواب پادشاه میگوید که (این سخنان بیهوده است ، نه پرچمیها ای قدرت انقلاب را دارند ونه باید به بغلان از قطعهء « حسین کوت » نیرو فرستاده شود.سخن زدن از انقلاب بیمورد است وانقلاب درپلخمری شروع نخواهد شد .)
قرار معلومات دریافتی آن زمان ،رهبری حزب ما، با شخص اعتمادی تماس گرفته ومراتب احتجاج صریح خودرا نسبت خودسری وظلم بیحد والی بغلان درحق رفقای ما درپلخمری ، ابراز میکند که درنتیجه مرحوم اعتمادی که خود ش نیزدرموردخودسری های والی ولایت معلومات داشت ، به آن عضو خانواده ء سلطنتی که پادشاه اورا کاکا میگفت ، فهمانده بود که درپی ادامه دادن آن دوسیه نشود و زندانیان را رها سازد . » لذا ، تغییرموضع دربرابر ما ، ناشی ازنرم شدن مقامات مرکزی بود که بعداءباعث رهایی ما اززندان شده، اما ، هیچ یک ازاعضای حزب اسلامی که شکم (بشیر رویگر ) را درداخل مسجد وبعد ادای نماز، با کارد پاره کرده بودند ، طرف تعقیب قانونی قرار نگرفت .« این یکی از مظاهر دموکراسی وقانونمند بودن نظام سلطنتی بود)
وقتی سرقافله ً قاطران سرکاری آنوقت دربغلان( والی ذکریا) امر حفظ دوسیه را داد، مادیگرافراد لت وکوب کنندهء ملا، اهانت کننده گان به مقدسات وموسفیدان ،نبودیم وادعاکننده گان طرف حمایت حکومت نیز ،لب به سخن نگشودند. آنجا برای ماثابت شد که حکومت علنا ء وبا تمام توان ازاخوانیها وجوخه های مرگ آفرین شان حمایت میکند. درغیر آن اگر ادعاها واعترافات شان حقیت داشت ، چرا آنرا تعقیب نکردند.؟
دلچسپ است که آن والی مستبد ، قانون شکن ،دروغگوودشمن ترقیخواهان را درسلول زندان ملاقات کردم. درسال 1349 یعنی 9 سال بعد از آن روزیکه ( ذکریای والی)مرا درزیر پاهای خود ، خورد وخمیرکرده بود ، اورا درصحن محبس محبس نمبریک که ما( درحدود40 رفیق ) را از محبس های نمبردو ویک ، یکجا ساخته ومیخواستند اعدام کنند، دیدم. ما که مدتها ازهوای آزاد وروشنی وحرارت آفتاب محروم شده بودیم ، فقط بعد کشته شدن نورمحمد تره کی رئیس شورای انقلابی وقت ،توسط حفیظ الله امین مکار،اجازه یافته بودیم که بیرون ازدهلیزشرقی( دهلیزمنتظرین اعدام شدن) پا بگذاریم . این درحالی بود که سلطنت طلبان ومامورین عالی رتبهً دوران مرحوم داوودخان از امکانات بسیار خوب ، ازجمله حق نوشتن وشنیدن رادیو وخواندن کتاب ، بهره مند بودند.
همینکه سلطان عزیزذکریا را دیدم ، به اونزدیک شدم وسلام دادم. او ازمن پرسید که چه وقت شمارا اینجا آورده اند؟ گفتم 80 روز قبل .پرسید به کدام حزب تعلق داری ویا مثل ما بیگناه شمارا نیز آورده اند ؟. گفتم که من پرچمی هستم.او از من پرسید که ازکجا هستی ؟ گفتم از پلخمری ، گفت یک وقت من والی بغلان بودم . پرسیدم نام شما ؟ گفت سلطان عزیز ذکریا. گفت که ترا شکنجه کردند؟یانه؟ گفتم بسیار ، اوگفت که بسیار ظالم هستند ومردم را بناحق بندی کرده وشکنجه میکنند . اوعلاوه کرد که دلم به حال شما میسوزد که درجوانی زندانی وشکنجه شدید و......
پرسیدم که دروقتهای شما، حکومتها به مثل حکومت فعلی ظالم نبود؟ گفت هرگز ، ما آزادی داشتیم وقانون حکومت میکرد.دلم بسیار تنگ شده بود ووقت طولانی نیز برای ماندن دربیرون از اتاق نداشتیم ، برایش گفتم که شما مرا نمی شناسید ولی من شمارا خیلی خوب میشناسم. گفت چطور ؟ گفتم که حال که دریک محبس هستیم وسرنوشت هردوی ما معلوم نیست که کی زنده میماند وکی کشته خواهد شد، برایت سخت نمیگویم، اما ، این را بدان که من همان معلمی هستم که درماه حوت سال 1349 درپلخمری ، بناحق وبطور ظالمانه درزیر پاها ی شما خورد وخمیر شدم وبا بیشتر از 500 ضربه چوب وصدها لگد ومشت ، شکنجه واذیت گردیم ودشمن دین اعلامم کردید وخونهای ریخته شدهء یکتن از محمدزایی های هم تبار تانرا که بشیر رویگر بود ، قربان اهداف حکومتی وغیر عادلانهء تان نمودید. جناب والی صاحب شما نیز جز مستبدین هستید وبسیار خوش هستم که شمارا شریک جرمی خود می بینم ودر یک محبس به سر می بریم. او بسیار وارخطا شد وبرعلاوه ء عادت قبلی حرکتهای چشم ولب ، دستانش نسز به لرزه افتاد وحیران شده بود که چه کند .سرانجام یک هم اتاقی اش به دادش رسید ودست اورا گرفت وداخل محبس شدند ولی تا وقتی که من برایش معلوم میشدم، به عقبش نگاه میکرد ودیگر سراغی از او نیافتم .
آن والی محترم ودژخیم قبلی یکبار دیگر درمعرض دید من قرار گرفت وآن شبی بود که حکومت امین به وسیلهء شورویها سقوط کرد وسخنان شادروان ببرک کارمل از طریق رادیوها پخش شده بود ولی ما چون رادیو نداشتیم ، خبر نشدیم. والی ذکریا، باجمعی از همقطارانش به دروازهً دهلیز شرقی که سخت زنجیر پیچ میشد آمد وچیغ زنان میگفتند که : رفقا(!؟) تبریک میگوییم ، (امین سقوط کرد وکارمل صاحب محترم رئیس جمهور شد، حال همهء ما آزاد میشویم). آنها ، این سخنان را درحالتی میگفتند که سربازان شوروی درداخل دهلیز ایستاده بودند وبا اشارات وسخنان غیرفهمای شان ، به آنها نوید آزاد شدن را میدادند وایشان سپاسگذاری میکردند ودست به سینه میبردند .به سخنان ایشان نیزتوجه کنید: (کارمل صاحب محترم ، رفقا ، تبریک میگوییم ) و... اما همینکه آزاد شدند وخودرا ازوطن بیرون کشیدند، چه تبلیغات خصمانهء که تاحال علیه ما نمیکنند.!
برای معلومات شما اندکی به اصل رویداد برمیگردم وعلت آن واقعه را به تصویر میکشم .
درزمستان سال 1349 لایق صاحب با فامیلش به پلخمری آمد ودرنزدیکی مسجد ازبیکهای اسلام قلعه ، خانه ایرا به کرایه گرفت ، درحالیکه خانهء پدری شان درحدود یک کیلومتری آن محل موقعیت داشت ولی شاید نسبت کم بودن اتاقهای خواب درآنجا اقامت نگزیدند.
اخوانیها (طرفداران حزب اسلامی گلب الدین) که متعصب ترین افراد آن درپلخمری فعالیت داشتند، از همان روز اول ِ اقامت سلیمان لایق ، تبلیغات شدیدی را علیه او وحتی علیه پدرش که ملا امام مسجد جامع شهر پلخمری ومشهور به ( خلیفهً بازار) ویکی از روحانیون مشهور و دارای پایگاه وسیع دربین مردم بود ، آغاز کردند. جناب لایق صاحب دو سه باری مارا فراخواند واین موضوع را درمیان گذاشت وخواستار اتخا ذ تدابیری درزمینه گردید . هرکدام نظریات شان را به صورت گرم وسرد ابراز کردند که همه بیانگر احساسات نیک واحترام شان نسبت به آن رفیق عضو کمیتهء مرکزی ومسوول حزبی ما بود. دریکی از صحبتهای چند نفری ، من ابراز نظر کردم که خانهء دیگری ودر یک محل دور تر برای تان پیدا میکنیم واساسیه شمارا به آنجا انتقال میدهیم. اما، این نظر من طرف قبول واقع نشد ویکی از دوستان آن وقت که بیشتر ( کاکه وستنگ) بود ،گفت این ترس است ومانباید این کار را بکنیم .
درآن دیدار چند نفری قبل زخمی شدن رفیق رویگر،درمورد خطرات مرگ ومیر جانبین نیز صحبت شد وبر حسب فرضیه گفته شد که اگر اخوانیها بالای ما حمله کنند ودردفاع، فردی ازآنها کسته شود ، مسوولیت قتل را ازجانب ما کی باید به عهده بگیرد .؟ دوستان ما خاموش شدند وصدای لایق صاحب که کل اختیارما درهمه امور بود ،سکوت را شکست وفرمود که : ( رفیق جلیل «پرشور» توبیکار هستی ، بهتراست مسوولیت را درصورت وقوع چنین حادثه، خودت بدوش بگیری! ). من نگاهی به آن رفیق بزرگ انداختم وبرای آن هیچ استدلالی نکردم وموافقت خودرا ابراز نمودم که نشود نزد او وسایر رفقا ، شانه خالی کردن من ازیک وظیفهء( انقلابی!!)ویا عدم اطاعت وسرپیچی ازاوامرحزبی بادرنظرداشت موقف حزری( مسوول حزبی ولایت بغلان) قیمت داده شود .اما ، صادقانه اعتراف میکنم که آن جملهً کوتاه وتلخ بدون مقدمه وزمینه سازی ،به حدی بالای روح وروانم تاثیربد ومنفی وارد کرد که هرگزفراموشم نمیشود . زیرا، شرایطی که در آن به سرمی بردم نهایت دشواربود، چون از تکمیل تحصیلات عالی محروم شده بودم، حق کار ازمن سلب شده بود،از معلمی طرد شده بودم وتحت پیگرد پولیس قرارداشتم وبا وجود آن دراکثر مناطق پلخمری وولایت با کمترین امکانات مالی برای جلب وجذب میرفتم وکارمیکردم .
بلی ، من تاهمین اکنون فکر میکنم که شاید فقر وتنگدستی اقتصادی ام باعث شده بود که آن بزرگوار بمن گفت که ( درصورت زندانی شدن تو ، ما مشکلات فامیل تان را رفع خواهیم کرد واز ایشان مواظبت خواهیم نمود) . درحالیکه شاید من به جرم قتل ، اگر به وقوع می پیوست، اعدام میشدم.
رفقای عزیز!ما، چنین اوامر وهدایات را نیز لبیک گفته بودیم وبا چشمان باز به سوی مرگ میرفتیم، اما افسوس که اکثریت آنهاییکه ما به ایشان چنین احترام واعتماد داشتیم، مارا تنها مانده اند وهیچ حرکت نمیکنند.!
قابل یادآوریست که خانه ایکه لایق صاحب درآن زنده گی میکرد ، درنزدیکی خانهء ملا نصرالدین بود . ملا نصرالدین فرزندی داشت که نهایت با استعداد وسخنور وبعدا ء یکی از شخصیت های کلیدی حزب اسلامی گردید. او ( سیف الدین نصرت یار) بودکه دراویل جوانی وسیاست بازی با ما نزدیک بود ولی به مانند خود گلب الدین به یکباره گی لباس ( جهاد وخصومت علیه مارا)پوشید وبه یکی از مشکل آفرین افراد درشمال مبدل گشت .این سیف الدین نصرت یار دردوران حکومت داوود خان مرحوم ، تحت تعقیب قرار داشت وگفته میشد که امر گرفتاری او داده شده بود ولی اوبه سوی هرات فرار کرده بود. پولیس هرات، اورا دریکی از نقاط سرحدی توقیف وبعدا ء درمحکمهء بالایی به مرگ محکوم واعدام میگردد. دراین مورد باید اضافه گردد که از آن افراد همرکاب سیف الدین نصرت یاردرپلخمری وفعال درحوادث آن سالها ، اینها ، دردورهً مرحوم داوود خان وحاکمیت امین کشته شدند .(سیف الدین نصرت یار ، خواجه محفوظ ، شاه محمد ،(غلام محمد معلم وربانی معلم که این دوی اخیر برادران بودند)، حامد ونواز پسران داکتر انور، سالار پسر سلطان جان رئیس بلدیه ، شیر آقا از دند غوری ، انجینر عثمان پسر مستری اسماعیل وتعدادی دیگر. ازجمله عثمان وشاه محمد درقیام اخوانیها درسال 1358 درطبقهء اول زندان پل چرخی که من وتعداد بیشمار رفقا وسایر زندانیان در طبقه های دوم وسوم زندان نمبر 2 ، صدای تیر اندازیها وغالمغال زندانیان را می شنیدیم وبعد آن بیشتر از 37 ساعت حق بیرون شدن از اتاقهای زندان را درشرایطی از ما سلب کردند که هیچ اتاقی دارای تشناب نبود وماشاهد ( ضعف کردنهای بسیاری از محبوسین) بودیم .
سیف الدین ، بچهء ملانصرالدین، دارای دوستان ورفقای همفکر زیادی درپلخمری بود. آنها از مناطق دورشهر وحتی از اطراف پلخمری به این مسجد می آمدندوبه خصوص درنمازهای شام وخفتن حتماء اجتماع بزرگ سیاسی مذهبی ونمایش قدرت را انجام میدادند. پیشهناد تغییر محل زنده گی برای لایق صاحب به خاطر جلوگیری از حوادث خونین بود، که متاءسفانه به آن گوش داده نه شد ورنه شاید آن اتفاق به وقوع نمی پیوست.
قابل یاد آوریست که یکی دوشب ما( تعدادی ازرفقای شهر وچند دهقان حزبی وموید) حزب درمنزل لایق صاحب ( درنزدیکی آن مسجد) برای دادن جواب به آن گروه ، درصورت ( تجاوز شان ) به رفقای نمازگذارکه اهل آن محله ومسجد بودند،جمع شده بودیم ولی حادثه ء به وقوع نه پیوست.اما، در شب سوم عید قربان ، بشیررویگر با سلیم کارگر به تنهایی در آن مسجد میروند وبعد ادای نماز خفتن ، مشاجرهء بین هردوتیم صورت میگییرد وکلمات رکیکی بین شان تبادله میگردد . درآن هنگام سلیم کارگر که خود سرباز بود، روبه سیف الدین ودیگران نموده میگوید که : (ماوشما درپوهنتون خات دیدیم). دراین هنگام مشت ولگدی تبادله شده وچراغ های مسجد خاموش میشود ، ومتعاقبا ً روشن میگردد ، گویی هیچ واقعه ء رخ نداده باشد .خود رفیق رویگر این داستان را بیان نموده گفت که : وقتی دردهلیز کلوش روسی (کفش) خودرا پای میکردم ، متوجه شدم که کلوش هایم تر شده وپیراهنم باثر فشاری حرکت میکند، دستبردم ودیدم که خون ریزی شدید دارم وفهمیدم که (نامردها)درتاریکی با کارد به من حمله کرده اند. بشیر رویگر را به شفاخانه انتقال میدهند وبقیهء داستان همان بود که شما درجریان قرار گرفتید.
گفتنیست که ازجمله رفقای آن دوران رفقا( جمال دهقان (آگاه ترین وقهرمان ترین دهقان ) وصمد پویا وواحد عادل رئیس نساجی پلخمری وبسا رفقای دیگر شهید شدند ورفقا :انجینر هزارگل رئیس برق غوری ، نعیم کهکشان ،عباس کارگر ،سید حمید الله معلم ، حکیم ، عبدالخالق وتعدادی دیگردردورهء امین تیرباران شدند .درحالیکه رفقا: انجینر گلچین رئیس برق غوری، نیاز دهقان، کاکا رشیدکارگر، عبدالرحمان کارگر ،میراجان سرباشی نساجی،هردوکمال کیله گی انجینر نبی کارگر، نورعلی کمپیرکی،ماما یونس فابریکهً قند، دادعلی نیرو،واسع کارگر، بابه تاج محمد کارگر ، بابه جلیل کارگر ، وزیر محمد وکیل شورا ،عیسی خیل کارگر ،میرعادل کارگرمشهور به ( اسپارتاکوس)، حلیم کارگر ، غلام سخی کارگر، گل محمد ارباب ،عبدالله دهقان ،معلم جان ،مقیم کهکشان، غلام علی معلم ، محسن شاروال وده هاتن دیگر شان به ابدیت پیوسته اند.( روح همهء شان را شاد میخواهیم)
این داستان قدیمی را برای آن قصه کردم که رفقا واعضای فامیلها وفرزندان آن شهدا وفدا شده گان که خون های داغ وزنده گی باارزش شان رابدون طمع وتوقع درخدمت تحقق آرمانهای انسان زحمت کش وطن، ترقی واعتلای میهن واهداف حزب شان فداکرده اند ،نباید فراموش شوند وبی اتفاقی ها و خانه جنگیهای موجود شخصی وتشکیلاتی غیرموجهء ما، نسلهای باقیماندهء به ابدیت پیوسته گان را به سوی بی تفاوتی بیشتربکشاند وبنابر عدم تاءمین ارتباط با آنها ودوام کجروییها، بی اتفاقیها وخانه جنگیهای ما، ناگزیر شوند وبرباطل بودن راه پدرانشان ابراز نظر کنند. این مسوولیت ماست تا به جوانان وفامیلهای متعلق به رفقا وتحول پسندان ،این اعتماد را بدهیم که میتوانیم باردیگر به پا بایستیم وآبرومندانه وبا قوت ووحدت صادقانه درجامعه مطرح شویم ومبارزه کنیم.
بنا ء ، رفقای گرامی ! بیایید ، کاری نکنیم که این عملکردهای ما درنزد آن فامیلها ،سایر رفقا ، وملیونها انسان زحمت کش منتظر جامعه که تادیروز متحد ومدافع ما بودند، جفا درحق خون های فداشده در راه سعادت مردم وتحقق اهداف وطنپرستانهً مشترک مان تلقی گردد وآنها ازهمراهی شان نسبت به ما احساس پشیمانی کنند.
با عرض احترام : جلیل پرشور
ادامه دارد
( دورهء آرامش نسبی ورقابت های سیاسی )
بخش چهارم
چشم دیدهای من
طوریکه دربخشهای قبلی گفته شده بود ،حزب دموکراتیک خلق افغانستان به گروه ها وحلقات متعدد تقسیم وتره که گردیده وهرکدام برای اثبات (حقانیت ، اصولیت ،انقلابی بودن وطرف حمایت احزاب برادرقرار داشتن و...) بین هم دررقابت شدید قرارگرفته وبرای نمایش قدرت وتوان شان در عرصهء سیاسی ازاقدامات متهورانه وبالاتر ازتوان وحوصلهء جامعه تا اتهام زدنهای بیمورد وغیر قابل ترمیم درمورد یکدیگر استفاده کردند. در آن زمان که هدفم بعد ِ ( انشعاب سال 1348 ) است ، تا مدت ها انشعابات وبحرانهای تشکیلاتی درهیچ گروه رفیق به وقوع نه پیوست ولی نقل وانتقالات فردی رفقا وتغییر موضع کادرها (از یک گروه بریدن و به گروه دیگر وابسته شدن) سالها ادامه پیدا کرد .
درآن سالها ، گروه های دموکراتیک خلق ،با رقبای قدرتمند چپی ، ناسیونالیست های افراطی وگروه های مذهبی بنیادگرا که شامل ( شعله ء جاویدی ها، افغان ملتی ها ی، ناسیونال سوسیالیست های میوندوال ، صدای عوامی ها جوانان مسلمان ( اخوانیها ) وحلقات ملایان درباری تحت رهبری حضرات شوربازار، قلعهء جواد ومولانا فیضانی وسائر حلقات خورد وبزرگ علنی ومخفی) چپ وراست ، نیزمی شدند ، به حیث دشمنان ،مخالفین وورقبای خود ،مجادلهء شدید داشتند . این درحالی بود که رقابتهای گروهی دربین خود شان نیز تلفات میگرفت وبه سوی کُشنده تر شدن وایجاد ماًیوسیت های شدید اعضای شان می شد.
من درآنوقت( 1348) در دارالمعلمین عالی بلخ درس میخواندم . درداخل دارالمعمین صرف یک نفر شعلهء جاویدی بود که فردی نهایت سخنور ماهر بود و ( جُراءت) تخلص میکرد وبا وجود فهم کافی از مائوئیزم ،کارموءثری نمیتوانست درمحیط دارالمعلمین برای آن انجام دهد که دردارالمعلمین مزار فقط اعضا وهواداران دموکراتیک خلق افغانستان نه تنها فعال ، بلکه کاملا ء مسلط بودند . اما ،رفقای ما جنجالهای خودرا داشتند .که درزمینه اندک معلومات داده میشود.
تمام ساعات غیر درسی سال تعلیمی 1348 را رفقای پرچمی ( که تعداد ما خیلی اندک بود) با رفقای گروه خلق کارگر درجنجالهای سوال وجوابهای آن روز که درمواردی بسیاری ( بچه گانه وخام بود) به سر بردیم وخوب به یاددارم که درپایان هر مناقشه که تااخیرهای شب درلیلیه ادامه می یافت،به مشاجرات ( بعد منطق )، متوصل می شدیم . علت هم دراین بود که هیچ طرفی نمیخواست قناعت کند وهرکدام به نقل قولهای داخلی وخارجی وفرمایشات مقامات بالایی خود متوصل میگردیدیم . حال بعد (40) سال تمام که داغ ترین ایام آن (همین روزهای خزانی سال 1348) بود می بینیم که افراد باقی مانده و تاهنوززنده وفعال سیاسی آن دوران ، دراکثریت موارد موضع واحد داریم ودرقبال مسائل کلیدی وطن ،احساس مسوولیت مشترک میکنیم . ازین رو به خاطر به هدر رفتن آن فرصت ها ،به جان هم افتادن واقعی ترین فرزندان خلق وساده ترین وبی آلایش ترین اعضای حزب که همه ازولایات شمال بودیم وفرزندان ومردمان عادی این مناطق درپیشاپیش سایر مردمان وطن ،بسا کارنامه های جاویدان را درراه تحقق اهداف حزب وحاکمیت از خود به جا ماندند ، هرانسان بارسالت ومتعهد ،باید ابرازتاءثر وپشیمانی کند وبرکلیه مظاهر چند دسته گی ، خود محوری وفریب کاری سیاسی و تفرقه دربین یاران وهمرزمان، نفرین بفرستد.
اما، درلیسهً باخترمزارشریف ، وضع طوری دیگری بود. درآنجا گروه های مائوئیستی (شعلهء جاویدی) نه تنها بر اوضاع حاکم بودند ،بلکه سخنوران وفعالان (زبده ) وتوانایی داشتند ووضع رفقای ما درآنجا خیلی بد بود. ما، اکثرا ء برای حمایت رفقای مان به داخل لیسه که درهمجواری ما قرار داشت میرفتیم وآنها را کمک میکردیم، با اینکه خود رفقای لیسهء باختر باوجود کم بودن در تعداد ، باروحیه بودند وهرگز جا خالی نمیکردند.(آن سالها ،اوج جنگ تبلیغاتی درمیان چین واتحاد شوروی) بود.
وقتی اکثریت اعضای کمیتهً ولایتی دربلخ به نفع خلق کارگر موضعگیری کرد ورفقا : فیض الله البرز ، فضل احمد طغیان،محی الدین گوهری وسائرین کمیتهء ولایتی خودرا ساختند وآنرا وسعت دادند.
اما، درراءس کمیتهء ولایتی بخش پرچمیها که شهید محبوب شاه سنگر قرار داشت ،رفقا : حبیب کارمند هوایی ملکی ،انجینر فضل احمد، شهید رزاق صاعد وسید نسیم میهن پرست عضویت داشتند .دراین کمیتهً ولایتی درسال 1349 رفقا : نذیر ، غفوروعمر که بحیث استاد دردارالمعلمین توظیف شده بودند ، وسعت یافت.
من، درآن سال عضویت کمیتهً شهری مزار را داشتم وشاهد بودم که رفقای رهبری آن وقت ، ازجمله رفیق کشتمند ورفیق بارق ، برای اثر گذاری در وضعیت بحرانی آنوقت وسروصورت دادن به امور فعالیت های حزبی رفقا درولایات شمال (خاصتاء ولایت بلخ)که بعد انشعاب به مشکلات جدی مواجه شده بود ، به مزار آمدند وملاقاتهای دوامداری را بارفقا انجام دادند .
درسال 1348 بنابر ضرورتی که وجود داشت، درلیلیه که من زنده گی داشتم ،هرشب تا ناوقتها جر و بحث های فرکسیونی داغی وجودداشت ،علت هم این بود که تیم رفقای جدیداء مخالف شده ،می خواستند همه چیز را از آن خود سازند وبی رقیب باشند ولی ما نیز تصمیم گرفته بودیم که تسلیم نگردیم. اما، آنها نیز دست بردار نبودند وهر اذیت وآذاری را که میتوانستند انجام میدادند.
باورکنید این داستان را نه برای تخریب آن رفقا ،بلکه صادقانه برای آن قصه میکنم ، که به
چشم سر مشاهده کرده ام که فرکسیونها وتشکلات خودی کوچک ، وقتی دررقابت های ناسالم ودرفکرچپه کردن حریفان خود میشوند ، اصلاءدرفکردریافت شیوهءسالم مخالفت نمیگردند وازهروسیلهء شریفانه وناشریف علیه هم استفاده میکنند.به طور مثال:( من با شهید غلام غوث گلشنیار ، ده ها مرتبه در کوچه های پر ازگِل ولای آن وقت مزار ، ازکوچهً سیاگرد که دارالمعلمین درآن واقع بود ، تا عقب ستدیویم مزار میرفتیم تا اگر شهید شهپر ویا شرعی جوزجانی را درجریان صحبت های شان که اکثرا ً درمنزل محی الدین گوهری صورت میگرفت ، پیدا وآنهارا به (نرخ روز) بی آب«!» بسازیم وهرچه ازدهن ما بر می آمد برای شان بگوئیم ودل خوش کنیم.!
آخر برای چی وچرا ؟ درحالیکه برخورد رفقای عزیز دیروز وهم صنفان آن روز ما،که جدیداء ازهم جدا شده بودیم ، ده مرتبه بدترازمابود. مثلاء بارها واقع شده که تعدادی مرا احاطه و(سوال پیچ) می کردند ویکی دونفر شان به تخت خواب دومنزلهً لیلیه من میرفتند ودرزیر کمپل وروجایی ، گاهی آشغال(...) وروزی (شمهء چای )ویا دربهترین حالت ، (بوتها وچپلک های) گِل ولای پررا می گذاشتند، تا من خواب نتوانم ، ناآرام ومجبور شوم که ترک موضع کنم ویا حد اقل جروبحث ننمایم . حالا درک میکنم که آن کار ناشی از بدطینتی وخصایل غیراخلاقی آن رفقا نبود ونیست ،کارآنها وعمل کردهای از آن قماش در شرایط موجود، محصول فرکسیون بازیها وبحرانات داخلی احزاب در کشور های عقب مانده وازجمله درداخل حزب ما وسائر گروهاست ، که باید علیه این پدیدهً شوم وتخریب کنندهً روح ،روان وتوان انسانی وسیاسی رفقا ، مبارزهء بی امان وآشتی ناپذیر صورت گیرد واجازه داده نشود که از ایمان واعتماد فرزندان صدیق مردم به سان پاروپرار ، علیه همنبردان شان وبرای تاءمین منافع شخصی افراد استفاده شود .
اگراوضاع فعلی سازمان ها واحزاب سیاسی رفیق طرف مطالعهء دقیق قرارداده شود،من تکرارهمان قصه ها، افتراآت وتهمت را بعد 40 سال به همان گونهً قبلی مشاهده میکنم . البته کاربُرد وسائل عصری علمی وتخنیکی را نیزباید به آن علاوه کرد . ولی نه تنها دیروز، بلکه امروز نیزاین صفوف احزاب وبدنهً جامعه است که دربازیها ی قدرت وسیاسیت هنوز باج میدهند . طوریکه ، ما رفقا باهم دررقابت های ناسالم قرارداریم وبا چشم سرمشاهده میکنیم که محصول کشت ما را به غارت می برند وما باردیگر ، بدون داشتن امکانات به استقبال زمستان ( سیاسی) دیگری میرویم واین حرکت هرسال بالای ما تکرارمیگردد .
طوریکه قبلاً اشاره شد ،من به اثرفعالیت ها ی سیاسی ازطرف ادارهً تعلیم وتربیه واستخبارات نشانی شده بودم وازآنجهت مرا ازادامهء تحصیل دردارالمعلمین عالی بلخ مانع شدند واجبارًا تعرفهً معلمی دریافت نمودم .اما، به مجرد مراجعه به مکتب نمبر اول پلخمری ، ادارهء مکتب ،مکتوبی را بمن نشان دادکه حق معلمی نیزبه فرمان عبدالقیوم وزیرمعارف وقت ، ازمن سلب گردیده بود. هرچه تلاش کردم درهیچ عرصه یی نتوانستم کاری پیدا کنم .
وقتی درپلخمری باقی ماندم ، از طرف رفقای مرکز،هدایتی دریافت نمودم که باید مسوولیت سازمان حزبی ولایت بغلان را که بعد انشعاب 1348 ، ازهم پاشیده بود واز لحاظ کمی ، رفقای محدودی در بخش ما( پرچمیها )، آنهم به صورت پراگنده باقی مانده بودند ، به عهده بگیرم .این درحالی بود که خود نیز صاحب تجارب و اندوختهء لازم سیاسی برای سروسامان دادن به امورات ازهم پاشیدهء یک کمیتهء ولایتی نبودم .اما، با شناخت وسیع درمحل وداشتن دوستان وآشنایان ترقیخواه وجوانان مبارز که در آن وقت زمینه برای جذب وجلب ایشان مساعد بود، به کمک سائر رفقا توانستیم درولایت بغلان ، خاصتا ء درپلخمری دارای سیستم تشکیلاتی منظم گرد یم وتعدادی از رفقای معلم ومتعلم به شمول چند کارگرودهقان آگاه ازچمله( شهید جمال دهقان، طاهر کارگر، زنده یاد عبدالرحمان کارگر، شادروان کاکا رشید کارگر ، سید محفوظ کارگرو شادروان عیسی خیل کارگر، ایوب زرگرواحد دهقان،کمال دهقان ،مکالدین کیله گیه یی،ارباب نورجان ،رازمحمد پتنگ دهقان وجمعی از روشنفکران مانند شهید صمد پویا،شادروان
مقیم کهکشان ،یاسین برومند ،مسجدی معلم، اسحق معلم، نسیم معلم ، غفور بسیم معلم، خبیر ، ودود ،خلیل سپر،آصف معلم ،هاشم عکاس، جلال ساعت ساز،داکتر جبار، مهدی کامیاب، آغاشرین معلم (استالفی) ،شادروان غلام علی معلم ،رمضان معلم ،ولی کارگر،سید محمود،یاسین،ماما یونس، هاشم امیری ، اشرف صابر ، عبدالرحمان سمنگانی وده ها دهقان وکارگر وروشن فکردیگر جذب شدند وشامل تشکیلات ما گردیدند . ناگفته نماند که در آن وقت مسوولیت سازمان بغلان را درسطح کمیتهء مرکزی محترم سلیمان لایق عهده داربود و با انصاف باید گفته شود که کار های تبلیغاتی ایشان درساحه ء دهقانی درآن روزگار نتایج عالی داشت وبه اثر آن فعالیت ها تعدادی از دهقانان به حزب پیوستند.
دیری نگذشت که بدنهء سازمان ما وسعت پیدا کرد ورفقای جدیدی چه نوجذب وچه سابقه دارِ بی ارتباط ومنتظرروشن شدن نتائج نهایی جنگهای تبلیغاتی بعد انشعاب 1348 ، شامل تشکیلات ما شدند.سازمان ما درحالت وسیع شدن وعمیق شدن بودکه حادثهء ناگواری رخ داد وضربهء شدیدی برما ودرمجموع بالای حزب وارد کرد.
ازآنجائیکه آن رویداد درهیچ نوشتهء انعکاس داده نشده است ، با وجود آنکه شاید طرف توجه تعدادی ازرفقا قرارنگیرد ، ولی چون برای پیدا کردن معلومات ، خاصتا ء برای آنانیکه درآن زمان از واقعه (زخمی شدن بشیر رویه گر وزندانی شدن رفقا) فقط خبر شده بودند، اما، ازچگونه گی آن معلومات بدست آورده نتوانستند، علاوتا ء برای ترسیم چهرهء واقعی اقدامات اعضای خانوادهء سلطنتی وحکام آن وقت واینکه چه گونه مردم ازترس آنها به دین ومذهب شان جفا میکردندودروغرا راست وحقیقت وانمود میساختند، مفید تمام شود.
شرح رویداد:
((دراخیر ماه حوت 1343، من درشب سوم عید قربان که برف تمام زمین را درپلخمری پوشانیده بود، با طاهر کارگربه منزل کاکا داوود شاه برقی که پسرش ملنگ شاه معلم ، هم صنفی من بود، غرض عید مبارکی ودیدار ایشان رفته بودیم .بعد صرف چای درحالیکه ساعت هشت ونیم شب بود خانهء ایشان ترک نموده ودرچوک پلخمری خبرهای شب را که درآن وقت به ساعت هشت وچهل وپنج دقیقه نشر میگردید، می شنیدیم که شخصی دروازهً موتر جیپی را باز کرده ومرا بنام جلیل او جلیل ، صدا میکرد ونزد خود فرا میخواند. بلادرنگ به سوی موتر شتافتیم . درموتر لایق صاحب را دیدیم که بما فرمان ( به موتر بالا شوید را صادرکرد) پرسیدیم که چرا وضع تان خوب نیست؟ گفت که بشیر درمسجد کارد خورده ووضعش بسیار خراب است. پرسیدیم که کی اورا زده است؟ گفت اخوانیها.( بشیر زخمی شده، رفیق ما بشیررویگر بود که یکی ازکادرهای قدیمی وسرشناس حزب بود وبعداء وزیر اطلاعات وفرهنگ گردید وبا سلیمان لایق روابط خانواده گی داشت )
ما درمعیت ایشان به شفاخانهء نساجی پلخمری رفتیم ودر آنجاچند تن دیگر از رفقا را نیز دیدیم که با احتیاط تمام از بین جنگلهای شفاخانه ، میخواهند از وضع واقف شوند.ما، که مظلوم واقع شده بودیم ویک رفیق ما کارد خورده بود ،درفکر این بودیم که دولت اخوانیها را دستگیر ومجازات خواهد کرد، اما، پلان طور دیگری سازمان دهی شده بود. درنتیجه، چند لحظه بعد سرمامور پولیس ولایت که فرد گوشت آلود واصلا ء از فاریاب بود ، مرا صدا زد که بیا به ولسوالی برویم . من گفتم چرا وچه کار داریم به ولسوالی؟ اوگفت بیا وحرف نزن. من خواستم ،لایق صاحب را درجریان قرار دهم ، سرمامور گفت که اونیز با ما میرود. خلاصه اینکه ، ما به ولسوالی رفتیم ودر اتاق کار ولسوال که سالون کلانی بود داخل شدیم ودیدیم که تمام موسفیدان واهل آن منطقه ایکه مسجد درآن موقعیت دارد ، قبلاء دراتاق اخذ موقع کرده اند. درآن لحظه والی ولایت را نیز دیدیم که در بالای دفتر کار نشسته وعصبانیت میکند وفحش میگوید . اندک مدتی نگذشته بود که شهید صمد پویا را که فقط سه ماه قبل جذب نموده وشامل حزب شده بود ، با رفیق دیگر ما، نبی جان علاف که به نام بچهء ملای مندوی مشهور بود ، به داخل اتاق آوردند. والی بغلان ( ذکریا) ی دیوانه وسردار مست بی پروا وحتی غیر جوابگو بودن دربرابر سلطنت ، هرلحظه عصبانی تر می شد وتابلیت اعصاب ویا تابلیت آرامش قلبی به زیر زبان میگذاشت وفحش میگفت ومی غرید .
چند دقیقهء بدین منوال گذشت ،والی بغلان روبه موسفیدانی که بعد ادای نماز خفتن وپخته کردن قول وقرار شان به ولسوالی فراخوانده شده بودند نمود وگفت: « بگوئید ، چه واقع شد ؟» . موسفیدان به رسم احترام همه یکجا برخاستند وآنگاه والی امرکرد که {یک یک نفر گپ بزنید } . نفر اول حاجی رجب لرخوی(لرخابی) بود که دست به سینه والی را مخاطب قرار داده گفت: والی صاحب : ما نماز را خوانده آمده ایم وخدا را شاهد میگیریم که گپ ازین قراربود.« ما ، درمسجد نمازمیخواندیم که همین آغا ،که نامش را نمیدانیم ولی فکر میکنیم که پسر (خیاشنهً) آغای سلیمان لایق است،( بشیر رویگر) با تعدادی دیگر به مسجد داخل شدند وبدون معطلی ملای مسجد را (فحش وناسزا گفتند وبه دین اسلام ، خواندن نماز ونمازگزاران ) لعنت گفتند وتوهین کردند) . همینکه ملا صاحب برایش گفت : اوبچه (گپته سنجیده بزن،بد کردی وکفر میگی) همگی شان بجان ملا صاحب افتادند وبا (سوته چوبهاییکه) دردستان شان بود بر فرق ملا کوبیدند ،ا ما، نمیدانیم که درکجا وچطور خود اوزخمی گردیده است .
میخواهم توجه جدی شمارا به این موضوع معطوف بدارم که چگونه حاجی صاحبان، موسفیدان،ملای مسجدوهرباشندهء آن محل که به مسجد ازبیکهای اسلام قلعهء شهر پلخمری مشهوراست ودرآن وقت شب به ولسوالی خواسته شده بودند ، باکل شرافت وایمانداری(!) دروغ گفتند وعلیه ما که اصلا ء نه درآن شب ونه دربیست سال یعدی درآن مسجد که از خانه های ما بسیار دورواقع شده بود ، داخل نشده بودیم ، با کل چشم سفیدی ، دروغ گفتند واتهام بستند .( بعداء معلوم شد که قبل از حضور آنها درمحضر والی ، با آنها یعنی با تعدادی از حاجی صاحبان ، ملاها وبزرگان دینی ودنیوی پرمدعای آن گذر،جلسه ء ترتیب داده بودند وخطرات ناشی از زخمی شدن «بشیر رویگر واحتمال عکس العمل» پرچمیهارا درصورت گفتن حقیقت که به نقص دولت ومتجاوز بودن اخوانیها تمام می شد،باآنها درمیان گذاشته بودند وبرای شان تفهیم شده بود که چه نوع اعترافاتی داشته باشند تا به مشکلی مواجه نگردند). اما، همهء آنها به نام خدا وقرآن ،قسم یاد کردند وصاف وسُچه دروغ گفتند.
درآن هنگامی که والی ولایت بغلان آن میرغضب خودکامهء سلطنت، به خشم آمده بود وهرلحظه چشمان ولبانش را می لرزاند وهمه اراکین ولسوالی وولایت که درآنجا جمع شده بودندو دست به ادب درمقابل آن دژخیم ایستاده بودند، طاهر کارگر دوحرکت غیر معمولی را انجام داد که با عقل وتدبیر همسویی نداشت. او باراول از میز والی که درراءس اتاق واقع شده بود عبور کرد ودرعقب والی دور تر ایستاده شد ووالی با نگاه تنفر آمیزش نسبت به او عکس العمل نشان داد.باردوم که والی دراوج (خشم وعربده) قرار داشت، طاهر کارگر از والی گوگرد خواست تا سگرت خودش را روشن کند . آن اقدام وضع والی را بکلی دگرگون ساخت وامر کرده گفت که این ( پدرلعنت را چپه کنید) .
طاهر را دردهلیز چپه کردند وبیرحمانه ( چوبکاری کردند) اودرمقابل ضربات چوب که از دو استقامت بالای او وارد میشد ،اصلاء صدایی نمیکشید وتحمل میکرد ، تا آنکه اندک صدایی از او بالاشد وشکنجه گران خسته وانده شده دوباره به داخل اتاق آمدند.همینکه والی چشمش بمن خورد ، گفت تو چکاره هستی ، حاجی رجب لرخابی صدا کرد که همان معلمی که باچوب برفرق ملاصاحب کوفت همین است . همیکه من استدلال کردم که من اصلاء تا حال به داخل آن مسجد نرفته ام و اگر رفته باشم و باچوب برفرق ملا زده باشم ، ملا صاحب حاضر است ، سرش را ملاحظه کنید ، این دروغ است ومن با طاهر به خانهء ( کاکاداوود شاه برای عیدی رفته بودیم) . والی فقط از من پرسید که تو معلم هستی؟ گفتم نی . اوصدا زد که این ( پدرلعنت را نیز چپه کنید) . آنها درظرف تقریبا ء نیم ساعت ،ازشانه تا پاها، خاصتاء پاهای مرا به توته ء از گوشت مبدل ساختند. درابتدا من نیز با استفاده از مقاومت انقلابیون ( خاصتا ء توده یی ها)که درکتابها خوانده بودم، مقاومت کردم ولی یکی از افراد آنجا که والی را دور دید گفت اگر فریاد نکشی تادم مرگ شکنجه میگردی .
طاهر کارگر ومرا برای (غل وزنجیر ) نمودن دستها وپاهای ما به آنسوی دهلیز ( کـَش) میکردند که صدای غالمغال صمد پویا را که چند لحظه قبل اورا نیز آورده بودند، شنیدیم . اما، از آنجایی که او متعلم مکتب بود ، به زدن چند چوب ولگد اکتفا کردند ) . رفیق صمـد پویا،یکی از رفقای باشهامت وبا استعدادی بود که درمقام های کمیته های ولایتی وولایت درشمال ، صادقانه زحمت کشید ، اما، قبل از سقوط دولت مرکزی درماه ثور1371، دریک حادثهء غم انگیز سقوط طیاره ، درراه برگشت از حیرتان به پلخمری ، شهید شد. روحش با سائر همرزمانش شاد باد !)
شکنجه گران فقط سلیمان لایق را شکنجه نکردند وبس ولی اورا دردهلیز جادادند وبدون جرم اورا نیز توقیف کردند واهانت نمودند.
سال 1349 برای من یکی از دشوارترین سالهای زنده گی ام بود . درآن سال از دارالمعلمین عالی اخراج شدم ، از معلمی طرد گردیدم ، حق کار درسائر ادارات دولتی برای مدتی ازمن سلب گردید وسرانجام به دست دژخیمان سلطنتی ودروغگویان ( محاسن سفید) (!)ونوکرسلطنت به زیر شکنجه وبداخل زندان رفتم وصحتم را ازدست دادم .
درزندان به زودی خبر شدیم که رفقا ، صمد پویا ، نبی جان ، شادروان عیسی خیل( که یکی از آزاده ترین مردان روزگارش بود) ولایق صاحب را نیز ، تحت نظر گرفته اند . ازجمله افرادی که به ابتکار ونمایش ساخته گی من ، تدابیر بعدی خودش وفداکاری یک کارگر فداکار به نام( حسین علی ) که درمهمان خانهً نساجی ، زنده گی داشت ، از پیگرد نجات یافت وخودرا به کابل که محل سربازی اش رسا نید، سلیم کارگربود که درهنگام زخمی شدن بشیـر رویگر ، با اویکجا درمسجد رفته بود .
مارا درولسوالی نگهداشتند وهرکدام را به اتاقی بردند. مرا نیزدرمدخل ( زیرزمینی، دراتاقی محبوس کردند که بسیار سرد بود وازدرودیوارش باد داخل می شد . قبلاء ازطرف حکومتیها به سربازان گفته شده بود که ما( مردمان بسیار خطرناک ) هستیم وباید همیشه تحت مراقبت باشیم . ازهمان جهت در اتاقی که من محبوس بودم، برعلاوهء آنکه دستان وپاهای مرا بازنجیر بسته بودند ، درکمرم ریسمانی رابسیارمحکم بستند وسرریسمان را درپایهء چارپایی سرباز محافظ ارتباط دادند ، تا باکوچکترین حرکت سرباز متوجه شود درحالیکه من اصلاء به اثرزخمهای شدید وخونچکان ناشی از شکنجه، خودرا به مشکل حرکت داده میتوانستم . آنها، درشب اول زندانی شدن ونیمه جان بودن ، نه تنها رحمی نکردند وحد اقل یک تابلیت عادی ضد درد به من ندادند،برخلاف پولیسهای مرتجع داخل ولسوالی وسرکاتبان رشوه خوار ومردم آذار شعبات مختلف آن که خصومت جدی علیه ما داشتند، به سراغم آمده ومرا از اتاق خارج وبیشتر ازسه ساعت دربین برف که ازکمرم بالا بود ، ایستاده کرده وگفتند که حال حزبت و رهبرانت را بگو که( بیایند وتو را نجات) دهند. من آن لحظات وحشیگری وقساوت را که علیه من وما ، درشرائط بی خبری وعدم کوچک ترین دخالت درآن قضیه ، به کار برده میشد ، هیچ گاهی فراموش نتوانستم ، بااینکه شکنجه های زندان امین جلاد بابرق ووسا یل خطرناکترعذابدهی صورت میگرفت وطاقت فرسا بود ،نمیتوان هرگز ازیادبرد. ولی درآن زمان آنقدرمشت ولگد برسرو صورت من حواله کردند که اصلاء تشخیص داده نمیتوانستم که ازطرف کی وازکدام استقامت بالایم ضربه وارد میگردد وچرا آن همه وحشت؟.
مارا بدون تحقیق دراتاقهای انفرادی نگهمیداشتند ، تااینکه روزی همهء مارابه استثای سلیمان لایق ،دریک اتاق کلان یکجا ساختند وشرایط اتاق نسبت داشتن بخاری چوبی بهتر شد واندکی راحت شدیم . اما ، زخمهای پاها وسرینهای ما ، امکان نشستن برروی زمین را ازما سلب کرده بود . درآن روزهای بد، مامورین پولیس امکان دسترسی به دوارا نیز ازما گرفته بودند وخود نیز هیچ کمکی درمورد نکردند. این درحالی بود که هیچ فردی جراءت نزدیک شدن به ما را برای آن نداشت که بر علاوهء به خشم آمدن سرکار،تبلیغ کرده بودند که گویا ما ( قرآن شریف را درمسجدسوختانده ایم ).
یکی از روزها، سرمامور پولیس ولسوالی به داخل اتاق ما آمد ویک بوتل مایع رنگه را به ما داد و گفت که این ( ویکم) است وآنرا به زخمهای تان چرب کنید تا بهبود یابید. گفتنیست که از ( ویکم تاکنون دربعضی از مناطق دهاتی ،برای جور شدن زخمها استفاده میگردد) ولی ما درشهر صنعتی پلخمری واز دست سرمامور پولیس، آن دوای (نادر) رادریافت میکردیم .
روزی متوجه شدیم که مامورین خشن حکومتی برخورد شان را ملایم تر ساخته اند وباخنده صحبت میکنند ومیگویند که جوان هستید واین غمها فراموش میگردد. درآنوقت ما مفهوم آن سخنان را فهمیده نمیتوانستیم ، اما، بعد رهایی فهمیدیم که « درهمان لحظات اول گرفتاری وشکنجهء ما ، والی ولایت موضوع را به پادشاه که درآن روزها برای هواخوری به جلال آباد رفته بود ، خبرداده وبرایش گفته بود که { پرچمیها درپلخمری انقلاب کرده اند وکنترول شهر را به دست خواهند گرفت ، ما به کمک عاجل نظامی ضرورت داریم } . پادشاه، تیلفونی موضوع را با صدراعظم وقت که مرحوم نوراحمد اعتمادی بود، درمیان گذاشته واورا برای رسانیدن کمک به بغلان هدایت میدهد .صدراعظم درجواب پادشاه میگوید که (این سخنان بیهوده است ، نه پرچمیها ای قدرت انقلاب را دارند ونه باید به بغلان از قطعهء « حسین کوت » نیرو فرستاده شود.سخن زدن از انقلاب بیمورد است وانقلاب درپلخمری شروع نخواهد شد .)
قرار معلومات دریافتی آن زمان ،رهبری حزب ما، با شخص اعتمادی تماس گرفته ومراتب احتجاج صریح خودرا نسبت خودسری وظلم بیحد والی بغلان درحق رفقای ما درپلخمری ، ابراز میکند که درنتیجه مرحوم اعتمادی که خود ش نیزدرموردخودسری های والی ولایت معلومات داشت ، به آن عضو خانواده ء سلطنتی که پادشاه اورا کاکا میگفت ، فهمانده بود که درپی ادامه دادن آن دوسیه نشود و زندانیان را رها سازد . » لذا ، تغییرموضع دربرابر ما ، ناشی ازنرم شدن مقامات مرکزی بود که بعداءباعث رهایی ما اززندان شده، اما ، هیچ یک ازاعضای حزب اسلامی که شکم (بشیر رویگر ) را درداخل مسجد وبعد ادای نماز، با کارد پاره کرده بودند ، طرف تعقیب قانونی قرار نگرفت .« این یکی از مظاهر دموکراسی وقانونمند بودن نظام سلطنتی بود)
وقتی سرقافله ً قاطران سرکاری آنوقت دربغلان( والی ذکریا) امر حفظ دوسیه را داد، مادیگرافراد لت وکوب کنندهء ملا، اهانت کننده گان به مقدسات وموسفیدان ،نبودیم وادعاکننده گان طرف حمایت حکومت نیز ،لب به سخن نگشودند. آنجا برای ماثابت شد که حکومت علنا ء وبا تمام توان ازاخوانیها وجوخه های مرگ آفرین شان حمایت میکند. درغیر آن اگر ادعاها واعترافات شان حقیت داشت ، چرا آنرا تعقیب نکردند.؟
دلچسپ است که آن والی مستبد ، قانون شکن ،دروغگوودشمن ترقیخواهان را درسلول زندان ملاقات کردم. درسال 1349 یعنی 9 سال بعد از آن روزیکه ( ذکریای والی)مرا درزیر پاهای خود ، خورد وخمیرکرده بود ، اورا درصحن محبس محبس نمبریک که ما( درحدود40 رفیق ) را از محبس های نمبردو ویک ، یکجا ساخته ومیخواستند اعدام کنند، دیدم. ما که مدتها ازهوای آزاد وروشنی وحرارت آفتاب محروم شده بودیم ، فقط بعد کشته شدن نورمحمد تره کی رئیس شورای انقلابی وقت ،توسط حفیظ الله امین مکار،اجازه یافته بودیم که بیرون ازدهلیزشرقی( دهلیزمنتظرین اعدام شدن) پا بگذاریم . این درحالی بود که سلطنت طلبان ومامورین عالی رتبهً دوران مرحوم داوودخان از امکانات بسیار خوب ، ازجمله حق نوشتن وشنیدن رادیو وخواندن کتاب ، بهره مند بودند.
همینکه سلطان عزیزذکریا را دیدم ، به اونزدیک شدم وسلام دادم. او ازمن پرسید که چه وقت شمارا اینجا آورده اند؟ گفتم 80 روز قبل .پرسید به کدام حزب تعلق داری ویا مثل ما بیگناه شمارا نیز آورده اند ؟. گفتم که من پرچمی هستم.او از من پرسید که ازکجا هستی ؟ گفتم از پلخمری ، گفت یک وقت من والی بغلان بودم . پرسیدم نام شما ؟ گفت سلطان عزیز ذکریا. گفت که ترا شکنجه کردند؟یانه؟ گفتم بسیار ، اوگفت که بسیار ظالم هستند ومردم را بناحق بندی کرده وشکنجه میکنند . اوعلاوه کرد که دلم به حال شما میسوزد که درجوانی زندانی وشکنجه شدید و......
پرسیدم که دروقتهای شما، حکومتها به مثل حکومت فعلی ظالم نبود؟ گفت هرگز ، ما آزادی داشتیم وقانون حکومت میکرد.دلم بسیار تنگ شده بود ووقت طولانی نیز برای ماندن دربیرون از اتاق نداشتیم ، برایش گفتم که شما مرا نمی شناسید ولی من شمارا خیلی خوب میشناسم. گفت چطور ؟ گفتم که حال که دریک محبس هستیم وسرنوشت هردوی ما معلوم نیست که کی زنده میماند وکی کشته خواهد شد، برایت سخت نمیگویم، اما ، این را بدان که من همان معلمی هستم که درماه حوت سال 1349 درپلخمری ، بناحق وبطور ظالمانه درزیر پاها ی شما خورد وخمیر شدم وبا بیشتر از 500 ضربه چوب وصدها لگد ومشت ، شکنجه واذیت گردیم ودشمن دین اعلامم کردید وخونهای ریخته شدهء یکتن از محمدزایی های هم تبار تانرا که بشیر رویگر بود ، قربان اهداف حکومتی وغیر عادلانهء تان نمودید. جناب والی صاحب شما نیز جز مستبدین هستید وبسیار خوش هستم که شمارا شریک جرمی خود می بینم ودر یک محبس به سر می بریم. او بسیار وارخطا شد وبرعلاوه ء عادت قبلی حرکتهای چشم ولب ، دستانش نسز به لرزه افتاد وحیران شده بود که چه کند .سرانجام یک هم اتاقی اش به دادش رسید ودست اورا گرفت وداخل محبس شدند ولی تا وقتی که من برایش معلوم میشدم، به عقبش نگاه میکرد ودیگر سراغی از او نیافتم .
آن والی محترم ودژخیم قبلی یکبار دیگر درمعرض دید من قرار گرفت وآن شبی بود که حکومت امین به وسیلهء شورویها سقوط کرد وسخنان شادروان ببرک کارمل از طریق رادیوها پخش شده بود ولی ما چون رادیو نداشتیم ، خبر نشدیم. والی ذکریا، باجمعی از همقطارانش به دروازهً دهلیز شرقی که سخت زنجیر پیچ میشد آمد وچیغ زنان میگفتند که : رفقا(!؟) تبریک میگوییم ، (امین سقوط کرد وکارمل صاحب محترم رئیس جمهور شد، حال همهء ما آزاد میشویم). آنها ، این سخنان را درحالتی میگفتند که سربازان شوروی درداخل دهلیز ایستاده بودند وبا اشارات وسخنان غیرفهمای شان ، به آنها نوید آزاد شدن را میدادند وایشان سپاسگذاری میکردند ودست به سینه میبردند .به سخنان ایشان نیزتوجه کنید: (کارمل صاحب محترم ، رفقا ، تبریک میگوییم ) و... اما همینکه آزاد شدند وخودرا ازوطن بیرون کشیدند، چه تبلیغات خصمانهء که تاحال علیه ما نمیکنند.!
برای معلومات شما اندکی به اصل رویداد برمیگردم وعلت آن واقعه را به تصویر میکشم .
درزمستان سال 1349 لایق صاحب با فامیلش به پلخمری آمد ودرنزدیکی مسجد ازبیکهای اسلام قلعه ، خانه ایرا به کرایه گرفت ، درحالیکه خانهء پدری شان درحدود یک کیلومتری آن محل موقعیت داشت ولی شاید نسبت کم بودن اتاقهای خواب درآنجا اقامت نگزیدند.
اخوانیها (طرفداران حزب اسلامی گلب الدین) که متعصب ترین افراد آن درپلخمری فعالیت داشتند، از همان روز اول ِ اقامت سلیمان لایق ، تبلیغات شدیدی را علیه او وحتی علیه پدرش که ملا امام مسجد جامع شهر پلخمری ومشهور به ( خلیفهً بازار) ویکی از روحانیون مشهور و دارای پایگاه وسیع دربین مردم بود ، آغاز کردند. جناب لایق صاحب دو سه باری مارا فراخواند واین موضوع را درمیان گذاشت وخواستار اتخا ذ تدابیری درزمینه گردید . هرکدام نظریات شان را به صورت گرم وسرد ابراز کردند که همه بیانگر احساسات نیک واحترام شان نسبت به آن رفیق عضو کمیتهء مرکزی ومسوول حزبی ما بود. دریکی از صحبتهای چند نفری ، من ابراز نظر کردم که خانهء دیگری ودر یک محل دور تر برای تان پیدا میکنیم واساسیه شمارا به آنجا انتقال میدهیم. اما، این نظر من طرف قبول واقع نشد ویکی از دوستان آن وقت که بیشتر ( کاکه وستنگ) بود ،گفت این ترس است ومانباید این کار را بکنیم .
درآن دیدار چند نفری قبل زخمی شدن رفیق رویگر،درمورد خطرات مرگ ومیر جانبین نیز صحبت شد وبر حسب فرضیه گفته شد که اگر اخوانیها بالای ما حمله کنند ودردفاع، فردی ازآنها کسته شود ، مسوولیت قتل را ازجانب ما کی باید به عهده بگیرد .؟ دوستان ما خاموش شدند وصدای لایق صاحب که کل اختیارما درهمه امور بود ،سکوت را شکست وفرمود که : ( رفیق جلیل «پرشور» توبیکار هستی ، بهتراست مسوولیت را درصورت وقوع چنین حادثه، خودت بدوش بگیری! ). من نگاهی به آن رفیق بزرگ انداختم وبرای آن هیچ استدلالی نکردم وموافقت خودرا ابراز نمودم که نشود نزد او وسایر رفقا ، شانه خالی کردن من ازیک وظیفهء( انقلابی!!)ویا عدم اطاعت وسرپیچی ازاوامرحزبی بادرنظرداشت موقف حزری( مسوول حزبی ولایت بغلان) قیمت داده شود .اما ، صادقانه اعتراف میکنم که آن جملهً کوتاه وتلخ بدون مقدمه وزمینه سازی ،به حدی بالای روح وروانم تاثیربد ومنفی وارد کرد که هرگزفراموشم نمیشود . زیرا، شرایطی که در آن به سرمی بردم نهایت دشواربود، چون از تکمیل تحصیلات عالی محروم شده بودم، حق کار ازمن سلب شده بود،از معلمی طرد شده بودم وتحت پیگرد پولیس قرارداشتم وبا وجود آن دراکثر مناطق پلخمری وولایت با کمترین امکانات مالی برای جلب وجذب میرفتم وکارمیکردم .
بلی ، من تاهمین اکنون فکر میکنم که شاید فقر وتنگدستی اقتصادی ام باعث شده بود که آن بزرگوار بمن گفت که ( درصورت زندانی شدن تو ، ما مشکلات فامیل تان را رفع خواهیم کرد واز ایشان مواظبت خواهیم نمود) . درحالیکه شاید من به جرم قتل ، اگر به وقوع می پیوست، اعدام میشدم.
رفقای عزیز!ما، چنین اوامر وهدایات را نیز لبیک گفته بودیم وبا چشمان باز به سوی مرگ میرفتیم، اما افسوس که اکثریت آنهاییکه ما به ایشان چنین احترام واعتماد داشتیم، مارا تنها مانده اند وهیچ حرکت نمیکنند.!
قابل یادآوریست که خانه ایکه لایق صاحب درآن زنده گی میکرد ، درنزدیکی خانهء ملا نصرالدین بود . ملا نصرالدین فرزندی داشت که نهایت با استعداد وسخنور وبعدا ء یکی از شخصیت های کلیدی حزب اسلامی گردید. او ( سیف الدین نصرت یار) بودکه دراویل جوانی وسیاست بازی با ما نزدیک بود ولی به مانند خود گلب الدین به یکباره گی لباس ( جهاد وخصومت علیه مارا)پوشید وبه یکی از مشکل آفرین افراد درشمال مبدل گشت .این سیف الدین نصرت یار دردوران حکومت داوود خان مرحوم ، تحت تعقیب قرار داشت وگفته میشد که امر گرفتاری او داده شده بود ولی اوبه سوی هرات فرار کرده بود. پولیس هرات، اورا دریکی از نقاط سرحدی توقیف وبعدا ء درمحکمهء بالایی به مرگ محکوم واعدام میگردد. دراین مورد باید اضافه گردد که از آن افراد همرکاب سیف الدین نصرت یاردرپلخمری وفعال درحوادث آن سالها ، اینها ، دردورهً مرحوم داوود خان وحاکمیت امین کشته شدند .(سیف الدین نصرت یار ، خواجه محفوظ ، شاه محمد ،(غلام محمد معلم وربانی معلم که این دوی اخیر برادران بودند)، حامد ونواز پسران داکتر انور، سالار پسر سلطان جان رئیس بلدیه ، شیر آقا از دند غوری ، انجینر عثمان پسر مستری اسماعیل وتعدادی دیگر. ازجمله عثمان وشاه محمد درقیام اخوانیها درسال 1358 درطبقهء اول زندان پل چرخی که من وتعداد بیشمار رفقا وسایر زندانیان در طبقه های دوم وسوم زندان نمبر 2 ، صدای تیر اندازیها وغالمغال زندانیان را می شنیدیم وبعد آن بیشتر از 37 ساعت حق بیرون شدن از اتاقهای زندان را درشرایطی از ما سلب کردند که هیچ اتاقی دارای تشناب نبود وماشاهد ( ضعف کردنهای بسیاری از محبوسین) بودیم .
سیف الدین ، بچهء ملانصرالدین، دارای دوستان ورفقای همفکر زیادی درپلخمری بود. آنها از مناطق دورشهر وحتی از اطراف پلخمری به این مسجد می آمدندوبه خصوص درنمازهای شام وخفتن حتماء اجتماع بزرگ سیاسی مذهبی ونمایش قدرت را انجام میدادند. پیشهناد تغییر محل زنده گی برای لایق صاحب به خاطر جلوگیری از حوادث خونین بود، که متاءسفانه به آن گوش داده نه شد ورنه شاید آن اتفاق به وقوع نمی پیوست.
قابل یاد آوریست که یکی دوشب ما( تعدادی ازرفقای شهر وچند دهقان حزبی وموید) حزب درمنزل لایق صاحب ( درنزدیکی آن مسجد) برای دادن جواب به آن گروه ، درصورت ( تجاوز شان ) به رفقای نمازگذارکه اهل آن محله ومسجد بودند،جمع شده بودیم ولی حادثه ء به وقوع نه پیوست.اما، در شب سوم عید قربان ، بشیررویگر با سلیم کارگر به تنهایی در آن مسجد میروند وبعد ادای نماز خفتن ، مشاجرهء بین هردوتیم صورت میگییرد وکلمات رکیکی بین شان تبادله میگردد . درآن هنگام سلیم کارگر که خود سرباز بود، روبه سیف الدین ودیگران نموده میگوید که : (ماوشما درپوهنتون خات دیدیم). دراین هنگام مشت ولگدی تبادله شده وچراغ های مسجد خاموش میشود ، ومتعاقبا ً روشن میگردد ، گویی هیچ واقعه ء رخ نداده باشد .خود رفیق رویگر این داستان را بیان نموده گفت که : وقتی دردهلیز کلوش روسی (کفش) خودرا پای میکردم ، متوجه شدم که کلوش هایم تر شده وپیراهنم باثر فشاری حرکت میکند، دستبردم ودیدم که خون ریزی شدید دارم وفهمیدم که (نامردها)درتاریکی با کارد به من حمله کرده اند. بشیر رویگر را به شفاخانه انتقال میدهند وبقیهء داستان همان بود که شما درجریان قرار گرفتید.
گفتنیست که ازجمله رفقای آن دوران رفقا( جمال دهقان (آگاه ترین وقهرمان ترین دهقان ) وصمد پویا وواحد عادل رئیس نساجی پلخمری وبسا رفقای دیگر شهید شدند ورفقا :انجینر هزارگل رئیس برق غوری ، نعیم کهکشان ،عباس کارگر ،سید حمید الله معلم ، حکیم ، عبدالخالق وتعدادی دیگردردورهء امین تیرباران شدند .درحالیکه رفقا: انجینر گلچین رئیس برق غوری، نیاز دهقان، کاکا رشیدکارگر، عبدالرحمان کارگر ،میراجان سرباشی نساجی،هردوکمال کیله گی انجینر نبی کارگر، نورعلی کمپیرکی،ماما یونس فابریکهً قند، دادعلی نیرو،واسع کارگر، بابه تاج محمد کارگر ، بابه جلیل کارگر ، وزیر محمد وکیل شورا ،عیسی خیل کارگر ،میرعادل کارگرمشهور به ( اسپارتاکوس)، حلیم کارگر ، غلام سخی کارگر، گل محمد ارباب ،عبدالله دهقان ،معلم جان ،مقیم کهکشان، غلام علی معلم ، محسن شاروال وده هاتن دیگر شان به ابدیت پیوسته اند.( روح همهء شان را شاد میخواهیم)
این داستان قدیمی را برای آن قصه کردم که رفقا واعضای فامیلها وفرزندان آن شهدا وفدا شده گان که خون های داغ وزنده گی باارزش شان رابدون طمع وتوقع درخدمت تحقق آرمانهای انسان زحمت کش وطن، ترقی واعتلای میهن واهداف حزب شان فداکرده اند ،نباید فراموش شوند وبی اتفاقی ها و خانه جنگیهای موجود شخصی وتشکیلاتی غیرموجهء ما، نسلهای باقیماندهء به ابدیت پیوسته گان را به سوی بی تفاوتی بیشتربکشاند وبنابر عدم تاءمین ارتباط با آنها ودوام کجروییها، بی اتفاقیها وخانه جنگیهای ما، ناگزیر شوند وبرباطل بودن راه پدرانشان ابراز نظر کنند. این مسوولیت ماست تا به جوانان وفامیلهای متعلق به رفقا وتحول پسندان ،این اعتماد را بدهیم که میتوانیم باردیگر به پا بایستیم وآبرومندانه وبا قوت ووحدت صادقانه درجامعه مطرح شویم ومبارزه کنیم.
بنا ء ، رفقای گرامی ! بیایید ، کاری نکنیم که این عملکردهای ما درنزد آن فامیلها ،سایر رفقا ، وملیونها انسان زحمت کش منتظر جامعه که تادیروز متحد ومدافع ما بودند، جفا درحق خون های فداشده در راه سعادت مردم وتحقق اهداف وطنپرستانهً مشترک مان تلقی گردد وآنها ازهمراهی شان نسبت به ما احساس پشیمانی کنند.
با عرض احترام : جلیل پرشور
ادامه دارد
جمعه ۱۱ دسامبر ۲۰۰۹
وحدت یک ضرورت مبرم وحکم آمرانهء تاریخ ! (داوود عزیزی)
رفقای عزیز ، همسنگران گرامی وسرسپرده های راستین مردم افغانستان درود به شما :
از فروپاشی حزب پر افتخار ما ح د خ ا ( حزب وطن ) و سقوط حاکمیت آن در حدود 17 سال میگذرد .
هرانسان دیگراندیش درک میکند و میداند که حزب ما در اثر دسایس و توطئه های دو ابر قدرت جهانی در جریان جنگ سرد قربانی شد ، البته شک و تردید وجود ندارد که در فرو پاشی حزب و سقوط حاکمیت اشتباهات خود ما رول عمده داشته است .
حالا متاءسفانه از بدنهء حزب دیروز ما ،ح د خ ا ( حزب وطن ) بنا به علل و عوامل گوناگون گروپ ها ، فرکسیون ها ، احزاب مختلف و جزایر متنو ع ایجاد گردیده است .
شکست خوردن و یا از صحنهء سیاسی دورشدن در جریان مبارزات سیاسی کاملآ یک امر عادی محاسبه شده است ، ولی این امر حتمی و ضروری بود که بعد از شکست و فرو پاشی خود را آماده میساختیم ، در بین جامعه ،خود را تثبیت میکردیم و گام های عملی و مفیدی را با در نظرداشت تجارب غنی گذشته به نفع مردم افغانستان بر میداشتیم .
ما با تاءسف ،فرصت های زیادی را از دست دادیم وبدین ترتیب ،ما کادر ها و اعضای حزب و جزایر جداشده از بدنهء ح د خ ا ( حزب وطن ) باید این واقعیت را بپذیریم ، تن به حقیقت دهیم و خوب بدانیم که در شرایط بحرانی و نا به هنجار کنونی افغانستان هیچ حزب و سازمان سیاسی به تنهایی خود نمیتواند بر مشکلات وپرابلم های جامعه فایق آید.
بناً، ما باید راه ها وطرق کنار آمدن ها ، هم گرایی ها ، وحدت و تفاهم را در قدم اول بین احزاب و جزایر جداشده از حزب پرافتخار دیروز خود جستجو و پیدا کنیم . ما باید به هر شکلی که میشود اعضا و کادر های خانوادهء دیروز خود را یکجا ساخته و خانهء ویران شدهء خود را دوباره آباد نمائیم ، و در قدم دوم در فکر نزدیکی و ایجاد تشکلات بزرگ بین تمام نیرو های ملی و دموکرات کشور شویم .
خوشبختانه ما امروز شاهد برداشتن گام های عملی در عرصهء وحدت وتفاهم بین رفقای حزب متحد ملی افغانستان و نهضت فراگیردموکراسی و ترقی افغانستان، این دو بدنهء اساسی حزب دیروز ما ح د خ ا ( حزب وطن ) هستیم .
جای خوشی و سرور است ، امروز میبینیم که در بین صفوف و کادر های دو حزب مذکور یک روحیهء جوشش ، همگرایی ، نزدیکی ، روحیه وحدت خواهی وتفاهم رونما و ایجاد
گردیده است ، اکثریت قاطع صفوف و کادر های هردو حزب خواهان تآمین وحدت هستند.
واقعاء ما بی صبرانه انتظار چنین روزی را داشتیم ، و یقین کامل وجود دارد که با تاءمین شدن وحدت بین حزب متحد ملی افغانستان و نهضت فراگیردموکراسی و ترقی افغانسان
و در نتجه ایجاد حزب جدید، کتلهء عظیمی از حزبی های دیروز که تا بحال بنا بر ملحوظاتی شامل تشکیلات این احزاب نشده بودند به حزب جدید میپیوندند .
باوردارم که تحقق پذیرفتن یا تاءمین شدن این وحدت، جرقهء قوی یی خواهد بود به خاطر نزدیکی و تفاهم تمام جزایر جدا شده از بدنهء حزب دیروز ما یعنی ح د خ ا (حزب وطن).
رفقای نهایت گرامی و عزیز !
توجه کنید و ببنید که ضرورت مبرم ، اولویت وحکم آمرانهء تاریخی این وحدت و تفاهم در چه
نهفته است ؟
با گذشت سه دهه جنگ و خشونت ، هنوز هم در وطن ما جنگ ، بی عدالتی ، بی قانونی ، وحشت ، عقب مانی ، رشوه ستانی ، قاچاق مواد مخدر و بی امنییتی در هر گوشه وکناراین میهن عزیز ما بیداد میکند و از طرف دیگر متاءسفانه اکثریت مردم افغانستان ،گرسنه و تشنه سر به بالین خواب میگذارند ، زنان کشور از ابتدایی ترین حقوق انسانی و اجتماعی خود محروم هستند ، کودکان به عوض تحصیل به کار های سخت و طاقت فرسا وادار میگردند ، جوانان در اثر اعتیاد مواد مخدر به نیستی و نابودی کشانیده میشوند ، عده یی از دختران و زنان فقیر برای تاءمین زندگی خویش به تن فروشی و فحشآ روی آورده اند ، بیماری های مختلف و عدم دستیابی اکثریت مردم به شفاخانه و ادویه ، جان انسان های جامعه ما را تهدید به مرگ میکند .....و غیره .
قابل یاد آوریست که در همه این حالات بحرانی و نابسامانی ها دست قدرت های بزرگ مغرض خارجی و همسایه های کشور ما شامل است .
در یک کلمه میشود بیان کرد که در کشورما همهءمردم نگران ، حیران و پریشان هستند،
یگانه امید مردم افغانستان به شما نیرو های ملی ، وطن پرست و متعهد به وطن ومردم آن است که باید به کمک شان بشتابید .
اگر ما هنوز همان انسان های متعهد به جامعه و مردم خود هستیم و میخواهیم مصدر خدمت به مردم و وطن قرار گیریم و مفید واقع شویم ، باید این تعدد تشکلها ، تفاوت ها ، مرز ها و فاصله ها را از بین بر داریم ، تا باشد هر کس داوطلبانه و آگاهانه خود را در یک سازمان واحد سیاسی شامل سازیم ، و میبایست صفوف خود را تقویت ببخشیم .
باور کامل دارم با این کار وعمل و از این راه میتوانیم به حال مردم و وطن مفید و مثمر واقع گردیم .
قابل تذکر میدانم اگر یک تعدادی اقلیت بنا به علل نا بخردانه وحدت را نمیخواهند وبشکلی از اشکال در پروسهء شریفانه وحدت رفقا به شکل ماهرانه سنگ اندازی میکنند ، باید بدانند که این یک اشتباه بزرگ سیاسی میباشد وباید بدانندکه حوصلهء رفقا بسر رسیده است. ،
میخواهم به صراحت بگویم که کسانیکه سر خود را مثل کبک در برف فرو میبرند باید منتظر لگد دیگران را داشته باشد .
جراءت و شهامت ،این نیست که ما در پیشروی پروسهء شریفانهء وحدت که خواست همهء ما است پرابلم یا مشکل ایجاد کنیم ، برعکس باید بدانیم و طرقی را جستجو کنیم که چطور میتوانیم مشکلات و پرابلم ها را حل نماییم .
هیچ بهانه ، سلیقه ، گروپ بازی شخصی و خودخواهی ،ارزش این را ندارد که کسانی در شرایط کنونی بخاطر تاءمین امر بزرگ وحدت ،مواع ایجاد کنند و پروسهء وحدت را که یک ضرورت مبرم و خواست زمان ، خواست مردم و خواست همهء رفقا است صدمه برسانند .
به پیش به سوی وحدت و تفاهم تمام جزایر جداشده از بدنهء حزب دیروز ما، ح د خ ا ( حزب وطن ) و به خصوص بین دو بدنهء اساسی آن یعنی حزب متحد ملی افغانستان و نهضت فراگیردموکراسی و ترقی افغانستان! .
باتقدیم حرمت
محمدداود عزیزی
انگلستان
چهارشنبه ۹ دسامبر ۲۰۰۹
مکث بر" کارایی و عدم کارایی سیاسی و تشکیلاتی (نوشتهء داوود کرنزی)
در بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گو ای مرد دانا یا خموش
مکث بر" کارایی و عدم کارایی سیاسی و تشکیلاتی " از اندیشه پرداز نامور و شناخته شدهِ نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی افغانستان داوود کرنزی
نوشته ِ رفیق محترم مسوول تشکیلات شورای اروپایی ن.ف.د.ت.ا را بمنظور آگاهی بیشتر از موضع سیاسی و تشکیلاتی نهضت مطالعه نمودم ولی انصافاً هیچ چیز ازآن نفهمیدم به ناچار آنرا دوباره به خوانش گرفتم باز هم با تاسف از ورای نوشته ایشان جز جملات جسته و گریخته آنچه که باید مرا به مثابه یک عضو نهضت فراگیر قناعت دهد دریافت نکردم ولی از محتوای مضمون فقط اینرا دریافتم که هنوز هم نه بمثابه یک مسوول تشکیلات دلسوز بلکه خواسته است تا با نوشتن " کارآیی و یا عدم کارآیی سیاسی و تشکیلاتی " بار دیگر خود را قناعت دهد . غافل ازآنکه ضرب المثل عامیانه مردم ما که گفته اند " کاسه چینی که صدا میکند- خود صفت خویش ادا میکند" منهم مانند تعداد رفقای که مضمون فوق را مطالعه نموده اند برداشت معین و مشخص که منحیث یک تحلیل و نظر آنچه را که بتواند کارآیی سیاسی و تشکیلاتی را در نهضت فراگیر بالا ببرد نیافتم.
بناً با معذرت از ایشان مجبور شدم تا قلم بردارم و با توضیحات ِ از بکاربرد کلمات زیبا و فریب دهنده ِ شان که خود در عمل هیچگونه باور ِ بدان ندارند رفقای گرامی را در جریان بگذارم.
به عقیده ایشان " فقدان یک آموزش جدی و عدم تجهیز کامل و همگانی با اندیشه ها و نظریات و اصول بمثابه مشعل راهنمای یک سازمان و تبدیل نشدن آنچه را که ما میخواهیم انجام دهیم به فهم همگانی علت اول عدم کارآیی سیاسی و تشکیلاتی میدانم . معمولاً جنبشهای مترقی به نسبت اینکه اقدامات خود را درست درک نکرده عمل میکنند دچار اشتباه و گم راهی میگردد ."
دوستان عزیز : شما لطفاً همین نظر و عقیده رفیق مسوول تشکیلات اروپایی نهضت را با دقت مطالعه نمایید. با وجودیکه به نظر و عقیده جناب شان احترام قایل ام چه چیزی ازآن برداشت کرده میتوانید ؟ فقدان یک آموزش جدی ، عدم تجهیز کامل و همگانی با اندیشه ها و نظریات اصولی ، در حالیکه خود از اندیشه ها و اصول مرامی نهضت فراگیر که دارای اصول و مرام است نام نبرده است.پس هدف شان کدام اندیشه ها ،نظریات و اصول است. در مورد جنبشهای مترقی که فرموده اند به نسبت اینکه اقدامات خودرا درست درک نکرده عمل میکنند ، منظور شان از اقدامات چه است ؟ باید گفت نزد عده ی افراد غیر نهضتی بالای مترقی بودن نهضت فراگیر، با درنظرداشت اقدامات اخیر نهضت در رابطه با کاندیداتوری به ریاست جمهوری اسلامی افغانستان و پلاتفرم انتخاباتی کاندید نهضت سوالات زیادی وجود دارد که نمیخواهم بالای آن بحث صورت گیرد. در مورد نوشته محترم فکر میکنم که جایگاه و مسوولیت فعلی اشرا بمثابه مسوول تشکیلات شورای اروپایی فراموش کرده و بمثابه آمر سیاسی یک قطعه نظامی هدایت صادر مینماید و فراموش نموده که اعضای نهضت عمدتا ً متشکل از همان اعضای پرافتخار ح.د.خ.ا ( حزب وطن) از کادر ها و فعالینی که در زمان حاکمیت حزب با نهایت درایت صداقت و امانت داری وظایف محوله ِ خویشرا انجام داده اند میباشند که از دید مردم کشور بدور نمیباشد.این عزیزان بدون شک از درایت سیاسی و توانایی های بس بالایی برخوردار اند.در زمینه ِ فقدان یک آموزش جدی و عدم تجهیز کامل و همگانی شما جداً مخالف هستم ، امیدوارم در نوشته های با ارزش بعدیی تان کمی با دید واقعبینانه و از نظر ما نهضتی ها فراگیر بیاندیشید.
محترم مسوول تشکیلات شورای اروپایی !
سوال اینجاست شما تقریباً مدت سه سال است این سمت را بعهده دارید و به گمان اغلب ممکن چندین سال دیگر هم این مسوولیت را بدوش بکشید .زیرا در تشکیلات وسیع نهضت کسی دیگری وجود ندارد تا وظیفه شما را پیش ببرد ...ولی چه شد بعد از سه سال متوجه این ناکارآیی گردیده اید ؟ و یا اینکه صبر کرده اید به گفته ِ معروف : ماهی را هروقت از آب بگیرید تازه است.
به هر حال با شناختی که ازشما وجود دارد فکر میکنم ناممکن است مشوره و نظری را بپذیرید با آنهم امیدوارم آنچه گفته اید در عمل هم پیرو باشید .
در جای دیگر ی از نوشته آمده است " چیزی را که اکنون در اختیار داریم و میتوانیم به حیث وسایل و محل آموزش بصورت سیستماتیک استفاده نماییم وسایل تخنیکی ، الکترونیکی و نیروی متشکل و منضبط و سازمانی ماست"
نمیدانم منظوراز نیروی منضبط و سازمانی چه است ؟
در بخشی دیگری از نوشته میخوانیم " تربیت گروهی از اشخاص توانمند بخصوص درین عرصه ضروریست"
از نظر ایشان این اشخاص توانمند کی ها اند؟ نمیدانم منظور ایشان توانمندی جسمی یا عقلیست که به هر حال پیدا نمودن چنین اشخاص نیز کار ساده نبوده و نمیباشد و به عقیده بزرگان عقل سلیم در بدن سالم است .ما باید به رفقای همرزم و یا واضحتر بگویم نهضتی احترام و اعتماد دوستانه داشته و آنهارا شایسته ِ تمام کارایی های سیاسی و تشکیلاتی بدانیم ، در غیر آن جفای است که آنرا در حق نهضت روا میداریم .
در سطر دیگر چنین آمده است" بر انگیختن ، تشویق نمودن و به تحر ک درآوردن مردم بر اساس اصول زنده ِ کار سیاسی بر بنای عینی بودن ، دقیق بودن و حقیقی بودن قضایا باید صورت گیرد، اگر یکی ازین بند ها دقیقاً عملی و مدنظر گرفته نشود مردم اعتماد نمی کند" به گونه ِ مثال از انتخابات ریاست جمهوری اسلامی افغانستان نامبرده و آنرا عوامفریبی خوانده است ، موضوع عوامفریبی دولت را میگذاریم به قضاوت مردم ولی سوال من از شما به عنوان یکی از مسوولین ستاد انتخاباتی اروپایی نهضت است که دریکی از جلسات آن گفته بودید بیش از چهل هزار تن در کندز و یکصدو پنجاه هزار تن در مزارشریف......به همین گونه وعده های بلندبالا و فریبنده الی یک ... و دو ملیون رای از جانب افراد غیر مسوول چون شما در جلسات نهضت زمزمه شده بود ، حالا شما بگویید که اینها با کدام بخش و بند نوشته تان تطابق دارد.من نمیخواهم در مورد انتخابات که نتایج آن اظهرمن الشمس است تماس حاصل نمایم و آنچه که شما در تحلیل خویش نگاشته اید آنرا به قضاوت رفقا و خوانندگان گرامی میگذارم.
در بخش دیگر از نوشتار ِ اندیشمند بزرگ نهضت فراگیر چنین میخوانیم " اینکه عاقلان مصروف کاراندو ناکاره ها منفی بافی نموده ، دیده ندارند که اقدام و عمل مثبت را مثبت توصیف نمایند و به گفته ِ کاسترو قضاوت تاریخ برأت ماست ، آنهارا به تاریخ میسپاریم. " سوال اینجاست آیا واقعاً یک مسوول تشکیلات ِ دلسوز و با تجربه چنین ابراز نظر غیر مسوولانه را در برابر رفقای خویش ابراز مینماید ؟ این عاقلان و ناکارآمدها کی ها اند؟ چرا واضح و روشن نواقص را برملا نمیسازید و از اشخاص نام نمیبرید . تا به کی به کنایه نسبت به دیگران برخورد نموده و خود را که مسوول همه قضایا هستید برأت میدهید .گرچه نسبت به شما رفقای ارجمند ابرازنظر جرم و گناه پنداشته میشود با آنهم میخواهم عرض نمایم که از نقطه نظر روانشناسی عاقل شمردن و برترشمردن خود و ناکاره خواندن دیگران نوعی تکلیف شدید روانی است که امیدوارم رفیق ما دارای چنین تکلیف نباشد . وازجانب دیگراقدامات مثبت خویشرا که هنوز به یقین معلوم نیست چه بوده است آنرا بامردی از تاریخ جهان چون کاسترو مقایسه نمودن و قضاوت را به تاریخ سپردن آنهم نوعی از تکالیف روحی است که خود را با سپردن به تاریخ آرامش میبخشید.
اگر ما در عملکردهای گذشته همه اعمال خوب و یا بد خویشرا به تاریخ نمیسپردیم و آنرا در همان زمان به قضاوت مردم قرار میدادیم امروز ممکن در چنین حالتی قرار نمیگرفتیم.
من امیدوارم براساس نوشته ِ شما: " کار براساس اصل شایستگی و انتخابی بودن به بهترینها سپرده شود.آنانیکه در بین رفقا از اتوریته و نفوذ لازم برخوردارند (رفقای مسوولین را تحویل بگیرند) ..."
ولی بیایید صادقانه از خود بپرسید که شما به عنوان مسوول شعبه ِ تشکیلات در گزینش کادرها چنین عمل نموده اید که دیگران را به آن توصیه میکنید؟
در بخش دیگر تحریر داشته اید که باید گروه وسیع کادرها در وظایف مشخص کار گرفته شود ولی همزمان از کمیت بالای اعضای شورای اروپایی و هییت رییسه ِ آن شاکی اید. من با مطالعه ِ یاداشت شما به فضای عدم اعتماد ، بیباوری به آینده و فضای غیر رفیقانه بین شما و رهبری شورای اروپایی متوجه شدم . بکاربرد جمله ِ "مسوولین را تحویل بگیرند" به نظر من فضای بی اعتمادی را زیادتر نموده جلو رشد و تکامل سازمانرا گرفته و به اعتبار آن در میان مردم و جامعه ِ سیاسی کشور ما صدمه میزند. اینکه شما از طرف عده یی تحویل گرفته نمیشوید معنی آنرا ندارد که این مسله عمومیت داشته باشد . طبق نوشته ، شما وظایف چشمگیری را در عرصه های مختلف انجام داده اید ، از جلب و جذب 67 تن به عضویت نهضت ، ایجاد 17 واحد اولیه و 9 واحد شهری نام برده اید .به نظر من اگر این ارقام صحت داشته باشد نتیجه ِ کار جمعی رفقاست.
سوال من از شما بعنوان مسوول موفق شعبه تشکیلات اینستکه : بعد از ایجاد نهضت فراگیر تعداد اعضای آن در اروپا چند بود و اکنون چه تعدادی باقی مانده است؟ آیا گراف رشد کمی نهضت سیر نزولی داشته یا صعودی ؟
حتا در همان سازمان هامبورگ که شما مسوولیت رهبری |آنرا بعهده داشتید در اولین جلسه ِ نهضت فراگیر مطمینم که بخاطر دارید چه تعداد قابل ملاحظه ی رفقا حضور بهمرسانیده بودند و اکنون با گذشت چند سال تعداد حاضر در جلسات به چند تن میرسد؟ اگر بخواهید من میتوانم ارقام دقیق را در اختیار شما قرار دهم .
به باور من خود محوری ، خودخواهی ، تمایلات شخصی و گروهی تعدادی انگشت شمار رفقای مثل شما با سیاستهای گنگ ، انحراف از اصول قبول شده ی مرامی نهضت و اصل فراگیری آن سبب بیعلاقه گی صفوف و عدم توانایی سازمان در امر پذیرش نیرو های جدید به صفوف نهضت گردیده است . نهضتی را که رفیق بریالی یکجا با سایر رفقا با قبول زحمات فراوان تهداب گذاشت و توانست طیف وسیعی از شخصیتهای با اعتبار سیاسی کشور ر ا در نخستین تشکلات آن گردهم آورد ولی شوربختانه امروز چنان فضای مستولی شده که هر کدام مجبور به کناره گیری از صفوف آن میشوند.
موضوع دیگری را که میخواهم تذکر دهم اینست شما در مورد تدویرانتخابات و شفافیت آن در سازمانهای اروپای نهضت کلمات بسیار زیبای را بکار برده اید ، ایکاش خود به صحت آن معتقد بودید و عملکرد شما به صفت مسوول تشکیلات دلسوز همینطور میبود .
با تاسف یادآور میشوم که مداخلات غیر مسوولانه و غیر رفیقانه ی شما باعث ایجاد مشکلات و فضای بیباوری و بی اعتمادی میان رفقا گردیده است .از شما میپرسم آیا واقعا انتخابات شورای اروپای و کشور ها بخصوص آلمان شفاف بود؟ آیا سازماندهی های غرض آلود ، پخش اتهامات و افتراآت ناروا نسبت به بهترین رفقای ما از جانب شما و افراد چون شما صورت نگرفته بود؟ اگر شما با من موافق نیستید من حاضرم با ارایه ِ فاکتهای روشن و انکار ناپذیر به قناعت شما بپردازم.
|"تا سیه روی شود هر که درآن غش باشد"
محمد سالم امید
mohsalem_omid@yahoo.de
رفیق محترم محمد سالم امید !
امید است که جور وسالم باشی وامیدهایت نخشکد نوشته یی تانرا چنددفعه خاندم. دروغی درآن دریافت نکردم ولی باکمال تعجب ملاحظه میگردد که شما بسیار از غلو واغراق استفاده کرده اید.شما طوری از داوود جان کرن زی شخصیت ساخته اید که گویا او خودش آن نوشته را بقلم وفکر ودماغ خودشان تهیه کرده باشند، این بخش نوشته یی شما دور ازحقیقت است وباید آنرا تهمت زدن به کرن زی صاحب قیمت بدهم . این شخصیت بیچاره ومظلوم هرگز آن نوشته را نکرده است. شاید کس دیگری آنرا نوشته باشد واز نام ایشان نشر نموده ویا خودشان کدام کس دیگری را کرایه کرده وجملات چندی را گفته وفرمایش مقاله را داده است.من نوشته ی شما رفیق سالم را تبلیغ بنفع جناب کرن زی صاحب میدانم وشخصیت سازی ایشان. اگر واقعن میخواهید اورا نقد کنید ونابودی سازمان وتشکیلات جرمنی واروپای نهضت مارا به بررسی بگیرید، حقایق فراوانی وجوددارد که شما هرگز درمورد آنها تماس نگرفته اید واز این جهت بشما میگویم که اگر احساس مسئوولیت نکنید وحقایق تکاندهنده ی موجود را دربخش تشکیلات نهضت خاصتن درجرمنی که مثل آفتاب روشن است افشا نکنید یک بخش مسئوولیت اخلاقی تان نااجرا میماند ودیگران واز جمله خودم که شاهد همه زدوبندها وتعین بزور جناب کرن زی دراین مقام که حالا سه سال تمام از آن میگذرد، مجبور شویم که این حقیقت هارا برای نجات نهضتی که درراه استحکام آن تا همین اکنون تلاش فراوان کرده ایم افشا کنیم.
سازمان نهضت درآلمان مشکلات فراوانی را به خاطر بی کفایتی او ومداخله رفقای رهبری شورای اجراییه یی اروپایی وجاه طلبیهای تیم سه نفری کرن زی صاحب متحمل گردیده است .اگر توجه نشود واوبزودی برکنار نگردد، عواقب بدی را انتظار داشته باشید.
میخواهم عرض کنم که این یادداشت کوچک را با نام مستعار خود ارسال کردم، لذا مرا ببخشید
بااحترامات فایقه نیک محمد منتظر
دوست محترم نیک محمدمنتظر : نوشتهء جدید تان را به اثر خواهش خودتان ، جاگزین متن قبلی تان نمودم که گفته اید،متن جدید دارای اغلاط املایی نیست.فریاد
یا سخن دانسته گو ای مرد دانا یا خموش
مکث بر" کارایی و عدم کارایی سیاسی و تشکیلاتی " از اندیشه پرداز نامور و شناخته شدهِ نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی افغانستان داوود کرنزی
نوشته ِ رفیق محترم مسوول تشکیلات شورای اروپایی ن.ف.د.ت.ا را بمنظور آگاهی بیشتر از موضع سیاسی و تشکیلاتی نهضت مطالعه نمودم ولی انصافاً هیچ چیز ازآن نفهمیدم به ناچار آنرا دوباره به خوانش گرفتم باز هم با تاسف از ورای نوشته ایشان جز جملات جسته و گریخته آنچه که باید مرا به مثابه یک عضو نهضت فراگیر قناعت دهد دریافت نکردم ولی از محتوای مضمون فقط اینرا دریافتم که هنوز هم نه بمثابه یک مسوول تشکیلات دلسوز بلکه خواسته است تا با نوشتن " کارآیی و یا عدم کارآیی سیاسی و تشکیلاتی " بار دیگر خود را قناعت دهد . غافل ازآنکه ضرب المثل عامیانه مردم ما که گفته اند " کاسه چینی که صدا میکند- خود صفت خویش ادا میکند" منهم مانند تعداد رفقای که مضمون فوق را مطالعه نموده اند برداشت معین و مشخص که منحیث یک تحلیل و نظر آنچه را که بتواند کارآیی سیاسی و تشکیلاتی را در نهضت فراگیر بالا ببرد نیافتم.
بناً با معذرت از ایشان مجبور شدم تا قلم بردارم و با توضیحات ِ از بکاربرد کلمات زیبا و فریب دهنده ِ شان که خود در عمل هیچگونه باور ِ بدان ندارند رفقای گرامی را در جریان بگذارم.
به عقیده ایشان " فقدان یک آموزش جدی و عدم تجهیز کامل و همگانی با اندیشه ها و نظریات و اصول بمثابه مشعل راهنمای یک سازمان و تبدیل نشدن آنچه را که ما میخواهیم انجام دهیم به فهم همگانی علت اول عدم کارآیی سیاسی و تشکیلاتی میدانم . معمولاً جنبشهای مترقی به نسبت اینکه اقدامات خود را درست درک نکرده عمل میکنند دچار اشتباه و گم راهی میگردد ."
دوستان عزیز : شما لطفاً همین نظر و عقیده رفیق مسوول تشکیلات اروپایی نهضت را با دقت مطالعه نمایید. با وجودیکه به نظر و عقیده جناب شان احترام قایل ام چه چیزی ازآن برداشت کرده میتوانید ؟ فقدان یک آموزش جدی ، عدم تجهیز کامل و همگانی با اندیشه ها و نظریات اصولی ، در حالیکه خود از اندیشه ها و اصول مرامی نهضت فراگیر که دارای اصول و مرام است نام نبرده است.پس هدف شان کدام اندیشه ها ،نظریات و اصول است. در مورد جنبشهای مترقی که فرموده اند به نسبت اینکه اقدامات خودرا درست درک نکرده عمل میکنند ، منظور شان از اقدامات چه است ؟ باید گفت نزد عده ی افراد غیر نهضتی بالای مترقی بودن نهضت فراگیر، با درنظرداشت اقدامات اخیر نهضت در رابطه با کاندیداتوری به ریاست جمهوری اسلامی افغانستان و پلاتفرم انتخاباتی کاندید نهضت سوالات زیادی وجود دارد که نمیخواهم بالای آن بحث صورت گیرد. در مورد نوشته محترم فکر میکنم که جایگاه و مسوولیت فعلی اشرا بمثابه مسوول تشکیلات شورای اروپایی فراموش کرده و بمثابه آمر سیاسی یک قطعه نظامی هدایت صادر مینماید و فراموش نموده که اعضای نهضت عمدتا ً متشکل از همان اعضای پرافتخار ح.د.خ.ا ( حزب وطن) از کادر ها و فعالینی که در زمان حاکمیت حزب با نهایت درایت صداقت و امانت داری وظایف محوله ِ خویشرا انجام داده اند میباشند که از دید مردم کشور بدور نمیباشد.این عزیزان بدون شک از درایت سیاسی و توانایی های بس بالایی برخوردار اند.در زمینه ِ فقدان یک آموزش جدی و عدم تجهیز کامل و همگانی شما جداً مخالف هستم ، امیدوارم در نوشته های با ارزش بعدیی تان کمی با دید واقعبینانه و از نظر ما نهضتی ها فراگیر بیاندیشید.
محترم مسوول تشکیلات شورای اروپایی !
سوال اینجاست شما تقریباً مدت سه سال است این سمت را بعهده دارید و به گمان اغلب ممکن چندین سال دیگر هم این مسوولیت را بدوش بکشید .زیرا در تشکیلات وسیع نهضت کسی دیگری وجود ندارد تا وظیفه شما را پیش ببرد ...ولی چه شد بعد از سه سال متوجه این ناکارآیی گردیده اید ؟ و یا اینکه صبر کرده اید به گفته ِ معروف : ماهی را هروقت از آب بگیرید تازه است.
به هر حال با شناختی که ازشما وجود دارد فکر میکنم ناممکن است مشوره و نظری را بپذیرید با آنهم امیدوارم آنچه گفته اید در عمل هم پیرو باشید .
در جای دیگر ی از نوشته آمده است " چیزی را که اکنون در اختیار داریم و میتوانیم به حیث وسایل و محل آموزش بصورت سیستماتیک استفاده نماییم وسایل تخنیکی ، الکترونیکی و نیروی متشکل و منضبط و سازمانی ماست"
نمیدانم منظوراز نیروی منضبط و سازمانی چه است ؟
در بخشی دیگری از نوشته میخوانیم " تربیت گروهی از اشخاص توانمند بخصوص درین عرصه ضروریست"
از نظر ایشان این اشخاص توانمند کی ها اند؟ نمیدانم منظور ایشان توانمندی جسمی یا عقلیست که به هر حال پیدا نمودن چنین اشخاص نیز کار ساده نبوده و نمیباشد و به عقیده بزرگان عقل سلیم در بدن سالم است .ما باید به رفقای همرزم و یا واضحتر بگویم نهضتی احترام و اعتماد دوستانه داشته و آنهارا شایسته ِ تمام کارایی های سیاسی و تشکیلاتی بدانیم ، در غیر آن جفای است که آنرا در حق نهضت روا میداریم .
در سطر دیگر چنین آمده است" بر انگیختن ، تشویق نمودن و به تحر ک درآوردن مردم بر اساس اصول زنده ِ کار سیاسی بر بنای عینی بودن ، دقیق بودن و حقیقی بودن قضایا باید صورت گیرد، اگر یکی ازین بند ها دقیقاً عملی و مدنظر گرفته نشود مردم اعتماد نمی کند" به گونه ِ مثال از انتخابات ریاست جمهوری اسلامی افغانستان نامبرده و آنرا عوامفریبی خوانده است ، موضوع عوامفریبی دولت را میگذاریم به قضاوت مردم ولی سوال من از شما به عنوان یکی از مسوولین ستاد انتخاباتی اروپایی نهضت است که دریکی از جلسات آن گفته بودید بیش از چهل هزار تن در کندز و یکصدو پنجاه هزار تن در مزارشریف......به همین گونه وعده های بلندبالا و فریبنده الی یک ... و دو ملیون رای از جانب افراد غیر مسوول چون شما در جلسات نهضت زمزمه شده بود ، حالا شما بگویید که اینها با کدام بخش و بند نوشته تان تطابق دارد.من نمیخواهم در مورد انتخابات که نتایج آن اظهرمن الشمس است تماس حاصل نمایم و آنچه که شما در تحلیل خویش نگاشته اید آنرا به قضاوت رفقا و خوانندگان گرامی میگذارم.
در بخش دیگر از نوشتار ِ اندیشمند بزرگ نهضت فراگیر چنین میخوانیم " اینکه عاقلان مصروف کاراندو ناکاره ها منفی بافی نموده ، دیده ندارند که اقدام و عمل مثبت را مثبت توصیف نمایند و به گفته ِ کاسترو قضاوت تاریخ برأت ماست ، آنهارا به تاریخ میسپاریم. " سوال اینجاست آیا واقعاً یک مسوول تشکیلات ِ دلسوز و با تجربه چنین ابراز نظر غیر مسوولانه را در برابر رفقای خویش ابراز مینماید ؟ این عاقلان و ناکارآمدها کی ها اند؟ چرا واضح و روشن نواقص را برملا نمیسازید و از اشخاص نام نمیبرید . تا به کی به کنایه نسبت به دیگران برخورد نموده و خود را که مسوول همه قضایا هستید برأت میدهید .گرچه نسبت به شما رفقای ارجمند ابرازنظر جرم و گناه پنداشته میشود با آنهم میخواهم عرض نمایم که از نقطه نظر روانشناسی عاقل شمردن و برترشمردن خود و ناکاره خواندن دیگران نوعی تکلیف شدید روانی است که امیدوارم رفیق ما دارای چنین تکلیف نباشد . وازجانب دیگراقدامات مثبت خویشرا که هنوز به یقین معلوم نیست چه بوده است آنرا بامردی از تاریخ جهان چون کاسترو مقایسه نمودن و قضاوت را به تاریخ سپردن آنهم نوعی از تکالیف روحی است که خود را با سپردن به تاریخ آرامش میبخشید.
اگر ما در عملکردهای گذشته همه اعمال خوب و یا بد خویشرا به تاریخ نمیسپردیم و آنرا در همان زمان به قضاوت مردم قرار میدادیم امروز ممکن در چنین حالتی قرار نمیگرفتیم.
من امیدوارم براساس نوشته ِ شما: " کار براساس اصل شایستگی و انتخابی بودن به بهترینها سپرده شود.آنانیکه در بین رفقا از اتوریته و نفوذ لازم برخوردارند (رفقای مسوولین را تحویل بگیرند) ..."
ولی بیایید صادقانه از خود بپرسید که شما به عنوان مسوول شعبه ِ تشکیلات در گزینش کادرها چنین عمل نموده اید که دیگران را به آن توصیه میکنید؟
در بخش دیگر تحریر داشته اید که باید گروه وسیع کادرها در وظایف مشخص کار گرفته شود ولی همزمان از کمیت بالای اعضای شورای اروپایی و هییت رییسه ِ آن شاکی اید. من با مطالعه ِ یاداشت شما به فضای عدم اعتماد ، بیباوری به آینده و فضای غیر رفیقانه بین شما و رهبری شورای اروپایی متوجه شدم . بکاربرد جمله ِ "مسوولین را تحویل بگیرند" به نظر من فضای بی اعتمادی را زیادتر نموده جلو رشد و تکامل سازمانرا گرفته و به اعتبار آن در میان مردم و جامعه ِ سیاسی کشور ما صدمه میزند. اینکه شما از طرف عده یی تحویل گرفته نمیشوید معنی آنرا ندارد که این مسله عمومیت داشته باشد . طبق نوشته ، شما وظایف چشمگیری را در عرصه های مختلف انجام داده اید ، از جلب و جذب 67 تن به عضویت نهضت ، ایجاد 17 واحد اولیه و 9 واحد شهری نام برده اید .به نظر من اگر این ارقام صحت داشته باشد نتیجه ِ کار جمعی رفقاست.
سوال من از شما بعنوان مسوول موفق شعبه تشکیلات اینستکه : بعد از ایجاد نهضت فراگیر تعداد اعضای آن در اروپا چند بود و اکنون چه تعدادی باقی مانده است؟ آیا گراف رشد کمی نهضت سیر نزولی داشته یا صعودی ؟
حتا در همان سازمان هامبورگ که شما مسوولیت رهبری |آنرا بعهده داشتید در اولین جلسه ِ نهضت فراگیر مطمینم که بخاطر دارید چه تعداد قابل ملاحظه ی رفقا حضور بهمرسانیده بودند و اکنون با گذشت چند سال تعداد حاضر در جلسات به چند تن میرسد؟ اگر بخواهید من میتوانم ارقام دقیق را در اختیار شما قرار دهم .
به باور من خود محوری ، خودخواهی ، تمایلات شخصی و گروهی تعدادی انگشت شمار رفقای مثل شما با سیاستهای گنگ ، انحراف از اصول قبول شده ی مرامی نهضت و اصل فراگیری آن سبب بیعلاقه گی صفوف و عدم توانایی سازمان در امر پذیرش نیرو های جدید به صفوف نهضت گردیده است . نهضتی را که رفیق بریالی یکجا با سایر رفقا با قبول زحمات فراوان تهداب گذاشت و توانست طیف وسیعی از شخصیتهای با اعتبار سیاسی کشور ر ا در نخستین تشکلات آن گردهم آورد ولی شوربختانه امروز چنان فضای مستولی شده که هر کدام مجبور به کناره گیری از صفوف آن میشوند.
موضوع دیگری را که میخواهم تذکر دهم اینست شما در مورد تدویرانتخابات و شفافیت آن در سازمانهای اروپای نهضت کلمات بسیار زیبای را بکار برده اید ، ایکاش خود به صحت آن معتقد بودید و عملکرد شما به صفت مسوول تشکیلات دلسوز همینطور میبود .
با تاسف یادآور میشوم که مداخلات غیر مسوولانه و غیر رفیقانه ی شما باعث ایجاد مشکلات و فضای بیباوری و بی اعتمادی میان رفقا گردیده است .از شما میپرسم آیا واقعا انتخابات شورای اروپای و کشور ها بخصوص آلمان شفاف بود؟ آیا سازماندهی های غرض آلود ، پخش اتهامات و افتراآت ناروا نسبت به بهترین رفقای ما از جانب شما و افراد چون شما صورت نگرفته بود؟ اگر شما با من موافق نیستید من حاضرم با ارایه ِ فاکتهای روشن و انکار ناپذیر به قناعت شما بپردازم.
|"تا سیه روی شود هر که درآن غش باشد"
محمد سالم امید
mohsalem_omid@yahoo.de
رفیق گرامی جلیل پرشور: موفق وکامگار باشید. من درجرمنی زندگی میکنم واین یادداشت را.
خواندم وخواستم چند سطر ِ نوشته نموده وآنرا بشما میفرستم وتمنا میکنم که نشر کنید
رفیق محترم محمد سالم امید !
امید است که جور وسالم باشی وامیدهایت نخشکد نوشته یی تانرا چنددفعه خاندم. دروغی درآن دریافت نکردم ولی باکمال تعجب ملاحظه میگردد که شما بسیار از غلو واغراق استفاده کرده اید.شما طوری از داوود جان کرن زی شخصیت ساخته اید که گویا او خودش آن نوشته را بقلم وفکر ودماغ خودشان تهیه کرده باشند، این بخش نوشته یی شما دور ازحقیقت است وباید آنرا تهمت زدن به کرن زی صاحب قیمت بدهم . این شخصیت بیچاره ومظلوم هرگز آن نوشته را نکرده است. شاید کس دیگری آنرا نوشته باشد واز نام ایشان نشر نموده ویا خودشان کدام کس دیگری را کرایه کرده وجملات چندی را گفته وفرمایش مقاله را داده است.من نوشته ی شما رفیق سالم را تبلیغ بنفع جناب کرن زی صاحب میدانم وشخصیت سازی ایشان. اگر واقعن میخواهید اورا نقد کنید ونابودی سازمان وتشکیلات جرمنی واروپای نهضت مارا به بررسی بگیرید، حقایق فراوانی وجوددارد که شما هرگز درمورد آنها تماس نگرفته اید واز این جهت بشما میگویم که اگر احساس مسئوولیت نکنید وحقایق تکاندهنده ی موجود را دربخش تشکیلات نهضت خاصتن درجرمنی که مثل آفتاب روشن است افشا نکنید یک بخش مسئوولیت اخلاقی تان نااجرا میماند ودیگران واز جمله خودم که شاهد همه زدوبندها وتعین بزور جناب کرن زی دراین مقام که حالا سه سال تمام از آن میگذرد، مجبور شویم که این حقیقت هارا برای نجات نهضتی که درراه استحکام آن تا همین اکنون تلاش فراوان کرده ایم افشا کنیم.
سازمان نهضت درآلمان مشکلات فراوانی را به خاطر بی کفایتی او ومداخله رفقای رهبری شورای اجراییه یی اروپایی وجاه طلبیهای تیم سه نفری کرن زی صاحب متحمل گردیده است .اگر توجه نشود واوبزودی برکنار نگردد، عواقب بدی را انتظار داشته باشید.
میخواهم عرض کنم که این یادداشت کوچک را با نام مستعار خود ارسال کردم، لذا مرا ببخشید
بااحترامات فایقه نیک محمد منتظر
دوست محترم نیک محمدمنتظر : نوشتهء جدید تان را به اثر خواهش خودتان ، جاگزین متن قبلی تان نمودم که گفته اید،متن جدید دارای اغلاط املایی نیست.فریاد
چهارشنبه ۲ دسامبر ۲۰۰۹
خموشی همترازان (!) ومدعیان پیروی راه ، درسیزدهمین سال فقدان رهبرشان؟؟ !

من ،این عکس شادروان ببرک کارمل راسه سال قبل از بازگشت دوبارهء شان به کابل ، دراقامتگاه اجباری شان که دراطراف مسکو قرار داشت، گرفته بودم

این عکس جوانی شادروان ببرک کارمل است. شخصیتی که از آوان جوانی تا آخرین لحظهء زنده گی در خدمت وطن ودربین زحمت کشان زنده گی ومبارزه کرد وبر سرآرمانهایش جان داد.

این عکس راکه یادآور آخرین سالهای زنده گی شادروان ببرک کارمل میباشد، 15 سال قبل ، من درحیرتان گرفته بودم.

عکسی از محفل پر ازدحام (مراسم آخرین دیدار ووداع ) با جثمان شادروان محمود بریالی درآلمان
رفقا ودوستان گرامی !
اینک ، سیزده سال تمام از آن روزی میگذرد که یک روح بزرگ ازقالب یک تن نحیف واستخوانی ، خارج شد ویک قلب مملو ازعشق ودوستی نسبت به ترقی وعصری شدن افغانستان وسعادت مردم زحمت کش آن ازحرکت بازماند.
آن قلب خاموش شده متعلق به ببرک کارمل، شخصیت بزرگ سیاسی وانقلابی افغانستان، رهبر حزب دموکراتیک خلق ورئیس شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان بود، که سالیان درازی درراه سعادت انسان زحمت کش مبارزه کرد، وبه اثر تلاش ونبرد حزبی که اومدتها درراءسش قرار داشت، نسلی از بهترین وطن پرستان فداکار وقهرمان، دردامان آن حزب پرورش یافت.
ببرک کارمل فقید، یکی از کمیاب ترین شخصیت های جهان بود که به مال ومتاع دنیا ارزشی قائل نشد،خوددرنهایت ِپاکی و تقوا زنده گی کرد وبه قول معروف از( جیفهء دنیا ) چیزی از او به میراث نماند. اما، باکمال تاءسف که افتخارات ومیراث فرهنگی ووطن پرستی به میراث مانده از او ،کمتر مورد شناسایی قرار گرفت ودراین زمینه همه مدعیان یاری ، رفاقت وقرابت با او، یا کوتاهی کردند ویا برخورد جفاکارانه نمودند.
دراین مورد، باید اشاره شود که تعدادی با همه پُر رویی ، خودشان را وارث افتخارات اودانستند وفقط خواستند جای اورا درعرصهً سیاست وتشکیلات باتمام جعل وتذویر اشغال نمایند، نه آنکه اورا بیشر به معرفی میگرفتند واز سالیان اخیر زنده گی شان که دراوج فقر وتنگدستی ومشکلات متعدد سیاسی وامنییتی گذشت،ونظریات جدید سیاسی وراه حلهای مطابق به شرایط را عرضه میکرد، پرده برداری میکردند وحد اقل ِدین شان را برای آرامش وجدانهای خود شان ،ادا مینمودند.
امروز 13 سال از مرگ شخصیتی میگذرد که دروقت قدرت ( چه قبل از حاکمیت وچه بعد از آن ) شخصیت های متعددی که پسان ها خود،خبر سازوتعین کنندهءسرنوشت دیگران شدند، دررکاب ایشان میدویدند وراه پاک میکردند وچیغ وواویلای( رهبر آمد) را سر میدادند، اما، با افول ستارهء قدرت دولتی ومداخلهء (جیز گر) آنوقت وطن ما، آن یار ورهبر شان را ترک کردند وصرف سال گذشته برای کم رنگ ساختن پروسهء وحدت مجدد حزبیهای به جان هم افتاده ، هشتادومین سال تولد آن انسانی را که هرگز به تجلیل ها وسالگردها علاقهء نداشت، گویا تجلیل کردند . اما، درهیچ روزی از روزهای دشواری وغم او ،ازجمله درروزهای یادبود مرگ وفقدانش ، نه لب به سخن گشودند ونه قلمی بروی کاغذ حرکت دادند. راستی چقدر درد آوراست وماءیوس کننده!.
در روز تشییع جنازهء شادروان ببرک کارمل که لشکر خروشان حزبیها وغیر حزبیهای علاقه مند ووفادار به آرمانهای بزرگ عدالت خواهی به ابتکار فرزندان وادمه دهنده گان راه او وسائر وطن پرستان ، درشهر حیرتان این آخرین محل زنده گی وجاودانه شدن ببرک کارمل ، جمع شده بودند ، با کمال تاءسف هیچ یک از یاران وآغازگران فعالیت های سیاسی سالهای اول فعالیت حزب وبزرگان وپیش کسوتان بعدی سیاسی واداری دورهً حاکمیت حضور نداشتند. تاءسف بارتر اینکه درطول 13 سال گذشته هیچ یک از این مجموعه درهیچ محفلی ویادبودی به مناسبت درگذشت وخالی بودن جای ومقام آن رهبر ویار قدیمی شان چیزی نگفتند وشاید نگویند.!
اما، هزاران فرزند حزب ووطن ، بامارش عظیم ، به سان سیل بزرگ انسانی درحالیکه شعارها بدستان شان واشک درچشمان شان بود ، تابوت آن رهبر ویگانه شخصیت باقی ماندهء نسل اولی حزب بعد سقوط حاکمیت در داخل وطن رابه کل عزت واحترام، تا ماوای دائمی اش همراهی کردند وحماسه ء ماندگار را درآن شرائطی متبارز ساختند که دروطن نیروهای جهادی وتعدادی ازمخالفین سرسخت برگشت وبه خاک سپاری ایشان در وطن بودند.( پیشنهاد میگردد که فلم تشییع جنازهً شادروان رفیق ببرک کارمل درحیرتان را تماشا نمائید)
همه ء ما، شاهد هستیم که هیچ حلقه وگروه رفیق درهیچ محفل ونوشتهء مطرح نکرد که بعد سقوط حاکمیت آن رهبری که بسیاری ها برای مطرح بودن خودشان از او به حیث وسیله وبه صورت ناجائز تاهنوزاستفاده میکنند، درریگزارهای حیرتان چطور وبا کدام امکانات زنده گی کرد ، چی نوع دربارهً آن روزگار ونقش رفقا وآتیهء وطن وجنبش میهن پرستانهء افغانستان وپیرامون دوستان ودشمنان داخلی وخارجی وطن، می اندیشید وابراز نظر میکرد.
اکنون نیز ، همهء ما با یاد آوری های سطحی از رهبران گذشته واز جمله شادروان ببرک کارمل،هرگز درصدد آن نبوده ایم که جوانب مختلف زنده گی ، مبارزه ، اثرمندی ومیراث فرهنگی ورزمی ایشان را به بررسی بگیریم واز مجموع آن توانائیها ، استعداد هاو خارق العاده گیها دراستقامت دادن مبارزه وساختارهای سیاسی- تشکیلاتی ومجموع تجارب گرانبهای دیروز مشترک مان، برای بهتر شدن امور سیاسی ، وحدت وانسجام سالم تشکیلاتی وخاتمه بخشیدن به تمام نواقص وضعف های موجود استفاده نمائیم.
آیا ، نباید عدم راه اندازی گردهمآیی ونشست وسیع صاحبان فکر واندیشه شخصیت های(رفیق وتحول طلبان سالم اندیش) را برای بررسی دستآوردها ، خدمات وبرجسته گیهای رزم وپیکار تواءم باقربانی وایثار جان باخته گان حزبی وغیر حزبی درطول این 17 سال گذشته مورد انتقاد قرارداد و همچنان ازکمبود نقد سالم ،بیطرفانه وشفاف عملکردهای دیروز انتقاد کرد؟.
اکنون که ما درآستانهء فرارسیدن ( 45 ) مین سال تاء سیس حزب خود هستیم، چه قدر به جا خواهد بود که برای تجلیل شائسته از شخصیت بزرگان فقید مان ، به خاطر گرامیداشت رهبران به ابدیت پیوستهء حزب ( رفقا ببرک کارمل ، نورمحمد تره کی وداکتر نجیب الله) وبه خاطر حرمت گذاری به خون همه شهدای پاکدل وفداکار حزب وانقلاب وهمه شهدا ، مبارزین ورفته گان راه خوشبختی مردم، پروسهء وحدت مجدد همه احزاب وحلقات ازهم جدا ساخته شدهء رفیق را سرعت سالم ببخشیم وروح آن رفته گان را شاد سازیم وازاین طریق درتحقق آرمانهای با خاک یک سان شدهً همه مبارزین ووطن پرستان، گامی مهم واساسی بگذاریم.
درود به ارواح پاک همه شهدا وبه ابدیت پیوسته گان حزب ما، جنبش انقلابی وطن وهمه شیفته گان ترقی وسعادت مردم ما
به مناسبت سیزدهمین سال وفات رفقا: شادروان ببرک کارمل، شهادت المناک شهیدداکتر نجیب الله وسال گردوفات زنده یادمحمودبریالی، بهمه رفقا اعضای خانوده های شان وخانوادهً مشترک حزبی مان ، مراتب تسلیت خودرا ابراز داشته ،روح همهءایشان را شاد میخواهیم.
باادای احترام:
جلیل پرشور
همچنان :
ما، حزبیهای سابقه وتعدادی از اعضای احزاب فعال سیاسی رفیق، به مناسبت سیزدهمین سال وفات شادروان رفیق ببرک کارمل ، رهبر حزبی ودولتی قبلی افغانستان وسومین سالگرد وفات زنده یادرفیق محمود بریالی ، یکی از شخصیت های کلیدی حزب، ، مراتب تسلیت مان را به خانواده های محترم ایشان وهمه رفقای محترم تقدیم داشته ، روح رفقای گرامی وفقید مان راشاد میخواهیم .
تعدادی از حزبیهای سویدن
نام و نیکوئی های رفیق ببرک کارمل جاودان باد !
از طرف یعقوب هادی
یاد بود شخصیت های تاریخ ساز، یاد بود خاطره ها نیست. بلکه یاد بود یک تفکر خردمندانهء انسان های هدفمنداست. آنانیکه تاریخ ساز استند ، فراتر از حدود روابط خون تباری ،مربوط خانوادهء بشری اند. به اساس همین تعریف، زنده یاد رفیق ببرک کارمل یک تن از آن شخصیت های متعلق به تاریخ مبارزات سیاسی کشور ماست ، که اکنون همهء ما فقدان رهبری خردمندانه اوشان را در شرایط بحران زده کشور مان شدیدأ احساس میکنیم .
آنگاه که یاران ورهروان رفیق کارمل در بارهء این شخصیت تاریخ ساز حرف ها وسخن های بسیار نیک را به بیان میگیرند ، بی شک که آراسته گی وپیراسته گی چنین رهبر را سزاواراست. گرامی داشت نام ونیکوئی های رفیق کارمل بخاطر آن است که اوشان از توانائی و خلاقیت رهبری بصورت واضح بهره مند بودند. حزبی راکه اوشان رهبری میکردند ،جایگاه شائسته اش در سطح ملی و بین المللی معین ومشخص بود. صاحب صلاحیت خارق العادهء بازداشت سلیقه های شخصی در درون سازمان بودند. توان وقدرت رضایت بخش خواست های رفیقانه را داشتند. به اساس خلاقیت رهبری اوشان بود که ح د خ ا به عنوان یک حزب سیاسی نیرومند وسراسری در وضعیت سیاسی کشور مطرح بود. حزبی که امروز همهء ما با افتخار ، خود را متعلق به آن میدانیم
بهترین یاد بود و شایسته ترین گرامی داشت از رهبر ما ، وحدت جزایر بوجود آمدهء حزبی است که اوشان رهبرآن بودند. لذا صدای فراخوان وحدت متعهدین آرمان آن حزب بزرگ هر روزرساتر میگردد. لذا ،همه باهم میگوییم :
رفیق کارمل! امروزدر حالیکه بار دیگر یاد شما وآرمان شما خدمت گذار خداوند بخشیده را در جمع باز مانده های شما گرامی میداریم، در حضور قلب هایمان،تجدید تعهد مینمائیم که میراث ارزشمند شما ،یعنی حزب بزرگ شما را حتمأ از چند دسته گی نجات میدهیم ویاران و رهروان آرمان شما حتمأ به هم میرسند .
روح بزرگ رفیق کارمل شادباد !
وحدت یاران ورهروان رفیق کارمل پیروزباد!
ی ه
دوشنبه ۳۰ نوامبر ۲۰۰۹
عواقب چند دسته گی،خود محوری واستبداد تشکیلاتی!(بخش سوم)
(3)
دردوام تبصره پیرامون شخصیت ها وحلقاتی که از حزب واحد دموکراتیک خلق افغانستان وبه
صورت اخص از سازمانهای خلقی وپرچمی آن روزگار ، جدا ومنشعب گردیده وهرکدام راه های سیاسی وعقیدتی مورد نظر شان را درپیش گرفتند ، خواستم این مو ضوع را اندکی مشرح تر بیان نمایم.
باید متذکر گردم که یادآوری از آن بحرانها وجداییها ، به هیچ وجه برای تخریب هیچ شخصیت وگروهی نبوده، بلکه وضاحت بخشیدن به مواردی است که شاید برای تعدادی از همراهان مفید تمام شود ویک بخش قابل ملاحظهء ، کادرهای تمام احزاب ، حلقات وشخصیت های مستقل یاغیر وابسته به تشکل های موجود را بیشتر وادار بسازد که برای ختم جداییها وبحرانهای موجود درساحهء بی اعتمادی وتفرقه بازیهای تواءم با خودمحوری ویکه تازی ،مبارزهً پیگیر ودسته جمعی نمایند. حال ، اکثریت مطلق یاران وهمرزمان ما، درک کرده اند که هیچ نیرو وتشکل سیاسی ، به تنهایی وبدون حمایت وسیع مردمی وقوت های تحول طلب جامعه، نمیتواند مصدر خدمات شائسته به وطن ومردم مصیبت رسیده ء مان گردد.
بنابران:
غرض ارائهءمعلومات به رفقا وعلاقه مندان مطالعه ودرک از تاریخ گذشتهء مبارزات حزب ما وگروه های ساخته شده ازخشت وگِل ِ آن ، باید یادآوری گرددکه بعد انشعاب سال 1346 ، شهید محمد طاهر بدخشی با تعدادی ازاین رفقا ومبارزین آن وقت ،به دفاع از موضع منشی عمومی کمیته مرکزی حزب، شا مل تشکیلاتی گردیدند که آن سازمان بعدها به بخش خلقی حزب مسما گردید .
این موضع گیری تاکتیکی دیر نپائید وبه زودی همهء این شخصیت ها به شمول آنانیکه از شامل شدن به تشکیلات خلقی ها شانه خالی کرده بودند ، ( محفل انتظار ) را اسا س گذاشتند.
چهره های کلیدی آن دوران که درمعیت شهید محمد طاهر بدخشی قرار داشتند عبارت بودند از:
شهید مولوی بحرالدین باحث
محمد بشیر بغلانی
ظهورالله ظهوری
مرحوم استاد محمد بخش فلک
شهیدانجنیر عبدالرشید
شادروان استاد عبدالاحمد خان
مرحوم ظاهر یونسی قبلاء وکیل شورا
شاد روان خلیل اله رستاقی
محمد حسن "رستاقی
محبوب الله کوشانی
محمد اسحاق کاوه
کریم شاه میر
بابه صاحب توفان
استاد فخرالدین
انجنیر بدیع الزمان
داکتر سید محرم غیاثی
عبدالقدیر حسینی
محمد مسعود یفتلی
انجینر عبدالباری
استاد آصف پغمانی
استاد جمشید خاوری
محمد رفیع
استاد سید سراج
مرحـوم محـمد رضا بامیانی
عبدالـوهاب آصفی
شاد روان محـمد علـم اندرابی بعد هامشهور به مامور علم
شهیدعبدالغنی فکرت
جمیله بد خشی
قابل یادآوریست که تعدادی ازنخبه گان مبارزهً آنوقت وپیروان خط فکری شهید محمد طاهر بدخشی
درراءس شهید مولوی باحث و تعدادی دیگراز یاران شان ( شاید با توافق ویا خودتصمیم)، ازرفتن به داخل تشکیلات خلقی خودداری کردند ،ازجمله شادروان نورالله تالقانی نیز از رفتن به سازمان خلقی ها اباء ورزید .
دراین زمینه می خواهم علاوه نما یم که شهید باحث به دلائل ، محاسبات و پلان های تاکتیکی شهید بدخشی برای پیوستن به صفوف تشکیلاتی ایکه در راءس آن مرحوم نورمحمد تره کی قرار داشت، یا قناعت نکرده بود ویا آن را درک نمیکرد . به هرحال مدغم شدن با آنها را اضافی وضایع کنندهء وقت میدانست .
روی این منظور ، قبل از شکل گیری ( محفل انتظار) ازطرف رفقاییکه بعدا ء (سازمان انقلابی زحمت کشان افغانستان) راخواستند اساس بگذارند ، بخشی از فعالین شان فعالیتهای مستقلانه ویا ( تدارکاتی وجداگانهء) خودرا داشتند .
شهید بحرالدین باحث که طرفدارجنگ چریکی به شیوهء انقلابی معروف جهان، (ارنستوچه گوارا) بود ، درهنگام شکل گیری ( سازا) با اقداماتی به همان منوال دردرواز بدخشان ، دربرابروحدت رفقایش با گروه شهید عبدالمجید کلکانی ، مشکلاتی را به وجود آورد وحرکتهای چریکی ضد دولتی بعدی ازطرف اسماعیل اکبر ، یکی از چهره های شاخص دیگر ایشان ، مانع جدید آن تقارب شد. آیا، آن اقدامات عمدی وآگاهانه بود ویا تصادفی، من درزمینه تبصره نمیکنم .
وقتی فعا لیت های سازمانی و مستقلانهء این شاخهً قدیمی حزب دموکراتیک خلق افغانستان ، سروصورت یافت، مخالفین وبدخواهان شان آنهارا به نام ستمی یاد نموده وتا همین اکنون درنزد تعدادی که خود دربرابرتساوی حقوق ملیت ها، اقوام ، زبانها ومناطق ، حسا سیت نشان میدهند ، این گروه سیاسی وترقیخواه با وجود دادن تلفات بزرگ درراه دفاع از حاکمیت ملی وتمامیت ارضی وطن وحاکمیت دیروزه وعمدا ء سقوط داده شدهء حزب ، به نام گروه ستم ملی یاد میگردد .
یکی ازمسائل مهم قابل ذکر دراین نوشتهء کوتاه درمورد این مبارزین اینست که باید به دانش وعشق وطنپرستانهء شهید بدخشی ارزش بزرگ قائل گردید وزحمات ایشان رادرراه بیداری مردم وشکل گیری رستاخیز توده های زحمت کش برای رسیدن به آزادی ، برابری وعدالت اجتماعی به دیدهً قدرنگریست. شهید بدخشی ، بابرخورداری از دانش ،افکار وآرمانهای عالی وطن پرستانه ،همیشه طرفِ خشم ونفرت کلیه مرتجعین قرار داشت وبه همین علت دردوره های مختلف به زندان کشیده شد.
دردورهء استبداد امین نه تنها اورا شکنجه ونامردانه به شهادت رسانیدند، بلکه پسرعزیز ،فهیم وجوان اورا که (علی بایقرا) نام داشت ، ازحق زنده گی درمقابل چشمان پدرش محروم و شهید کردند. دژخیمان خواستند از شکنجه وآزار پسردرمقابل دیده گان پدر دربند، بدخشی شهید را به زانو درآورند ومجبورش سازند تا مطابق میل آنها اعترافاتی داشته باشد . اما، اومرگ با عزت را ترجیح داد .
دربخش های گذشتهء این نوشتهء کوتاه تاریخ گونهء حزب ما، آمده بود که یکی ازچهره های شناخته شدهً حزبی آن وقت ، محمد ظاهر افق، اندک زمانی بعد انشعاب سال 1346 ،صفوف تشکیلات خلقی ها را ترک گفته وگروه جدید ومختصری را اساس گذاشت ومستقلانه به حیات سیاسی خود ادامه داد. این گروه هرگز نتوانست که شاخ وبرگ وسیع پیدا کند وبه حزب سراسری و صاحب نفوذ مبدل گردد ، بااینکه اهداف نیک وآرمانهای خوب وطنخواهی وعدالت جویی را شعار میدادند وتعقیب میکردند.
یک تعداد از برجسته ترین رفقائیکه در آن زمان درهمنوایی با ظاهر افق ، تشکیلات خلقی ها را ترک کردند ویا به هواداری او بپا خاستند ، این رفقای میان سال وجوان عبارت بودنداز :
معصوم
نعمت
انجینر حمدالله
تازه گل
کاظم خان آبادی
شهید عبدالاحد رهنورد
احمد شاهین
وتعدادی دیگر ...
این گروه نیز جز وطن پرستان صادق وطن بودند وسالها درراه خوشبختی مردم وترقی وطن مبارزه کردند ، اما ، دیگر موجود یت تشکیلاتی ندارند.
اما، درمورد انشعاب سال 1348 باید گفته شود که:
درآن انشعاب ، رفقاییکه از ایشان نام برده می شود، اولا ء از سازمان پرچمی ها جدا و گروهی را به نام خلق کارگر فعال سا ختند، اما ، دیری نگذشت که به فعالیت مستقل سیاسی خود خاتمه داده وبه تشکیلات بخش خلقی حزب پیوستند . قابل ذکر است که آن ادغام نیز، بنابر پیدا یش وسربلند کردن افکار ملی گرایانه درصفوف کادرهای شان ، نتوانست تمام اعضای گروه خلق کارگررا به زیر چتر سازمان خلقی ها ببرد ویا طولانی نگهدارد. این درحالی بود که تعدادی از این رفقا ، ازهمان آغازین روزهای جدایی ، مخالف با پیوستن به سازمان خلقی ها بودند وبر مستقل باقی ماندن خود شان اصرار داشتند.
آن رفقائیکه از بدنهً پرچمی ها جدا وتشکیلات خلق کارگر را ساختند ، بعدا ً تعدادی به جناح خلقی ها پیوستند،وتعدادی از آن نیز بریدند عبارت بودندازرفقا:
غلام دستگیر پنجشیری
شهید شهرالله شهپر
شرعی جوزجانی
عبدا القادر بهیار
شاولی پنجشیری
شادروان عبد الشکور دبیر
فضل احمد طغیان
فیض الله البرز
پویا فاریابی
ماما رووف
اکرم کارگر
امان الله استوار
حسن پیمان
هاشم پیکار
غلام محی الدین گوهری
محمد الله وطندوست
شهید حفیظ پنجشیری
آصف ارغنداب
عبدالصمد راسخ
عبدالستار گلشنی
بشریار
پروانه اندراب
نضراب شاه
واحد صبری
گل آغا عمرزی
شادروان عبدالهادی کریم ، باآنکه حزبی قدیمی ویکی ازنزدیک ترین همفکران دستگیرپنجشیری
بود، بعد رهایی اززندان بنابردلائلی ازفعالیتهای سیاسی دست کشید ، ولی به حیث یک شخصیت ترقیخواه ووطن پرست باقی ماند وپدرود حیات گفت .
شخصیت های شامل لیستهای بالا ، فقط شاخص ترین چهره های آنروزی این گروه های رفیق رادربرمیگییرد.ناگفته نباید گذاشت که بعدها شاخ وپنجهءاین سازمانهابه تناسب گذشته های شان، بسیار وسیع شد وسیستم رهبری نیرومندتر وکادرهای بادانش وفداکاری را ایجاد وتربیه کردند ، که به خاطر مطول نشدن این نوشته ،فعلا ء ازآنها نام گرفته نشد.
گروه خلق کارگر وبعداء گروه کار ، دربرگیرندهء بهترین یاران سابقهً ما بودند. دراین سازمان( گروه کار) مجرب ترین کادرهای تربیه شده دردامان مدرسهء حزب مشترک مان ، خاصتا ء درمناطق شمال افغانستان جمع شدند . آنها نیز دراخذ تصمیم نسبت به دوستی ودشمنی با گروه های اصلی حزب دیروزهء خود شان ، سیاست های مختلف را اتخاذ نمودند .
سخن لچ وبرهنه اینست که سازمانهای (سازا ،گروه کار و سفزا )درسالهای اول حاکمیت انقلاب ثور، به اثر یورش بیرحمانهً باند امین به گروه ها وشخصیت هاییکه شخص حفیظ الله امین ، ایشان را ازقبل دشمن میدانست ، جبهات جنگی ومقاومت را درحد توان شان تشکیل دادند ویا درصفوف سائر مخالفین مسلح رژیم،انسجام یافتند . اما ، بعد سقوط رژیم امین که زمینهً فعالیت سیاسی برای کلیه مبارزین طرف دار حاکمیت ویا برای گروه های دیگر اندیش غیر مسلح وغیرشامل درجنگ با حاکمیت دموکراتیک خلق درآن زمان به وجود آمده بود ، زنده مانده ها ونجات یافته گان شان از زیر تیغ جلاد به سان هزاران کادر حزب ما وسائر گروه ها، ازجمله سران وفعالان تنظیمهای جهادی ،بابرخورداری از حق انتخاب آزادانهء راه جنگ ویا مشارکت، رفقای سازایی، سفزایی وگروه کاروتعدادی از حلقات دیگر که بعداء درمورد شان اشاره خواهد شد، به حزب دموکراتیک خلق افغانستان ودولت جمهوری دموکراتیک افغانستان ، پیوستند .
حاکمیت جدید که در راءس آن شادروان ببرک کارمل قرار داشت ، این گروه ها را رفیقانه تحویل گرفت ومقامات بلند دولتی وحزبی برای تعدادی از آنها داده شد. این گروه های رفیق به نوبهً خود دردفاع از حاکمیت ، تلفات بزرگی را متقبل گردیدند وقربانیهای قابل ملاحظه ء دراین زمینه دادند. (ما، به ارواح تمام شهدای راه عزت وسربلندی مردم شریف ما درود میفرستیم ودربرابرخونهای ریخته شدهء مشترک وپاک درراه وطن ، حرمتگذار ومدیون بوده وهر قطره آن را به مثابهً فشار بالای وجدان های مان غرض تاءمین وحدت رفقا واتحاد کلیه ترقیخواهان وطن پرست وپاگذاشتن بالای منافع شوم شخصی وگروهک بازی که هیچ دستآوردی ندارد،میدانیم و ارزیابی میکنیم .
دراخیر ِاین بخش میخواهم متذکر گردم که باکمال تاءسف تشکیلات این گروه های رفیقی که دربالا پیرامون شان صحبت شد ، بمانند تشکیلات حزب وطن ، به چندین پارچه درداخل وخارج منقسم گردیده است . ما درحالیکه با احساس رفیقانه وهمسویی صادقانه با ایشان سخن می زنیم ، امیدواریم که درگفتگوهای وحدت همه جانبه وغیر محدود یاران وهمرزمان قدیمی ومبارزما که هرچه زودتر باید سازمان داده شود، روزی همهء مسوولین ومنسوبین این گروه های وطن پرست وباارزش، نقش مفید واثرمند داشته باشند واین بار آگاهانه تر از دیروز، به صورت داوطلبانه ،یکجا ویک پارچه شویم ووطن مشترک را از مصیبت های کشنده ومتعدد داخلی وخارجی موجود ، نجات دهیم.
با عرض احترام .جلیل پرشور
ادامه دارد
پنجشنبه ۲۶ نوامبر ۲۰۰۹
ای کاش دروطن ما صلح ، آرامش ، امنیت ،برابری ووحدت ملی میبود

مردمان این منطقه نیز میخواستند عید داشته باشند !

این کودکان درآرزوی بازی های عید ولباس نو وشکم سیر ، سالهاست که نومیدانه مشقت میکشند !

عید های افسانه وی ،پر از زرق وبرق واسراف غیر قابل باوروخنده وچهچهً و مشتی از ثروتمندشده گان کهنه وجدید، همیشه از برکت بربادی وغارت شدن اکثریت مردمان زحمت کش به وسیلهء مجموع ستمگران داخلی وخارجی است.
شهریان محتاج وفقیر ساخته شدهء کابل بیشتر شاهد رفت وآمد ها وخریداری این طبقه درمراسم عیدها ،جشنها ،عروسی ها و سالگره های فامیلهای ملیونر وملیاردر ازدُبی ودهلی ذریعهءپروازهای روزانهء طیارات میباشند . این درحالیست که ملیونها انسان هموطن( افغان، به یک لقمه نان خشک ولباس وسرپناه ، محتاج ساخته شده اند.
ای کاش دروطن ما صلح ، آرامش ، امنیت ،برابری ووحدت ملی میبود وهمه اقوام ولایه های اجتماعی به مانند گلهای رنگارنگ در جوار هم ودرفضای برابری وبرادری زنده گی میکردند وبه مثابه ً گل های رنگارنگ ، چمن هستی را دروطن وسرزمین مشترک آبایی مان، زینت ومقبولی می بخشیدند .
اما، باصد دریغ وافسوس که این گلهای واقعی جهان هستی ، بسیار نا به هنگام نه فقط به دستان خون آلود تروریستان وآدمکشان طرف حمایت شریر ترین نیروهای عقبگرای منطقه وارباب سیطره جوی بی رقیب جهان ، بلکه بوسیلهً مریضان آلوده به امراض هلاکتبار جهالت وعقب مانده گی وتعصبات کور چند رقمه ،پرپر میشوند واز حق ادامهء زنده گی محروم میگردند.
ما، باید با فریادهای واحد واقدامات مشترک وطن پرستانه، علیه جنگ ، تجاوز وبرعلیه ادامهء ظلم وستم دروطن ما به پا بایستیم وبرای تحقق آرمانهای دیرینهء عدالت وبرابری انسانها به مبارزهً مشترک بپردازیم .
ما، باید برای همه گانی شدن تجلیل شایسته ازعید ها ونوروز هاازطرف همهً مردم ما، برای نقش بستن خنده وتبسم درلبان خشکیدهً ملیونها انسا ن هموطن باشرف ولی محتاج ما، وبرای ختم اشک ریختن مادرها وپدران درسوگ فرزندان شان که دستان غدر وخیانت آنهابه مانند حیوانات درعید قربان ، قربانی میگردند ،مبارزه نمائیم وسیل عظیم انسانهای خواهان تغییر سالم سیاسی و عدالت آورودموکداتیک افغانستان شمول را ازراهای معقول و طبیعی سیاسی شناسایی وبسیج سازیم ودریک صف واحد میهنی درراه تحقق این اهداف نیک ،انسانی وطرف ضرورت اکثریت قاطع مردم افغانستان به مبارهء هدفمندانه ء مشترک با تمام عدالتخواهان وترقی پسندان جامعه، مطابق به شرایط موجود سیاسی وطن وجهان ،برای تحقق رسالت وطنی مان اقدام کنیم. ،
عید ، عید داران مبارک وبرای ماتم زده گان وآنانیکه مسرت وخنده های عید را صاحب نیستند ، عید واقعی ومسرت دایمی تمنا میکنیم.
بادرود های عیدی . جلیل پرشور وهمکاران فریاد عدالت وآزادی
سهشنبه ۲۴ نوامبر ۲۰۰۹
دوشنبه ۲۳ نوامبر ۲۰۰۹
پیام تسلیت وهمدردی به مناسبت وفات مادر گرامی محترم داوود عزیزی از طرف رفقای مقیم سویدن
رفیق گرامی جنرال داوود عزیزی !
چند لحظه قبل از طرف رفیق محترمی خبر شدیم که مادر گرامی شما داعی اجل را لبیک گفته وبه جاودانه گی پیوسته است.
از آنجاییکه مادران درزنده گی انسانها نقش بزرگی را ادا میکنند ونبود شان خواهی نخواهی برای اولاد های شان ولو درهر سن وسالی قرار داشته باشند وبدون دادن اهمیت بر اینکه خود این مادران به جاودانه گی پیوسته درچه عمری دنیا را ترک میگویند، ضایعه ایست جبران ناپذیر ودردیست غیر قابل علاج.
لذا ، به مناسبت این مصیبت بزرگ واین اندوه عظیم ، مراتب تسلیت وغم شریکی خودرا با شما وتمام خانوادهء داغدار تان ابراز داشته ودراین غم بزرگ فامیلی خودرا باشما شریک میدانیم .
ضمن آرزومندی آرامش روح آن مادر گرامی از خدای منان برای شان جنت فردوس راآرزو نموده، وبرای شما وتمامی اعضای فامیل وبسته گان مصیبت رسیده ، صبر وتحمل آرزو میکنیم.
ازطرف رفقای شما درسویدن
چند لحظه قبل از طرف رفیق محترمی خبر شدیم که مادر گرامی شما داعی اجل را لبیک گفته وبه جاودانه گی پیوسته است.
از آنجاییکه مادران درزنده گی انسانها نقش بزرگی را ادا میکنند ونبود شان خواهی نخواهی برای اولاد های شان ولو درهر سن وسالی قرار داشته باشند وبدون دادن اهمیت بر اینکه خود این مادران به جاودانه گی پیوسته درچه عمری دنیا را ترک میگویند، ضایعه ایست جبران ناپذیر ودردیست غیر قابل علاج.
لذا ، به مناسبت این مصیبت بزرگ واین اندوه عظیم ، مراتب تسلیت وغم شریکی خودرا با شما وتمام خانوادهء داغدار تان ابراز داشته ودراین غم بزرگ فامیلی خودرا باشما شریک میدانیم .
ضمن آرزومندی آرامش روح آن مادر گرامی از خدای منان برای شان جنت فردوس راآرزو نموده، وبرای شما وتمامی اعضای فامیل وبسته گان مصیبت رسیده ، صبر وتحمل آرزو میکنیم.
ازطرف رفقای شما درسویدن
اعلامیهً گروپ کاری مشترک شوراهای حزب متحد ملی ونهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان درسویدن
اعلامیهً گروپ کاری مشترک شوراهای حزب متحد ملی ونهضت
فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان درسویدن پیرامون
سرعت بخشیدن به پروسهً وحدت مجدد همه رفقا !
23/11/2009
رفقای گرامی !
احتراما ء به اطلاع میرسانیم که:
ما ،بعد از مطا لعه ًهمه جانبهً نظریات رفقا ، جروبحثهای دوامدارواخذنقاط نظر اکثریت قریب به اتفاق رفقای هردو حزب وتعدادی از رفقای غیر وابسته به تشکیلات احزاب ما ، درطی چند ماه گذشته ، ما، اعضای گروپ کاری وحدت مجدد رفقا در این کشور،متشکل از رفقا ی ( نهضت فراگیر دموکراسی وترقی وحزب متحد ملی درسویدن) ، بتاریخ 23 نوامبر 2009 تشکیل جلسه داده وبعد تحلیل وارزیابی مجموع برداشت های کشوری و اروپا یی از نظریات وپیشنهادات وواکنش های مثبت وگرم بسیاری از رفقا درمورد سرعت بخشیدن به مذاکرات وحدت دو بارهً همه احزاب وگروه های پیرو حزب دموکراتیک خلق افغانستان یا حزب وطن نتایج لازم را به دست آورده و با تمام اطمینان اعلام میداریم که :
یقین کامل وجود دارد که احساس مسوولیت ومکلفیتی را که رفقای رهبری هردو حزب ما وکادرهای ارشد حزبی جدا مانده از این تشکلات ، درمورد ضرورت تشدید فعالیت های وحدت طلبانه وبه ثمر رسانیدن این خواست رفقا وضرورت جدی برای موءثر واقع شدن قوی تر ومشهود درعرصهً سیاسی کشور، درک میکنند ، بزرگتر از این ابراز نظرما است .
لذا، با تمام امید وباور ، این اعلامیه را که بیانگر احساسات درونی وعشق بی پایان ما برای تاءمین هرچه زودتر ، عملی تر وخالی از عیوب مشکل آفرین درفرداها میباشد ، به نماینده گی از رفقای هردو حزب نشر میکنیم وتوقع داریم که به خواهشات وامیدهای رفیقانهء ما ترتیب اثر داده شود و به این خواست( تاءمین وحدت ) مجدد که خواست اکثریت قاطع اعضای حزب دیروزی و احزاب وحلقات موجود وابسته به آن حزب بزرگ وقهرمان است، جواب به موقع داده شود.
اکنون همه به این نتیجه رسیده ایم که به تنهایی هیچ موءفقیتی نصیب ما نمیگردد وهیچ نیرو وحزب به اندازهً احزاب وگروه های رفیق ، با ما تقارب نظر واهداف مشترک ندارند ونمیتوانند طرف اعتماد ما قرار داشته باشند. ازین رو،اولاء باید بالای نیروهای خودی تکیه شود وبعدا ء درفکر ایجاد جبهات ملی ودموکراتیک وطن شمول وائیتلاف های بزرگترداخل اقدام شویم .
اگر ما صریح تر صحبت میکنیم ومیگوئیم که موضعگیریهای چند گانهً رفقا ودوستان ما درجریان انتخابات اخیر ریاست جمهوری برای ما نتائج کمر شکنی را ببار آورده است ، گزافه نخواهیم گفت . این بمعنای آنست که ما عزت وافتخار رفقای خودرا میخواهیم وتحمل شکست های پی درپی را نداریم. بنا ء ، اگر قوت مند نشویم ویک دست ویک مشت نگردیم ، کار موءثر وقابل توجهی را درراستای اهداف مرامی خود انجام داده نمیتوانیم.
همه رفقای گرامی ما، نتائج هلاکتبار افتراق وانشعاب را بارها چشیده اند وبدون شک هر وطن پرست وحزبی صادق ، باید از جدایی ، افتراق ودشمنی بین هم ، نفرت داشته باشیم وعلیه کینه ورزی وخود ستیزی بجنگیم. ما ایمان کامل داریم که درصورت وحدت مجدد ، تمام امکانات وتواناییهای بزرگ ومفید انسانی ووطن پرستانه دراختیار حزب ما قرار میگیردواکثریت کادرهای مجرب ، با دانش ، عاشق سربلندی وخوشبختی وطن ومردم ، به دور ما حلقه خواهند زد وحزب ما ، یکبار دیگر با انرژی وتجارب جدید درساحات مختلف درداخل وطن عرض اندام خواهد کرد ورهبری تمام ترقیخواهان ونیروهای واقعا ء دموکراتیک وضد جنگ وغارت ووطن فروشی را به دوش خواهد گرفت.درغیر آن هیچ امیدی برای دوام مبارزه واثرمندی ما وجود نخواهد داشت.
ما از اینجا ، دستان مان را به سوی شما وحدت طلبان حزبی ، به سوی هر فرزند واقعی حزب ووطن وبه سوی رهبران هردو حزب وسایر احزاب وحلقات رفیق وبه سوی همه شخصیت ها وکادرهای اثرگذار وخواهان تحقق این هدف شریفانه دراز میکنیم ودستان شمارا به گرمی میفشاریم وتوقع میکنیم وشمارا به نام نامی وطن پرستان پاکباز وفداکار ، به گور خونین شهیدان واشک های خون آلود تا کنون جاری بیوه زنان ویتیمان گرسنه وپابرهنه ء وطن وهمه مقدسات، قسم میدهیم که درراه تامین وحدت مجدد رفقا با گام های استوارتر ومصمم تر حرکت نمائید و سعی کنید که این هدف والای حزبی وملی دیرینهء رفقا ودوستان ما تحقق یابد .
باید اذعان کرد که برای هیچ حزبی صادق ومبارز،امکان انتظار کشیدن بیشتر ازین برای هیچ کدام ما باقی نمانده است.
به پیش درراه تاء مین وحت مجدد تمام رفقا !
به پیش درراه خدمت به وطن ومردم خوب ما !
تنها ازراه وحدت وقوتمندی میتوان برای سرزمین برباد شدهً مشترک ، مصدر خدمات بزرگ شد !
با درود های گرم رفیقانه :
ازطرف : گروپ کاری تاءمین وحدت رفقای نهضت فراگیر دموکراسی وترقی وحزب متحد ملی
افغانستان درسویدن
نوت : این اعلامیه از طرف رفقای مسوول شوراهای کشوری سویدن (ن د ت اوح م م ا) برای نشر ارسال گردیده است
فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان درسویدن پیرامون
سرعت بخشیدن به پروسهً وحدت مجدد همه رفقا !
23/11/2009
رفقای گرامی !
احتراما ء به اطلاع میرسانیم که:
ما ،بعد از مطا لعه ًهمه جانبهً نظریات رفقا ، جروبحثهای دوامدارواخذنقاط نظر اکثریت قریب به اتفاق رفقای هردو حزب وتعدادی از رفقای غیر وابسته به تشکیلات احزاب ما ، درطی چند ماه گذشته ، ما، اعضای گروپ کاری وحدت مجدد رفقا در این کشور،متشکل از رفقا ی ( نهضت فراگیر دموکراسی وترقی وحزب متحد ملی درسویدن) ، بتاریخ 23 نوامبر 2009 تشکیل جلسه داده وبعد تحلیل وارزیابی مجموع برداشت های کشوری و اروپا یی از نظریات وپیشنهادات وواکنش های مثبت وگرم بسیاری از رفقا درمورد سرعت بخشیدن به مذاکرات وحدت دو بارهً همه احزاب وگروه های پیرو حزب دموکراتیک خلق افغانستان یا حزب وطن نتایج لازم را به دست آورده و با تمام اطمینان اعلام میداریم که :
یقین کامل وجود دارد که احساس مسوولیت ومکلفیتی را که رفقای رهبری هردو حزب ما وکادرهای ارشد حزبی جدا مانده از این تشکلات ، درمورد ضرورت تشدید فعالیت های وحدت طلبانه وبه ثمر رسانیدن این خواست رفقا وضرورت جدی برای موءثر واقع شدن قوی تر ومشهود درعرصهً سیاسی کشور، درک میکنند ، بزرگتر از این ابراز نظرما است .
لذا، با تمام امید وباور ، این اعلامیه را که بیانگر احساسات درونی وعشق بی پایان ما برای تاءمین هرچه زودتر ، عملی تر وخالی از عیوب مشکل آفرین درفرداها میباشد ، به نماینده گی از رفقای هردو حزب نشر میکنیم وتوقع داریم که به خواهشات وامیدهای رفیقانهء ما ترتیب اثر داده شود و به این خواست( تاءمین وحدت ) مجدد که خواست اکثریت قاطع اعضای حزب دیروزی و احزاب وحلقات موجود وابسته به آن حزب بزرگ وقهرمان است، جواب به موقع داده شود.
اکنون همه به این نتیجه رسیده ایم که به تنهایی هیچ موءفقیتی نصیب ما نمیگردد وهیچ نیرو وحزب به اندازهً احزاب وگروه های رفیق ، با ما تقارب نظر واهداف مشترک ندارند ونمیتوانند طرف اعتماد ما قرار داشته باشند. ازین رو،اولاء باید بالای نیروهای خودی تکیه شود وبعدا ء درفکر ایجاد جبهات ملی ودموکراتیک وطن شمول وائیتلاف های بزرگترداخل اقدام شویم .
اگر ما صریح تر صحبت میکنیم ومیگوئیم که موضعگیریهای چند گانهً رفقا ودوستان ما درجریان انتخابات اخیر ریاست جمهوری برای ما نتائج کمر شکنی را ببار آورده است ، گزافه نخواهیم گفت . این بمعنای آنست که ما عزت وافتخار رفقای خودرا میخواهیم وتحمل شکست های پی درپی را نداریم. بنا ء ، اگر قوت مند نشویم ویک دست ویک مشت نگردیم ، کار موءثر وقابل توجهی را درراستای اهداف مرامی خود انجام داده نمیتوانیم.
همه رفقای گرامی ما، نتائج هلاکتبار افتراق وانشعاب را بارها چشیده اند وبدون شک هر وطن پرست وحزبی صادق ، باید از جدایی ، افتراق ودشمنی بین هم ، نفرت داشته باشیم وعلیه کینه ورزی وخود ستیزی بجنگیم. ما ایمان کامل داریم که درصورت وحدت مجدد ، تمام امکانات وتواناییهای بزرگ ومفید انسانی ووطن پرستانه دراختیار حزب ما قرار میگیردواکثریت کادرهای مجرب ، با دانش ، عاشق سربلندی وخوشبختی وطن ومردم ، به دور ما حلقه خواهند زد وحزب ما ، یکبار دیگر با انرژی وتجارب جدید درساحات مختلف درداخل وطن عرض اندام خواهد کرد ورهبری تمام ترقیخواهان ونیروهای واقعا ء دموکراتیک وضد جنگ وغارت ووطن فروشی را به دوش خواهد گرفت.درغیر آن هیچ امیدی برای دوام مبارزه واثرمندی ما وجود نخواهد داشت.
ما از اینجا ، دستان مان را به سوی شما وحدت طلبان حزبی ، به سوی هر فرزند واقعی حزب ووطن وبه سوی رهبران هردو حزب وسایر احزاب وحلقات رفیق وبه سوی همه شخصیت ها وکادرهای اثرگذار وخواهان تحقق این هدف شریفانه دراز میکنیم ودستان شمارا به گرمی میفشاریم وتوقع میکنیم وشمارا به نام نامی وطن پرستان پاکباز وفداکار ، به گور خونین شهیدان واشک های خون آلود تا کنون جاری بیوه زنان ویتیمان گرسنه وپابرهنه ء وطن وهمه مقدسات، قسم میدهیم که درراه تامین وحدت مجدد رفقا با گام های استوارتر ومصمم تر حرکت نمائید و سعی کنید که این هدف والای حزبی وملی دیرینهء رفقا ودوستان ما تحقق یابد .
باید اذعان کرد که برای هیچ حزبی صادق ومبارز،امکان انتظار کشیدن بیشتر ازین برای هیچ کدام ما باقی نمانده است.
به پیش درراه تاء مین وحت مجدد تمام رفقا !
به پیش درراه خدمت به وطن ومردم خوب ما !
تنها ازراه وحدت وقوتمندی میتوان برای سرزمین برباد شدهً مشترک ، مصدر خدمات بزرگ شد !
با درود های گرم رفیقانه :
ازطرف : گروپ کاری تاءمین وحدت رفقای نهضت فراگیر دموکراسی وترقی وحزب متحد ملی
افغانستان درسویدن
نوت : این اعلامیه از طرف رفقای مسوول شوراهای کشوری سویدن (ن د ت اوح م م ا) برای نشر ارسال گردیده است
عواقب چند دسته گی ،خودمحوری واستبداد تشکیلاتی
بخش دوم
خاطرات وبرداشتهای من درمورد بحرانهای درون حزبی
رفقا ودوستان عزیز !
ستمگران ومرتجعین داخلی وامپریالیزم جهانی به همدستی ارتجاع منطقه ،تمام تلاشهای شوم شان را برای ایجاد نفاق وچند دسته گی دربین رزمنده گان حزب ، به کار میگرفتند، ودرراه رسیدن به آن اهداف از هیچ وسیله ء دریغ نمیکردند. دشمنا حزب ، درک کرده بودند که نیروی اصلی ضربه زنندهً ارتجاع داخلی ودشمن مداخلات خارجی ، همین نیرو های دموکراتیک خلق افغانستان است وباید نابود گردد ویا دائما ء درزیر مراقبت وتحت ضربه قرار داشته باشد. ازین رو ، حزب ما وبعدا ء حاکمیت آن نه تنها قربانی اهداف سیاه ارتجاع شد، بلکه تا همین اکنون به ذرایع مختلف تلاش میگردد تا ما وحدت دوباره پیدا نکنیم و درسطح وطن به مثابه ء یگانه نیرویی که میتواند دردهای مردم ومشکلات متعدد وطن را درمان نماید، مطرح نشویم .
اما، با کمال خوشبختی مشاهده میکنیم که نیروهای وحدت طلب ومبارزین صادق حزب ووطن، تصمیم قطعی گرفته اند که وحدت شان را به طور صادقانه تاءمین کنند وباردیگر با قوت تمام درخدمت برآورده شدن آرمانهای مردم زحمت کش شان قرار گیرند.
قبل ازادامه دادن به یادآوری از تاریخ مبارزات حزبی وسیاسی گذشتهء مشترک مان ، خاصتاء مراحل مختلف بحران های انشعابی درون حزبی ، تصفیه های (!) تشکیلاتی ونقل مکان های سازمانی آن وقت دربین شاخه های چندگانه شدهء حزب دردیروز وامروز ، میخواهم پیرامون عمق با ورها واعتما د های مذهبی گونهً خود و اکثریت صفوف آنزمان اشاره نمایم. زیرا این اعتقاد های خدشه ناپذیر وباورهای محکم صفوف به درست بودن وبرحق بودن کلیه اقدامات بزرگترها ، سبب می گردیدکه به برکت(!) وسایهً آن اعتمادهای اساطیری وهرگز غیر قابل تکرارواکیداء غیر مفید درشرایط جدید ، آن بحرانها وانشعابات به موفقیت میرسیدند .اکنون همهء مبارزین وظیفه دارند تا اجازه ندهند که درشرایط جدید مبارزه به خصوص درغیابت دائمی وفقدان رهبران طبیعی دیروزی جنبش انقلابی ،از اعتمادهای دیروزی استفاده شود و آن بحرانها وانشعابها تحت هیچ عنوانی ادامه پیدا کند ویا جدیدا ءبالای ما تحمیل گردند.
در مورد درجهء پابندی واعتماد مان در دیروز باید گفته شود که ما، به حدی به نوشته ها ، رهنمود ها ، د ساتیر وسخنان رهبران وحلقهً رهبری مرکزی وحتا منشی های حوزه ها اعتقاد داشتیم که شاید یک فرد کمتر مذهبی ( فناتیک) دیرزو وامروزبه بزرگان مذهبی خود آن باوررا داشته باشند. کمتر اتفاق می افتاد وبسیاراستثنایی بود که تعدادی از کادرها درمورد صحت وسقم موضع گیری های مقامات بالایی درهمه ( امور حزبی ) به خود تردید قائل گردند . لذا ، دراکثریت قاطع حوادث وانکشافات تشکیلاتی وسیاسی، ما بههیچ وجهه بهخود حق ترد ید قائل نمی شدیم. ما، اصلا ء به اشتباه کردن ونادرست بودن اندیشه ها، تصامیم وهدایات دریافتی کتبی وشفاهی آن ها با ورنداشته و هرگز درزمینه به خود حق دیگر اندیشی ویا شک کردن رانمیدادیم . بلی ، دیروز چنان بودیم ، ولی امروز باید ذره ذره حساب کنیم وخود نیز جابده باشیم.
درحقیت امر، ما ، حزبیهای بسیار خوب ، مطیع ، عاشق مبارزه وتغییرات انقلابی دروطن وافراد بی مدعایی بودیم . از همین جاست که تعدادی از آموخته خواران دیروز که به خوبی میدانند که خودشان به هیچ صورت آن چهره های انقلابی ایکه درعقب رهبران واقعی حزب ایستاده میشدند و(هورا میکشیدند) اشک شادی میریختند وقبل از هرمشایعت کنندهءدیگر ، کف میزدند وهلهله وشور درجریان سخن رانی های رهبران ایجاد می کردند وخود ازبرکت آن (خدمات) به چهره های تاریخ ساز وحاکم برسرنوشت حزب ومردم مبدل شدند وسرانجام به دستور اجانب( درظاهر متحدین ودوستان) به ولینعمتان خود نیز پشت پا زده وبعد دور ساختن ایشان، خودرا مطرح کردند ،نیستند،ونه تنها بادیروز خود وداع کرده اند ، بلکه اگر امکان پیدا کنند وحیات باقی بود فردا همین روح مسلط فکری ونیمه حماسی امروز نسل باقی مانده را جراحی خواهند کرد . و.... .
باوجود این تغییرات وتحولات وبادروسی که همه از تاریخ وطن ومبارزات ومبارزین آموخته ایم ، دوستان گرامی ما با تمام جراءت وزیر پاگذاشتن آنچه واقع شده وبه منصهء اجرا گذاشته اند وهنوز بر آن دستآوردها(!) ی شان می افزایند، از ما همان انتظاراتی را دارند که ما دربرابر گذشته گان ، خاصتا ء دربرابر آنانیکه متاءسفانه دیگر درمیان ما نیستند وارزش این نوع اعتمادها وپیروی های را دارا بودند که درضمن بزرگی وتقوای شان ، آن اعتماد وحرمت گذاریها خواست شرایط دیروز وآغازین روزهای مبارزه ویا شرایط دشوار وجنگی دورهً حاکمیت بود ، که دیگر ابدا ً قابل تکرار نیست. !
ناگفته نماند که غلام نبودن درداخل تشکیلات ها،عدم وابسته گی به مهره های کلیدی وقدرتمند فرکسیونی درداخل احزاب ، بکار نبردن شیوه (مساژ سیاسی) وتوصیف نکردن از سیما وقد وقواره ونسب خانواده گی وقهرمانیهای(!) دیروز در حق افراد معین به معنی لجام گسیخته گی تشکیلاتی ، بی بندوباری ،خود خواهی و بی اعتنایی دربرابر فیصله ها و نظریات قدمه های بالا یی ایکه خود دموکرات ،صادق ، گپ شنو وتابع نظریات اعضانبوده وبه صورت کاملا ء دموکراتیک انتخاب نشده باشند ، وتحلیلها ، اقدامات ، وهر عمل کرد شان ، خاصتا ء درموارد کلیدی ، مهر تائید اکثریت اعضای حزب را کمائی ننموده باشد نیست .
درمورد دیروز:
درآن چنان اوضاع واحوال وبرداشت هاازسیرروبه تغییر جامعه وحزب مان ، در دشمنی آشتی ناپذیر با دستگاه سلطنتی ،فیودالیزم و امپریالیزم ،رشد کردیم ، تربیه شدیم. اگرتنها مورد انقیاد بیش ازحد وغیر ضروری آن دوران را طرف نقد سالم قراردهیم ، وسائر اشتباهات خورد وکوچک آن زمان را انتقاد نمائیم، حزب ما ، مدرسهء عظیم وبزرگ وطن پرستی ، تقوا ، مردم دوستی وظلم وستم ستیزی بی بدیل در وطن ما ودرردیف انقلابی ترین و فداکار ترین احزاب مدافع زحمت کشان افغانستان وجهان به حساب میرفت.
بایدناگفته نگذاشت که اکثرا ً موضعگیریهای فرکسیونی وفردی آن زمان ، ناشی از همین عواملی بود که دربالا ذکر شد.اگر به دقت ارزیابی گردد ، به این حقیقت پی می بریم که جانبدارهای فرکسیونی اکثریت اعضای همه گروه ها به اساس علاقه مندیهای شخصی ، روابط خاص سیاسی ، منافع تشکیلاتی وتقارب ذوق وسلیقه ونهایتا ًبه خاطر مفتون بودن به این رهبروآن رهبر ودرمواردی بنابر تعلقات قومی وسمتی بوده و نه بر اساس اختلاف های ریشه یی فکری و عقیدتی. این مرض مهلک دراشکال عصری ترومحیلانه ترآن ، همین اکنون دامنگیر ما می باشد ، که باید هرچه زود تراین تومور خبیث سرطان سیاسی را عمل نموده واز وجود حزب واحدما که فعلاء به چندین ( گروه تقسیم وتره که شده است ) دورسازیم.
باید تصریح گرد د که آن ضوابط ، دسیپلین ومرکزیت عام وتام ، درآن شرایط عقب ماندهً سیاسی ، مداخله ءجدی وفعالیتهای های استخباراتی دشمنان داخلی وخارجی ، سطح پائین درک یک بخشی از اعضا ازاهداف دور ونزدیک حزب وشکل مقابله با مداخلهء پولیسی دستگاه وفعالیت تخریبی تنظیمها و احزاب روی پلان به وجود آمده وسائردشواریها ، بدون شک در مواردی مفید ولازمی بود، ولی نباید تمام حیا ت حزبی وشخصی اعضا را چنان درتحت قیمومیت تاسرحدانقیاد درمی آورد که بازمانده گان آن دوران ، همین اکنون وحتا درجوامع اروپایی دربرخورد با دموکراسی حیات حزبی ونحوه فعالیتهای سیاسی ،درنگرفتن مشوره ازهم قطاران ، حداقل درمسایل کلیدی حزبی ووطنی ، مارا مجبور ساخته اند که دیروز را دموکراتیک تروقابل قبول ترازامروزارزیابی نماییم واستبداد خشن تشکیلاتی وحاکمیت خودسروخودساخته رابه شکل زنده باگوشت وپوست خود احساس کرده واز شرم زمانه (!) برای ساقط شدن آن اقدام نکنیم . (درمورد عوامل آن مرکزیت های خشک ومجبور ساختن صفوف به انقیاد ویا قبولی گویا آگاهانهء اوامر بعدا ءتوضیح میدهم)
اما ،درمورد بهانه جوییها وگروهک سازیهای تا هنوز موجود ، باید گفته شود که درچنان شرائطی که اختلافات ایدولوژیک ، سیاسی وتفاوت نظر دراتخاذ اشکال مبارزهً سیاسی بر علیه قدرت حاکمه واستثمارگران داخلی وجهانی ، کمتردرآفرینش بحرانهای اعتماد وجدایی های تشکیلاتی درداخل حزب ما وسائر گروه های چپی وراستی دیگرآن زمان موءثر بودند ، نباید به همه جداییها ، انشعاب ها ، تصفیه های درون حزبی ورخصتی های بدون اجازه وترک حزب ازطرف تعدادی ازرفقا که خاصتا ء بعد سالهای 57 و 58 وحتا اکنون بعضی ها با وجود سالهای طولانی غیابت ، سند سابقه داری فعالیت سیاسی وحزبی قبل از سال 1343 را ارائه میدارند ، قانونیت بخشید وآن را توجیه تیوریک وقانونی کرد. به برداشت من ، بسیاری از آن حوادث جدایی طلبانه واقدامات بعدی هم طراز آن درزمان حاضر ، زائیدهً عقب مانده گیها وتصفیه حسابات شخصی افراد وحلقات بهم نزدیک بوده ومیباشد وهرگز نمیتواند ، افتراق ها وانشعاب ها را دربین حزب ما توجیه وقانونمند جلوه دهد.
ما ، دیروز شاهد انواع جداییها ، رقا بت های نا سالم گروهی وشخصی وتبلیغات خصمانهً پیش کسوتان وحلقات بالایی احزاب و گروهای رفیق ، تاسرحد متهم کردن یکدیگر شان به خیانت بودیم . آن فضای ناسالم اتهام زدنها ، بالای بد نهً احزاب تاثیرات منفی خودرا وارد کرد وبا کمال تا ءسف که تا امروز ادامه دارد .
باید توجه شود که هدف ازآنچه را که باید دراین زمینه ها متذکر میگردید یم آنست که درخط مقابل ومخالف ، دشمنان مشترک حزب و اندیشهء ما وسائر نیروهای مترقی ، یعنی نیرو های غارتگر ، متعصب وبنیادگراهای داخلی ، متجاوزین خون ریزمنطقه وجنگ آفرینان امپریالیستی، هیچگاهی برای نابود سازی وطنپرستان ونیروهای انقلابی ومدافع مظلومان ،به خاطرنابودی حزب وحاکمیت مشترک دموکراتیک خلق افغانستان، ابدا ءفرقی بین خلقی وسا زایی ،تمایزی میان گروه کاروپرچمی وسفزایی ، فرقی درمیان حزب دموکراتیک خلق وحزب وطن ، تفکیکی بین طرف داران شا دروان ها نورمحمد تره کی ، ببرک کا رمل و داکتر نجیب الله نکرده وهیچگاهی مارا به نام های هزاره ، ازبیک، پشتون وتاجک ، پشه یی ، نورستانی ، بلوچ وعرب ، ترکمن وایماق ، ملکی ویا نظامی ، زن ویا مرد ، طفل ویا سالخورده وجوان ،شهری ویا دهاتی ، شمالی وال ویا جنوبی وال وحتی فرقی بین حزبی وغیر حزبی مدافع حاکمیت وحزب ما قائل نشده و نیستند .آنها به طور یکسان همهء مارا طرف اتهام ویاهد ف مرمی قرار داده اند .
اکنون که آن حزب ، حاکمیت و رهبران آن، باقی وزنده نیستند وبه فضل احساس مسوولیت پیش کسوتان نو به دوران رسیده وزایش رهبران متعدد ، ازخود چرا نمی پرسیم که برای چی هنوز هم به نامهای خلقی وپرچمی ، ستمی وگروه کار ویا به همان نامهای قدیمی ازطرف دوستان ومخالفین ، یاد ویا تخریب می گردیم واز آدرس احزاب راجستر شدهً جدید ، مارا هدف وحتی تحویل نمیگییرند.
آیا ، نباید ازخود بپرسیم که درمورد این کلیدی ترین وملی ترین وجیبه ، چه وقتمتوجه خواهیم شد ومنافع وطنی وافغانستان شمول را به جای منافع محدود فرکسیونی ویا صرفاء شخصی( قرارداشتن درفلان چوکی گک لرزان ویا فلان شورا گک چند نفری جلای وطن) جاگزین وحرمت خواهیم کرد .
اگر دراین مورد توجه میکنیم ومیخواهیم وحدت صادقانه نماییم، نه به خاطر تخریب ویا کم اهمیت دادن به تلاشهای صورت گرفته ، بلکه برای تسریع سالم پروسه وکوتاه ساختن این روند تا حال طولانی طی شده ازیکسو وازطرفی برای بارورشدن ،به نتیجه رسیدن ، سهیم شدن دسته جمعی رفقا وجلوگیری ازسبوتاژ های احتمالی وحدت شکنانه درداخل کمیسیون ها وخارج از آن وبالاخره برای قطع دستان مخفی مداخله گر ضد وحدت ، باید صریحا ء بگوییم که ترکیب کمیسیونهای اعلام شدهء جدید ، کهنه ، تجربه شده، ناکام و ناکافیست و هرگز نمیتوانیم فقط از طریق این کمیسیون به تاء مین وحدت این همه صفوف دور مانده از تشکل ها ودارای نقاط نظر های مختلف وحل ناشده ، نائل گردیم .
لذا ، دراین کمیسیون وهر جلسه وگردهمآییکه برای تاء مین وحدت مجدد رفقا دعوت و سازمان دهی میگردد ،باید فرزندان رزم وپیکارطولانی حزب دیروزودرراءس کادرهای اثر گذار خارج از تشکیل دوحزب درحال مذاکره را نیز، نه براساس مصلحتهای تشکیلاتی ویا برای جانب داری از خودشان واکثریت پیدا کردنهاییکه درسابق به کار گرفته شده است و اکنون همه، این حرکات را مورد شناسایی قرارداده اند، بلکه برای تبدیل ساختن کمیسیون وحدت به وزنهً بزرگی که طرف اعتماد همه رفقا قرارگیرد وبتواند با همه گروه ها وحلقات ، تا ءمین ارتباط نماید ، دعوت ودرنظر گرفته شوند.
آیا ، فداکاری ها ، خون های ریخته شدهء مشترک وده ها هزار قبرپهلو به پهلوی (مورد اصابت قرار گرفته شده توپ ها وبمب ها)هزاران رفیق شهید حزب وفرزندان به خاک وخون افتادهً همهء گروهای همرزم وخونهای ریخته شدهً صد ها هزار هموطن ما، درراه تحقق اهداف ملی ومشترک ویا بالاثر اصابت راکتهای کور وانفجارت، بالای وجدان های ما سنگینی نمی کند وبه ما ،فرمان توقف ابدی بی اتفاقیها ،خود محوریها وخودخواهی ها را نمیدهد وهمهء مارا به سوی وحدت صادقانه وداوطلبانهء شفاف ودموکراتیک ، فرا نمی خواند ؟.!!!! فریاد ما وندای اکثریت قاطع همرزمان واقعی دیروز وامروز ما اینست که : نباید دربرابر ندای وجدان های سالم ، نیازمندی جامعه وتحقق اهداف با خاک یکسان شده ،بازهم ساکت بمانیم وبیشتر ازین تکرویی کنیم ودرفکر سلامی زدن همه رفقا ودوستان دردروازه های تشکل های خود باشیم وبخواهیم ( کُـرهء زمین را از نیفهء سوزن(لیفه) عبور دهیم) .!
• * * * *
دربخش اول این نوشته ، پیرامون بحرانهای انشعابی وبی اتفاقی های تشکیلاتی دربین حزب بعد تدویر کنگرهً موءسس ، تا تشکیل جریان خلق کارگر ( گروه کار) معلومات داده شده بود.درآن مورد باید اضافه گردد که رفقای ذیل از بدنهً حزب واحد ، ازسازمان های خلقی و پرچمی ،جدا شده وتعدادی دروجود تشکلهای جد ید به فعالیت های سیاسی شان ادامه دادند طوریکه تعدادی دلسرد شده ونخواستند که به فعالیت های سیاسی شان ادامه دهند.
آن رفقا عبارت بودند از :
1:
ادامه دارد
جلیل پرشور
جمعه ۲۰ نوامبر ۲۰۰۹
پيام تسليت شورای سويدن حزب متحد ملی
با اندو فراوان خبر يافتيم که سمنوال غلام نبی يک تن از فعالين خانوادهٌ سياسی ديروز ما بتاريخ هفده هم نومبر درگذشت.
مرحوم غلام نبی درسال 1320 هجری شمسی در شهر کابل در یک فامیل روشنفکر متولد گردید. مرحوم پس از فراغت از لیسه حبیبیه کابل،تحصیلات عالی را در سال 1339 در اکادمی پولیس به پایه اتمام رسانده واز سال 1343 الی ختم سال 1344 در بخش جنایی قوماندانی امنیه ولایت قندهار وظیفه اجرانمود. مرحوم غلام نبی بعدأ غرض ادامه تحصیلات در رشتهً پولیس با استفاده از کورس های قصیرالمدت در کشورهای انگلستان و آلمان و اخذ اسناد معتبر پولیس انگلستان و آلمان ، در کشور بحیث معاون تدریسی اکادمی پولیس وبه همین ترتیب بحیث مدیر تدریسات اکادمی پولیس ،سرمامور ولایت قندهار ، درسال 1352 بحیث قوماندان اکادمی پولیس ، در سال1354 بحیث قوماندان کندک سرحدی جاجی میدان ولایت پکتیا و در سال 1357 دوباره بحیث قوماندان اکادمی پولیس وظیفه اجرانمودند.
شورای سويدن حزب متحد ملی مراتب تسلیت و همدردی عمیق خویشرا به داکترصاحب فاروق ، فاميل ، دوستان و وابستگان مرحومی ابراز ميدارد.
فياض مسئول شورای سويدن حزب متحد ملی
چهارشنبه ۱۸ نوامبر ۲۰۰۹
مراسم فاتحهء شادروان نبی جان بتاریخ 6 دسامبر برگزار میگردد
اعلان فاتحه
دگروال امان الله عمر، داکتر غلام فاروق،امین الله عمر،غلجی عمر،میرویس عمر برادران،محترمه حورا ارغندیوال ،کبرا ارغندیوال،زرلشت نعیم خواهران،جنرال ذبیح الله زیارمل،نقیب الله ارغندیوال و محمد نعیم شوهران خواهر،محترمه دکتورس پروین فاروق و محترمه مسعوده اوفیانی امین حانم های برادر ،مصطفی ارغندیوال،آریا بارک،غمی زیارمل،لمرزیارمل،سپوژمی زیارمل،ختک هوتک،ضیا الرحمن هوتک ،ملیحه بابه کرخیل خواهر زاده ها،سا فاروق و حامد امین عمر برادر زاده ها ، نسبت وفات سمونوال غلام نبی سابق قوماندان اکادمی پولیس که جنازه قبلآ در کابل بخاک سپرده شده است.به اطلاع دوستان میرسانند که فاتحه زنانه و مردانه مرحومی بروز یکشنبه 6 دسامبر از ساعت یک الی سه بعد از ظهر در مسجد:
Diyanet _ Tuerkisch Islamischtr Kulturverein
Ness شهر
Schellberg str 25
41469
Neuss (Norf)
Tel . 017662905889
017661229062
گرفته میشود.
تشریف آوری شما عزیزان باعث خشنودی روح آن مرحوم و تسلی خاطر بازماندگان شان می گردد.ا
واینک ، باصد افسوس که سمونوال غلام نبی (نبی جان)
یکی از بهترین یاران قدیمی وعزیز مان را
از دست دادیم !

ده دقیقه قبل اطلاع یافتم که رفیق عزیز وشخصیت مهذ ب ، فروتن ، مقاوم وپر ازدرد ورنج فروان سیاسی وشخصی، نبی جان این فرزند فداکار حزب ومردم مان ، دنیای پر ازرنج ومحنت ، آواره گی وتنهایی را ترک نموده وبه جاودانه گی پیوسته است. من که بیشتراز 36 سال با آن انسان بزرگ آشنایی شخصی وسیاسی داشتم ودرزندان حفیظ الله( امین ) باهم دریک سلول ودرجوارهم دریک اتاق زندانی بودیم وبرای پایان زنده گی لحظه شماری میکردیم ،اورا نه تنها دوست داشتم ، بلکه بسیار حرمت نیز میکردم طوریکه سایررفقا ی زندانی نیز ایشان را احترام میکردند وگرامی میداشتند .
نبی جان که چشمانش رادرزیر شکنجهء دژخیمان از دست داده بود، خود قادر به پائین شدن از طبقهء سوم محبس ورفتن به صحن زندان برای رفع ضرورت وگرفتن هوا در یک ساعتی که به ماروزانه وقت داده میشد ، نبود ، ازین رو رفقا به نوبت وحتا داوطلبانه دست ایشان را میگرفتند و اورابا خود می بردند. من شخصا ء شاید بیشتر از صدبار افتخارهمراهی ایشان را داشتم ودرطول راه زینه وصحن زندان که یگان بار از ( شَـر ِ ) گل آغای دلگیمشر ودژخیم زندان ، درامان میبودیم ، قطعاتی از شعر های حماسی را برایش به آهسته گی می خواندم وبا شوخی ومزاح های شایستهء آن اوضاع ،ایشان را برای آن به خندیدن وادار می ساختم که اودرراه عقیده وآرمانش ، دوچشم بینا ونازنین خودرا ازدست داده بودوبسیار رنج می برد.
به یاد دارم که وقتی درصحن زندان رفقایی جدید الورود،آهسته و(دزده کی ) از ترس زندان با نان اورا سلام میدادند ، او که قدرت دیدنوشناخت ایشان را نداشت ، خواهان معرفی رفیق سلام دهنده میشد که درمواردی مشکل بود.( درزندان پل چرخی، ما حق احوال پرسی وسلام دادن را به هیچ فردی نداشتیم و متخلفین ازآن قانون (گـَنده) واستبدادی،توبیخ میشدند.
نبی جان عزیز واز دست رفتهً رفقا وفامیلش ، بعد سقوط حفیظ الله ( امین ) به اثر نا بینایی که مشکلات دیگری را نیز برایش سبب گردیده بود ، نتوانست در دستگاه دولتی که سخت به او نیاز مند بود وطرف حرمت همه مسوولین وکادرها ، خاصتا ء همقطارانش در ادارهء پولیس قرار داشت ،مشغول کار شود . این امر باعث آن گردید که به مشکلات فراوان روحی مبتلا گردد و ناقراری ورنج دائمی پیدا کند.
دولت ، برای کاهش درد وآلام شکنجه های وحشیانه درحق وی ، تقلیل رنجهای دورهً اسارتش درمحبس وزمینه سازی برای تداوی ، استراحت حد اقل ومهیا شدن زمینه برای آرامش فکری به ایشان وبه پاس فداکاری ها ی کم نظیر شان ، ازطریق مشغول ساختن یکی از اعضای خانوادهً اش در دهلی نو ، اقدام کرد ولی نه صحت ایشان اعاده شد ونه رنج شان تقلیل یافت. با کمال تاءسف انکشافات منفی وغیر قابل انتظار دیگری درزنده گی شخصی ایشان ، مزید بر مشکلات گردید .
قرار اطلاع ، آن بزرگمرد مقاوم ، کم نظیر ، با وفا وتنها ، روزگار سختی را درسالهای اخیر عمر شان درمحیط مهاجرت سپری کردند ودریک سال اخیر درکابل به سختی، رنج بردند ودرخود سوختند . افسوس که آن قامت برافراشته ، آن مرد سرافراز وآن چهرهً خوش قواره وبا سلیقه و آن آئینهً درخشان را روزگار محتاج خاکستر کرد وبعدخورد وخمیرشدن اززنده گی که بدون آن هم برایش چندان لذت بخش نبود، محروم کرد .
باور کنید که غم واندوه مستولی شده بالای خودم به خاطر درگذشت آن یاردیرینه ، مرا واداشت که دراین لحظات نیمه شب با کل ناآرامی وتاءثراین یادداشت را که هرگز نمیتواند معرفی کنندهً شخصیت ایشان وبیان کنندهً دردوغم خودم باشد، بنویسم وبه روح بزرگ آن عزیز از دست رفته وآن همرزم وهم سلول زندانی وشخصیتی که اورا بسیار دوست داشتم ، درود بی پایان بفرستم ونامش را بر صفحهً روزگار جاودانی آرزو نمایم .
لذا ،به مناسبت این واقعهءالمناک واین مصیبت عظیم ، نه تنها برای بازمانده گان آن رفیق به ابدیت، پیوسته ( رفیق داکتر فاروق ، امین عمر،غلجی عمرومیر ویس عمر (برادرانش)وسائر اعضای خانوادهً داغدیده شان) ، بلکه به همه رفقا ومخلصین شان ،مراتب تسلیت عمیق خودرا ابراز داشته واین غم را غم همهً ما میدانم .
نبی عزیز ، گرامی وهردم شهید ! روحت شاد وخاطراتت جاوانی باد ! تاریخ وطن روزی نام ترا زندهً جاودان خواهد ساخت .باور داشته باش که هرگز فراموش رفقایت وآنهاییکه ترا دیده بودند وبا سرگذشت غم انگیزت آشنایی دارند، نخواهی شد.
درود دوباره به روح بزرگ نبی جان گرامی وهمهً رفته گان ما !
جلیل پرشور
2009/11/18
دگروال امان الله عمر، داکتر غلام فاروق،امین الله عمر،غلجی عمر،میرویس عمر برادران،محترمه حورا ارغندیوال ،کبرا ارغندیوال،زرلشت نعیم خواهران،جنرال ذبیح الله زیارمل،نقیب الله ارغندیوال و محمد نعیم شوهران خواهر،محترمه دکتورس پروین فاروق و محترمه مسعوده اوفیانی امین حانم های برادر ،مصطفی ارغندیوال،آریا بارک،غمی زیارمل،لمرزیارمل،سپوژمی زیارمل،ختک هوتک،ضیا الرحمن هوتک ،ملیحه بابه کرخیل خواهر زاده ها،سا فاروق و حامد امین عمر برادر زاده ها ، نسبت وفات سمونوال غلام نبی سابق قوماندان اکادمی پولیس که جنازه قبلآ در کابل بخاک سپرده شده است.به اطلاع دوستان میرسانند که فاتحه زنانه و مردانه مرحومی بروز یکشنبه 6 دسامبر از ساعت یک الی سه بعد از ظهر در مسجد:
Diyanet _ Tuerkisch Islamischtr Kulturverein
Ness شهر
Schellberg str 25
41469
Neuss (Norf)
Tel . 017662905889
017661229062
گرفته میشود.
تشریف آوری شما عزیزان باعث خشنودی روح آن مرحوم و تسلی خاطر بازماندگان شان می گردد.ا
واینک ، باصد افسوس که سمونوال غلام نبی (نبی جان)
یکی از بهترین یاران قدیمی وعزیز مان را
از دست دادیم !

ده دقیقه قبل اطلاع یافتم که رفیق عزیز وشخصیت مهذ ب ، فروتن ، مقاوم وپر ازدرد ورنج فروان سیاسی وشخصی، نبی جان این فرزند فداکار حزب ومردم مان ، دنیای پر ازرنج ومحنت ، آواره گی وتنهایی را ترک نموده وبه جاودانه گی پیوسته است. من که بیشتراز 36 سال با آن انسان بزرگ آشنایی شخصی وسیاسی داشتم ودرزندان حفیظ الله( امین ) باهم دریک سلول ودرجوارهم دریک اتاق زندانی بودیم وبرای پایان زنده گی لحظه شماری میکردیم ،اورا نه تنها دوست داشتم ، بلکه بسیار حرمت نیز میکردم طوریکه سایررفقا ی زندانی نیز ایشان را احترام میکردند وگرامی میداشتند .
نبی جان که چشمانش رادرزیر شکنجهء دژخیمان از دست داده بود، خود قادر به پائین شدن از طبقهء سوم محبس ورفتن به صحن زندان برای رفع ضرورت وگرفتن هوا در یک ساعتی که به ماروزانه وقت داده میشد ، نبود ، ازین رو رفقا به نوبت وحتا داوطلبانه دست ایشان را میگرفتند و اورابا خود می بردند. من شخصا ء شاید بیشتر از صدبار افتخارهمراهی ایشان را داشتم ودرطول راه زینه وصحن زندان که یگان بار از ( شَـر ِ ) گل آغای دلگیمشر ودژخیم زندان ، درامان میبودیم ، قطعاتی از شعر های حماسی را برایش به آهسته گی می خواندم وبا شوخی ومزاح های شایستهء آن اوضاع ،ایشان را برای آن به خندیدن وادار می ساختم که اودرراه عقیده وآرمانش ، دوچشم بینا ونازنین خودرا ازدست داده بودوبسیار رنج می برد.
به یاد دارم که وقتی درصحن زندان رفقایی جدید الورود،آهسته و(دزده کی ) از ترس زندان با نان اورا سلام میدادند ، او که قدرت دیدنوشناخت ایشان را نداشت ، خواهان معرفی رفیق سلام دهنده میشد که درمواردی مشکل بود.( درزندان پل چرخی، ما حق احوال پرسی وسلام دادن را به هیچ فردی نداشتیم و متخلفین ازآن قانون (گـَنده) واستبدادی،توبیخ میشدند.
نبی جان عزیز واز دست رفتهً رفقا وفامیلش ، بعد سقوط حفیظ الله ( امین ) به اثر نا بینایی که مشکلات دیگری را نیز برایش سبب گردیده بود ، نتوانست در دستگاه دولتی که سخت به او نیاز مند بود وطرف حرمت همه مسوولین وکادرها ، خاصتا ء همقطارانش در ادارهء پولیس قرار داشت ،مشغول کار شود . این امر باعث آن گردید که به مشکلات فراوان روحی مبتلا گردد و ناقراری ورنج دائمی پیدا کند.
دولت ، برای کاهش درد وآلام شکنجه های وحشیانه درحق وی ، تقلیل رنجهای دورهً اسارتش درمحبس وزمینه سازی برای تداوی ، استراحت حد اقل ومهیا شدن زمینه برای آرامش فکری به ایشان وبه پاس فداکاری ها ی کم نظیر شان ، ازطریق مشغول ساختن یکی از اعضای خانوادهً اش در دهلی نو ، اقدام کرد ولی نه صحت ایشان اعاده شد ونه رنج شان تقلیل یافت. با کمال تاءسف انکشافات منفی وغیر قابل انتظار دیگری درزنده گی شخصی ایشان ، مزید بر مشکلات گردید .
قرار اطلاع ، آن بزرگمرد مقاوم ، کم نظیر ، با وفا وتنها ، روزگار سختی را درسالهای اخیر عمر شان درمحیط مهاجرت سپری کردند ودریک سال اخیر درکابل به سختی، رنج بردند ودرخود سوختند . افسوس که آن قامت برافراشته ، آن مرد سرافراز وآن چهرهً خوش قواره وبا سلیقه و آن آئینهً درخشان را روزگار محتاج خاکستر کرد وبعدخورد وخمیرشدن اززنده گی که بدون آن هم برایش چندان لذت بخش نبود، محروم کرد .
باور کنید که غم واندوه مستولی شده بالای خودم به خاطر درگذشت آن یاردیرینه ، مرا واداشت که دراین لحظات نیمه شب با کل ناآرامی وتاءثراین یادداشت را که هرگز نمیتواند معرفی کنندهً شخصیت ایشان وبیان کنندهً دردوغم خودم باشد، بنویسم وبه روح بزرگ آن عزیز از دست رفته وآن همرزم وهم سلول زندانی وشخصیتی که اورا بسیار دوست داشتم ، درود بی پایان بفرستم ونامش را بر صفحهً روزگار جاودانی آرزو نمایم .
لذا ،به مناسبت این واقعهءالمناک واین مصیبت عظیم ، نه تنها برای بازمانده گان آن رفیق به ابدیت، پیوسته ( رفیق داکتر فاروق ، امین عمر،غلجی عمرومیر ویس عمر (برادرانش)وسائر اعضای خانوادهً داغدیده شان) ، بلکه به همه رفقا ومخلصین شان ،مراتب تسلیت عمیق خودرا ابراز داشته واین غم را غم همهً ما میدانم .
نبی عزیز ، گرامی وهردم شهید ! روحت شاد وخاطراتت جاوانی باد ! تاریخ وطن روزی نام ترا زندهً جاودان خواهد ساخت .باور داشته باش که هرگز فراموش رفقایت وآنهاییکه ترا دیده بودند وبا سرگذشت غم انگیزت آشنایی دارند، نخواهی شد.
درود دوباره به روح بزرگ نبی جان گرامی وهمهً رفته گان ما !
جلیل پرشور
2009/11/18
دوشنبه ۱۶ نوامبر ۲۰۰۹
عواقب چند دسته گی ، خود محوری واستبداد تشکیلاتی !
جلیل پرشور
بخش اول
« به پیشواز 45 مین سالگرد تاءسیس
حزب دموکراتیک خلق افغانستان »
یک تذکر ضروری :
حوادث ورخدادهای دودههً اخیر کشور ، سقوط دراماتیک حزب وطن وحاکمیت تحت رهبری آن ، آواره گی ودربدری مردم بعد سال 1371 وقبل از آن ، دست روی دست نشستن تمامی رهبران وشخصیتهای اثر گذار حزبی ودولتی آن دوران درجریان آن حوادث و عدم گرفتن نظر و مشورهً صفوف فداکار وفرمانبردارحزب وهمه مدافعین جانباز رژیم درمورد تعین سرنوشت نظام، درخطیرترین وحساس ترین مرحله ء زمانی،به ده ها پارچه تقسیم شدن تشکیلات حزب ،شروع وادامهءجنگ خانه به خانه دربین یاران وهمرزمانیکه روزگاری خونهای گرم وپاک شانرا برای حفظ ارزش ها ، دفاع از اهداف وزنده گی مردم ورفقای شان بدون خم ابرو فدامیکردند ، مرا واداشت تا پیرامون بحرانها وانشعاب های داخل حزبی گذشته وموجود مان ، برای آن انده کی به رفقا ودوستان عزیزمعلومات ارائه نمایم ، تا باشد درپهلوی آگاهی از دیروزوامروز بد تر ازپار وپرار ، قشر با احساس ومسوولیت پذیر راءس دیروز وکادرهای فداکار دیروز وامروز ، برای ختم بحران عمیق اعتماد دربین خودشان وهمه ترقی خواهان ووطن پرستان واقعی ، دراین مراحل بازهم دشوار ونامعلوم سرنوشت وطن ، درموجودیت بیشتر از42اردو وسیستمهای استخباراتی جهان وتشدید حملات بنیادگراهای طرف حمایت شرارت پیشه وهمیشه مداخله گرپاکستانی ونیروهای مخفی شده وعقب پردهء عربی وعجمی این جنگ داخلی، برای نجات وطن وسرنوشت مردم شان دقیق ترفکر کنند و راه وحدت ومبارزهء مشترک را باتلاش جدی تعقیب وبه موءفقیت برسانند.
اعتقاد جدی وجود دارد که همه رفقا ، گروه ها وشخصیت هائیکه از ایشان دراین نوشته یادمیگردد ، از ارائهء این معلومات که کاملا ء واقعیست وجنبهً تخریبی ندارد ، آزرده وعصبانی نمیگردند .ما ، به رسم رفاقت وافغانیت به همه رفقا ودوستان واقعی مان حرمت جدی قائل بوده وهستیم وخود واندیشه ودرون مایهء ناچیز فکری خودرا مدیون آن مدرسه ومعلمینی میدانیم که باصدق واخلاص مارا رهنمون شدند وخود برسر عقیده وآرمان شان سرگذاشتند وتسلیم دشمنان زحمتکشان وآرمانهای رهایی بخش نشدند.
ما، به مدرسه ء عظیم انسان ساز ومردم دوست خود افتخار میکنیم واعتقاد داریم که نسل فداکار ، با تقوا وانساندوستی که دردامان آن مدرسه تربیه شدند، رشد یافتند وتعدادی دراه آرمانهای مشترک مان جان داد ند ، مبارزین وفرزندان واقعی زحمت کشان وطن بودند. برهمهء ما اکیدا ء لازم است که با فرستادن درود درحق آن شهدای گرامی وگم نام و همهء شهدا وقربانیان راه آزادی ،ترقی وسعادت هموطنان ما وهمهءانسانها و ادای احترام دربرابر خانواده های محترم داغدیدهء شان ، با ید با تمام شهامت ابراز نظر گردد که نسل دیروز رفقا ومبارزین، نسلی بود بی بدیل که شاید هیچ حزب وادارهء بعد از آن باردیگر نسلی را با آن درجهء از فداکاری ،خود گذری وبی توقعی نسبت به زرق وبرق زنده گی ، تقدیم جامعه نموده نتواند.
این ادعای را ملیونها انسان هموطن ما اظهار واعتراف میکنند . خواهش ما اینست که نتائج ضعیف وغیر قابل بیان انتخابات اخیر دروطن ،به اثر پارچه پارچه بودن رفقای دیروزومنقسم شدن شان به گروه های متعدد تشکیلاتی ، بادرجه ء حمایت واقعی وبالقوهء مردم از حزب ، رفقا وحاکمیت دیروز ارتباط ندهید ومقایسه نکنید.( دراین مورد نوشتهء جداگانه وچشم دیدهای خودرا به اطلاع رفقا وهم وطنان عزیز خواهم رسانید).
واخیرا ء ، تقاضای ما ازهمه کادرهای گرانقدر ورفیق اینست که : مانیز به سان اثرگذاران وبزرگان دیروز ، سالهاست که دست روی دست نشسته وتحلیل ها وسخن های بیهوده وناقض وحدت وهمبسته گی حزبی را می شنویم ومتاءسفانه تعدادی به این سخنان (!) باور نیز میکنیم. مرا ببخشید که اگر اظهار میکنم که: ما کادرهابه حیث فرزندان اصلی حزب ،وارثین افتخارات دیروز ووجایب امروزی تاهنوز اجرانشده به خاطر( بی تفاوتی ونظاره گر بودن ) ملامت هستیم ونه تنها منتظر معجزهً آنانی هستیم که دیگر کارایی وشور وشوق ندارند، بلکه میخواهیم باردیگر سرنوشت مان را درمعرض باد ها و یا آرامش وسکوت وسکون مرگبار قرار دهیم.
رفقای عزیز !
باید از دیروز نتیجه بگیریم . بیائید ، با شهامت درمیدان وارد شویم وسرنوشت خودرا خود با کل صداقت واعتماد ، با درنظر داشت تمام معیار های لازم سیاسی وتشکیلاتی ، بدون درنظر داشت هیچ نوع اختلاف سیاسی وتشکیلاتی دیروز ،بدون آنکه هیچ گروه خورد وکوچک وهیچ شخصیت عالی رتبه وبی رتبهً دیروز خارج از دائرهً مذاکرات وتفاهم باقی نمانند ، بطور دموکراتیک ، شفاف وبا روحیهء رفیقانه ، وطن پرستانه وغیرجانبدارانه ازگروه ها ، رهبران ، اقوام ، زبانها ومناطق ، بدون درنظر گرفتن سن ومقام های حزبی ودولتی دیروز ، تعین کنیم.
بیائید ، با انرژی تازه وتصمیم جدید وقاطع وبا روحیه ءرزمنده گی ،ازطریق تشکیل حزب واحد ،سراسری ورزمنده به مبارزهء مشترک اقدام نماییم واجازه ندهیم که باردیگر به اثر اشتباهات وخطا های بزرگ ویا بی پروایی وبیتفاوتی نسل موجود سالها بعد،نسل دیگری باردیگر مجبور شود همه کار ها را از سرشروع نماند وبه جای دعا ودرود، به ما نفرین بفرستد.
* * * * *
45 سال قبل درچنین روزهای ، مبارزین ، پیش گا مان ترقی ودموکراسی خواهی وعدالت طلبی هم میهن ما، که قلب های شان سرشارازعشق به وطن ودفاع ازمظلومان ومحرومان ملیونی این سرزمین کهن بود ، مصروف تشکیل سازمان انقلابی ووطن پرستی بودند که درنتیجهً آن تلاشها وفداکاری ها ، به تاریخ یازدهم جدی سا ل 1343 برابربا ( اول جنوری 1965) تشکلی به نام جریان دموکراتیک خلق افغانستان ، بعد سالها سکوت وسرکوب خونین نخبه گان فداکارجنبش های مشروطه خواهی وضد استعماری ، به اثر توطئه و تخریب کاری گماشته گان استعمار کهنه کار فرنگی، برای تحکیم قدرت وتحقق پلان ها واهداف شوم قصابان کاخ نشین سلطنتی (نادر جلاد وبرادرانش) ابراز موجودیت سیاسی وتشکیلاتی نمود ووارد میدان مبارزات پر از دشواریهای گوناگون گردید .
جریان دموکراتیک خلق افغانستان ، به زودی دربین گروه های مختلف مردم ، درراء س روشنفکران (خاصتاء معلمین ،دانشگاهیان و طلاب مکاتب ) وسایر اقشار جامعه ،ازجمله دربین طبقهً جدیدا ءعرض اندام کرده ء کارگر،طبقهء دهقان وسائر زحمتکشان شهری و دهاتی،نفوذ کرده وازحمایت اهل معرفت وشیفته گان آزادی ، دموکراسی وعدالت اجتماعی برخوردار گردید وبه زودی سازمان های این سازمان سیاسی درمرکز وولایات کشور فعال گردیده ودرراءس سازماندهی ومقاومت مردم دربرابردستگاه حاکمهء جبارو مدافعین ظالم و غارتگر محلی آن قرار گرفت وبه حیث حزب واقعی مدافع زحمت کشان ، ازهمان آغاز فعالیت های سیاسی ، طرف حمایت مردم ومورد خشم مرتجعین داخلی (درراءس ارتجاع سیاه) منطقه و امپریالیزم غارتگر جهانی قرار گرفت .
جریان دموکراتیک خلق که بعد ازین ازآن به نام حزب دموکراتیک خلق افغانستان ،نام می برم ، به زودی به یگانه حزب مخا لف دولت ،حامی آزادیهای دموکراتیک وتغییرات عمیق اجتماعی ، سیاسی واقتصادی مورد شناسایی مردم ورزمنده گان قرار گرفت .در آن زمان، دستگاه حاکم سلطنتی وعقبگرایان ادامه دهنده ًدسایس قبلی وجدید فرنگی وبر خوردار از حمایت اربابان فیودال محلی وعمال جهان سرمایه داری دربرابرآن صف آرایی نموده و برای بدنام کردن ،متفرق ساختن وتضعیف این حزب ، دست به تحریکات وتخریب کاری های رنگارنگ زدند. تحریک بخش افراطی وعقبگرای روحانیت ، یکی از این د سا یس پلانیزه شده بود که با استفاده ازسطح پایین آگاهی سیاسی مردم وعدم شناخت شان از تاریخ گذشته ً وطن ، خاصتاء ازچگونه گی وترکیب عاملین سرکوب خونین نهضت ترقی خواهی بعد کسب استقلال حاصل شده با خون های بیشماراین مردم سلحشوروباوربیش از حد تاهنوز موجودمردم به این افراد منفعت پرست ، ترقی ستیزودشمن باعدالت وبرابری انسانها بود.
دراین نوشته ، کوشش برآنست تا درمورد بحران های تشکیلاتی وانشعاب های که ریشه و بنیاد عقیدتی وعمیق قابل توجیه سیاسی نداشتند ،تماس گرفته شود، زیرا درموارد کار کرد ها وخدمات بزرگ وغیرقابل فراموش ناشدنی حزب وحاکمیت دموکراتیک خلق افغانستان ، حزبیهای صادق وشخصیت های مستقل وبیطرف حق بین ، مطالب فراوانی را نوشته وبه دست نشرکرده اند. دراین زمینه قابل یادآوری جدی میدانم که نه تنها دشمنان ومخالفین سرسخت وآشتی ناپذیر داخلی وخارجی آن حزب وحاکمیت آن ،ازبستن هیچ اتهام ناروا و از(کاه ،کوه سازی) برای بدنام کردن وزدود ن تاءثیرات وخاطرات ماندگار وطنپرستانه و خدمت گذارانهً فرزندان فداکار وبی بدیل آن مدرسهً بزرگ میهن پرستی وخدمتگاران صادق به خلقهای مظلوم وطن آن عاشقان برابری وبرادری واقعی همه اقوام ، زبانها ومناطق وطن ،دریغ نکرده اند ، بلکه تعدادی ازبلند پایه گان ،چوکی داران وسیاسیون آماتور،این ( مفسرین سیاسی مطابق نرخ روزومزاج بادارکلان ِ) جهان آزاد که درحق شان ، به کار بردن واژهء ( جفاکاران وخرابکاران ) بی انصافی نیست ، ازسردادن هر دشنام ، بستن اتهام وتوهین کردن درحق آن حزب وحاکمیت قربان شده ً جنگ سرد وتوافقات معامله گرانهً منطقوی وجهانی ، دریغ ننموده وبه این وسیله به دیروز خود نیز جفا نموده اند.این افراد جدیدا ء آزاد منش وگلوبالیست شده ، حتا درحق بهترین یاران دیروز همراه شان درراءس ، شهدا ، معلولین ، بیوه ها ویتیمهای همسنگران گم نام،اما،عزت ،مقام ،شهرت وحتی زنده گی بخشیده به این گروه جدیدا ء (دموکرات وحقیقت گو)،رحم نکرده ویادی از آنها نمیکنند.
بی نیاز از تذکر است که هیچ عقل سالم وهیچ حزبی صادق ، نمیتواند منکر اشتباهات وکج روییهای دیروز حزب وحاکمیت که درموارد ومقاطعی باعث رنج وعذاب مردم ، منجمله بدنهء اصلی جامعه ، حزب وحاکمیت گردید وعواقب ناگوار وغیر قابل التیامی را بروطن ومردم ما تحمیل کرد ، شود وحقایق را پنهان وهمهً رفقا ودوستان مان را به مثابهء( گل های بی خار) وعاری از اشتباه وگناه ارزیابی نموده وانتقادهای سالم دوستان ودشمنان را ( کار امپریالیزم وارتجاع) قیمت دهد. ولی همه گان میدانند که انتقاد های سالم ، ویا نقد بیطرفانه وعاری از عداوت وکینه توزی های سیاسی وشخصی، نه تنها مفید بلکه سازنده نیزاند ومارا درراه رسیدن به اهداف انسانی ، ناتمام واکیدا قابل پیگیری مان ، یاری می رسانند. اما، این را باید به خاطر داشته باشیم که اگر افرادی از این کته گوری اخیرمی خواهند که با فحش گفتن وتوهین کردن دیروز ودیروزیها که خود نیز از موءثرترین مهره های کلیدی آن بودند، برای خود اعتباروجایگاه موءقتی سیاسی، اداری واقتصادی پیدا کنند، باید به خوبی بدانند که درفرجام این تلاش های شان، چیزی جز شرم وننگ ابدی وانزوای سیاسی مرگبار ، نصیب شان نمیگردد.
آنچه را دراین نوشته متذکر میگردم ، حوادث وانکشافات منفی وتفرقه جویانه ایست که بعد همان کنگرهً موءسس( یازدهم جدی 1343) وخاصتا ء بعد سال 1346 درحزب دموکراتیک خلق اتفاق افتیده وچشم دید خودم است والهام از هیچ نوشته وتفسیر هیچ گروه ، فرکسیون ، حزب ورهبری نیست که من خواسته باشم برای برائت این ومحکوم کردن آن گروه ودسته از آن استفاده کنم . به قولی:( من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم «جان ِ ما»میرود) .!
خواهش میکنم که هیچ فرکسیون دیروزی وهیچ شخصیت موجود ویا طرفداروعاشق شخصیت های به ابدیت پیوسته که ارواح همهء شان را شاد میخواهیم ازیاد آوری این مطالب نرنجند وآن را تخریب واهانت به خود ندانند وبگذارند که نسل مبارزین وادامه دهنده گان راه آرمانهای باخاک یکسان شدهً زحمتکشان وستم دیده های وطن ،در روشنی حداقل انکشافات سیاسی دیروز ِ به تاریخ سپرده شده ، وامروز تواءم بامخفی کاری های جوانب متعدد نظامی وسیاسی خارجی وداخلی، ازجمله عملکردهای خودسرانهً تعدادی ازافراد ادامه دهندهء مرکزیت های خشک نظامی دردرون احزاب دموکراتیک ،آنانی که نیروهای خود ی حساب می شوند ، قرار گیرند و درعمل کردهای بعدی شان کمتر اشتباه کنند واز لغزشهای گذشته وجدید متعدد ما ، درس عبرت بگیرند.
موارد انشعاب ها وبی اتفاقی های سیاسی- تشکیلاتی ذیل را حساب میکنم :
اول : نخستین بحران بی اعتمادی وسوء تفاهم دربین اعضای کنگرهً موسس حزب، روی علت های ذیل شکل گرفت .
1 : نبود درک ، تحلیل ،شناخت وموضع واحد سیاسی درقبال حاکمیت و شناخت دقیق جامعه وسنت های مفید وغیرمفید سخت جان آن که بعضا ء تاحال دربرابر ترقی ونو آوریهای ضروری برای بهبود اوضاع زنده گی مردم ومترقی شدن وطن ،مقاومت میکنند ویا ازطرف منفعت پرستان داخلی وقدرتهای طماع خارجی ، وسیله قرار داده میشوند.
2 : نبود سطح آگاهی سیاسی ، تاریخی ، ملی وایدولوژیک یکسان ویا بهم نزدیک دربین اعضای کنگره . این نقیصه باعث آن شد که دراندک زمان ، رئیس کنگره(آدمخان جدران) ،ملاعیسی کارگر ، غلام محی الدین زرمت وال و بعداء کسان دیگری درجلسات اشتراک نکنند ، طوریکه غلام محمد غبار،علی محمد زهما وتعدادی دیگری قبل از تدویرکنگره با کار تدارک آن مقاطعه کرده بودند .
3 : عامل دیگر شکننده بودن وحدت حزب جدید ، تلاش هرفرکسیون برای کسب اکثریت درکمیتهً رهبری( کمیته ء مرکزی) ، در راءس تلاش های مشهود طرفداران مرحوم نورمحمد تره کی وشادروان ببرک کارمل بود که دوسال واندی بعد،منجر به اولین انشعاب در حزب آنهم در زمانی شد که چندی قبل وکلای طرفدار سلطنت ، باحملهً وسیع علیه فرکسیون پارلمانی حزب درراءس زنده یاد ببرک کارمل ، داکتراناهیتا راتبزاد وسائر اعضای فرکسیون را مورد لت وکوب بیرحمانه قرارداده وزخمی ساخته بودند . درنتیجه ، مدت ده سال این دوفرکسیون تحت عناوین( اکثریت واصولیت) به جان هم افتادند وباثر آن بحران اعتمادی ایجاد شد که باوجود آن که 17 سال ازسقوط حاکمیت آن حزب و42 سال ازآن انشعاب میگذرد ، اختلافات خلقی ها وپرچمی ها،هنوز باقیست.
قابل یادآوری میدانم که درطول سالهای انشعاب وبحران بین خلقی های وپرچمیها که این دونام حزبی نیزبعد نشر جریده ًپرچم ، به نام های رسمی این دوگروه تبدیل شد ،ما اعضای دوگروه از موجودیت افرادی درداخل تشکیل های مان غرض تثبیت اکثریت واصولیت با خودمان با افتخار(!) حرف میزدیم وسند میکشیدیم .درحالیکه اکثریت آن افراد با وجود راه یافتن درقله های شامخ قدرت وشهرت ، حزب شان ، تخته ء خیزش های اداری وسیاسی شان را بارها دفن نموده ، از آن ابراز نفرت وبیزاری کرده وحتی پیش کسوتی(!) از بین شان باقامت بلند وجملات سخیفانه درجواب رفیق ویا رفقایی که خواهان فعال ساختن دوباره ء حزب وتاءمین وحدت رفقا بودند،گفته بود که حزب دیروز( لحاف گندیده است ومن خودرا درآن نمی پیچانم!!!؟؟؟).
قابل ذکراست که او وچند تای دیگر همراهش تا هنوز به حیل مختلف با استفاده از امکانات بخش فرتوت سنتهای سیاسی شرقی و تا هنوز زنده وحاکم برروانهای ما که چیزی جز (اطاعت های کورکورانه وقدیمی پرستیهای کشنده) نمی باشد ، مانع تقارب ووحدت رفقا ومخلصین دیروز شان میگردند وخودرا وارث جایداد های فامیل وخانهً مشترکی میدانند که بارها خودشان درکمال هوشیاری وبیداری (!) وبدون آنکه اجباری مطرح می بود،آن خانه را با همه داشته هایش به آتش کشیده اند.
4 : عامل دیگر شکل گیری بحرانهای انشعابی درداخل حزب ، طرح اهمیت دادن به سن، موی سفید ومساءلهء تعلقات قومی وزبانی برای انتخاب( تعین ) رهبر، یا (منشی عمومی) کمیتهً مرکزی حزب بود که آن میراث قومی وقبیله وی تا کنون نه تنها در امورات دولتی واداری کشور،بلکه متاءسفانه دربسیاری ازحلقات سیاسی ملی ودموکراتیک گویا چپی، حتی درسازمانهای خودی(؟)مدعی دموکراسی ، عدالت اجتماعی ، افغانستان شمول ومنزه از افکار قومی – زبانی گرایانه ، دراروپای واحد وبی سرحد ، منتقل گردیده ورائج و حاکم ساخته شده است وهر روز از بهترین وصادق ترین فرزندان وطن پرست ومبارز ،برای ادامهً زنده گی خود، قربانی میگییرد وبا هر آنچه به نام آزادی ، دموکراسی و حقوق برابر اقوام ،زبانها وانسانهاست ، نامردانه میجنگد و ازبیغوله ها وچقریهای متعدد به حیث خندق پرتاب هرنوع اسلحهً گرم وسرد سیاسی استفاده میکند وهر روزتغییر موضع میدهد تا افشا نگردد.
5 : عامل دیگر وبا اهمیتی که درشکل گیری بحران اعتماد وبروز اختلاف های درون حزبی نقش بازی کرد ، عدم درک دقیق ذهنیت ها ودرجه تعلقات مذهبی مردم بود. دراین زمینه ، رهبری حزب نتوانست با استخراج شعار های مفید ،اهداف کلیدی برنامه وی واقدامات موءثر بازدارنده درمقابله با ارتجاع مذهبی کار آزموده وموءفق بیرون آمده از جنگ وجهاد علیه نهضت های مشروطه خواهی ،استقلا ل طلبی ، فرنگی (استعمار) ستیزی ونهضت امانی ، وارد عمل شود وتدابیر لازم وقبلی را برای خنثی ساختن انواع دسائس که بعد فعال شدن تشکیلات حزب ، ازطرف دستگاه سلطنتی وارتجاع داخلی وابسته به فعالیت واداشته شد ،اتخاذ نماید.
6 : کاپی گیری وکلیشه گراییهای سیاسی ، ایدیالوژیک وتشکیلاتی از احزاب وکشورهای سوسیالیستی ، درراس اتحاد جماهیر شوروی که مردمان ، شرایط اقتصادی، اجتماعی ، فرهنگی وسطح درک وآگاهی عمومی مردم ونیروهای فعال سیاسی آن کشورها با وطن ما تفاوت وفاصلهً عمیق داشت ، باعث آن شد که درداخل حزب برسر (راه ها ووسائل نیل به هدف ) مناقشه واختلاف به وجود آید وطرح تحقق دموکراسی ( خلقی )ودموکراسی( ملی ) باعث مشکلات وقطب بندیها گردد وزمینه ساز افتراق گردد.
دوم :
اولین ضربهً کاری برپیکر حزب به تاریخ (14 ثور1346 ) وارد گردید. درآن تاریخ حزب از بالا تا پایین به دوبخش (طرف داران شادروان نورمحمد تره کی وزنده یاد ببرک کارمل) تقسیم وتره که گردید. این دوگروه ، برای بدنام کردن ، درانزوا کشانیدن ، وشکست یک دیگر ، از هیچ امکانی فروگذاشت نکردند . اعضای رهبری انتخاب شده درکنگرهً موءسس (27) نفری سال 1343 به مثابه گردان رزمندهء هردوتیم ، وارد میدان شدند وبا شعر ، ترانه، بیانیه ومقاله وارسال نامه ها وپیامها به دوستان داخلی وخارجی ،از انواع اتهام ها وبرچسپ ها علیه هم دیگر استفاده کردند .
درآن انشعاب اعضا وهواداران اکثرا ء پشتون وبیشتر غیر کابلی حزب به نفع نورمحمد تره کی (منشی عمومی حزب) وبخش شهری واکثرا ءغیر پشتون حزب به طرفداری از ببرک کارمل ( منشی دوم حزب) موضع گیری وسنگر بندی نمودند.
سوم : شهید طاهر بدخشی که یکی از شخصیت های با نفوذ ومستعد فارسی زبان باقیمانده در گروه نورمحمد تر کی بود، انده کی بعد از انشعاب ، از گروه خلقیها نیزجدا شد وبرای خود وحامیانش (محفل انتظار) را تشکیل دادوآنها به فعالیت مستقلانه ءخودآغاز و تاامروز دروجود دوسه شاخه وگروه فعالیت دارند .
چهارم : ظاهرافق ، یکی ازشخصیت های برجسته ء دیگر گروه خلقی ها وکادر سر شناس درقندهار وحوزهً جنوب غرب ، چهرهً درشت دیگری بود که با تعدادی از کادرهای عمدتا ء قندهاری از صف خلقیها جدا شد وگروه مستقل خودرا ایجاد کرد .
جدا شدن این کادر برجسته از بدنهً گروه خلقیها ، بدون شک باعث خوشی تیم مخالف وبی روحیه گی تیمی بود که ایشان به آن تعلق داشتند.این انکشاف باعث آن شد که ادعا ی اکثریت بودن درنزد طرفداران ببرک کارمل که با نشر جریده ً پرچم به حیث ارگان نشراتی شان، به پرچمی ها شهرت یافته ویا د می شدند ، از قوت بیشتر برخوردار گردد .
پنجم : سال 1348، برای پرچمیها ، سال بحران ، شکست ، انشعاب و همچنان پیروزی بود . بحران وشکست به خاطر آنکه درآن سال، دستگیر پنجشیری ، شادروان شهرالله شهپرو شرعی جوزجانی ،سه شخصیت کلیدی ومهم کنگرهً موءسس وافراد برجستهً پرچمیها ، با دلایل مختلف ازجمله ادعای نقش منفی رهبری پرچمی درشکست شادروان عبدالهادی کریم وزندانی شدن دستگیر پنجشیری درانتخابات پارلمانی سال 1348وچند موضوع کم ارزش دیگر ازجمله عدم ( یادآوری ازموجودیت ستم ملی درجامعه) دربیانیهء رهبری حزب شان، از خانهء سابقه ( پرچمی) به خانهً جدید ( خلق کارگر) کوچ کردند .
.
این بحران وانشعاب آنقدر صدمهً بزرگ وجبران ناپذیری را برگروه پرچمیها وارد کرد که هرگز تلافی شده نتوانست . علت وانمود کردن جبران ناپذیر بودن آن انشعاب درآن بود که اکثریت مطلق کادرهای شمال حزب ، خاصتا ً ازبیک ها ، ترکمنها وحتی ایماقها وعربهای شمال، به شمول تعداد زیادی ازکادرهای پنجشیر ، شمالی وسایر مناطق که درمحبس سخنان و توضیحات ( مظلومانهء) پنجشیری صاحب ودلائل آنوقته ً شرعی جوزجانی وشهید شهپررا می شنیدند ، به نفع ایشان موضعگیری کرده وبه صفوف خلق کارگر می پیوستند .
شایان ذکراست که خلقیها بعد این انشعاب دربین تیم رقیب درجشن وشادی به سرمیبردند و به قولی بدون ( دُهل وسُرنا ) مست بودند وکاملا ءمتیقن شده بودند که تاریخ پرچمی ها ( پرچمیگری) ختم شده وبقایای سازمان ازهم پاشیده شدهء پرچمیها به آنها خواهند پیوست.
واژهء شکست را نیز برای آن به کار می برم که تعداد زیادی ازبهترین کادرها ومبارزین آن وقت به طور دسته جمعی درشمال به نفع شاخهء خلق گارگر موضعگیری کردند ودر آنوقت کمر تشکیلات پرچمیها را شکستاندند.
اما ، پیروزی بخش پرچمی حزب درآن بحرانی ترین سال در این بود که :
1 :
درانتخابات پارلمانی شهر کابل وبعضی حوزه های ولایتی تعدادی از کاندیدهای آن حزب به شمول دوچهرهء نامدار وسخنور آتشین شان ، شادروان ببرک کارمل ودکتورس اناهیتا راتب زاد به نماینده گی از شهریان کابل به شورای ملی راه یافتند ودرجمع تعداد دیگری از وکلای حزب ، فرکسیون پارلمانی شان را تشکیل دادند .
2 : درآن سال کادرها وفعالین شهر کابل وبخش پرچمی حزب ، درمخالفت با سفر سپیرو اگنیو معاون رئیس جمهور امریکا به کابل ، مظاهره ایرا سازمان دادند که نه تنها حکایت گرموجودیت نیرومند پرچمیها درکابل ، بلکه برجسته سازندهء خصوصیت ضد امریکایی وضد امپریالیستی ایشان بود. آن مظاهره اگرچه عواقب دردناکی را برای این بخش در قبال داشت وتا حال از ذهن ودماغ امریکاییهای دموکرات وابر قدرت خارج نشده وتا هنوز دلهای شان با وجود سرکوبهای خونین اعضای حزب ودولت دموکراتیک خلق افغانستان به قول معروف(یخ) نشده است ، ولی درعرصهء داخلی ومبارزات رو به اوج گذاری دشمنان سرمایه داری وافکار سوسیالیستی درآنوقت ، برای شان به کمک کنندهء قوی مبدل گردید.
این پیروزی با سخن رانیهای های آتشین لهجه وصریح شادروان ببرک کارمل دردفاع از زحمت کشان وافشای ارتجاع داخلی وامپریالیزم جهانی درشورای آن وقت ومظاهرات خیابانی ، تحکیم وگسترش پیدا کرد وکمر شکستهء تشکیلاتی پرچمیها انده کی راست شد واین گروه توانست باردیگر قامت برافرازد . اما، پس لرزه های بحران اخیر تشکیلاتی ،آنها را آسیب میرساند ، تاآنکه بخش جدیدا ً جدا شده از تشکیلات ایشان ( خلق کارگر) بنابر دلایل متعدد ، که نزد خود شان از اهمیت برخوردار بود ،بار دیگر بارو بسترهء خودرا جمع کرده وبه مهمان خانهء جناح خلقی حزب،نقل مکان کردند.این جابه جایی جدید نیز دیر نه پائید وتعداد زیادی از کادر های شان درصدد ایجاد تشکیل جدیدی شدند که بعدا ء به گروه کار معروف شد تاهنوز موجود وفعال است .
15/11/2009
ادامه دارد ...
بخش اول
« به پیشواز 45 مین سالگرد تاءسیس
حزب دموکراتیک خلق افغانستان »
یک تذکر ضروری :
حوادث ورخدادهای دودههً اخیر کشور ، سقوط دراماتیک حزب وطن وحاکمیت تحت رهبری آن ، آواره گی ودربدری مردم بعد سال 1371 وقبل از آن ، دست روی دست نشستن تمامی رهبران وشخصیتهای اثر گذار حزبی ودولتی آن دوران درجریان آن حوادث و عدم گرفتن نظر و مشورهً صفوف فداکار وفرمانبردارحزب وهمه مدافعین جانباز رژیم درمورد تعین سرنوشت نظام، درخطیرترین وحساس ترین مرحله ء زمانی،به ده ها پارچه تقسیم شدن تشکیلات حزب ،شروع وادامهءجنگ خانه به خانه دربین یاران وهمرزمانیکه روزگاری خونهای گرم وپاک شانرا برای حفظ ارزش ها ، دفاع از اهداف وزنده گی مردم ورفقای شان بدون خم ابرو فدامیکردند ، مرا واداشت تا پیرامون بحرانها وانشعاب های داخل حزبی گذشته وموجود مان ، برای آن انده کی به رفقا ودوستان عزیزمعلومات ارائه نمایم ، تا باشد درپهلوی آگاهی از دیروزوامروز بد تر ازپار وپرار ، قشر با احساس ومسوولیت پذیر راءس دیروز وکادرهای فداکار دیروز وامروز ، برای ختم بحران عمیق اعتماد دربین خودشان وهمه ترقی خواهان ووطن پرستان واقعی ، دراین مراحل بازهم دشوار ونامعلوم سرنوشت وطن ، درموجودیت بیشتر از42اردو وسیستمهای استخباراتی جهان وتشدید حملات بنیادگراهای طرف حمایت شرارت پیشه وهمیشه مداخله گرپاکستانی ونیروهای مخفی شده وعقب پردهء عربی وعجمی این جنگ داخلی، برای نجات وطن وسرنوشت مردم شان دقیق ترفکر کنند و راه وحدت ومبارزهء مشترک را باتلاش جدی تعقیب وبه موءفقیت برسانند.
اعتقاد جدی وجود دارد که همه رفقا ، گروه ها وشخصیت هائیکه از ایشان دراین نوشته یادمیگردد ، از ارائهء این معلومات که کاملا ء واقعیست وجنبهً تخریبی ندارد ، آزرده وعصبانی نمیگردند .ما ، به رسم رفاقت وافغانیت به همه رفقا ودوستان واقعی مان حرمت جدی قائل بوده وهستیم وخود واندیشه ودرون مایهء ناچیز فکری خودرا مدیون آن مدرسه ومعلمینی میدانیم که باصدق واخلاص مارا رهنمون شدند وخود برسر عقیده وآرمان شان سرگذاشتند وتسلیم دشمنان زحمتکشان وآرمانهای رهایی بخش نشدند.
ما، به مدرسه ء عظیم انسان ساز ومردم دوست خود افتخار میکنیم واعتقاد داریم که نسل فداکار ، با تقوا وانساندوستی که دردامان آن مدرسه تربیه شدند، رشد یافتند وتعدادی دراه آرمانهای مشترک مان جان داد ند ، مبارزین وفرزندان واقعی زحمت کشان وطن بودند. برهمهء ما اکیدا ء لازم است که با فرستادن درود درحق آن شهدای گرامی وگم نام و همهء شهدا وقربانیان راه آزادی ،ترقی وسعادت هموطنان ما وهمهءانسانها و ادای احترام دربرابر خانواده های محترم داغدیدهء شان ، با ید با تمام شهامت ابراز نظر گردد که نسل دیروز رفقا ومبارزین، نسلی بود بی بدیل که شاید هیچ حزب وادارهء بعد از آن باردیگر نسلی را با آن درجهء از فداکاری ،خود گذری وبی توقعی نسبت به زرق وبرق زنده گی ، تقدیم جامعه نموده نتواند.
این ادعای را ملیونها انسان هموطن ما اظهار واعتراف میکنند . خواهش ما اینست که نتائج ضعیف وغیر قابل بیان انتخابات اخیر دروطن ،به اثر پارچه پارچه بودن رفقای دیروزومنقسم شدن شان به گروه های متعدد تشکیلاتی ، بادرجه ء حمایت واقعی وبالقوهء مردم از حزب ، رفقا وحاکمیت دیروز ارتباط ندهید ومقایسه نکنید.( دراین مورد نوشتهء جداگانه وچشم دیدهای خودرا به اطلاع رفقا وهم وطنان عزیز خواهم رسانید).
واخیرا ء ، تقاضای ما ازهمه کادرهای گرانقدر ورفیق اینست که : مانیز به سان اثرگذاران وبزرگان دیروز ، سالهاست که دست روی دست نشسته وتحلیل ها وسخن های بیهوده وناقض وحدت وهمبسته گی حزبی را می شنویم ومتاءسفانه تعدادی به این سخنان (!) باور نیز میکنیم. مرا ببخشید که اگر اظهار میکنم که: ما کادرهابه حیث فرزندان اصلی حزب ،وارثین افتخارات دیروز ووجایب امروزی تاهنوز اجرانشده به خاطر( بی تفاوتی ونظاره گر بودن ) ملامت هستیم ونه تنها منتظر معجزهً آنانی هستیم که دیگر کارایی وشور وشوق ندارند، بلکه میخواهیم باردیگر سرنوشت مان را درمعرض باد ها و یا آرامش وسکوت وسکون مرگبار قرار دهیم.
رفقای عزیز !
باید از دیروز نتیجه بگیریم . بیائید ، با شهامت درمیدان وارد شویم وسرنوشت خودرا خود با کل صداقت واعتماد ، با درنظر داشت تمام معیار های لازم سیاسی وتشکیلاتی ، بدون درنظر داشت هیچ نوع اختلاف سیاسی وتشکیلاتی دیروز ،بدون آنکه هیچ گروه خورد وکوچک وهیچ شخصیت عالی رتبه وبی رتبهً دیروز خارج از دائرهً مذاکرات وتفاهم باقی نمانند ، بطور دموکراتیک ، شفاف وبا روحیهء رفیقانه ، وطن پرستانه وغیرجانبدارانه ازگروه ها ، رهبران ، اقوام ، زبانها ومناطق ، بدون درنظر گرفتن سن ومقام های حزبی ودولتی دیروز ، تعین کنیم.
بیائید ، با انرژی تازه وتصمیم جدید وقاطع وبا روحیه ءرزمنده گی ،ازطریق تشکیل حزب واحد ،سراسری ورزمنده به مبارزهء مشترک اقدام نماییم واجازه ندهیم که باردیگر به اثر اشتباهات وخطا های بزرگ ویا بی پروایی وبیتفاوتی نسل موجود سالها بعد،نسل دیگری باردیگر مجبور شود همه کار ها را از سرشروع نماند وبه جای دعا ودرود، به ما نفرین بفرستد.
* * * * *
45 سال قبل درچنین روزهای ، مبارزین ، پیش گا مان ترقی ودموکراسی خواهی وعدالت طلبی هم میهن ما، که قلب های شان سرشارازعشق به وطن ودفاع ازمظلومان ومحرومان ملیونی این سرزمین کهن بود ، مصروف تشکیل سازمان انقلابی ووطن پرستی بودند که درنتیجهً آن تلاشها وفداکاری ها ، به تاریخ یازدهم جدی سا ل 1343 برابربا ( اول جنوری 1965) تشکلی به نام جریان دموکراتیک خلق افغانستان ، بعد سالها سکوت وسرکوب خونین نخبه گان فداکارجنبش های مشروطه خواهی وضد استعماری ، به اثر توطئه و تخریب کاری گماشته گان استعمار کهنه کار فرنگی، برای تحکیم قدرت وتحقق پلان ها واهداف شوم قصابان کاخ نشین سلطنتی (نادر جلاد وبرادرانش) ابراز موجودیت سیاسی وتشکیلاتی نمود ووارد میدان مبارزات پر از دشواریهای گوناگون گردید .
جریان دموکراتیک خلق افغانستان ، به زودی دربین گروه های مختلف مردم ، درراء س روشنفکران (خاصتاء معلمین ،دانشگاهیان و طلاب مکاتب ) وسایر اقشار جامعه ،ازجمله دربین طبقهً جدیدا ءعرض اندام کرده ء کارگر،طبقهء دهقان وسائر زحمتکشان شهری و دهاتی،نفوذ کرده وازحمایت اهل معرفت وشیفته گان آزادی ، دموکراسی وعدالت اجتماعی برخوردار گردید وبه زودی سازمان های این سازمان سیاسی درمرکز وولایات کشور فعال گردیده ودرراءس سازماندهی ومقاومت مردم دربرابردستگاه حاکمهء جبارو مدافعین ظالم و غارتگر محلی آن قرار گرفت وبه حیث حزب واقعی مدافع زحمت کشان ، ازهمان آغاز فعالیت های سیاسی ، طرف حمایت مردم ومورد خشم مرتجعین داخلی (درراءس ارتجاع سیاه) منطقه و امپریالیزم غارتگر جهانی قرار گرفت .
جریان دموکراتیک خلق که بعد ازین ازآن به نام حزب دموکراتیک خلق افغانستان ،نام می برم ، به زودی به یگانه حزب مخا لف دولت ،حامی آزادیهای دموکراتیک وتغییرات عمیق اجتماعی ، سیاسی واقتصادی مورد شناسایی مردم ورزمنده گان قرار گرفت .در آن زمان، دستگاه حاکم سلطنتی وعقبگرایان ادامه دهنده ًدسایس قبلی وجدید فرنگی وبر خوردار از حمایت اربابان فیودال محلی وعمال جهان سرمایه داری دربرابرآن صف آرایی نموده و برای بدنام کردن ،متفرق ساختن وتضعیف این حزب ، دست به تحریکات وتخریب کاری های رنگارنگ زدند. تحریک بخش افراطی وعقبگرای روحانیت ، یکی از این د سا یس پلانیزه شده بود که با استفاده ازسطح پایین آگاهی سیاسی مردم وعدم شناخت شان از تاریخ گذشته ً وطن ، خاصتاء ازچگونه گی وترکیب عاملین سرکوب خونین نهضت ترقی خواهی بعد کسب استقلال حاصل شده با خون های بیشماراین مردم سلحشوروباوربیش از حد تاهنوز موجودمردم به این افراد منفعت پرست ، ترقی ستیزودشمن باعدالت وبرابری انسانها بود.
دراین نوشته ، کوشش برآنست تا درمورد بحران های تشکیلاتی وانشعاب های که ریشه و بنیاد عقیدتی وعمیق قابل توجیه سیاسی نداشتند ،تماس گرفته شود، زیرا درموارد کار کرد ها وخدمات بزرگ وغیرقابل فراموش ناشدنی حزب وحاکمیت دموکراتیک خلق افغانستان ، حزبیهای صادق وشخصیت های مستقل وبیطرف حق بین ، مطالب فراوانی را نوشته وبه دست نشرکرده اند. دراین زمینه قابل یادآوری جدی میدانم که نه تنها دشمنان ومخالفین سرسخت وآشتی ناپذیر داخلی وخارجی آن حزب وحاکمیت آن ،ازبستن هیچ اتهام ناروا و از(کاه ،کوه سازی) برای بدنام کردن وزدود ن تاءثیرات وخاطرات ماندگار وطنپرستانه و خدمت گذارانهً فرزندان فداکار وبی بدیل آن مدرسهً بزرگ میهن پرستی وخدمتگاران صادق به خلقهای مظلوم وطن آن عاشقان برابری وبرادری واقعی همه اقوام ، زبانها ومناطق وطن ،دریغ نکرده اند ، بلکه تعدادی ازبلند پایه گان ،چوکی داران وسیاسیون آماتور،این ( مفسرین سیاسی مطابق نرخ روزومزاج بادارکلان ِ) جهان آزاد که درحق شان ، به کار بردن واژهء ( جفاکاران وخرابکاران ) بی انصافی نیست ، ازسردادن هر دشنام ، بستن اتهام وتوهین کردن درحق آن حزب وحاکمیت قربان شده ً جنگ سرد وتوافقات معامله گرانهً منطقوی وجهانی ، دریغ ننموده وبه این وسیله به دیروز خود نیز جفا نموده اند.این افراد جدیدا ء آزاد منش وگلوبالیست شده ، حتا درحق بهترین یاران دیروز همراه شان درراءس ، شهدا ، معلولین ، بیوه ها ویتیمهای همسنگران گم نام،اما،عزت ،مقام ،شهرت وحتی زنده گی بخشیده به این گروه جدیدا ء (دموکرات وحقیقت گو)،رحم نکرده ویادی از آنها نمیکنند.
بی نیاز از تذکر است که هیچ عقل سالم وهیچ حزبی صادق ، نمیتواند منکر اشتباهات وکج روییهای دیروز حزب وحاکمیت که درموارد ومقاطعی باعث رنج وعذاب مردم ، منجمله بدنهء اصلی جامعه ، حزب وحاکمیت گردید وعواقب ناگوار وغیر قابل التیامی را بروطن ومردم ما تحمیل کرد ، شود وحقایق را پنهان وهمهً رفقا ودوستان مان را به مثابهء( گل های بی خار) وعاری از اشتباه وگناه ارزیابی نموده وانتقادهای سالم دوستان ودشمنان را ( کار امپریالیزم وارتجاع) قیمت دهد. ولی همه گان میدانند که انتقاد های سالم ، ویا نقد بیطرفانه وعاری از عداوت وکینه توزی های سیاسی وشخصی، نه تنها مفید بلکه سازنده نیزاند ومارا درراه رسیدن به اهداف انسانی ، ناتمام واکیدا قابل پیگیری مان ، یاری می رسانند. اما، این را باید به خاطر داشته باشیم که اگر افرادی از این کته گوری اخیرمی خواهند که با فحش گفتن وتوهین کردن دیروز ودیروزیها که خود نیز از موءثرترین مهره های کلیدی آن بودند، برای خود اعتباروجایگاه موءقتی سیاسی، اداری واقتصادی پیدا کنند، باید به خوبی بدانند که درفرجام این تلاش های شان، چیزی جز شرم وننگ ابدی وانزوای سیاسی مرگبار ، نصیب شان نمیگردد.
آنچه را دراین نوشته متذکر میگردم ، حوادث وانکشافات منفی وتفرقه جویانه ایست که بعد همان کنگرهً موءسس( یازدهم جدی 1343) وخاصتا ء بعد سال 1346 درحزب دموکراتیک خلق اتفاق افتیده وچشم دید خودم است والهام از هیچ نوشته وتفسیر هیچ گروه ، فرکسیون ، حزب ورهبری نیست که من خواسته باشم برای برائت این ومحکوم کردن آن گروه ودسته از آن استفاده کنم . به قولی:( من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم «جان ِ ما»میرود) .!
خواهش میکنم که هیچ فرکسیون دیروزی وهیچ شخصیت موجود ویا طرفداروعاشق شخصیت های به ابدیت پیوسته که ارواح همهء شان را شاد میخواهیم ازیاد آوری این مطالب نرنجند وآن را تخریب واهانت به خود ندانند وبگذارند که نسل مبارزین وادامه دهنده گان راه آرمانهای باخاک یکسان شدهً زحمتکشان وستم دیده های وطن ،در روشنی حداقل انکشافات سیاسی دیروز ِ به تاریخ سپرده شده ، وامروز تواءم بامخفی کاری های جوانب متعدد نظامی وسیاسی خارجی وداخلی، ازجمله عملکردهای خودسرانهً تعدادی ازافراد ادامه دهندهء مرکزیت های خشک نظامی دردرون احزاب دموکراتیک ،آنانی که نیروهای خود ی حساب می شوند ، قرار گیرند و درعمل کردهای بعدی شان کمتر اشتباه کنند واز لغزشهای گذشته وجدید متعدد ما ، درس عبرت بگیرند.
موارد انشعاب ها وبی اتفاقی های سیاسی- تشکیلاتی ذیل را حساب میکنم :
اول : نخستین بحران بی اعتمادی وسوء تفاهم دربین اعضای کنگرهً موسس حزب، روی علت های ذیل شکل گرفت .
1 : نبود درک ، تحلیل ،شناخت وموضع واحد سیاسی درقبال حاکمیت و شناخت دقیق جامعه وسنت های مفید وغیرمفید سخت جان آن که بعضا ء تاحال دربرابر ترقی ونو آوریهای ضروری برای بهبود اوضاع زنده گی مردم ومترقی شدن وطن ،مقاومت میکنند ویا ازطرف منفعت پرستان داخلی وقدرتهای طماع خارجی ، وسیله قرار داده میشوند.
2 : نبود سطح آگاهی سیاسی ، تاریخی ، ملی وایدولوژیک یکسان ویا بهم نزدیک دربین اعضای کنگره . این نقیصه باعث آن شد که دراندک زمان ، رئیس کنگره(آدمخان جدران) ،ملاعیسی کارگر ، غلام محی الدین زرمت وال و بعداء کسان دیگری درجلسات اشتراک نکنند ، طوریکه غلام محمد غبار،علی محمد زهما وتعدادی دیگری قبل از تدویرکنگره با کار تدارک آن مقاطعه کرده بودند .
3 : عامل دیگر شکننده بودن وحدت حزب جدید ، تلاش هرفرکسیون برای کسب اکثریت درکمیتهً رهبری( کمیته ء مرکزی) ، در راءس تلاش های مشهود طرفداران مرحوم نورمحمد تره کی وشادروان ببرک کارمل بود که دوسال واندی بعد،منجر به اولین انشعاب در حزب آنهم در زمانی شد که چندی قبل وکلای طرفدار سلطنت ، باحملهً وسیع علیه فرکسیون پارلمانی حزب درراءس زنده یاد ببرک کارمل ، داکتراناهیتا راتبزاد وسائر اعضای فرکسیون را مورد لت وکوب بیرحمانه قرارداده وزخمی ساخته بودند . درنتیجه ، مدت ده سال این دوفرکسیون تحت عناوین( اکثریت واصولیت) به جان هم افتادند وباثر آن بحران اعتمادی ایجاد شد که باوجود آن که 17 سال ازسقوط حاکمیت آن حزب و42 سال ازآن انشعاب میگذرد ، اختلافات خلقی ها وپرچمی ها،هنوز باقیست.
قابل یادآوری میدانم که درطول سالهای انشعاب وبحران بین خلقی های وپرچمیها که این دونام حزبی نیزبعد نشر جریده ًپرچم ، به نام های رسمی این دوگروه تبدیل شد ،ما اعضای دوگروه از موجودیت افرادی درداخل تشکیل های مان غرض تثبیت اکثریت واصولیت با خودمان با افتخار(!) حرف میزدیم وسند میکشیدیم .درحالیکه اکثریت آن افراد با وجود راه یافتن درقله های شامخ قدرت وشهرت ، حزب شان ، تخته ء خیزش های اداری وسیاسی شان را بارها دفن نموده ، از آن ابراز نفرت وبیزاری کرده وحتی پیش کسوتی(!) از بین شان باقامت بلند وجملات سخیفانه درجواب رفیق ویا رفقایی که خواهان فعال ساختن دوباره ء حزب وتاءمین وحدت رفقا بودند،گفته بود که حزب دیروز( لحاف گندیده است ومن خودرا درآن نمی پیچانم!!!؟؟؟).
قابل ذکراست که او وچند تای دیگر همراهش تا هنوز به حیل مختلف با استفاده از امکانات بخش فرتوت سنتهای سیاسی شرقی و تا هنوز زنده وحاکم برروانهای ما که چیزی جز (اطاعت های کورکورانه وقدیمی پرستیهای کشنده) نمی باشد ، مانع تقارب ووحدت رفقا ومخلصین دیروز شان میگردند وخودرا وارث جایداد های فامیل وخانهً مشترکی میدانند که بارها خودشان درکمال هوشیاری وبیداری (!) وبدون آنکه اجباری مطرح می بود،آن خانه را با همه داشته هایش به آتش کشیده اند.
4 : عامل دیگر شکل گیری بحرانهای انشعابی درداخل حزب ، طرح اهمیت دادن به سن، موی سفید ومساءلهء تعلقات قومی وزبانی برای انتخاب( تعین ) رهبر، یا (منشی عمومی) کمیتهً مرکزی حزب بود که آن میراث قومی وقبیله وی تا کنون نه تنها در امورات دولتی واداری کشور،بلکه متاءسفانه دربسیاری ازحلقات سیاسی ملی ودموکراتیک گویا چپی، حتی درسازمانهای خودی(؟)مدعی دموکراسی ، عدالت اجتماعی ، افغانستان شمول ومنزه از افکار قومی – زبانی گرایانه ، دراروپای واحد وبی سرحد ، منتقل گردیده ورائج و حاکم ساخته شده است وهر روز از بهترین وصادق ترین فرزندان وطن پرست ومبارز ،برای ادامهً زنده گی خود، قربانی میگییرد وبا هر آنچه به نام آزادی ، دموکراسی و حقوق برابر اقوام ،زبانها وانسانهاست ، نامردانه میجنگد و ازبیغوله ها وچقریهای متعدد به حیث خندق پرتاب هرنوع اسلحهً گرم وسرد سیاسی استفاده میکند وهر روزتغییر موضع میدهد تا افشا نگردد.
5 : عامل دیگر وبا اهمیتی که درشکل گیری بحران اعتماد وبروز اختلاف های درون حزبی نقش بازی کرد ، عدم درک دقیق ذهنیت ها ودرجه تعلقات مذهبی مردم بود. دراین زمینه ، رهبری حزب نتوانست با استخراج شعار های مفید ،اهداف کلیدی برنامه وی واقدامات موءثر بازدارنده درمقابله با ارتجاع مذهبی کار آزموده وموءفق بیرون آمده از جنگ وجهاد علیه نهضت های مشروطه خواهی ،استقلا ل طلبی ، فرنگی (استعمار) ستیزی ونهضت امانی ، وارد عمل شود وتدابیر لازم وقبلی را برای خنثی ساختن انواع دسائس که بعد فعال شدن تشکیلات حزب ، ازطرف دستگاه سلطنتی وارتجاع داخلی وابسته به فعالیت واداشته شد ،اتخاذ نماید.
6 : کاپی گیری وکلیشه گراییهای سیاسی ، ایدیالوژیک وتشکیلاتی از احزاب وکشورهای سوسیالیستی ، درراس اتحاد جماهیر شوروی که مردمان ، شرایط اقتصادی، اجتماعی ، فرهنگی وسطح درک وآگاهی عمومی مردم ونیروهای فعال سیاسی آن کشورها با وطن ما تفاوت وفاصلهً عمیق داشت ، باعث آن شد که درداخل حزب برسر (راه ها ووسائل نیل به هدف ) مناقشه واختلاف به وجود آید وطرح تحقق دموکراسی ( خلقی )ودموکراسی( ملی ) باعث مشکلات وقطب بندیها گردد وزمینه ساز افتراق گردد.
دوم :
اولین ضربهً کاری برپیکر حزب به تاریخ (14 ثور1346 ) وارد گردید. درآن تاریخ حزب از بالا تا پایین به دوبخش (طرف داران شادروان نورمحمد تره کی وزنده یاد ببرک کارمل) تقسیم وتره که گردید. این دوگروه ، برای بدنام کردن ، درانزوا کشانیدن ، وشکست یک دیگر ، از هیچ امکانی فروگذاشت نکردند . اعضای رهبری انتخاب شده درکنگرهً موءسس (27) نفری سال 1343 به مثابه گردان رزمندهء هردوتیم ، وارد میدان شدند وبا شعر ، ترانه، بیانیه ومقاله وارسال نامه ها وپیامها به دوستان داخلی وخارجی ،از انواع اتهام ها وبرچسپ ها علیه هم دیگر استفاده کردند .
درآن انشعاب اعضا وهواداران اکثرا ء پشتون وبیشتر غیر کابلی حزب به نفع نورمحمد تره کی (منشی عمومی حزب) وبخش شهری واکثرا ءغیر پشتون حزب به طرفداری از ببرک کارمل ( منشی دوم حزب) موضع گیری وسنگر بندی نمودند.
سوم : شهید طاهر بدخشی که یکی از شخصیت های با نفوذ ومستعد فارسی زبان باقیمانده در گروه نورمحمد تر کی بود، انده کی بعد از انشعاب ، از گروه خلقیها نیزجدا شد وبرای خود وحامیانش (محفل انتظار) را تشکیل دادوآنها به فعالیت مستقلانه ءخودآغاز و تاامروز دروجود دوسه شاخه وگروه فعالیت دارند .
چهارم : ظاهرافق ، یکی ازشخصیت های برجسته ء دیگر گروه خلقی ها وکادر سر شناس درقندهار وحوزهً جنوب غرب ، چهرهً درشت دیگری بود که با تعدادی از کادرهای عمدتا ء قندهاری از صف خلقیها جدا شد وگروه مستقل خودرا ایجاد کرد .
جدا شدن این کادر برجسته از بدنهً گروه خلقیها ، بدون شک باعث خوشی تیم مخالف وبی روحیه گی تیمی بود که ایشان به آن تعلق داشتند.این انکشاف باعث آن شد که ادعا ی اکثریت بودن درنزد طرفداران ببرک کارمل که با نشر جریده ً پرچم به حیث ارگان نشراتی شان، به پرچمی ها شهرت یافته ویا د می شدند ، از قوت بیشتر برخوردار گردد .
پنجم : سال 1348، برای پرچمیها ، سال بحران ، شکست ، انشعاب و همچنان پیروزی بود . بحران وشکست به خاطر آنکه درآن سال، دستگیر پنجشیری ، شادروان شهرالله شهپرو شرعی جوزجانی ،سه شخصیت کلیدی ومهم کنگرهً موءسس وافراد برجستهً پرچمیها ، با دلایل مختلف ازجمله ادعای نقش منفی رهبری پرچمی درشکست شادروان عبدالهادی کریم وزندانی شدن دستگیر پنجشیری درانتخابات پارلمانی سال 1348وچند موضوع کم ارزش دیگر ازجمله عدم ( یادآوری ازموجودیت ستم ملی درجامعه) دربیانیهء رهبری حزب شان، از خانهء سابقه ( پرچمی) به خانهً جدید ( خلق کارگر) کوچ کردند .
.
این بحران وانشعاب آنقدر صدمهً بزرگ وجبران ناپذیری را برگروه پرچمیها وارد کرد که هرگز تلافی شده نتوانست . علت وانمود کردن جبران ناپذیر بودن آن انشعاب درآن بود که اکثریت مطلق کادرهای شمال حزب ، خاصتا ً ازبیک ها ، ترکمنها وحتی ایماقها وعربهای شمال، به شمول تعداد زیادی ازکادرهای پنجشیر ، شمالی وسایر مناطق که درمحبس سخنان و توضیحات ( مظلومانهء) پنجشیری صاحب ودلائل آنوقته ً شرعی جوزجانی وشهید شهپررا می شنیدند ، به نفع ایشان موضعگیری کرده وبه صفوف خلق کارگر می پیوستند .
شایان ذکراست که خلقیها بعد این انشعاب دربین تیم رقیب درجشن وشادی به سرمیبردند و به قولی بدون ( دُهل وسُرنا ) مست بودند وکاملا ءمتیقن شده بودند که تاریخ پرچمی ها ( پرچمیگری) ختم شده وبقایای سازمان ازهم پاشیده شدهء پرچمیها به آنها خواهند پیوست.
واژهء شکست را نیز برای آن به کار می برم که تعداد زیادی ازبهترین کادرها ومبارزین آن وقت به طور دسته جمعی درشمال به نفع شاخهء خلق گارگر موضعگیری کردند ودر آنوقت کمر تشکیلات پرچمیها را شکستاندند.
اما ، پیروزی بخش پرچمی حزب درآن بحرانی ترین سال در این بود که :
1 :
درانتخابات پارلمانی شهر کابل وبعضی حوزه های ولایتی تعدادی از کاندیدهای آن حزب به شمول دوچهرهء نامدار وسخنور آتشین شان ، شادروان ببرک کارمل ودکتورس اناهیتا راتب زاد به نماینده گی از شهریان کابل به شورای ملی راه یافتند ودرجمع تعداد دیگری از وکلای حزب ، فرکسیون پارلمانی شان را تشکیل دادند .
2 : درآن سال کادرها وفعالین شهر کابل وبخش پرچمی حزب ، درمخالفت با سفر سپیرو اگنیو معاون رئیس جمهور امریکا به کابل ، مظاهره ایرا سازمان دادند که نه تنها حکایت گرموجودیت نیرومند پرچمیها درکابل ، بلکه برجسته سازندهء خصوصیت ضد امریکایی وضد امپریالیستی ایشان بود. آن مظاهره اگرچه عواقب دردناکی را برای این بخش در قبال داشت وتا حال از ذهن ودماغ امریکاییهای دموکرات وابر قدرت خارج نشده وتا هنوز دلهای شان با وجود سرکوبهای خونین اعضای حزب ودولت دموکراتیک خلق افغانستان به قول معروف(یخ) نشده است ، ولی درعرصهء داخلی ومبارزات رو به اوج گذاری دشمنان سرمایه داری وافکار سوسیالیستی درآنوقت ، برای شان به کمک کنندهء قوی مبدل گردید.
این پیروزی با سخن رانیهای های آتشین لهجه وصریح شادروان ببرک کارمل دردفاع از زحمت کشان وافشای ارتجاع داخلی وامپریالیزم جهانی درشورای آن وقت ومظاهرات خیابانی ، تحکیم وگسترش پیدا کرد وکمر شکستهء تشکیلاتی پرچمیها انده کی راست شد واین گروه توانست باردیگر قامت برافرازد . اما، پس لرزه های بحران اخیر تشکیلاتی ،آنها را آسیب میرساند ، تاآنکه بخش جدیدا ً جدا شده از تشکیلات ایشان ( خلق کارگر) بنابر دلایل متعدد ، که نزد خود شان از اهمیت برخوردار بود ،بار دیگر بارو بسترهء خودرا جمع کرده وبه مهمان خانهء جناح خلقی حزب،نقل مکان کردند.این جابه جایی جدید نیز دیر نه پائید وتعداد زیادی از کادر های شان درصدد ایجاد تشکیل جدیدی شدند که بعدا ء به گروه کار معروف شد تاهنوز موجود وفعال است .
15/11/2009
ادامه دارد ...
یکشنبه ۱۵ نوامبر ۲۰۰۹
رفیق گرامی نظر محمد سرمند!
رفیق عزیز !
دریافت مرگ نا به هنگام خواهر تان در کابل، مارا نیزجدا ء متاءثر ساخته است .
وبلاگ فریادوحدت ،عدالت ودموکراسی به نماینده گی از تعدادی ازرفقای دیگر وفامیل های مان، مراتب تسلیت وغم شریکی خودرا باشما وتمام اعضای خانوادهً محترم وداغدیدهً تان ابراز داشته وخودرا دراین غم واندوه بزرگ با شما شریک میدانیم.
درضمن ابراز تسلیت مجدد به همهً شما، به آن خواهرازدست رفته، علوی درجات آرزوکرده وشمارا به صبر وتحمل این مصیبت عظیم وناگزیر ، فرامیخوانیم.
روح آن خواهر وسائر رفته گان ما شاد باد! با عرض احترام
جلیل پرشور وجمعی از رفقا
دریافت مرگ نا به هنگام خواهر تان در کابل، مارا نیزجدا ء متاءثر ساخته است .
وبلاگ فریادوحدت ،عدالت ودموکراسی به نماینده گی از تعدادی ازرفقای دیگر وفامیل های مان، مراتب تسلیت وغم شریکی خودرا باشما وتمام اعضای خانوادهً محترم وداغدیدهً تان ابراز داشته وخودرا دراین غم واندوه بزرگ با شما شریک میدانیم.
درضمن ابراز تسلیت مجدد به همهً شما، به آن خواهرازدست رفته، علوی درجات آرزوکرده وشمارا به صبر وتحمل این مصیبت عظیم وناگزیر ، فرامیخوانیم.
روح آن خواهر وسائر رفته گان ما شاد باد! با عرض احترام
جلیل پرشور وجمعی از رفقا
یکشنبه ۱ نوامبر ۲۰۰۹
جای بسا تاًسف است که گروهها وحلقات مدعی وطنپرستی ،عدالت خواهی وآرمانهای نجات بخش انسانی ،درراًس حلقات وشخصیت های مدعی پیش کسوتی و حق به جانب بودن برای رهبری کردن لشکر پاشان شدهً همرزمان ورفقای ما(به دستان خود آنها) ، به جای اتخاذ سیاست ها ونحوهً برخورد دقیق وعلمی درقبال وطن وسرنوشت غم انگیز مردم ما،درشرایط حساس وخطرناک فقر،بیعدالتی،جنگ ، تجاوز ، تروریزم وموجودیت نظامی واستخباراتی بیشتراز 43 کشور خارجی در وطن مشتر ک مان بازهم راه تفرقه جویی ونمایش افتراق وانشعاب راانتخاب کردند وثابت ساختند که لشکریان ومبارزین حماسه آفرین دیروز حزب و حاکمیت مردمی ، قادر به اتحاد وهمسویی وامکان توصل به توافق در بسا قضایای کلیدی ومهم وطنی نبوده وازامکان توصل به اتحاد مجدد رفیقانه بهره مند نیستند
دادن چنین انتباهی به دوستان ودشمنان ،چه به صورت عمدی وآگاهانه وچه به صورت های دیگر ،بیانگر بیکفایتی سیاسی وبرخورد غیر مسوولانهً آنانیست که سالهاست عاشق جاه وجلال ومقام های انتسابی برای خود بوده ودرفکر ابقاب شان بالای شانه های فرزندان خلق درکلیه امور سیاسی وتشکیلاتی می باشند.ایا، وقت آن نرسیده است که شانه های مان را با به زیر انداختن این افراد سبک سازیم وبادرد سر کمتب وکوله بار سبک سیاسی با سرعت براه خود ادامه دهیم.؟؟؟ .
تصامیم اتخاذ شدهً پشت پرده های تاریک ، شخصی ،اوپراتیفی وبدون مراجعه به شخصیت های اثر گذار همطراز وحلقات رهبری کنندهً خود ساخته وگویا دموکراتیک شکل گرفته(!) خودشان ،نمایش غم آلود وتراژیدی سیاسی تاًثرآور وشرم آوری را درصحنه ًسیاسی وداغ کشور ، درمعرض دید مردم ، رفقا ، رقبا ودشمنان سنتی ترقی ،عدالت ودموکراسی قرارداد که ماحصل آن جز شرم وشکست بدرجهً اول به خود شان ودرکل برای همهً ترقیخواهان ، چیز دیگری نمیتواند ارزیابی گردد.
آیا، بهتر نبود که همان پیشنهاد های اولی قبل از رفتن به سوی رئیس جمهور شدن ویا رئیس ساختن (!)دیگران راکه (مشت بسته وهزار دینار)قیمت داده شده بود، ارزش میدادند وپایگاه مردمی ونفوذ معنوی وسیاسی حزبی را که نیم قرن درراه سعادت انسان زحمتکش ،ترقی وطن وعلیه هرنوع عقب مانده گی ،جهالت وتجاوز مبارزه ً بی امان نموده وبهترین فرزندان خودرا قربانی داده است ،تا این حد ضعیف وناتوان جلوه گر نمی ساختند .
برای ارزیابی دقیق این مضحکه ًسیاسی وتصمیم داهیانهً چند پیش کسوت ( خانه نشین بغداد خبر )که پیامدی جز رنج ، پشیمانی و شرمساری را برای همهً رفقا ودوستان سیاسی ما به بار آورد،لازم است که کلیه موارد وعملکرده های افراد همیشه( په خپل سر ، غیر جوابده،غیر مسوول،ازخود راضی ودائماً واجب الاحترام )را مورد ارزیابی موشگافانه قرار دهیم وبدون کینه جویی وانتقام طلبی ، خوبرا ازبد وصواب را ازعذاب تفکیک نموده وازطریق وداع کردن با تماشاچی بودن وبی تفاوتی نسبت به سرنوشت خودمان وهمهً مردم وطن ،راه معقول سیاسی ومبارزه طلبی را درپیش بگیریم .
این هدف عالی انسانی به هیچ وجه،بدون وحدت صفوف ، وحدت عقیده واندیشهً همرزمان وتشریک مساعی باسائر تحول طلبان وطن پرست امکان پذیر نخواهد بود.
دادن چنین انتباهی به دوستان ودشمنان ،چه به صورت عمدی وآگاهانه وچه به صورت های دیگر ،بیانگر بیکفایتی سیاسی وبرخورد غیر مسوولانهً آنانیست که سالهاست عاشق جاه وجلال ومقام های انتسابی برای خود بوده ودرفکر ابقاب شان بالای شانه های فرزندان خلق درکلیه امور سیاسی وتشکیلاتی می باشند.ایا، وقت آن نرسیده است که شانه های مان را با به زیر انداختن این افراد سبک سازیم وبادرد سر کمتب وکوله بار سبک سیاسی با سرعت براه خود ادامه دهیم.؟؟؟ .
تصامیم اتخاذ شدهً پشت پرده های تاریک ، شخصی ،اوپراتیفی وبدون مراجعه به شخصیت های اثر گذار همطراز وحلقات رهبری کنندهً خود ساخته وگویا دموکراتیک شکل گرفته(!) خودشان ،نمایش غم آلود وتراژیدی سیاسی تاًثرآور وشرم آوری را درصحنه ًسیاسی وداغ کشور ، درمعرض دید مردم ، رفقا ، رقبا ودشمنان سنتی ترقی ،عدالت ودموکراسی قرارداد که ماحصل آن جز شرم وشکست بدرجهً اول به خود شان ودرکل برای همهً ترقیخواهان ، چیز دیگری نمیتواند ارزیابی گردد.
آیا، بهتر نبود که همان پیشنهاد های اولی قبل از رفتن به سوی رئیس جمهور شدن ویا رئیس ساختن (!)دیگران راکه (مشت بسته وهزار دینار)قیمت داده شده بود، ارزش میدادند وپایگاه مردمی ونفوذ معنوی وسیاسی حزبی را که نیم قرن درراه سعادت انسان زحمتکش ،ترقی وطن وعلیه هرنوع عقب مانده گی ،جهالت وتجاوز مبارزه ً بی امان نموده وبهترین فرزندان خودرا قربانی داده است ،تا این حد ضعیف وناتوان جلوه گر نمی ساختند .
برای ارزیابی دقیق این مضحکه ًسیاسی وتصمیم داهیانهً چند پیش کسوت ( خانه نشین بغداد خبر )که پیامدی جز رنج ، پشیمانی و شرمساری را برای همهً رفقا ودوستان سیاسی ما به بار آورد،لازم است که کلیه موارد وعملکرده های افراد همیشه( په خپل سر ، غیر جوابده،غیر مسوول،ازخود راضی ودائماً واجب الاحترام )را مورد ارزیابی موشگافانه قرار دهیم وبدون کینه جویی وانتقام طلبی ، خوبرا ازبد وصواب را ازعذاب تفکیک نموده وازطریق وداع کردن با تماشاچی بودن وبی تفاوتی نسبت به سرنوشت خودمان وهمهً مردم وطن ،راه معقول سیاسی ومبارزه طلبی را درپیش بگیریم .
این هدف عالی انسانی به هیچ وجه،بدون وحدت صفوف ، وحدت عقیده واندیشهً همرزمان وتشریک مساعی باسائر تحول طلبان وطن پرست امکان پذیر نخواهد بود.
شنبه ۳۱ اکتبر ۲۰۰۹
رفقا ودوستان عزیز !
بعدعرض سلام وادب خدمت شما، می خواهم به اطلاع برسانم که فریاد آزادی ،عدالت ودموکراسی، نشرات خودرا که مدتی بنابر معاذیری متوقف گردیده بود ازسر میگییرد وشما را درجریان آخرین انکشافات واوضاع داخل وطن وچگونه گی موضع گیریها وفعالیت های نیروهای مختلف سیاسی ودرراس فعالین وگروه های « رفیق » قرار میدهد .
فعالیت ها وتلاش های گروه ها وگروهک های سیاسی گویا(چپی ) به صورت پراگنده وپر از دشمنی وکینه توزی دربرابر یکدیگر شان، بسیاری از همراهان دیروز را به این نتیجه رسانیده است که نباید بیشتر ازین ، دل درگرو این سازمانها وحلقات نشست وبه موجودیت آنها به حیث مدافعین راستین منافع زحمت کشان وطن وداعیه داران آرمانهای پاک ومقدس وطن پرستانهء دیروز وامروز ،دل خوش کرد وامیدوار بود.
تلاشهای یکه تازانه ومختوم به شکست این حلقات درجریان انتخابات اخیر، باردیگر حزبیها ووطن پرستان صادق مدافع عدالت اجتماعی واهداف بزرگ ترقی خواهی وطن شمول را به مبارزه جدی وخسته گی ناپذیر تاًمین وحدت گروه ها وشخصیت های حزبی واقعی ووطن دوست، فرا میخواند وهرکدام ما را مکلفیت میدهد که بدون درنظرداشت هر نوع ملاحظه وموانع ، این هدف بزرگ ویگانه راه نجات وطن رابرآورده وتحقق ببخشیم .
فعالیت ها وتلاش های گروه ها وگروهک های سیاسی گویا(چپی ) به صورت پراگنده وپر از دشمنی وکینه توزی دربرابر یکدیگر شان، بسیاری از همراهان دیروز را به این نتیجه رسانیده است که نباید بیشتر ازین ، دل درگرو این سازمانها وحلقات نشست وبه موجودیت آنها به حیث مدافعین راستین منافع زحمت کشان وطن وداعیه داران آرمانهای پاک ومقدس وطن پرستانهء دیروز وامروز ،دل خوش کرد وامیدوار بود.
تلاشهای یکه تازانه ومختوم به شکست این حلقات درجریان انتخابات اخیر، باردیگر حزبیها ووطن پرستان صادق مدافع عدالت اجتماعی واهداف بزرگ ترقی خواهی وطن شمول را به مبارزه جدی وخسته گی ناپذیر تاًمین وحدت گروه ها وشخصیت های حزبی واقعی ووطن دوست، فرا میخواند وهرکدام ما را مکلفیت میدهد که بدون درنظرداشت هر نوع ملاحظه وموانع ، این هدف بزرگ ویگانه راه نجات وطن رابرآورده وتحقق ببخشیم .
دراین مورد لازم به یاد آوری میدانم که باید درافشای کلیه دستهای علنی ومخفی این نمایشات توام با ابتذال سیاسی که این فاجعه وده ها درد ورنج علاج ناپذیر دیگر را بر ما تحمیل کرده اند، بدون درنگ اقدام کنیم وبا همهء توان در راه حل مشکلات موجود ، دست به کار شویم .
شاد وموءفق باشید
جلیل پرشور
دوشنبه ۶ آوریل ۲۰۰۹
برداشتها ازدیروز ووظایف ما ،درمرحلهً کنونی مبارزه
برداشتها ازدیروزووظایف ما
درمرحلهً کنونی مبارزه !
جلیل پرشور
رفقای نهایت عزیز !
روی سخنم باشماست، شماکه اکنون بعد فروپاشی حزب واحد وحاکمیت مشترک ترقیخواهان وزحمتکشان وطن ،درهر حزب ، گروه وحلقهً تشکیلاتی ایکه تنظیم هستید، ویا بدون ارتباط سازمانی باهمهً این گروهای رفیق، به تنهایی مبارزه میکنید، یا منتظرتغییرات وتحولات مثبت دراین پروسه هنوز چشم براهید، ویا درردیف ده ها رفیقی قرار دارید که ما ًیوسیت ازهمه چیز ( رهبران ، حزب ، مبارزه وحتا درمواردی زنده گی) تعدادی ازآن بهترین همسنگران مارا زیر فشار گرفته است ، ودرمانده وحیرانند که چی کنند. طوریکه بارها به این موضوع اشاره شده است ،اکنون فقط به یادآوری دردها ورنجهای مستولی شده بر فضای زنده گی تعدادی از رفقا ودوستان ، در این زمینه بسنده مینماییم ، چون ازماحصل این دردهای جانکاه درمناطق مختلف دیارهجرت ، به شکلی از اشکال خبر میشویم وبا ابراز تا ًسف های بیموقع ، دراین غمها مشارکت وبه ناعلاج بودن آن قناعت پیدا کرده ایم .!
اگرچه ، باوجود دوری از وطن ، فقر ،تنگدستی ومحرومیت های اقتصادی ( البته بادرجات متفاوت) نداریم ، ولی محروم بودن از آب وخاک وطن وسهم نداشتن مستقیم ، اثرمند وشایسته درشکل گیری تحولات مورد ضرورت وطن ومردمان زحمت کش آن وبسا آرزوهای نیک انسانی واجتماعی دیگر ، دست به دست رنجها ومصیبت های سیاسی دیگر مان که مولود سقوط دراماتیک حاکمیت ، پیامدهای طبیعی بیوطنی وشکست سیاسی می باشد، داده وبی اتفاقیهای تا هنوزعلاج نیافتهً حزبی وبه جان هم افتادن های رفقای ما،به جای تشخیص دشمنان وطن وآغازمبارزه ً مشترک علیه آنها ،این حالت ناگواررا برما تحمیل کرده است ، که بایدهرچه زودتردرصدد رهایی ازاین مصیبت های کشنده برآییم وخودرا نجات دهیم .
درآغاز این بحث، نباید یکبار دیگر، عمق اخلاص واعتماد مانرا نسبت به رهبران واقعی وباتقوای حزبی ودولتی دیروز ،به شمول آنانیکه همین اکنون درآن مسیر انسانی حرکت وصادقانه مبارزه میکنند، مورد تاکید قرار نداد وبرآن تعهدات رفیقانه وباورهای داوطلبانه، نه اجباری ونه مذهبی گونه ونه تغییر ناپذیر وابدی،تاکید وتجدید عهد ننمود.ما، ازهمه رفقا ومسئولین دیروز میخواهیم که : بیایید ، ضوابط ونورمهای اخلاقی ، رزمی ، وطن پرستانه ،تقوا ،صلاحیت وشایسته گی وعشق واخلاص به انسان زحمتکش راملاک قضاوتها وتقارب مان با تمام رفقا ساخته، ومبارزه درراه دموکراتیزه شدن تمام ساحات زنده گی مردم وتشکل مارا به جای تقدس دهی های روابط شخصی ، گروهی ، قومی ،زبانی ،محلی وجستجوی منافع شخصی خودمان درهر محل وهر مکان ، سمبول مبارزه وشناخت مبارزین سازیم.لذا، درروشنی این اهداف، به برخی از عوامل بی اتفاقیها میپردازیم ،امید است ،پای رنجش بیجا بمیان کشیده نشود.
عوامل بی اتفاقیها ومشکلات ما عبارت اند از :
اول : با تا ًسف فراوان ، همه شاهدهستیم که تعدادی ازنخبه گان دیروز،که ما آنهارا چشم وچراغ راه خود میدانستیم، واعتقاد داشتیم که بدون تردیدهرکدام شان به مثابهً جهان پهلوانان شکست ناپذیررزم وپیکاررهایی بخش انسان زحمتکش وطن وآخرین مبارزین آشتی ناپذیربا استثمار،امپریالیزم ، تجاوزخارجی وارتجاع چندرنگ داخلی درمیدان نبرد باقی خواهند ماند، وبا قبول قربانی وحماسه آفرینی های جاویدان ،درنبردعلیه ظلمها وبی عدالتی های حاکم دروطن ما وجهان ، به اسطوره های جاویدان درشرایط فعلی نبرد به خاطر عدالت وتساوی حقوق همه انسانها مبدل خواهند شد، نه تنها امیدهای مارا باخاک یکسان ساختند وبا دیروز پرافتخار شان وداع کردند ، بلکه نسلهای بعدی مبارزین را که با کل ایمان واخلاص ، آن پرچم فروافتاده بر زمین را باردیگربلند کرده بودند وقصد دارند تا نیروهای وسیعتری را دوردرفش جدید ترقیخواهی ومبارزه برای تا ًمین عدالت اجتماعی جمع کنند، ولشکرعظیمی را برای مبارزه ومقاومت بسیج نمایند ، آرام نگذاشتند وبه اشکال مختلف این فرزندان وفاداربه اندیشه های تابناک وانسانی را تضعیف ، متفرق ومورد اتهام قراردادند.ازین رو انکشاف منفی درنحوه ًموضع گیری این ابرمردان مبارزهً دیروز، جدا ًمایه ً تا ًسف شدید هرکدام ما بوده وبی تفاوتیهای شان درمورد وحدت مجدد رفقا ، یکی از عوامل تداوم بی اتفاقیهای موجود وتصامیم شخصی ومحدودما ، میباشد.
دوم : عامل بعدی شکل گیری دردها ، رنجها ، بی اتفاقی ها وما ًیوسیت های سیاسی مبارزین (رفقا) را باید درتقسیم بندی های غیر دقیق وناسالم تشکیلاتی ویا قدرت طلبی تعدادی ازکادرهای موجود ارزیابی کرد. کادرهاییکه به نوبه ًخودباید یگانه نیروی نجات دهندهً حزب وجنبش وطنپرستانه وعدالت خواهانهً موجود ومتحد کننده گان واقعی همه رفقا وحلقات واقعا ًدموکراتیک ومترقی وطن میبودند. اما ، با صد افسوس که این نیروی سازنده ومبارز،خودبه گروه ها وحلقات مختلف تشکیلاتی تقسیم وهرکدام شان با پناه بردن به چند توته کاغذ وتوصیه های شفاهی بدون شاهد ازتقارب شان با بعضی ازرفقا ( بمانند قصهً ِگل سرشوی درحمام)، اسناد ( اصولیت ، اکثریت ، چپ بودن وابسته گی به فلان رهبرومرحله ً انقلاب ، به فلان زبان اکثریت ویا قومیت معروف ویا بافرهنگ ویا مظلوم ، نه تنها منقسم ، بلکه دربرابر هم با تمام بیرحمی صف آرایی کردند وبا این رشادت ودلاوری(!) دل دشمنان را شاد وقلوب هزاران رفیق را مجروح ساخته وبه یقین که ارواح شهدا ورفته گان مبارز وطن را نیز نا آرام ساخته اند. درحالیکه دلهای اکثریت رفقا برای برگشت صمیمیت های ازدست داده ، هنوز می تپد وامیدواری را ازدست نمیدهند.
این کشمکش های غیرعقلانی ما ، تاهنوزبا قوت خود ادامه دارد وهیچ نیست که به خود آییم وآتش بس داخلی را اعلان نماییم. این عمق فاجعه وابتذال است که رفقا وهمنبردان جاناجانی دیروز، که درراه تحقق آرمانهای انسان دوستانه وانقلابی شان ، ازهیچ نوع فداکاری به شمول دادن خونهای گرم شان درراه وطن دریغ نمیکردند، حال به خاطرمصلحت های غیر پایه دار« گروهی ، قومی ومنافع تنگ تشکیلاتی موًقتی» ، مشغول مبارزه وتصفیهً حساب، تا سرحد اتهام زدنهای دشمنانه واستعمال کلماتی که اصلا ًهیچ فرهنگی باوقار نه باید آنها را حتادرمورد دشمنان خود استفاده کند هستند، وفکر میکنند که دراین معرکه ، برنده خواهند شد.ما، هرنوع تلاش وفعالیت را ولو ازطرف هرکسی آغازوادامه پیدا کند، درمبارزه ویا رقابت نا سالم علیه بهترین رفقا هم رزمان وحتا سایر وطن پرستان راستین ، به شدت محکوم میکنیم وخواهان خاتمه بخشیدن به این اقدامات ناسالم وکشنده هستیم.
سوم : وابسته گی های بیمورد کنونی به رهبران وفرکسیون های گذشته، یکی از عوامل تداوم تفرقه درمیان یاران ما است. به عقیده ً من ، باید با کل حرمت گذاری به ارزش های فکری ، عملی ، بزرگی ، دانش وتقوای رهبران ،کادرها وصفوف همیشه فداکار شهید وفقید حزب ما ونهضت انقلابی ودموکراتیک وطن ، نه به خوداجازه دهیم که ازگوشت واستخوان رهبران دیروزبه نفع تا ًمین منافع وحاکمیت های خورد وبزرگ تشکیلاتی شخصی وفرکسیونی استفاده نماییم ،ونه دیگران را مجال دهیم که قبور رهبران دیروز را به قلعه های جنگی ومحل تیراندازی های شان علیه مخا لفینی که به آن صاحبان قبورحرمت گذارند ، تبدیل نمایند .فراموش نکنیم که ما مکلفیت ها ورسالت بزرگتری را به دوش داریم که با این مذهب سازی های سیاسی بی مورد ، حتا گامی را برای نیل به این اهداف بزرگ ،برداشته نمیتوانیم.
پرواضح است که داشته ها و افتخارات جمعی رفقا، حزب وحاکمیت ، تقوا وسجایای بزرگ انسانی ،همه رهبران حزبی وملی وطن ما وسایر کشورهای جهان ، هرگز از حافظهً تاریخ فراموش نمی گردد. آن افتخارات ، به همه تعلق دارند وبائیست که ازآن ممیزات بزرگ وسجایای کم نظیر انسانی ، بمثابهً الگودرمبارزه وفعالیتهای مان استفاده نماییم .طوریکه ظلمها وستمگریها وخیانت های بسا از قدرتهای جبار وخونریز داخلی وجهانی نیز ، فراموش بشریت نخواهد شد. اما ، درساحه ً فعالیت های خودمان، نمیشود که هرکمبود ، خطا ، کجرویی ، استفاده جویی ،پشت پازدن به مکلفیت های سیاسی وتشکیلاتی وسیع ویا محدود درساحات کار را ، با پناه بردن به نام ویازیارت فلان رهبروبزرگ حزب ،قوم وقبیله وفرهنگ ، ازانتقاد وبازپرس ، درامان نگهداشت وبه هیچ فرد ومقامی حق چرا گفتن نداد. این نوع رندی ها وچالهای سیاسی ، موثریت بسیار محدود دارند وبه کساد بازار مواجه شده اند.
چهارم : اگر با بصیرت سیاسی ، برخورد انتقادی وغیر جانبدارانه، به افتراقات وانشعابات حزبی بعد سال 1346 درحزب خود ما نگاه کنیم ، چی دلایل موجه ، بنیادی و منطقی یی وجود داشت که بر اساس آن یک حزب اولا ً به دوبخش وبعدا ً به چندین قسمت تقسیم شد وتا امروز همهً مبارزین وطن ، کفاره پردازان آن اقدامات نا سنجیده وتنگ نظرانه هستیم.آیا ، پس لرزه های بعد انشعاب سال 1346 که منجر به تشکیل مجلس انتظار ، سازمان های سازا ، سفزا ، خلق کارگر ، گروه کار ، خلقیها (پیش آهنگ طبقهً کارگر)، پرچمیها (پیش آهنگ زحمت کشان)، کنجکیها وبعدا ً به زرغونیستها و به طرفداران ببرک کارمل ، نورمحمد تره کی وهمچنان به اشراف زاده گان (!) پرچمی ، فرزندان واقعی خلق( خلقیها)، امینیستها ،خیبریستها ،به وابسته گان مرحله ً اول انقلاب ومرحله ً نوین وتکاملی آن وبه جوانان کمونیست ، طرفداران پلینوم هجده ومخالفین آن وبازهم به نجیبیستها وطرفداران شهنواز تنی وباردیگربه طرفداران دموکراتیک خلق ،حزب وطن واعتدالیون تقسیم گردیده وقبل از سقوط حاکمیت درنتیجه ً بحران وکشمکش قدرت وجابجایی چهره های جدید طرف اعتماد ، شخصیت های مانند داکتر اناهیتا راتب زاد، سلطانعلی کشتمند ، نوراحمد نور ، محمود بریالی ، نجم الدین کاویانی ، فرید احمد مزدک ،سلیمان لایق ، عبدا لوکیل، صالح محمد زیری ، ظهور رزمجو ، سید محمد گلاب زوی وتعداد دیگری از بلند پایه گان حزبی ودولتی (ملکی ونظامی) یا از مقامات شان سبکدوش شدند ویا ازدرمخالفت با زعامت حزب پیش آمدند. این درحالی بود که تعداد محدودی از رهبران خلقی ، بعد کودتای ( تنی) درحمایت از رهبری حزب ودولت درپستهای شان ابقا وتعدادی به خاطر همنوایی با کودتا ،روانهً زندان شدند، و در عوض تعدادی از امینیست ها که درزندان به سر می بردند ، از حبس رها ودرمقامات کلیدی حزبی ، دولتی وسازمانهای اجتماعی عز تقرر یافتند .
این تفرقه وجداییهای سیاسی ما نرا اکنون درلیست پایین مشاهده نمایید وآنگاه عمق مسئولیت ها ووظایف بزرگی را که به دوش هر فربااحساس برای متحد ساختن این خانوادهً متلاشی شده ولی باعزت وباتقوا ومصمم برای مبارزه ،قرار میگییرد ،درک کنید. آیا ، به تنهایی محض ، میتوان کاری را انجام داد؟ درحالی که درهر تشکل وگروه امراض داخلی ورقابتهای غیر مشروع فرکسیونی وشخصی- قومی دیگری نیز موجود است وعمدا ً ازطرف مخالفین آشکار وپنهان از سطح به عمق انتقال داده میشود.
رفقای عزیز ! باید بخود آییم وبه تفرقه وگروهک بازی نقطهً پایان ابدی بگذاریم.!
احزاب شامل لیست پایین ، بخش عمده ً آن نیروها وامکاناتیست که ما نه فقط به خاطر انتخابات ، بلکه برای تحقق اهداف بزرگتر وتغییرات جذری اجتماعی ، سیاسی واقتصادی ،باید حتما ً با آنها وحدت واتحاد نماییم . متا ًسفانه ، که دراین زمینه کمتر توجه مسئولانه صورت گرفته وما ازهمان سیاست روزگذرانی وبرخورد های سطحی ومقطعی تا هنوز استفاده میکنیم . به برداشت من، قبل از تصمیم گیری اخیر انتخاباتی بسیار بجا ومنطقی بود ،که بااین رفقا ودوستان هم سرنوشت ، مذاکره وتفاهم میکردیم .
1((- حزب کانگره ملی به رهبری لطیف پدرام . 2- حزب متحد ملی افغانستان به رهبری جنرال نورالحق علومی 3- نهضت آینده افغانستان به رهبري داکتر عبدالله نایبی 4- کمیسیون موقت انسجام اعضای حزب وطن به رهبری عبدالبشیر پیوستون. 5- حزب ملی هیواد به رهبری جنرال غلام محمد. 6- حزب آزادِي خواهان مردم افغانستان به رهبري فدامحمد احساس 7- حزب افغانستان واحد به رهبري محمد واصل رحيمي 8- حزب ترقي ملي افغانستان به رهبري محمد آصف بکتاش 9- حزب تفاهم و دموکراسي افغانستان به رهبري احمد شاهين 10- حزب دموکرات افغانستان به رهبري عبدالکبير رنجبر 11- حزب رفاه مردم افغانستان به رهبري مياخل وثيق 12- حزب سعادت مردم افغانستان به رهبري محمد زبير پيروز 13- حزب کار و توسعه افغانستان به رهبري ذالفقار اميد 14- حزب ليبرال آزاديخواه افغانستان به رهبري محمد اجمل سهيل 15- حزب ملي افغانستان به رهبري عبدالرشيد آرين 16- حزب نهضت حاکميت مردم افغانستان به رهبري حيات سبحاني 17- حزب همبستگي ملي اقوام افغانستان به رهبري ظريف ناصري 18- سازمان اسلامي افغانستان جوان به رهبري محمد جواد حسيني 19- نهضت آزادي و دموکراسي به رهبري عبدالرقيب جاويد کوهستاني 20- حزب جنبش ملی واسلامی افغانستان بریاست سید نورالله سادات 21 : حزب پیوند ملی افغانستان برهبری سید منصور نادری وده ها گروه خورد وکوچک دیگر ، جدا شده ویا جدا مانده از احزاب برشمرده شده وسایر سازمانهای ترقیخواه ، دموکرات ، وطندوست وملی مذهبی قابل مصالحه وقابل تقارب برای امر وطن )) که باید درآجندای مذاکرات تفاهم وتقارب ما مدنظر گرفته شوند.
آیا ، حقیقت نه اینست که صفوف صادق حزب بسان گذشته ، به هرحرف ، تصمیم ، امرواقدام این رهبران، بدون خم ابرو وواکنش صحه گذاشته وسرنوشت مان را بدون دقت برصحت وسلامت انتباهات وبرداشت های بجاوبی جای آنها ازحوادث وانکشافات داخلی وخارجی ، شناخت جامعه ونحوه ً مبارزه ، تشخیص دوستان و دشمنان واقعی وطبیعی حاکمیت، بادساتیر ایشان ( گـره )زدیم وفکر کردیم که این بزرگان ما ( چطور میتوانند ، موضعگیری غرض آلود داشته باشند) ویا خدای ناخواسته اشتباه بزرگ کنند.!
آیا ، این حقیقت نیست که دولت بنایافته به دستان خودحامیان ومو ًفق سازان پلینوم (هجده) وهمکارشدن بخش دیگر مسوولین دولت وحزب دراین زمینه با ایشان، ضعیف شد و طرف حمایت قرار نگرفت. آیا ، واقعیت نه اینست که درروزهای سرنوشت ساز ، حلقهً رهبری حزب ( همه) بدون مراجعه به آرای رفقا وحداقل ، نشنیدن صدای ملیونها انسانهای زحمتکش وحامی حاکمیت ، خود شان حتا بدون دعوت پلینومی از همقطاران شان ،به دودسته ً جبل السراج َرو وچهار آسیاب َرو، منقسم شدند ورئیس جمهور بقدرت رسیدهً ناشی ازحمایت خودشان را در نماینده گی سازمان ملل متحد که جای شایسته ، فراخور مقام وادعا ومحل مناسبی برای پناه گرفتن ، منادی ( یا وطن ویا کفن ) ، نبود ، تنها گذاشتند.
همه بیاد داریم که آن فریاد جاویدان دفاع از وطن با طنین ندای: ( یامرگ ویا زنده گی)ویا ( یا وطن یا کفن) بود، که لبیک صادقانهً تمام رفقا ، متحدین وهمه افغانهای با وقار را بلند کردوسبب شد تا همه رفقا ،بدون درنظرداشت گروه وفرکسیون ، درزیر رهبری اردو وقوای مسلح قهرمان آنوقت قراربگیرند ، و تجاوز پاکستان ولشکر اجیران بنیادگرای منطقه وجهان را شکست قطعی بدهند.
آیا ، وطن پرستانه وشکوهمندانه نبود که بیوروی سیاسی ، کمیتهً مرکزی ورهبری دولت ، رفتن خودسرانه ویا اجباری وپناهنده شدن شهید داکتر نجیب الله به دفتر نماینده گی ملل متحد را اعلام نمیکردند، اورا تنها نمیگذاشتند ودرمشوره با ایشان قرارمیگرفتند، و در پی علاج ودست یافتن به بهترین ومعقولانه ترین راه حل میگشتند، نه درفکر واگذاری تمام قدرت به نماینده گان تنظیم هایی که درعقب پرده ، تحویل گیران اصلی قدرت ایستاده بودند.درچنین وضع خطرناک وانکشاف یافته به دست خودما بود، که حتا سرسخت ترین حامیان رئیس جمهوربه شمول آنانیکه اکنون با استفاده ازوسایل تبلیغاتی دولتی زیرحمایت غرب تادیروز دشمن شان ، برای تاًمین منافع شخصی قدرت طلبی دوران کهولت، از شهادت داکتر صاحب نجیب الله وحق به جانب بودن شان درکشمکش های داخلی قدرت ، استفاده میکنند،خود درآخرین روزهای حاکمیت، نه تنها به مزمت رئیس جمهورآغاز کردند ، بلکه اشخاص مدعی استادی داکتر نجیب الله ، کلمات ناپسندی را علیه ایشان استعمال وبرعلاوه تقاضای محاکمهً شان، به تسلیمی قدرت به گروه های ساخت پاکستان ،ایران ، عربستان وغرب که دردوره تسلیمی قدرت( وجود نوازشریف قاتل مردم ما، شهزاده بندر رئیس استخبارات دستگاه خانواده گی ابنای عبد العزیز( سعودیها) ،نماینده گان ایران وامریکا وسایرین )، گواه بارز مداخلات این کشورها در امور داخلی وطن ما وسمبول وابسته گی گروه های نو بقدرت رسیده با این مراجع قدرت اسلامی ومسیحی بود، تن دادند، ولی حد اقل نگفتند که نسل قربان شده ً مطیع وفرمان بردار وملیونها زحمت کش وطن که بخاطر حمایت از آن حاکمیت با صدها مخالف ودشمن مسلح وغیر مسلح دردهات ، کوه ها وشهر ها مواجه شده وجنگیده بودند وتلفات داده بودند، چه کنند، وچه سرنوشتی درانتظار شان خواهد بود.!
اکنون با گذشت بیش از شانزده سال ، با وجود آنکه خوشبختانه اکثریت قاطع اثرگذاران پروسه های حزبی ودولتی دیروز زنده اند ، و برتعداد کادرها وسطح درک وآگاهی سیاسی ومسلکی –علمی شان روزبروزافزایش به عمل میآید، هنوز برنامه ًواحد ، دقیق ، علمی وچاره گشا برای حل معضلات متعدد وطن ونحوه ًبرخورد دقیق ویکسان نداریم، وهرکدام ما با استفاده ازده ها مرام نامه و اساس نامهً خودی ودیگران( قدیم وجدید) اصول ومعیار هایی را سرهم بندی نموده و برعلاوه ً دل خوش کردن به داشتن چنین برنامه ها ،خودیها را با حرکت های نمادین ، صرف تشویق به درک ونه برای تحقق آنها میکنیم . درحالیکه با کمال تا ًسف حتا درداخل احزاب ودر بین رفقای شامل تشکلات موجود ، فرهنگ وارد شدن به تحلیل وارزیابی مفاهیم ، مقوله ها وارزشهای مندرج این اسناد ، یا اصلا ً وجود ندارد ویا بسیار ضعیف است،چون این سازمانهای بالایی اند ،که اکنون چندان به توضیح وتفسیر این اسناد مهم شان ، علاقه نمیگیرند وعلت را نیز بیان نمیکنند. این عدم ورود به اهداف کلیدی احزاب از طرف اعضای ایشان درحالی ادامه دارد که جنگ تبلیغاتی شدید درموردحقانیت این برنامه ویا آن دیگر، قریب است به استفاده از مشت ولگد درمبارزه ً سیاسی وتشکیلاتی ما بیانجامد.
حال،که اوضاع وطن روبه خرابی بیشترداردواهداف جیزگران جهانی درمورد آیندهً وطن ما ومنطقه معلوم نیست ،وازخروج احتمالی قوای خارجی درآیندهً نه چندان دور،سخن زده میشود ،ومسا ًلهً بقای فزیکی تمام فعالین ترقیخواه وطن دردستوروظایف اکید قابل توجه قرار میگییرد، ما، به جای وحدت با رفقا واتحاد با تمام نیروها وحلقاتی که بقا ودوام زنده گی ومبارزهً شان با استحکام نهادهاوحلقات خواهان تحقق دموکراسی بسته گی دارد، راه تقابل با ایشان را درپیش گرفته ایم وحتا یک روز مسئولانه دراین مورد نمی اندیشیم که فردا چی رخ میدهد وما باید چی نوع آماده گی داشته باشیم ویا تدابیری را اتخاذ نماییم.
رفقا ودوستان عزیز !
قول معروف است که ( هرکه کار میکند ، اشتباه نیز میکند). ولی این مقوله نمیتواند وسیلهً نجات آنانی باشد که پیوسته اشتباه کرده اند وبه کارهای پرازاشتباه وپرازخطاهای شان ادامه میدهند وهیچ حرف ونظری را نیز نمی شنوند. دراین مورد باید اشاره شود که هزاران دانشمند ، سیاستمدار ومتشبسین اقتصادی وفرهنگی ، درده ها کشور ، حزب وسازمان اشتباهات بزرگی را مرتکب گردیده اند ، ولی به مجرد درک خطا بوسیله خودشان ویا انتقادشدن ازطرف دیگران ، خودرا تصحیح ویا از کار وموقف شان دست کشیده اند. اما، خودیهای ما، برخلاف ،از ضربالمثل دیگری ( آب اگر از سر پرید، چی یک نیزه وچی صدنیزه) استفاده میکنند واشتباه گذشته را بااشتباهات متعدد وبمراتب بزرگتر وخطرناک تر همراه میسازند وبرعمق گودال کجرویی می افزایند.درحالیکه ، اخلاق سیاسی ومنافع کل( حزب ،مردم ووطن) واوضاع جهانی باید بما این درک را داده باشد که تکرویی درتصمیم گیریهای خطرناک واثرگذار برپروسه های وسیع ملی، به هیچ وجهه از صلاحیت افراد وحلقات کوچک خانه نشین نبوده وفاجعه آفرین خواهند بود.
اگر دقت جدی به تحلیل های سیاسی ، استخباراتی وتغییر دایمی سخنوریهای ارباب قدرت جهانی درامور افغانستان، توجه به ملاقاتها وجلسات گماشته گان شان درداخل وخارج وطن ، برای سیر دادن مسیر حوادث ازجمله انتخابات درپیش روی ریاست جمهوری افغانستان شود ،بدرستی در می یابیم که حوادث وتغییراتی درحالت به وقوع پیوستن قرار دارند ، که ما از آنها بی خبریم وفقط درفکر عملی شدن آنچه هستیم که خودبه آن فکر میکنیم ویا درذهن های ما گاه گاهی عبور میکند. پیشنهاد صریح ما اینست که به طور دقیق شکل انکشاف ونحوهً برخورد مهره های کلیدی خارجی وسمبولهای داخلی دانه های شطرنج سیاسی انتخابات آینده را به درستی شناسایی نموده ودرروشنی حقایق ودرک دقیق انکشافات موجود وتغییرات احتمالی ( بدایل)وظایف خود وخودی ها را دراین زمینه معین بسازیم. نشود شعارهای انتخاباتی وعکسهای کاندیداتورما، به دستهای ماباقی بمانند وپروژه ً دیگری عملی گردد که ما برای مشارکت درآن غافل گیر شده باشیم.( به اصطلاح ، ما را لو داده باشند.!!!)
اگر، گمانه زنیهای جاگزین شدن لویه جرگهً اصطراری به جای انتخابات ریاست جمهوری، طرف توجه قرارگیرد وبه حقیقت بپیوندد، آیا، ما ، بازهم با مشارکت ما درپروسه های نا معلوم ومبهم انتخاباتی موجود، یک فرصت دیگر را برای اتخاذ تدبیر سالم وبه موقع از دست نخواهیم داد.؟ آیا ، لازم نبود وضروری نیست که این اقدام بزرگ مانرا با تقارب ومفاهمهً جمعی واتحاد نظر وعمل مشترک با همه آنانیکه ، دموکرات خوانده میشوند، وملی ومترقی اند ،وطن ومردمان زحمتکش آن را دوست دارند ، مشترک میساختیم .؟ اگر با حمایت من وما ، تحقق هدف مورد نظرامکان پذیرباشد، چرا نباید بااین پروسه همراه نشد وآنرا ازدل وجان طرف حمایت قرارنداد. ولی، باید بدانیم که میکانیزم ، امکانات ،وسایل وطریق نیل به این هدف بزرگ ، آنطوریکه ما ساده می انگاریم ، آسان وسهل نیستند، ما، باکوهی از مشکلات ودشواریها وموانع عظیمی مواجه هستیم وبرخورد خواهیم کرد که اکنون بنابر شوروشعف بیش ازحد معمول وتبارز احساسات نیک وقابل تقدیر(اما کمتر مفید) ، درمورد آنها فکر کرده نتوانسته ایم .
باید، درمورد نقاط نظر مطرح شده دراین نوشته ً ناچیز،با وسعت نظرقضاوت شود واز توجیهات تواًم بابغض وعداوت خودداری گردد، زیرا، هدف من با اینکه همنوایی کامل بارفقا وتصمیم گیرنده گان این اقدام است ، ولی این را میدانم که اقدام ما برای آن با پیروزی همراه نیست ، که سرنوشت وطن ما به دست قدرتهائیست که ما سالهاست نقاط نظر و عمل کردهای شان را درمورد خود با گوشت وپوست درک کرده ایم ولذت آن را چشیده ایم.ازطرف دیگر، گیرم اقدام ما باپیروزی همراه باشد، آیا ، ممولین فعلی بودجه وامکانات مالی وساز وبرگ نظامی برای وطن ما، به سخاوتها و حمایتهای شان ادامه خواهند داد؟ . دراین مورد باید اضافه شود که اگر هدف رفقای ما، استفادهً تبلیغاتی برای مطرح شدن درجامعه وقوت یافتن یک حزب خاص ترقیخواه باشد، بازهم باید بدانیم که ما به بدیل سیاسی دولتی برای آن مبدل شده نمیتوانیم که ما بخشی ازیک روند بزرگ وقسمتی از یک بدنهً یک تشکل دیروزی وطن پرست هستیم ، نه تمام آن.ازاین رو، باید برای رسیدن به اهداف بزرگ ملی ،نیروهای وسیع موجود ترقیخواه ودموکراتیک را شریک وهمسفر خود بسازیم ویا همسفران موجود را از همراهی محروم نسازیم، چون هدف ما نجات وطن ، اعادهً صلح وامنییت ،بازسازی ونوسازی اقتصاد ی وتغییر مثبت زنده گی مردم است، نه تحقق اهداف شخصی وگروهی.
ازآنجاییکه حزب نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان، محترم داکتر حبیب منگل را که یکی از چهره های شناخته شده وبافهم حزب مااست، برای احراز پست ریاست جمهوری ، ازجانب مجلس موً سسان ( عالی ترین مقام صلاحیت دار نهضت) قبل از رسیدن به تفاهم ویا مذاکره با احزاب دوست ورفیق درداخل وخارج ،کاندید نموده است، وظیفه ً مسئولین امر اینست که وقترا ازدست ندهند وبا سرعت بخشیدن به پروسهً وحدت بین این حزب وحزب متحد ملی، وپیاده ساختن عملی پروسهً ادغام تشکیلاتی قدمه های این دو حزب رفیق ، نه تنها زمینه ً راه حل اشتراک در انتخابات ریاست جمهوری ، توافق بر سر کاندیداتور اعلام شده ،حل خواهد شد، بلکه این وحدت وادغام تشکیلاتی دوحزب ،میتواند درعمل زمینه سازگفتگوهای سازنده ووسیع بین تمام نیروهای صلح ، ترقی،عدالت و دموکراسی گردیده وموقف کاندید مشترک را ده ها مرتبه بیشتر ازامروزتقویه کند وباوروامید را جاگزین دلهره ها وتشویش های فعلی یی سازد که هرشخص بااحساس مسئولیت ، آن را ازخود باید متبارز بسازد.
حال که به قول تعدادی ازرفقا ، ما ، دربرابر یک عمل انجام شده قرارداریم ، پیشنهاد میگردد که هرچه عاجلتر وعاملانه تردرپی رسیدن به توافق با همه احزاب وحلقات رفیق ودوستان سیاسی خود برآییم وازهیچ نوع مصالحه ، گذشت وفداکاری دراین مورد دریغ نکنیم . این گذشت رفقای ما باید محدود نباشد وتا سرحد تجدید نظر درتصمیم اتخاذ شدهً رفقای ما، مدنظرگرفته شود.ولی بهر صورت ما، نه تنها ازاقدامات سالم رفقای ما ، بلکه ازهراقدام نیک وطنی دیگر،ولو ازطرف هرشخص وگروهی مطرح گردد،وهدف آن خدمت صادقانه به وطن ومردم ما باشد، اخلاقا ً حمایت خواهیم کرد وهیچ نوع تعصب وکوتاه نظری را در زمینه منطقی وموجه نمیدانیم.
بادرود واحترام . جلیل پرشور
استراتیژی که بالاخره به عدم سنگینی سیاست امریکا درافغانستان
سـرور مـنگلاستراتیژی که ؛ بالاخره به عدم سنگینی
سیاست های امریکا در افغانستان دلالت دارد !
سیاست های امریکا در افغانستان دلالت دارد !
طی نوشته تحت عنوان « افغانستان درمرکز سیاستهای قصر سفید ! از میراث بوش ـــ به اوبا ما » تاریخی 09 .02 .09 با نقل از هفته نامه ای شپیگل المان تحت عنوان " افغانستان درتله یا دام ! " جملاتی را برجسته ساخته ، به یاددهانی وملاحظه ای خواندگان ویب سایت ها قرارگرفته بود که در آن می خوانیم : در پی " هفت سال ماموریت درهندوکش به آخر خود است وتا حال یکی ازخونین ترین حوادث بوده ونشان میدهند که طالبان ونیروی ائتلاف توان موفقیت دراین جنگ را ندارند ."
بن بست سیاستهای امریکا ازهمان آغازوآستانه ئی « بن » برزمین سنگلاخ مجاهدین بنیاد گرای اسلامی که باعده ای از روشنفکرنمایان مهاجرو تکنوکراتهای نشانی شده درغرب وبازمانده هاواطرافیان خانواده ای شاه سابق ( ظاهرشاه ) وبه قدرت بمباردمانهای هوائی امریکا وحضور نظامی نیروهای ائتلاف ناتوتکیه شده بود،بی حاصلی خودرا نشان داده است.
امریکا بحیث سردمدارنظامی مغرور جهانی غافل ازعواقب سیاستهایش تا هنوز اماده نیست به شکستها ، ناکامیها وناتوانیهایش بیاندیشد ودیگران را وحتی اگر شده متحدان غربی اش را درنظر گیرد .
ناعاقبت اندیشی های مغرورانه سیاستهای نظامیگرانه امریکا که طی چار دهه ای از « ریگان » جمهوری خواه تا پایان زمامداری لجام گیسخته « بوش پسر» بطور یکسان ویک دنده گاهی با جلایش پیروزی وتامین سلطه مستقیم برجهان به نمایش گذاشته شده وانحصارات نظامی امپریالیستی تسلط بیباکانه ای خودراکه به قیمت توسعه جنگها وتحمیل بودجه های نظامی برکشورهای جهان بعدازپایان جنگ سرد که ساده لوحان زود باوربه اصالت نظام امریکائی در قالب سرمایه داری لبرال ( که باحذف حمایت های دولتی وکمرنگ ساختن دولتهاوآزاد سازی بازارها که به چورچپاول سرمایه کشورهای اطراف به مرکزانحصارات سرمایه راه باز کرد) به بهشت بازارهاونظام لبرال باورکردند وهرچه بیشتر خودرا به موسسات بین المللی سرمایه جهانی که درراس آن الیگارشی مالی امریکا قرار دارد ، بدون چون وچرا عنان خود بدست تسلیم دادند . نتیجه آن شد که اقتصاد جهانی درتکاپوی دنباله رویی از سیاست های نئولبرالیستی طراحان امریکائی چنان سرش بسنگ خورده که مقتدر ترین دولت های جهانی « گ 7 » هادست امدادشان بکشورهای جهان سوم درازشده است. درعرصه های سیاسی ـ نظامی امریکا ومتحدانش ناگزیراند از نیمه راه رفته برگردند ، زیرا ادامه ای آن مقدور نیست واهریمن بازار، مانندی اژدهای هزاران سردستآورد های بشریت را می بلعد ونابود میکند . تاکید به سیاستهای نظامیگرانه وتامین سلطه برجهان باردیگر بطلانش را ثابت ساخته است .
اوباما از گفتارــ به عمل !
ازهمان آغاز انتخابات ریاست جمهوری امریکا ؛ انحصارات سرمایه داری غرب از طریق رسانه های سهرآفرینش درذهنیت جهانی ودولتها هرچه بیشترگذرازاشتباهات بوش به راه نجات اوباما تکیه داشت . راه نجات از برزخ انهدام درکام بحران اقتصادی وجنگ ، بگفتار های پرحرارت سیاه ـ مسلمان اوباما در هنگامه ای کار زارانتخاباتی مانند دم مسیحائی بود که بکالبد نیمه مرده ای امریکائیان وجهانیان دمیده میشد تا ازنا امیدی وستم واجحاف وتجاوزبحریم فرد فرد بشریت ونیروی زنده وبالنده ای کارـ زحمت وآزادی امید تازه بدمد ومردم امریکا وجهانیان را از ناامیدی و عصیان ـ به امیدی وچپاولی دیگری آماده سازند .
مسیحای سیاه ومسلمان تا آنجا که هنوزحرف وموعظه جائی برایش باقیست ، بمرهم دلها وامید به آخرت وبهشت برین برای انسانها وعده میدهد که صبرایوب پیغمبر راپیشه کنند وبه روز جزاایمان داشته باشند .
تبلیغات نیرومندوسنگین رسانه های غربی که ازهرتوپخانه وپروازهای نظامی هوائی امریکا سنگین تروهیبتناکتر است ، دردلها هراس وامیدرا برمی انگیزاند. اوباما هنگامی که از آن عرش عظیم گفتارهای مسیحائی به زمین خاره ای عمل فرود می آید ، تن بخواری وذلت میدهد وبه باشندگان زمین که هرروزدرجنگ وعذاب وگرانی بارقیمتها وچپاول شرکت ها وموسسات مالی که دسترنج زحمت شانرا بیرحمانه می بلعد ، داروی عمل ورهائی نمی یابد، درجای دیروزش پناه می برد وبروعده های به بهشت آینده تکیه می زند زیرا حرف آسان است بخصوص آنگاهی که درقفای گفتار وبیان ـ مسئولیت عملی ضمانت نداشته باشد. « اوباما رئیس جمهورجدیدامریکا » که ازقدرت فوق العاده ای، زمامداری وقدرت عام وتام درمقام یک امپراطورکه درراس امپراطوری امریکا قرارگرفته است ازصلاحیت های امپراطورمنشانه ئی مانند هررئیس جمهوردیگر امریکا برخور داراست . پس ضعف وی در کجا است ؟ ضعف اوباما رئیس جمهور امریکا درهمان پدیده ای « سیاه ومسلمان » که وی را به نیروی مسیحائی گفتارامید بخشانه به مرکزاعتماد وحمایت مردم امریکا وجهانیان قرار داد ووی رابرانگیخت تا امید های مرده وخفته را درمردمان برانگیزاند وزنده سازد . اما در امروز دیگر به دم مسیحائی ووعده های بهشت وآخرت ، مردم امریکا وجهان واز آنجمله افغانها باورشان تغیر یافته ونقد را به نسیه تعویض می خواهند واوباما وامریکا دردادن این نقدوحاضردرمانده وناتوان دیده می شود. زیرا توانائیهایش درعمل دیگر کافی نیست بمانندامپراطوری که در گیر معضلاتی گسترده وگرداب سهمگین با ناتوانی دست وپا می زند واوباما آن نجات دهنده وسکانداری نیست که کشتی شکسته را خلاف خواست سکانداران قدرتمند انحصارات سرمایه داری ولو بطورموقت وکوتاه هم اگر شده رهبری کند . ناتوانیش دربیگانگیش بازهم درسیاهی ومسلمانی ظاهر است .
خروج نظامی ازعراق تقریبا درزمامداری جورج بوش بوسیله هوشیاری سیاسی دولتمران عراقی برامریکا طرح آن اکمال واجرا گردید ، عراقها غرض تهیه مقدماتی گزینشهای نیروهای داخلی بجای نیروهای امریکائی ازخود درایت وکارآئی نشان دادند وفانتیزی هوس پردازانه ای تسلط طولانی برعراق ومنابع آنرا بپایان می رسانند . وریاست جمهوری اوبا ازدردسر جنگهای عراق بتدریج فارغ خواهد شد .
اما آنچه که اینک برای افغانستان کشورجنگ زده ، رنج وعذاب کشیده ومتهم به تروریزم جهانی می پزندوپیشبینی میگردد ؟ درمائیده طی گفتارهای بظاهر امیدوارکننده ، منطقی توام با خوشباوری ها تنظم گردیده به عملکرد های آینده دولتش تحت نام « استراتیژی جدید برای افغانستان » آنرا خلاصه میسازند وسرنوشت ما افغانها را باردیگرزیرسوال هستی ونیستی قرار میدهند .
دربرداشت کلی واولی دراین استرتیژی تکیه برحل نظامی عاجلتروباقوت تر وتدبیروشرکت دادن بیشترکشورهانیروها وامکانات ودنبال کردن جنگ درپهنا وعمق بیشتررا افاده وتکیه دارد .( ادامه راه بوش ) ، اما طراحان استراتیژی جدید مسیرمخالف سیاستهای گذشته ازنظامی وخشونت را به سیاسی وملایمی پیشبینی می نمایند. جای پنتاگون واستخبارات راواشنگتن ازطریق قصرسفید پریا حل خواهد کرد. حلی که سالها مرارت وخشونت وجنگ ودشمنی را اعاشه کرده است وازافغانها دراین باطلاق فاقد ازهمه امکانات بشمول غرورآقائی و زمامداری شان رادر سرزمین های اجدادی بدالرـ تریاک وکشتارهموطنانش معامله وگرفته اند.
راه حلهای سیاسی را که سالهای سال افغانها درسرزمین آبائی خویش بدان نیاز داشتند ، زورگویان نظامی قدرتهای بزرگ تحت هربهانه ای ازایشان ربوده است . تاامروز که تاراجگران ثروتهای کشورهای درمانده برای تامین سلطه ای زورگویانه ورسیدن به اهداف منافع آزمندانه ای خویش درافغانستان که برسر مردم بم ریختند وقریه هاومردمان بی گناه را تحت نام تروریست به توپ ، تفنگ وتریاک وفساد بستند ،تجاوز را برکشور نتوانستند دفع نمایند ، آن هنگام است که دم از استراتیژی می زنند ورق خیرخواهانه دیگری را برای کارزارعملی وبشردوستانه ای شان سیاه می سازند وبازمیگذارند .
درمعضلات جاری کشورکه افغانها هردم هستی خودرا بدان می بازند درانتخاب راه نظامی بوش پیشبرد جنگ تا قلع وقمع تروریزم (طالبان والقاعده) ،بازسازی وبهبودکارآئی دولت ( اصلاح نظام اداره دولت ) جلوگیری اززرع ، تولید وقاچاق مواد مخدروهم چنان دراستراتیژی جدید باز به افغانها چه می پزند ؟ آیا جنگ ، بحران ومداخله بپایان میرود ؟ ویا جنگها باردیگربا چه ابزارها وامکانات جدید وارد عرصه خواهد شد ؟ به رویدادهای آینده نیازاست . اینجاتنها می توان این نیات وگفتارهای قصاروزیبا راکه در استرایژی امریکا برای افغانستان در راه امیال وآرزوهای دیرینه مردم افغانستان درنظر گرفته شده بمطالعه گرفت ونکاتی از آنرا زیر سوال برد ؟ ویا بدان باورداشت وامید بست ؟
اوباما وتعین استراتیژی برای افغانستان !
اوباما رئیس جمهورامریکا از زمان کاندیداتوری به پست ریاست جمهوری ، ازخروج عساکر ازعراق وتزئیدفشارنظامی علیه تروریزم (طالبان والقاعده ) درافغانستان وپاکستان از تنظیم تدابیرجدی وراهکارهای حرف می زد که باسیاستهای نظامیگرانه وانتقامجویانه بوش فاصله داشت وی مکرراز ازدیاد نیروواستفاده از امکانات سیاست های نرم ابزارتری را که زمینه های خروج عساکررا درزمان کوتاه تر فراهم سازدتوصیه میکرد. و ازتعین یک استراتیژی جدید برای افغانستان سخن می زد، که اینک تدوین این استراتیژی که به پایان دادن جنگ وطرد تروریزم وبازسازی افغانستان راه بازمیکند ازرونوشت های دیروز کارشناسان نظامی وسیاسی امریکا با ارزیابی نزدیک ازاوضاع ورای زنیها ومشاوره های رودرروی باانگلیس وسایر کشورهای ناتو، تحت عنوان « استراتیژی امریکا برای افغانستان» را آماده ساختند واعلام داشتند .
اینجا با اجمال درذیل سعی میگرددتا برروس وابعادعملی ونیات سیاسی ـ نظامی این استراتیژی نظرانداخته غرض بحث بهموطنان خردمند ، آگاه وکارشناس ـ عده ای از سوالها وپرسش ها رایادداشت ومطرح ساخت وبه بحث ومشاوره عاری ازقضاوتهای قبلی وآماده ،عجولانه ، خوشبینانه وتنگنظرانه گرفت ، تا باشد بدان ورود حاصل کنیم ودیده شود که ازسیاستهای بوش تا ــ اوباماچقدر فاصله وتفاوت است وبسوالها و مشکلات افغانهاجواب مثبت داده می تواند یا خیر...؟ . یا باردیگر افغانهارا درباطلاق دیگری ازجنگهای خونین تروکشتارها وویرانی هاوآوارگی ها می کشاند ؟ بارها گفته شده ، دیده شده وبه تجربه رسیده است ، اینکه ! تا افغانها درسرزمین آبائی خویش بخود نیآیند وسرنوشت خودرا بدست خود رقم نزنندهیچ نیروی خارجی وتوان نظامی ـ اقتصادی بیگانه برایشان اشک ، خون نخواهدریخت وپول ، نیرو مصرف نخواهدکرد ، بجز مسیراهداف منافع آزمندانه ای خودشان .
آنچه که اوباما درکمپاین انتخاباتی ریاست جمهوری دربرابرجمهوریخواهان وهم ازدرون دموکرات ها با خانم کلنتون تفاوت داشت به قول تحلیل گران بجزحرف پراگنی خروج ازعراق وازدیاد نیرووتوان نظامی ـ اقتصادی بیشتردرافغانستان غرض پایان جنگ وتروریزم وبازسازی اقتصادی افغانستان ، که بعدااصلاح دولت فاسد وناکار آمد ومبارزه با مواد مخدر نیزبه آن افزود گردید وعده میداد . وبعدا حرفهای ازگزینش استراتیژی جدیدنیز بمیان کشیده شد،که اینک ما دربرابر آن قرار میگیریم
قبل از پایان زمامداری بوش رهبری وابسته دولت عراق درفاصله زمانی کوتاهتر توانست جای نظامیان امریکائی را درنبردهای داخلی کم سازد وکار آئی امنیت واستحکام ثبات راهرچه بیشتربه نیروهای داخلی متکی سازدودر آخرین توافقات با واشنگتن جدول زمانی خروج نیروهای خارجی ازعراق وزمان بندی پایان آنرا نشانی کردند . البته این تجربه با شرایط واوضاع که دراین دوکشور(عراق وافغانستان ) بطورمتفاوت جریان دارد ومسلط است دارای تجارب وآموزشهای است که باید از آن درس گرفت درعراق ثبات نظام واستحکام آن هرچه بیشتربدوش نیروهای داخلی استوار میگردد اما برعکس درافغانستان این بار بردوش نیروهای خارجی بیشترو بیشترشده وامنیت واستحکام نظام روز تا روز زیرسوال برده می شودو ... هم چنان . درهفته های اخیراوبا ما رئیس جمهور امریکا فرمان فرستادن 17 هزار نیروی نظامی اضافی رابه افغانستان صادر کرد وانگلیسها نیز مسئله را تحت نظر گرفته اند واز سایر کشورهای عضوناتوعمل مشابه انتظاربرده می شود. وهم اعزام 4 هزار نیروی اضافی هم گویای ازدیاد فشارنظامی است .
باردیگرغرض ورود به بحث « استراتیژی امریکا برای افغانستان » به مطالبی نوشته قبلی تحت عنوان « افغانستان درمرکز سیاستهای قصرسفید » قابل تذکرویاد دهانی دانسته می شود، که درآن آمده است : " با پایان سال 2008 عیسوی وآغاز سال نو هنگامه سازی کارزار تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری امریکا نیزبطرف سرد شدن رفت . « براک حسین اوباما » نه تنها دراین کارزار انتخاباتی درخشید ، بلکه پیروزی دموکراتها را بکرسی نشاند . طوریکه معمول کمپاین تبلیغاتی انتخاباتی امریکا است وعده وعید های بیشماری به رای دهندگان واذهان عامه جهان داده می شود ،« اوباما » دراین امر با آنکه سیاه بود مستثنی نبود بخوبی درخشید . با آنکه در گفتار های روشن وپیام های صریح اولی خود صمیمی تروگویا ترنقش امریکای آینده را امید میداد ، اما بتدریج تا پایان انتخابات درخط اولی باقی نماند وازخط جناح چپ دموکراتها به راست تا رعایت استراتیژی جنگ طلب زعامت بوش جمهوری خواه به پیش تاختانده شده است . با آنکه صاحب نظران معتقد اند که مردم امریکا از مرز نژادپرستی ، خصومت وتبعیض باسیاهان ومسلمانان گذشتند وبه اوبامای ازپدرسیاه ومسلمان رای دادند ، اما با آنهم دیده شود که اوباما از این اعتماد ووعده های بیشماری درداخل وخارج ، بخصوص در قضایای که راه حل های بیرون از ادامه سیاستهای دوران جورج بوش را می طلبد ، به پیگیری وسرسختی بیشترکه بنحو شایسته ای بعمل نیاز دارد دربرابراوباما وسیاستهای جهانی وسیاستهای داخلی وی گسترده است ، می تواند بپردازد ؟ وادامه دهد ؟ امریکا دردرگیری افغانستان وعراق ، حمایت بی قیدوبست ازاسرائیل درمنازعه علیه اعراب ، بهانه جوئی وخصومت علیه ایران وکشورهای محور شرارت که روز تا روز به آن ها افزوده میگردد بخصوص در کشورهای امریکای وسطی وجنوبی ، افریقا وآسیا وهم بحران مالی ـ اقتصادی امریکا که موسسات مالی ، بانکی وتولیدی جهان غرب را برکود مزمن اقتصادی فروبرده وهم رشد سریع اقتصادهای کشورهای جهان سوم ونقش بین المللی شان مثل چین ، هندوستان ، برازیل وهم روسیه ... ودیگران که مزاحم ها وستونهای مهار کننده خود سریهای امپراطورمنشانه ای امریکا اند ، که برای امریکا چندش آوروعذاب دهنده است واوباما ناگزیر بمحاسبه آنها خواهدبود . راهی که امریکا و اوبامابرای برون رفت بدسترس دارند مربوط است به توان « مقابله » یا « سازش » ونرمش دربرابر هرکدامشان بطورجداگانه و بخصوص درمورد افغانستان به استراتیژی که اوباما بدان نظر داشت مربوط ومنوط می شود .
حضوراستراتیژی وپاره ای ازرویدادها :
درانتخاب نخست ازهمه اوباما درتصمیم گیری با استراتیژی جدید « واشنگتن » ( قصرسفید) را بقول خانم کلنتون دربرابریکی ازدرگیریهای که بطورعمده وحاضر میراثی ازگذشته توسط « پنتاگون» وبوش باقی مانده ، واشنگتن را بجای پنتاگون تعویض میکند ، بمعنی اینکه تعهدات امریکا ومتحدین آن به قلع وقمع ترویزم در وجود طالبان والقاعده تحکیم صلح وامنیت وبازسازی ومبارزه با زرع وقاچاق موادمخدروفساد اداری دردولت افغانستان بجای استفاده ازسخت ابزاری پنتاگون( نظامی ) به واشنگتن نرم ابزاری ( سیاسی) تعویض میگردد. با آنکه زمینه های چنین سیاستی ازقبل درحمایت محافل دموکراتهای امریکا وبخشی اعظم از دولت مردان واحزاب سیاسی ومحافل اروپائی قرار داشت ( ترجیح حل سیاسی بجای نظامی )، اوبامای مصمم ازحرف به عمل با قضایای درگیرازمیراث گذشته که با منافع استراتیژیک امریکابخصوص درجیوپلیتیک افغانستان ومنطقه بطوریکدنده ونظامی به پیش تازانده شده وبقول اروپائیان که امریکا درخندق وتله ای افغانستان دردرگیریهای روبه تزاید بعمق آن کشانده می شود ، اوباما را یگانه مرد نجات وبیرون رفت ازاین تله وخندق ، به گذاشتن باری سنگین که بوش وپنتاگون بشانه های امریکا ومتحدان ناتومحول کرده ،میکوشد آنراسالم بزمین بگذارد، نه اینکه آنرا بمنزل برساند، درانتخاب اول استراتیژی روشن است .
اینکه ؛ «اوباما » توام با صدورفرمان اعزام عساکر جدید 17 هزارعسکر، گفت که هدف ازاعزام نیروهای جدید تقویت نیروها غرض قلع وقمع تروریزم( طالبان والقاعده) وایجاد زمینه های زمانی کوتاه غرض خروج عساکرامریکائی ازافغانستان است ، هیچ جائی برای تردید نمی گذاردکه حل سیاسی یا بیرون رفت از خندق،حضور نظامی دروضع را به بدیل نرمتری تعویض خواهد کرد وهم درزمینه ارزیابی های چند هفته قبل کاخ سفید ، دولت مردان مقتدرورسانه های غربی بطور پیهم دولت کرزی را به فساد ، کشت وقاچاق مواد مخدر متهم ساخته اند واز آنجمله نیویورک تایمز طی مقاله مسبوطی با نقل قول از مقامات امریکائی ازآنجمله جوزف بایدن معاون اوباما وریچاردهالبروک نماینده خاص اوباما ورابرت گیتس وزیر دفاع امریکا وبلند پایه گان نظامی امریکا وانگلیس وسایررسانه ها وشخصیت های غربی برضعف دولت کرزی ، فساد ، افزایش تولید وقاچاق مواد مخدروافزایش فعالیت های مجدد شورشیان را یادآورشده وتلاشهای بین المللی رابی نتیجه وناکام ارزیابی داشتند وهم رفت وآمد ها به افغانستان تندتروجدی ترازسابق غرض ارزیابی مجدد ونظارت برکارزار اداره دولت کرزی وشخص رئیس جمهوروهمکارانش دررسانه های غربی وپارلمانها سوالاتی را برانگیخته بود.
وهم درحالیکه عده ای ازکشورها ومسئولان سیاسی ونظامی بطورمتزاید ازجبهه متحدین به منتقدین چه درپارلمانها وسطوح بالای دولتهای اروپائی مبارزه با تروریزم وموادمخدروشیوع فساد درافغانستان را ناکام دانسته وبردولت مردان فشارمی آورند تا ازاین مبارزه دست بکشند ، امابرعکس امریکا ودولت افغانستان همواره از بهبودی اوضاع اطمینان داده برکمکهای بیشتر تاکید داشته اند ورئیس جمهور جدید امریکا « اوباما » باردیگربردستآوردها تکیه کردوپیشتربراستراتیژی جدید حساب گذاشتند.
ناگفته نباید گذاشت که عده ای از افغانهای صاحب نظرکه بر پروسه ناکامی « بن » وازسرگیری آن تاکید دارند ناشیانه وخوشبینانه پیشنهادمی نمایندوتاکید میدارند تا تمام پروسه ای هفت ساله پس ازبن ازسر گرفته شود، غافل ازآنند که این ازسرگیری یک اقدام زایدوهیچکس به آن تن در نخواهد داد ، اگربیشتر منظورتغیرنظام وتغیر تناسب شرکت نیروها وایجادساختارهای بنیادی وقانونی نواست ، می توان آنرا ازطریق خود نظام واصلاح آن روی دست گرفت(حل مشکل داخلی نظام ) .
وهم اختلاف برسرتعین موعد انتخابات که امریکا جانب کرزی را نگرفت وبه تعویق آن ابراز نظرکرد . تا بتواند توان وفرصت داشته باشد تا کارائی وباز خواست از اداره راکه تا دندان درفساد اداری ونا کار آمدی غرق است هرچه بیشترتجدید ونوکند وبتوانائیهایش بیافزایند تا جوابگوی آمادگی زمینه های گرددکه جای ضرورت نیروهای خارجی را پرسازد وبرای تطبیق استراتیژی جدیدزمینه سازی گرددوهم احیانا درناکامی وبهدر رفتن همه تلاشها پیش بین بودتا بارملامتی آینده رابردوش افغانها وبرضعف شان باردیگر افزود . ـــ انتظارات ازبگومگوهای دولت افغان با طالبان توسط دولت کرزی که به یقین با حمایت پاکستان وامریکا بطور مستقیم همراهی میگردد ، بهیچصورت غرض پوشاندن ضعف وناکارآمدی دولت کرزی وفساد اداری رادر انتخابات حاضر ریاست جمهوری نه تنها یاری وپوشش نمی کند ، بلکه برعکس موقف کرزی را زیرسوال برده است وبرای استراتیژی جدید واقدامات اخیرامریکا درمسیر سیاستهای نرمتروباسازش راه را باز می سازد .
تحت سوال مذاکره وسازش با طالبان میانه رو مسئله جدی وعملی نبوده تنها ممکنست درحرف وتئوری جوردرآید، بلکه برعکس مبارزه مسلحانه امریکا باتروریزم ( طالبان والقاعده ) را زیر سوال میبرد.
درچنین فضای غبارآلود انتخابات ریاست جمهوری افغانستان که از یکطرف به تقویت نیروهای نظامی امریکا هرچه بیشتر تکیه میگردد وبلندپایه ترین دولت مردان امریکا جوزف بایدن معاون اوباما وریچارد هالبروک نماینده خاص ورابرت گیتس وزیر دفاع امریکا غرض مطالعه اوضاع بکابل می روند وبدنبال آن سرمنشی سازمان ملل متحد آقای بان کی مون برحضور طولانی جامعه جهانی و تامین امنیت ، ثبات وهمکاریهای منطقوی درکابل تاکید می ورزند .
وهم اداره قصرسفید دستورالعمل رهنمود دهنده بوزارت خارجه تحت اداره خانم کلنتون که دلالت برانتقال صلاحیت ارزیابی وعمل از پنتاگون به واشنگتون (قصر سفید) است ونشاندهنده اجرای یک استراتیژی درآینده نزدیک دال برگزینش ملایم ترومعتدلتروعقلانی وسیاسی وفاصله گرفتن ازسیاستهای نظامی بوش گواهی دارد .استراتیژی جدید برای افغانستان درحالی ارائه میگردد که بنا بقول ووعده ای رئیس جمهور اوباما که آنرا بمشاوره خواهد گذاشت وهمکاری سایر کشورهارا برای حل معضله افغانستان بدان جلب خواهد کرد که اقدام نیک ، اما غیرعملی است با آنکه کنفرانس بین المللی باشرکت از 90 ــ 70کشور ذیدخل درمنازعه اوضاع جاری افغانستان درشهرلاهه هالنداول اپریل واجلاس ناتووهم اجلاس شانگهای وسایرنشست هاومشاوره های آینده بدان مربوط خواهد بود تا راه بیرن رفت کشورهای مربوط ومتاثرازمشکلات آینده افغانستان را رای زنی کنند .
افغانستان باردیگردربرابرانتخاب بیگانه :
مقامات افغانی ممکنست مورد توجه ای رای زنیهای محدودامریکا برسرراه انتخاب جدید بنام « استراتیژی امریکا برای افغانستان » قرار گرفته باشد ، اما بصورت حقیقی ازعکس العمل های ناشیانه دولتمردان ومقامات سیاسی افغانی معلوم میگرددودیده می شود که امریکا باردیگر درتعین استراتیژی برای افغانستان تنها بطوراساسی وعمده بمصالح بیرون رفت ازمنازعات افغانستان اهداف خودرا توجیهی ودرنظر دارد . تجربه چند دهه چه دربازی به اصطلاح بزرگ وقبل وبعدازآن افغانها به اثربی کفایتی وبی صلاحیتی دولت هاورهبران خویش هیچوقت مورد توجه ومشوره های قدرت های بزرگ ومداخله گردرامور افغانستان نبوده اندوهم نتوانسته اند خودرا بحیث یکطرف مطرح سازند ، بخصوص اینک اضافه ازیک قرن افغانستان دست خوش تصمیم گیریهای بیگانگان قرارداشته وهنوزبفکرآن نیستند به حال خوددراین بیست ویکمین صده ای ازعلم وپیشرفت بیاندیشندوهدفها وآرزوهای مردم افغانستان را درنظرگیرند. البته ناگفته پیدا است که درتمام تصمیم گیری ها ازنام دولتها ، رهبران ومحافل سیاسی افغانستان حرفهای زیادی گفته شده وگویا اتکا به آن ،به اجرا درآمده است . درزمینه من شخصا شاهد رویداد های بوده ام ، که مدعیان امروزی آنچه را که درمورد خروج قطعات محدود شوروی ازحسن شرق صدراعظم گرفته تا جناحهای حزب دموکراتیک خلق ورهبران آن گویای آنست که تصمیم گیری هاعاجل ویکجانبه سریع ازطرف اتحادشوروی اتخاذوبه اطلاع افغانها واطلاعات جمعی رسانده شده است وپس ازآن تدابیروآماده سازی برای عواقب ناگواراین تصامیم یا استفاده مطلوب ازآن به افغانها بیشتر توجه شده است . اینجا منظورآن نیست که بعضی مشوره هاوآمادگی های رابرای دفاع مستقلانه درنظرندارم .اتحاشوروی ازابتدا تا انتها کوشید تا توانائیهای نظام وقدرت دفاعی وامکانات مادی دولت افغانستان را بالا ببرد وآنرا دربرابر هجوم های ازخارج بخصوص پاکستان ومتحدانش ، بطورمستقل پا برجا نگهدارد .
تقاضا های دولت د .خ .ا ازاتحادشوروی درراس نورمحمد ترکی وحفیظ الله امین غرض اعزام قطعات محدود بداخل افغانستان برمضمون متضاد وخلاف آن عملی کردید وهم چنان خروج اتحادشوروی ازافغانستان نیزیکجانبه بود . دردوردیکرـ بقدرت رسیدن مجاهدان وهم طالبان ، پاکستان دست بالا وتصمیم گیرنده داشت ومجاهدان وطالبان استفاده ابزاری شدند .
وهم چنان به اثر حادثه 11/9 بدون رای زنیهای افغانها سرنوشت اینکشوربا حضورامریکا ومتحدان ناتودر مبارزه علیه تروریزم ( طالبان والقاعده ) بداخل افغانستان علیه بیداد طالبان رقم خورد . که اینک پس ازهفت سال باردیگربه ترتیبی گذشته افغانها دربرابرتصامیمی قرار میگیرند وسرنوشت خودر بدان می سپارند که ناخبرودر خلسه ای اتکا به نیروهای بین المللی درراس امریکا بی خبر وحتی درخوش بینی وحمایت وشکران تکیه زده اند .
شوروی تصامیم پایان وظایف وماموریت نظامی اش را درافغانستان بطور واضح وروشن تحت نام « خروج زمان بندی شده قطعات محدود شوروی از افغانستان » اعلام داشت ، که درآن هیچ تردیدی برای هیچ افغان باقی نمی گذاشت ، اما امروز استراتیژی امریکا برای افغانستان ازاین دم خاموش است واوباما معتقد است که دراستراتیژی جدید نباید آرزوهای افغانها ودولت رابه یاس وناامیدی ومورال ( روحیه ) شانرا تضعیف کرد. وبه نیروهای تروریستی امید وروحیه جدید داد تا بخود ببالند که بزرگترین قدرت جهانی را باردیگر درافغانستان شکست داده اندوهرچه بیشتر هارتروهارتروامیداوار با روحیه جدید دربرابراهداف امریکا وجهانیان قرار گیرند .
ازحرفهای اضافی وحاشیه روی درگذشته که تحت نظرما گذشته است وازهر کس بیشتر، ما افغانها ازمرگ عزیزان ، خانواده ها وویرانی ، فساد ،جنگ ، آوارگی وتجاوزبحریم فرد فرد ما ( افغانها ) رنج برده ایم که ضرورت به تکراراین تراژیدی نامه دیگر بار نیست .
بناً به مضمون اصلی کارائی یا عدم کارائی استراتیژی امریکا برای افغانستان ، صرف نظرازاینکه مشوره شده ؟ یا نشده ؟ تصمیم یکسره ومستقل امریکا یا به اصطلاح متحدان ناتواست ـ هرچیزباشد عباراست ازتصمیمی است که امریکا درقبال افغانستان اتخاذ کرده وآنرا به اجرا در می آورد .
تا جائیکه به این نوشته ونظرمربوط میگردد ، تصمیم گیری حاضربا آ مدن اوباما به ارکه ای قدرت ورهبری امریکا یا به اصطلاح فرشته نجات مربوط شده است ، تا امریکا را ازگردابی ـ حوادث ،عملکردهای منفی که خودش خودرا غوطه ورساخته است نجات دهد.
هدف از طرح استراتیژی برای افغانستان غرض سبک سازی بارامریکا دراین گوشه ای از جهان است ، تا امریکا بتواند در زمان هرچه بیشترکوتاه تروآرام تر، کم مصیب بارتر، باراین جنگ وتشنج ومداخله را ازشانه هایش بردارد درپهنای وسیعتری که درمرکز آن افغانستان قرار خواهد داشت رها خواهند کرد وآینده ای نزدیک به این سوال جواب خواهد داد .
در استراتیژی حاضرمعقولیت عقلی نفوذ بیشتر دارد وبنظر اولی کارا وموثر است ، بشرط آنکه قبل ازآن درطی اضافه ازهفت سال حضورنیروهای خارجی زمینه های تامین امنیت داخلی برتقویت نیروهای داخلی انتقال وتحکیم میگشت . در حالیکه این کارزمانگیر بیشتربدرازا کشیده شده واز نیروهای امنیتی ونظامی حاکمیتهای گذشته بطریقی دوری شده وبهدررفته است . اما برعکس توان جنگی وعملیاتی، حضور در مبارزه رویاروی ، فن ـ تکتیک وتخنیک ومورال مخالفان بمراتب بالا است .
مسئله فوق العاده قابل اهمیت ودقت درگزینش استراتیژی جدید ثبات نظام داخلی افغانستان وحضورمحکم ومنضبط نیروهای امنیتی دردرگیریهای داخلی واداره سالم ومتمرکزیکه نه تنها جوابگوی خلای حضور دولتهاونیروهای خارجی باشد ، بلکه بطورموثردربرابر تغیر نظام وحاکمیت نیروهای افراطی وهم ازانارشی تحت پوشش دموکراسی وآزادی بیان ، خود مختاری ، فدرالیزم وظهوردوباره قدرتهای محلی ، قومی ، زبانی ومذهبی ( بیک کلمه جنگها ) ... ووابستگی بکشورهای خارجی وغیره را جلوگیری ودرخط منافع علیای دراز مدت کشورتوانائی داشته باشد را باید قبلا حل میکرد که نشده است .
متاسفانه وبا درد باید گفت که چنین دولت ونیروهای درکشور سراغ نیست وهم انتظار برده نمی شود که باگزینش مرحله بمرحله ای زمانی گزینشها واقدامات نظامی ـ سیاسی واقتصادی دول خارجی درراس اقدامات پیش بینی شده در استراتیژی امریکابرای افغانستان کافی خواهد بود، چیزی مشهود دیده نمی شود . با تاسف ودرد باید اذعان وبیان کرد ، آن نیروها وسازمانهای نظامی ـ امنیتی ،سیاسی واجتماعی که دردولت آینده بتواند خلای حضورخارجی هارا پرسازدتا هنوز سراغ نیست ومعجزه نیزدیده نمی شود. کشورعراق درزمانی نسبتا کوتاهی پر مشقت وخونبارجواب این سوال ها راگام بگام اماده میسازد، اما ما افغانها درطی چاردهه ای خونباراخیرواشغالهای متواترهنوزازخواب نازدر بسترخارجیها پهلودور نداده ایم . نفاق ، شقاق ودشمنی وکوردلی بنیادگرائی درانواع آن ، تفرقه وانارشی وخدمت گذاری به اربابان نظامی خارجی وجنگ طلبان آزمند برما حاکم است .هیچ حزب سیاسی که به ده ها وصدهادرکشورو بیرون گویا فعال اند وبسیاست می پردازند، هنوزمطرح نساخته اند که بی مددگاری خارجی ها می توانیم درکشورخود جرگه شویم وبنان جووجواری وبدولت وزعامتی باهم فارغ ازمداخلات خارجی گرد آئیم ـ عقلها ، خرد ودستها واراده های خودرابهم مشترک گره زنیم واز لجاجت ها وتنگ نظریهاوبینش های که مارا محدود ودرخود فروبرده بیرون گردیم وبرگردیم بسوال سرنوشت کشور ومردم خویش؟
اینست سوالی که درقبال این استراتیژِی امریکا وفردای افغانستان ومردم آن بالاخره از تمامی مدعیان سیاست جواب میخواهد ؟
طرف دیگر اجرای این استراتیژی متعلق میگردد به شناخت اهداف نظامی واسلامی پاکستان چه دردرون دولت وچه بیرون ازاداره دولت ، که تاهنوز امریکا بحیث بزرگترین قدرت نظامی ـ اقتصادی وسیاسی جهان ومتحدین آن قادر نگردیده اندیا نخواسته اند ، این اهرم رامهار زنند وجلو عظمت طلبی ونظامیگریهای آنان را بداخل افغانستان وهندوستان جلوگیری نمایند . نیازاست بطوراختصار به این نیروی ویرانگرسیاه وتاریک که بکشور ما مرگ وویرانی می فرستند نظرانداخته ودرروشنی آن به کار آئی استراتیژی امریکا برای افغانستان تا باشد هرچی کم وبیش روشنی انداخت وهویت آنرا روشن ساخت
نقش پاکستان در«گزینش» ( 1 ) (استراتیژی جدید؟
شناخت از اهداف نظامی ـ سیاسی پاکستان درمنطقه بخصوص دررابطه با افغانستان وهند وهم تامین رابطه بامنابع آسیای میانه بخصوص هنگامی ازاهمیت فوق العاده برای پاکستان برخوردارمیگردد که نظامیان واسلامگرایان پاکستانی درگذشته ای نه چنان دورمعتقد شده اند که بزرگترین قدرت جهانی اتحاد شوروی را نه تنها بزانودر آوردند ، بلکه امپراطوری آنرا متلاشی ساختندوهم درعرصه جهانی ، اسلام ومنطقه بحیث کشوردارای قدرت نظامی اتومی ازآن باید حساب برد .
نظامیان واسلامگرایان پاکستانی عملابه تجربه تاسیس دودولت اسلامی بنیادگرای با درنظرداشت تمام مخالفتهای روسیه ، هند وایران وحذف وانحلال تمام نیروهای امنیتی ودولتی تا سرحد هویت تاریخی وفرهنگی کشوربه اقدامات چپاولگرانه ودهشت افگنی متوصل شده وتوانسته است آنرا ادامه دهد.
پاکستان اززمانی کمتر ازیک دهه با حضورامریکا ونیروهای متحدین ناتودرتحت پوشش سازمان ملل اینک مقابل است ، از ابتدا بامدارا وتدبیروطی اخیراین دهه بطورآشکارومشهود بتوانائی هایش درمضیقه قرار دادن نیروهای ائتلاف بین المللی درراس امریکانقش اساسی ودست بالا دارد . بااین اجمال نمی توان یا برای امریکا مقدورنیست بدون نقش پاکستان بغرض حل منازعات افغانستان در تدوین استراتیژی حاضر پاکستان را نادیده بگیرد یا به آن اهمیت کمترداده شود. درحالیکه دراستراتیژی حاضرسیاستهای امریکا در مبارزه علیه تروریزم ، درکشورهای افغانستان وپاکستان دریک پاکت واحد تنظیم ودر مرکزتوجه ، دولت هاوادارات نظامی بخصوص اقدامات امنیتی پاکستان وافغانستان قرار میگیرد.
با آنکه اوضاع سیاسی ـ نظامی واهرم های قدرت ، بنیادها وساختارهای نظامی واسلامی در پاکستان وافغانستان کاملا متفاوت ومتضاداندوشناخت این نهاد ها وتحت کنترول در آوردن شان با استراتیژی حاضرنسبتا مشکل وغیر قابل دسترس دیده می شود . درتحت عنوان ذیل کوشیده می شود تا نکاتی مبنی بر مشکلات عمده ای این استراتیژی دروجود پاکستان وبه شناخت آن ازدید مصالح افغانها به بحث گرفته شود .
آغاز خروج نیروهای امریکائی ازعراق وتعین تاریخ پایان آن با آنکه یک تجربه ای قابل توجه ونیکو شناخته می شود ، اما تعمیم آن به شرایط متفاوت افغانستان کاریست دشواروبدون آمادگی قبلی وهم اینکه تاهنوز دولتمردان افغانی از خواب برای اجرای وظایف سنگین شان بیدار نشده اند برای افغانها دارای عواقب ناگوارومرارت بار خواهد .
برای فهم ودرک عمق «استراتیژی امریکا برای افغانستان » لازم است کمی بعقب برگردیم وبه موجودیت پاکستان وبلندپروازیهای نظامیگرانه واسلامی آن بپردازیم
قبل ازهمه با توجه به توانائیهای دولت وساختارهای سیاسی ـ نظامی وامنیتی افغانستان که دروضع حاضروآینده ای نزدیک قادرباشند یا آماده گردند ، طوریکه انتظاربرده می شودآیا خواهند توانست ، که درزمانی کوتاهی خلای نیروهای خارجی را پرکنند وثبات را نگاه دارند ؟ سوالی است که بازهم یک بخش بزرگ آن به پاکستان مربوط میگردد.
سوال اینکه آیا امریکا خواهد توانست درمعامله های سیاسی اقتصادی با پاکستان وکشورهای همجوارایران ، روسیه وشانگهای وهندوستان با روش های نرمترسیاسی بیلانس ونوعی حضوریا موثریت را غرض ثبات اینکشورکه عملا معروض بخطرمتلاشی شدن بیشتراست حفظ خواهد کرد؟ یا ازکنترول بیرون گردیده متلاشی خواهدشد؟ وغیره سوالها ی اند که افغانستان وسیاست مردان کوتاه بین افغان چه دردولت حاضروآینده ای نزدیک ( دولتی که به اثر انتخابات پیش بین است ) وچه در بیرون از آن حلقات وسازمانهای سیاسی به این خلای که ناشی ازحضور قوای بین المللی بوجود می آید خواهد توانست پاسخ داشته باشند ؟
دراوضاع داخلی کشوررویدن احزاب سیاسی مانند سمارقهای زهرآگین درقالب های محدودومتحجر گذشته با بیانهای نووغیر قابل استفاده بد تراز دولت ودولتمردان بدورمنافع محدود خود تنیده اند وبهیچصورت مسئولیتهای کشوری رابیرون ازدریچه های تنگ منافع گروپی وتباری خود نه دیده ونمی بینندوازآن گامی فرا تر نگذاشته اند .
اراکین دولتی ونخبه گان محلی ودولتی درسایر ساختار های اقتصادی ، قانونی ،نظامی وامنیتی چنان متکی بردوش نیروهای خارجی لمیده وتکیه زده اند وغیرازچوروچپاول وثروت اندوزی بکاری راغب نیستند وفکر میکنند که جامعه جهانی بخاطر تامین هوسها وآرزوهای این آقایان آمده است تا آنرا بر آورده سازد .
بطور خلاصه ؛ توانائیهای ما افغانها دروجود دولتمران وسیاستمداران ونیروهای امنیتی برشوره زاربی حاصل ،همه روزه از ما گرفته شده است ، ناتوان وبا معذرت زبون وازخود راضی هنوزآماده ً اجرای رسالتی دربرابرمام وطن ومردم نیستیم .
سوال دیگراینکه با توجه به اهداف بلندپروازانه ای نظامی واسلامی پاکستان به افغانها مجال ازسرگیری ثبات وآرامش را درخانه ای آبائی شان خواهد داد ؟درمقدمه ای این بحث بخاطری ازدولت ونیروهای سیاسی بطور شکایت آمیز شکوه وشکایت سردادم که هنوز هم هستند کسانی متبحر سیاسی درمقامات دولتی وسیاسی که برحسابهای سیاستهای نظامی امریکادرحمایت ازافغانستان سرمایه گذاریهای سیاسی میکنندوغافل ازآنند که این بیلانس بسود پاکستان درحال تغیر است . پاکت استراتیژی امریکابرای افغانستان ، بطورعمده برپاکستان غرض انسجام وهمآهنگی سیاستها با افغانستان تکیه شده است .
پاکستان بنا برهردلیلی درشناخت امریکا دست بالا خواهدداشت . زیرابرای آمادگی افغانستان غرض اجرای این استراتیژی زمانی کوتاه به احتمال از سه الی پنجسال ( حداعظم یک دوره انتخاباتی ) راپیش بین خواهندشد که دولت ومحافل سیاسی باناتوانیهای حاضرنخواهد توانست دربرابرعظمت طلبیهای اسلامی ونظامی پاکستان به اصطلاح اخیر اوباما بحیث « دولت مستقل وآزاد پاکستان »آماده گردد تا ازدستآورد های خود ومردم خودحمایت نمایند .
برای شناخت پاکستان دراستراتیژِی امریکاناگزیرکمی بعقب باید برگشت واین رابطه رابطورعام زیر سوال برد که امریکا از پاکستان برای افغانستان آینده چی می خواهد؟ که تاهنوز نخواسته است ویا اگرهم خواسته شده است برآورده نشده است. به این ترتیب « گزینش جدید امریکا» براستراتیژی استواراست که بیشتر برفاصله گیری ازنظامیگری به سیاسی وباسازش ومصالحه با اسلامگرائی( تروریزم) راه خودرا باز خواهد کرد .
امریکا پس ازسقوط رژیم پادشاهی رضاشاه وبرقراری رژیم اسلامی ایران در صدد تجدید استراتیژی حضوردرمنطقه گردید ومبارزه علیه رژیم جمهوری دموکراتیک افغانستان را درمرکز سیاستها ودشمنی هایش قرار دادوپاکستان در انتخاب مقدماتی دراختیارش بود با استفاده از اسلامگرائی خشن وتوام با تروریزم وسیاست حمایوی تجارت سلاح وزرع وتجارت تریاک وموادمخدررا به پیمانه وسیع غرض یکی ازمنابع تمویل بدست باند های تروریستی مجاهدان ودولت پاکستان درسراسر منطقه اشاعه ، حمایت وتقویت کرد وبه سقوط حاکمیت حزب وطن و زدودن اقتداراین حزب در جامعه ودولت مجاهدان بطور پیهم به پاکستان ومجاهدان کمک کرد. استراتیژی تاسیس دولت مجاهدین درکابل چه به اثر نزاعها واختلافات درونی مجاهدان وهم به اثر تلاشهای روسیه وایران علاوه بر آنکه نتوانست در خط منافع مستقیم وآزمندانه نظامی پاکستان فعال گردد ناکام ماند ، بلکه کابل وافغانستان درجنگهای تنظیمی وتقسیم بین قوماندانها وتنظیم های جهادی پارچه پارچه وویران گردید .
پاکستان تحت مشاوره مستقیم امریکا بورق دوم بازی ، به استراتیژی ظهورو بقدرت رساندن طالبان وتمویل آن ازمنابع پولهای اعراب بدست آی .اس .آی توسط دموکراتها صحه گذاشته شد ومنظورگردید . با نگاهی کوتاه بگذشته بخوبی زادوولد وسرزمین پرورش مجاهدان ، القاعده وطالبان ونصب وتبارشان برمیگرددبه ثروت اعراب وامریکا وآغوش گرم وپرعطوفت آی .اس .آی وسرزمین پاکستان .
با این مختصر ازهیچ کس پنهان نیست که نظامیان پاکستانی وای .اس .آی برتمام سطوح این پرورده ها حمایت کامل ونفوذ دارندوهنوز این نفوذ را ازدست نداده اند .
دورتربگذشته ای تاسیس پاکستان درسرزمینهای هندو افغان نرفته ، به زمان رسیدن قدرت بدست نظامیانی تحت ریاست رئیس جمهورجنرال ضیا الحق که بمداخله ونفوذ پاکستان درامور افغانستان با حمایت امریکا وسازمان سیا درآی .اس .آی متمرکزوبتدریج نیروگرفت تا آنکه تمام سازماندهی تنظیمهاوعملیاتهای تروریستی ودهشت افگنی وتوزیع سلاح وپول وکدرنظامی ورزیده وتعلیمات یافته ازمیان افسران نظامی به اختیاراین سازمان محول وسپرده شد . بتدریج این نظامیان کارپشته روابط تنگاتنگ خودرا بااردوی پاکستان ومنابع وامکانات آن نه تنها نگاه کردند ، بلکه آنرا توسعه دادند.
پس ازمرگ تراژیک ضیا الحق درسانحه هوائی دررفت وآمد حکومتهای نواز شریف که خودرا حامی تسلط مجاهدان برکابل میدانست . وبی نظیر بوتوکه حامی بلامنازعه تسلط طالبان برحریم کابل وپس زدن مجاهدان ازکابل ومتواری ساختن شان به چند ولسوالی کوهستانی ازولایات شمالی درحمایت روسیه وایران میدانست. در حالیکه آی اس .آی ونظامیان پاکستانی درپس پرده این بازیها توانستند هرچه بهتروبیشتربهم پیوسته ومربوط شوند ودرروابط وضابطه های بین المللی بخصوص با سازمان سیاونظامیان امریکائی واسرائیل واستخبارات ومقامات عربی ( 2 ) به امکانات بهترومحکمتر دست یافتند ودرصدد آن شدند تا اهرم قدرت نظامی را توسعه ومحکم سازند ، بدینترتیب نظامیان مدارج بالاترغرض مصئونیت ثروت های اندوخته شده وجایداد های بدست آورده شده شان ازیکطرف واز طرف دیگرتحت تامین به اصطلاح « مصالح پاکستان» ، که آنهارا دریک حکومت ملکی درخطرمیدیدند به اقدامات بیشتری نظامی پرداختند ودولت نظامی خود ساخته جنرال پرویز مشرف را بر دموکراسی پاکستان با یونیفورم جنرالی سواربرتانک آوردند.
جنرال پرویزمشرف حکومت قانونی بی نظیربوتو ونواز شریف صدراعظم پیشین حامی مجاهدان را ازسیاست های پاکستان بدورریخت وتمام اختیارات سیاسی ـ نظامی پاکستان را قبضه زد.
نظامیان پاکستان بخصوص نظامیان مدارج بالاتر به اقدامات بیشتری نظامی پرداختند، دسترسی به سلاح هستوی ، حمایت از احزاب اسلامگرا وشرکت درسودهای تجارت سرحدی سلاح وتریاک وحضوردر سرمایه گذاریهای بیشتر صنعتی ـ نظامی وتجارت با دولت واردو وهم سایر بخشهای زود ثمررا برای خودتامین وتحت سرمایه گذاری خصوصی درآوردند . این مطلب گویای آنست که دیگرنظامیان بلند پایه دیروزی پاکستان مثل سابق درمقامات نظامی ، امنیتی با یونیفورم نظامی ومعاش دولتی درمقامات حضورندارند، بلکه اکثرا شان به تقاعدرفته اند یاسبک دوش شده اند ، اما حضورگسترده شان مستقیم یا ازطریق اعضای جوان خانواده هادرسرمایه گذاریهای بخش نظامی ـ صنعتی وتجارت وجایداد هابرجسته است وکار شناسان پاکستانی این سهم رادرصنایع نظامی پاکستان بطور تخمین از 30 الی 35 فیصدسهم درسرمایه های فوق به نظامیان متعلق میدانند که رقمی بسیار درشت وکلان ونشانگرطبقه وقشری است که درگذشته افتخارات وآرمانها ووظایف مشترک نظامی پهلویهم داشته واز همکاریها ودید مشترک رسیدن به قدرت هرچه بیشتر نظامی درظاهر دموکراسی را تحت حمایت دارند . آرمانهای شان پاکستان نیرومند درسایه نظامی واتومی واسلامی است ، زیرا درسایه اسلامی بودن وداشتن قدرت نظامی بی همتا در سیالی هاورقابت های نظامی برسر مسئله کشمیر با هندوهم رسیدن بمنابع انرژی آسیای میانه وهم نفوذ برافغانستان بحیث یک کنفدارسیون پاکستان منصرف نشده اند وبا حضورخویش در سرمایه داری پاکستان با نیروی تازه درمنطقه ، بخود حق میدهند ، درثروت آن خودرا شریک سازند .
بنیاد گرائی اسلامی ونظامیگری دووجهی ئی مشترک نظام پاکستان است ،که دربطن نظام ازآوان تاسیس پاکستان گذاشته شده وپرورش یافته است .
جامعه پاکستان تحت نفوذ قشرثروتمند ووابسته به نظامیان بلند پایه وسیاست مداران دارای سنن خانوادگی حیله گرومتمتع ازغرب واعراب اسلامی وبریده ازتمدنهای تاریخی سرزمین پهناورهندوستان وافغانستان باستانی اند .
گرچه تمرکز نفوس وصنایع وزراعت تعلیم وتربیه بمناطق غیرقبایلی پهن است ، اما نیرو ریزرف برای بلند پروازیهای مداخله گرانه نظامی وصدوربنیاد گرائی وتروریزم درمناطق عقب مانده ای قبائلی ازمرزهای هندوافغانستان تغذیه می شود. نظامیان سابق واسلامگرایان با ثروت اندوزی وحضور درسرمایه های پاکستان دربین طبقات بالائی وتصمیم گیرنده های سیاسی واحزاب مستحیل گشته ودرتوازن قدرت های حکومتهای محلی ومرکزی وارگانهای قدرت دولتی وتصمیم گیرنده جانب نظامی واسلامی محکم دارند .
برداشتهای کوتاه بحیث نتیجه :
از گفتارهای بالا منظور نه تحلیل اوضاع سیاسی ونظامی ـ اقتصادی افغانستان یا پاکستان است ونه هم کدام رهنموددرزمینه ، بلکه برعکس بغرض درک سالم ازتعین « استراتیژی امریکا برای افغانستان » وپاکستان ( 3 ) که طی این روز های اخیر از مباحث جدی وداغ تعین استراتیژی امریکا برای افغانستان سرچشمه میگیرد، ناشی است.
غرض مختصر گوئی وبرای فهم بهتر وبیشتربه خلاصه مواد عمده درذیل که به نوشتارهاواستلال های بالا تکیه داردباردیگر تاکیدگذاشته می شود تاباشد بر «استراتیژی امریکا برای افغانستان » کمی روشنی انداخته وعواقب ناشی ازآن را برای دخول بیک بحث سرنوشت سازبین افغانهادر آخرین فرصت که باقی خواهدبود به بحث بگیریم .
نخست ازهمه این استراتیژی بر منافع وهدفهای استراتیژیک امریکا تکیه می زند تا افغانستان . که در وعده ها وگفتارهای انتخاباتی اوباما بغرض بیرون رفت ازمعضلات جهانی که امریکا بآن روبرواست واز آنجمله بیرون رفت ازدرگیریهای جنگی عراق وافغانستان بحیث یکی ازاهداف مطرح شده است.
دوم ـــ این استراتیژی به اثر مشاوره های کوتاه مدت متخصصان وکار آگاهان امریکائی وموضعگیریهای نقادانه ای کشورهای ناتو وکارشناسان ومسئولان بلند پایه نظامی وسیاسی درجهت بیرون شدن ازسیاست های ناکام ودر« تله ودام » نظامیگرانه بوش ـ پنتاگون( سخت ابزار) ، به گزینش سیاستهای مصالحه جویانه اوباما ـ واشنگتن (نرم ابزار) تنظیم گردیده بیشتردرخدمت دید منافع وهدفهای امریکا قرار دارد تا افغانستان .
سوم ـــ « اشتراتیژی امریکا برای افغانستان » بیشترمتکی ومتضمن برتعویض وجایگزینی سیاستها واجرات عملی جدید است ، تا امریکا بتواند برای خروج نیروهایش ازدرگیری مبارزه نظامی با « تروریزم » درافغانستان بیرون گرددو بتدریج ازاین مبارزه کنار رفته وبگزینش جدید اصطلاح « تروریزم » را با « بنیاد گرائی اسلامی» یا اصطلاحی « اسلام سنتی »ویا اصطلاح یاهرنام دیگری که بافرهنگ وتاریخ منطقه ساز گاری دارد رها خواهد کرد وبرآن بیرون از ایجاد خطربمنافع امریکا مهارخواهد داشت .
به اینترتیب نکات ذیل برای این گزینش در استراتیژی پیش بینی شده است :
الف : قبل از همه تقویت نیروهای نظامی امریکا وناتو وبلندبردن عملیات های نظامی متکی به بمباردمانهای هوائی بیشتردرقلمرو افغانستان علیه نیروهای طالبان والقاعده .
ب : بکارگیری تدابیرغرض استحکام داخلی دولت متکی به تربیت وبکارگیری نیروهای بیشتر امنیتی وجابجائی آنان در تعویض وظایف جنگی وامنیتی نیروهای خارجی .
ج : اصلاحات نظام وتقویت دولت دربرابر فساد اداری وکارآئیهای آن در ساختمان های اقتصادی ـ اجتماعی غرض رضایت مردم .
د : فراهم سازی تضمین ها وضمانت های نظامی ـ سیاسی ، امنیتی برای ثبات حداقل افغانستان درکشور های منطقه .
ر : منصرف شدن از اهداف مبارزه علیه تروریزم اسلامی وتعویض آن به بنیاد گرائی اسلامی است (منظورازتعویض دموکراسی به اهداف اسلامی کشورهای پاکستان ، ایران وآسیای میانه وکشورهای عربی بداخل افغانستان است
س : تکیه برمصالحه ، مفاهمه وسهم دادن بیشتربه طالبان ازطریق پاکستان در دولت های آینده . سوالهای افغانها درستراتیژی جدید ؟
طوریکه دربالا تذکار یافت ، « استراتیژی امریکا برای افغانستان » بهدف بیرون شدن امریکا ازمعضلات که در آن درگیر است تدوین شده است . طی این استراتیژی بطورنهائی وکامل سعی شده توانائیهای دولت تقویت گردد وثبات آن دربین کشورهای منطقه ونیروهای درگیر، بحیث کشوری در زمان کوتاه با آینده مستقل وآزاد ، بسوال جنگ وصلح وتعین نظام وارد تصمیم گردد . بدین هدف استراتیژی مملو ازسازوکارهایست غرض خروج نیروهای امریکا ازمنازعه تروریزم ( طالبان والقاعده )، دراین گوشه ای ازجهان کنار می رود وآنرا به تصامیم دولتهای منطقه میسپارد.
برای افغانها نکات زیرین ،بطورعمده قابل توجه ، یاددهانی وتحت سوال می باشند :
ـــ «استراتیژی امریکا برای افغانستان»طوریکه از نام آن معلومست درگام نخست باید برمصالح نظام ودولت باثبات واعتبارمنطقوی وجهانی مانند سایر کشورهای جهان متمرکزمیشد وادامه می یافت . در استراتیژی امریکا عکس آن تدابیر عاجل کوتاه مدت بغرض خروج نیروهای نظامی پیش بینی شده است .
ـــ پاکت استراتیژی حل مسایل افغانستان بیشتربمصالحه وهمکاری پاکستان تکیه می نماید مانند سیاستهای زمامداری کلنتون درحمایت ودوری ازطالبان وامداد به پاکستان که حضور خانم کلنتون درتعین چنین سیاست ها نادیده گرفته نمی شود . در حالیکه امریکا سعی خواهد کرد تا سیاستهای افغانستان وپاکستانرا دریک مجموعه ودریک پاکت انسجام بدهد که به یقین درتعین سرنوشت آینده دولت های افغانستان به پاکستان تکیه می شود قرار ذیل :
1 ـــ درمنازعه طولانی درگیری ها ، تروریزم ودهشت افگنیها وتعین سرنوشت دولتهای افغان ، پاکستان خلاف تمام موازین بین المللی وقدرتهای بزرگ مانند شوروی وقت وائتلاف حاضردر ناتو وامریکا بمداخله درامور داخلی افغانستان با تربیت وتجهیز نیروها واعزام آن غرض خرابکاری وبی ثباتی بطورآشکارمداخله دارد وباید دراستراتیژی مبتنی برتدابیر جداگانه دربرابر مهار پاکستان بیرون از استراتیژی افغانستان مورد ارزیابی وتدابیر مهار کننده قرار میگرفت . پس از خروج نیروهای ائتلاف بین المللی از افغانستان به یقینی دربیلانسی موازنه بین افغانستان وپاکستان ، این پاکستان است که سرنوشت وجنگ وبی ثباتی را درافغانستان رقم می زند نه افغانستان .
2 ـــ مذاکره با طالبان وبازکردن راه به اصطلاح به طالبان میانه رو ، نمودار زنده ازشکست ائتلاف بین المللی در افغانستان است که به نیروهای طالبان والقاعده بعد تازه میدهد، تا درتصمیم گیری های بیشتر دولتهای اسلامی منطقه حضور خودرا تجدید کنند .
3 ـــ نظامیان اسلامگرای پاکستانی برای اهداف یک پاکستان بزرگ ونیرومند فراترازیک افغانستان بی ثبات وپراگنده ودر حال پیوستن به کنفداریسیون پاکستان فراترخواهدرفت وخودرا درحال پیوستن بمنابع آسیای میانه ومرزهای هندوستان نزدیک ترخواهد دید که بر حل منازعات دلالت ندارد بلکه بخوبی دیده می شود که افغانستان تنها درمرکزاین آتش نمی سوزد ، بلکه فراتر از آن بمنطقه دامن زده می شود . اوباما بجای استعمال اصطلاح خروج از افغانستان احتیاط های اعظمی را بکار گرفته تا قبل از وقت مورال دولت افغانستان پائین نیآیدومورال تروریستان درشکست دادن بزرکترین قدرت جهانی امریکا وجهان ارتقا نیآبد .
4 ـــ استراتیژی به تدابیری نظامی ـ اقتصادی سیاسی هم مانند است که هنگام اعلام خروج قطعات محدودشوروی از افغانستان با تدابیر گسترده ،استحکام بیشتردولت از لحاظ نیروها وتخنیک وسلاح ، اصلاح دولت وبرنامه مصالحه ملی واخذ ضمانت های بین المللی به پشتیبانی ملل متحد ، امریکا وپاکستان وسایرکشورها تقویت گردید وبازهم نتوانستند جلومداخله پاکستان وتولید هرج ومرج وکشتار وویرانی رابداخل افغانستان بگیرند .درحالیکه از آن تدابیرگسترده وعملی اتحاشوروی درحمایت ازدولت درراس آن دکتورنجیبالله ، دراستراتیژی حاضراصلا چیزی خاص دیده نمی شود .
5 ـــ سوابق مناسبات امریکا وپاکستان بیشتربربنیاد های تاسیس پاکستان توسط انگلیسها به امریکا انتقال یافته دراین شناخت پاکستانیها بیشترازامریکائیها درچاپیدن امریکا مهارت وهوشیاری دارند، بخصوص ضیا الحق میراثی برای سیاست مداران نظامیگر پاکستان گذاشته است که مایه ً غرور وسرافرازی نظامیان است . درپی چنین شناخت از پاکستان ، دریک گزینش جدید اوباما وکرزی باردیگربه طالبان پناه می جویند وحرف از استراتیژی همآهنگ ومنسجم پاکستان باافغانستان صراحت داده می شود وکیسه کمک های دالری امریکا هنوزبه پاکستان بازگذاشته شده است .
سوالی دیگریکه اینک باردیگر ودیگر باید آنرا مطرح ساخت اینکه ؛ آیا واقعا ازدید « استراتیژی جدید امریکا بر