۱۳۸۸ دی ۲۷, یکشنبه

ابراز تسلیت به خانوادهء داغدار ( دهقان ) !

با کل احترام ، خدمت رفقای گرامی ، جنرال محمدنادر دهقان ،محمد ابراهیم دهقان ، احمد سیر دهقان(برادران) ،جناب پوهاند ظاهـر حَـکـَمی( کاکا) وسائر اعضای خانواده ،نزدیکان ورفقای شادروان استاد امان الله دهقان» میخواهیم ابراز نمائیم که: »


وفات استاد،امان الله دهقان که مدت بیشتر از شش ماه با مرگ پنجه نرم کرد وعذاب فراوان را تحمل نمود، به سان شما ، ما وسائر رفقای تان را متاءثر ساخته است. ،


ما، درضمن ابراز غمشریکی با شما وتمام اعضای خانوادهء غم رسیدهء تان ، به آن برادر گرامی وفقید جنت فردوس را ازخدای منان آرزونموده وروح ایشان را شاد میخواهیم، برای شما وهمه بازماند گان شان صبر وتحمل آرزو نموده وباردیگر خودرا باشما دراین غم وماتم شریک میدانیم.
با عرض احترام : جلیل پرشور وجمعی ازرفقای شما درکشورهای سویدن، کانادا، هالند وآلمان

۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه

پیام تسلیت به رفیق گرامی میرعلم مروت وخانوادهء مصیبت رسیدهء شان!


رفیق محترم مروت!

مرگ مادر گرامی تان که برای من نیز حیثیت مادر را داشتند، بدون شک به اندازهء شما مرا نیز متاءثر وغمگین ساخته است. من خوب به خاطر دارم که آن مادر عزیز ومقاوم در تمام دوران زنده گی پر از فداکاری ، جانبازی ودشواریهای مختلف شما، باقامتی ایستاده وسری بلند ، باتمام غرور وافتخار از موضعگیری های سیاسی وفعالیت های وطن پرستانهء شما ، حمایت میکرد وشما را دوست داشت وبه خاطر شما ، تمام رفقایتان را مثل فرزندان خود نوازش میکرد.


مرگ ، هرمادری بخصوص مادرانی مثل مادر عزیز شما، بدون شک هر فرزند را باید غمگین بسازد،وفقدانشان مادام العمر احساس گردد وهرگز جبران نشود.


اجازه دهید از طرف خوم ، اعضای فامیلم وجمعی از رفقا وفامیلهای شان درسویدن ، مراتب تسلیت وهمدردی عمیق مان را به مناسبت وفات مادرگرامی تان ، به شما وتمام اعضای خانوادهء محترم وماتم دار تان ، تقدیم داشته ،برای آن مادر فقید جنت فردوس وبرای شما صبر وتحمل آرزو نموده ، زنده گی بقیه اعضای خانوادهء تان را طولانی وتواءم با صحتمندی وافتخار آرزو نمائیم.


باابراز تسلیت وغم شریکی مجدد وتقدیم درود های گرم : جلیل پرشور

۱۳۸۸ دی ۲۰, یکشنبه

اعلان ثبت نام درانتخابات پارلمانی کشورودوام پراگندگی همه ء نیروهای مترقی !




مبارزه وتلاش خسته گی ناپذیر وطولانی مدت اکثریت قاطع رفقا ی جدا ساخته شده ازهم ، ما حصل تکروییهای شخصی وفرکسیونی همیشه زیانبار، نتایج خجلتبارانتخابات ریاست جمهوری ، فشارکادرها وحلقات وحدت طلب درداخل احزاب رفیق ، به بن بست رسیدن تمام احزاب وحلقات رفیق ودوست درعرصهء فعالیت های موءثر سیاسی، وسر انجام احساس مسوولیت قد مه های تصمصم گیرندهء احزاب امضا کنندهء سند طرزالعمل ادغام تشکیلاتی ، زمینه ساز قسمی برگشت اعتماد وباور درکالبد یخ زدهء بسیاری از رفقایی شده است که میخواهند مبارزه کنند ولی، فرکسیون بازیها، خودمحوری ها، جدالهای شخصی وقومی-زبانی، افتراق ها وانشعاب های داخل حزبی ، آنها را ناامید ساخته است .


حال که بعد سالها کشمکش ها ورقابت های دشمن گونه وناشی از شکستِ سیاسی ِ دراماتیک ِحاکمیت، دربین مجموع حلقات رفیق، بازگشت به وحدت مجدد وتشریک مساعی رفیقانه، به شکل شاخه های نازک ، جوانه زده است،باید برای بارور شدن آن از تمام امکانات دلسوزانه و نیات صادقانه ، استفاده صورت گیرد وهرچه زودتر این اقدام برای آن درعمل پیاده گردد که وقت ِ ما نهایت کم ولی وظایف ومکلفیت های مان ، بسیار مبرم وگسترده اند.


همهء ما ،به خوبی میدانیم که عدم تبادل افکار وجروبحث های ضروری وسازنده دربین احزاب ، حلقات وشخصیت های موءثر رفیق ودوست وپشت پازدن حلقات کلیدی این سازنانها به ضرورت موضع مشترک و ایجاد خط واحد سیاسی درجریان انتخابات ریاست جمهوری افغانستان ،چه صدمات عظیمی را برپیکر احزاب وکلیه حلقات وطنپرست ، خاصتا ء احزاب رفیق ، وارد ساخت. ما، حق به جانب نخواهیم بود که نتایج آن شکست (...) را برای توجیه اقدامات خودسرانهء بعضی از افراد ی که پیوسته برای تحقق اهداف شخصی شان ، اعمال فشار ونفوذ کرده اند ،جسارت سیاسی ،پیروز ومطرح شدن درجامعه قیمت بدهیم وبه آن مباهات (!) نماییم. آن نتیجه ، صاف وسُچه شکست بزرگ وبدنامی یک حزب 45 ساله ویک حاکمیت مردمی 14 ساله بود ، که باید باکل صداقت واحساس مسوولیت مورد بازنگری وتحقیق قرار داده شود.


اکنون که کمیسیون انتخابات افغانستان، باصدور اعلامیه ای خواستار ثبت نام کاندیدان انتخابات شورای ملی (ازتاریخ سوم دلو الی هفدهم دلو) سال 1388 گردیده است ، به احزاب رفیق ، خاصتا ء به دوحزب رفیق امضا کنندهء سند طرزالعمل ادغام تشکیلاتی بین دوحزب ( حزب متحد ملی وحزب نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان) ضروریست که از طریق مذاکره وتفاهم رفیقانه ، غرض اتخاذ موضع واحد وپیش کشیدن کاندیداتورهای واحد«مشترک» وصاحب امکانات مردمی وسیاسی ، برای شرکت درانتخابات شورای ملی وشوراهای ولسوالیها، دست به کار گردند واین بار به شکل جمعی ومتفق عمل نمایند.


فراموش نباید کرد که وقت برای تصمیم گیری نهایت کم است وباید تمام توجه رفقا ودوستان مان ، به این موضوع بسیار مهم وحیاتی یی سیسی مبذول گردد وبه جای هر جلسهء نمایشی وگردهم آیی یی پرمصرف ، دراین مساءله اهتمام جدی ومسوولانه وسریع بخرچ داده شود.



دراین مورد نیز میخواهم با صراحت ابراز نظر نمایم که به مداخلات فردی وعلاقه مندیهای شخصی ، پیرامون کاندید ها خاتمه داده شود وتجارب تلخ گذشتهء انتخابات شورای ملی قبلی که دریک حوزه چندین رفیق واز طرف یک گروه ولی به وسیلهءافراد مختلف ، کاندید ساخته شده بودند ودرنتیجه همه ناکام شدند، خاتمه داده شود.آن رقابتهای ناسالم جز افتضاح برای همه رفقا ، محصولی ندارد.



توقع میرود که برای بهتر شدن کار وفعالیت های مشترک مان در این عرصهء بسیار مهم وحیاتی( انتخابات پارلمانی )، بتوانیم برنامهء دقیق وهم آهنگی لازم را ازطریق ایجادتفاهم وتشریک مساعی رفیقانه با همهء رفقا ونیروهای دمورات وترقیخواه عدالت طلب که درپیروزی های بعدی مان نقش کلیدی را ایفا خواهد کرد، تدوین وعملی سازیم وذوقها وسلایق شخصی مان را تابع منافع بزرگ سیاسی وآرمانی مان بسازیم.



بادرود واحترام : جلیل پرشور
10/01/2010

۱۳۸۸ دی ۱۷, پنجشنبه

اگرهمه جزائر وحلقات رفیق متحد گردند،بجای خارچشم،گل امید شگوفه خواهد کرد!




گروه ها وحلقات رفیق جدا شده ازهم، باترک تبلیغات خصمانه ، تاء مین وحدت وزمینه سازی برای تقارب وتشریک مساعی رقانه، میتوانند به گل واحد ومقبولی مبدل شوند وبه امید مردم مبدل گردند.
تفرقه وجنگهای بیهوده ء سیاسی وگروهی که مبتنی بر منافع تنگ سیاسی ، شخصی ، زبانی ، قومی وسمتی استوار باشد، چیزی جز (خار )جنبش های وطن پرستانه وهرنوع تحرک انسانی ترقیخواهانه نمیباشد.

ازین رو، لازم است که دربرابر هر نوع فعالیتها واقدامات علنی ومخفی ایکه پروسهء شکل گیری ادغام تشکیلاتی ورسیدن رفقای مارا به وحدت کامل ، قانونمند ، دموکراتیک وداوطلبانهء سازمانی وسیاسی ، صدمه برساند، باید مقاومت وپایداری نمائیم وهیچ اقدامی را که این روند را به مشکل مواجه سازد، اجازهء تحرک وعمل ندهیم.

بادرود های گرم: فریاد وحدت ، آزادی وعدالت

۱۳۸۸ دی ۱۵, سه‌شنبه

تصمیم گزینی ها، دگرگونی ها، تحول پذیری ها وواکنش های متضاد آن




هادی یعقوب


کـیـها در کجا موقعـیت میـگیرند؟







انگیزهء بوجود آمدن یک حزب مترقی وعدالتخواه در شرایطی در افغانستان پدید آمد که عمال دست نشاندهء ارتجاع، به اساس توطئه هاو دسیسه ها بالای مردم حکم میراندند. انگیزه های که منجر به تصمیم گزینی گردید متعدد اند. درحالیکه توجیه فقره های عنوان را تا آن حدودی قابل تذکر میدانم که در یک مقال گنجایش دارد.

بحث را از بنیادی ترین مساله، پیگیری میکنیم . در دوران این حکومات خود کامه مردم از سواد، تعلیم، تحصیل و کار بدور نگهداشته شده بودند. تنها خانواده های «نخبه گان» (!) ازنگاه تفکر استبدادی (دلالان ِ زر اندوز ونوکران حکومتی ) از امکانات فراگیری علوم و نعمات مادی بهره مند بودند. حتی داخل شدن در موسسات عالی ایجاب شناخت های مبتنی بر( بده وبستان) را میکرد. نصاب تعلیمی در حالی بدون استاندارد بین المللی پیش برده میشد، که تحصیل در خارج در فکر وخیال مردم عامه نمیگنجید. بمردم افغانستان از دنیا ی خارج و چگونگی زنده گی سائر ملل دنیا، اصلأ خبری هم داده نمی شد . تنها حکام دولتی بودند که هم به تفریحگاه ها وتفرجگاه های داخل وخارج وهم به ادامهء تحصیل وتخصصی ،دسترسی آزاد داشتند.

زمینهء درک منافع ملی در روح وروان نو باوه گان این وطن از همان ابتدای تعلیم محدود ویا نابود ساخته میشد. بابا خررا زد، صابون کالا را پاک کرد، کیفیت دروس را به تعریف میگذاشت بدین لحا ظ بود که فارغین صنوف دوازدهم سوا از استعداد ذاتی وتوجه خودی آنها نتنها ازسواد مکتبی بهره نمی بردند، بلکه از املا وانشا هم چندان بهره درست نداشتند. تحصیل زنان ویا تامین حقوق فراگیری علوم برای زنان در پهلوی سایر حقوق آنان حتی آرزوبردنش هم یک آرزو بود. در اکثریت نزدیک به کل ولایات یک مکتب لیسه وجود داشت . صنوف مکاتب ابتدائیه ویا ومتوسطه در بیشترین مناطق در سرایچه ها و پلوان های زراعتی به عنوان مکتب موقعیت داشت




حکومت های استبدادی صادره با تولید انواع تبعیض ملت را بجان هم انداخته بودند. مردم افغانستان در شرایط سرکوب ،خوف،تهدید،تحقیر،توهین بسر میبردند. سرکوب واختناق به انتها درجه نسبت به ملت به حدی تحمیل میشد، که زندان های بیش از حد ساخته شدند. طرح ودیزاین زندان پل چرخی از همان دوره است که محمد داواد آنرا به اکمال رسانید. ظلم، ستم ، بی عدالتی، قصاوت، سرکوب، زندان تبعید، وحشت وخوف پیشهءحکام وعمال آنان بود. بسیار بخاطر داریم که یک سپاهی با یک کمر بند وقتی داخل یک قریه میگردید، تمام مردان قریه خود را از خوف پنهان میکردند. این روحیه ناشی از تشدید خوفی بود که حکام بالای مردم روا داشته بودند. هوس صلح بی تفنگ هیچگاه نمیتوانست جبهه خوار شمردن مردم، فضای وحشت وخوف، فقرو فاقه، بیچاره گی وبی روزگاری،گرسنگی،بیسوادی،عقب مانی، امراض، رشوه ستانی، چپاول دارای های عامه غصب مال واموال مردم وبیت المال تبعید کردنها، تبعیض ها، تعصبات کور، زندانها کردنها ،قین وفانه کردنها، تیل داغ کردنها به زنجیر کشیدنها وووووغیره اعمال ناجیز، نا شایست و نامشروع همه و همه را از چشم تاریخ پنهان بسازد


زندگی معیشتی مردم از لحاظ وضع اقتصادی دردرجهء تحت فقر قرار داشت. کشور غیر صنعتی وزراعت ناقص وغیر پلانیزه که بیشترین مردم مصروف کار برای عاید بخور نمیر بودند، هر سال هزران بیکار وبی روزگاررا در جامعه بوجود میاورد، که این وضعیت تناسب فقر ده وشهر را هم سان کرده بود. بیکار ی مزمن در هردو طرف گسترده بود. در نتیجهء تحمیل چنین وضعیت که پیش زمینه نفوذ واعمال نفوذ، فریب اغوا، دسیسه وتوطعه های تسلط زا توسعه طلبان ستم گر جهانی را همیشه تامین نموده بود، که با ظهور هسته سیاسی دادخواه ومترقی وتشکل اولین نهاد سازمانی این زمینه ها برای دشمنان مردم افغانستان کار ساز آمد و اکنون در نتیجهء جنگ سی ساله تحمیلی آنان که تا اکنون با امکان خود آنان پیش برده میشود مردم با عالمی از مشکلات وبیچاره گی های امکان چاره شدن دست وپنجه نرم میکنند




تشکُل ح د خ ا ( جمعیت دموکراتیک خلق) در وضعیت فوق بوجود آمد. حزب ایجاد شد وبه کار پیکار سازنده گی آغاز کرد. این حزب در محتوای یک حزب سیاسی به مثابه سازمان باز تاب دهنده خواست ها و نیازهای یک لایه اجتماعی، به مثابه عنصر تعاملی بین قدرت حاکم ومردم، به مثابه پرورشگاه افراد برای رهبری ومدیریت مسایل جامعه و به مثابه حضور هویت جمعی برای عملکرد جمعی بخاطر رفع نیازمندی های اجتماعی در راه اهداف معینه سر سختانه وبا تمام قوت وصداقت رزمید

این حزب آنچه در راه بیداری وآگاهی به مردم بسر رسانید، وجود خود این حزب با نظرداشت کمیت وکیفیت اعضای آن در جامعه عقب نگهداشته شده مان نتیجهء آگاهی بخشی برای مردم را منعکس میسازد. متعاقبأ در شرایط ناگزیر به حاکمیت دولتی رسید، وآنچه از موقعیت قدرت دولتی انجام داد ناگزیر عزیز خواننده را برای اینکه این یادداشت بشکل یک رساله قطوردر نیائید مراجعه بدهیم به اسناد رسمی آرشیف تاریخ و ذهنیت مردم که به دست آورد ها ی آن دوران مهر قضاوت شان را میگذارند و امروز مردم ووطن کمبود آنرا احساس میکنند


مبرهن است که در تمام ادوار تاریخ چه گذشتهء قدیم در پهنای سر زمین بشر، وچه هم اکنون دراین جهان دهکده شده بشر، انقطاب های جهانی اوضاع سیاسی تمام سرزمین ها را خواسته ونا خواسته شکل داده است

افغانستان به عنوان کشور عضو جامعه جهانی مزید به موقعیت جغرافیائی مفرض ومعبر ثروت های منطقوی، محل تلاقی دست برد ها و دسترسی ها آزمندان بوده واست


هر آن گاهی که افغانستان قربانی تقابل قدرت های جهان قرار داشت وقرارگرفت شخصیت های بارور شده از آب وهوا وفضایء این سرزمین نیز نمیتوانست از این تعارضات مصون بماند. آنانیکه با این سرزمین چون تن وروح بودند، باید عذاب مردم و سرزمین شان را میکشیدند. لذامفاهیم مداخله وتجاوز، دفع مداخله وتجاوز درعملکرد مجریان وحامیان آن تعریف میگردد، که آغاز دگرگونی در هفتم ثور1357 توسط ح د خ ا به عنوان نقطه عطف درتاریخ و متعاقبأ ششم جدی 1358 شمسی دقیقأ بازدارندهء از همپاشی در ابعاد بسیار وسیعی نسبت به زادگاه ، زیستگاه ،وپرورشگاه مردم افغانستان بود که در سال 1992 میلادی آن عملیات از همپاشی درامکان وسایل در گرو ستمگران دوباره جریان پیدا کرد و با تامین حضور نظامیان بیگانه هنوز ادامه دارد که با نظر داشت موقف قدرت های متعارض دوران حاکمیت ح د خ ا یاحزب وطن از همین دو نگاه میتواند مورد بحث قرار داشته باشد




مقیاس مداخلات و امکانات مدافعان مردم و وطن وقتی دقیق به سنجش میاید که بُعد مداخلات کشور های جنگ افروز وجنگ طلب را، که در پی ایجاد فضای متشدت وآشوب آفرین چه مقاصدی را دنبال میکردند،حد اقل میتوانیم همین حالا ویا امروز از روی عینیت های پیامد آن جنگ تحمیلی به محاسبه بیاوریم

آنهایکه جنگ یگانه گزینه برای تامین اهداف شان به حساب می آمد و میاید، در حالیکه تشت رسوائی شان از بام افتاده ، مگربا آنهم این رسوائی ها را با پر روئی زیر پوشش تبلیغات اغواگرانه وخبر سازی ها از گذشته برای انحراف اذهان عامه نشخوار میکنند


مفاهیم اساسی تحولات موجد توسط ح د خ ا به عنوان دگر گونی ها در پاسخ های متعدد نهفته است وآن این که صلح در برابر جنگ. تربیه ، تعلیم، تحصیل، به جای نا آگاهی، بی دانشی و بیسوادی . صحت و سلامت وتندرستی به جای بیماری، درد ومرض. معیشت بی درد سر زندگی بجای جبر وفشار زندگی ؟ خدمت برای همه گان بجائی خدمت برای چند فرد مفت خوار؟ بر قراری روابط مردم به اساس شرافت انسانی، اخلاق انسانی، عاطفه انسانی بجای اعتباردادن آن به اساس سرمایه ودارائی های باد آورده وسود خواری. وفاق خانواده ها بجای از هم پاشیده گی ونفاق . در کلام جامع تامین مردم از تمام نگاه به عنوان مسول اداره کشور بجای تامین خود از حاصل رنج وزحمت مردم و استفاده از امکان میسر به نفع مردم بجای در استفاده قرار دادن امکان میسر مردم به زر اندوزان داخلی وخارجی.وووو

هرگاه همه واژه های نیک وخیر پدیده های مفید وموثر را یک سو، وپدیده های مضر ومنفی ، کلمات متشد ت وگمراه کن را یک طرف بسازیم کیها در کنار کدام وآژه ها وپدیده ها قرار میگیرند. اینجاست که می بینیم وسیلهء خالق تنعم ، استمرار وحافظ آن کیها و وسیلهء مرگ ونابودی وبربادی آن کیها اند




تاسیس نهاد سیاسی چپ مترقی، موقعیت آن نیرو ها در قدرت دولتی مراحل تاریخی آن به عنوان دگر گونی های سیاسی، اجتماعی ، اقتصادی، وفرهنگی درتاریخ سیاسی افغانستان یاد میشود که در برابر حادثه آفرینیء ناهنجار و لجام گسیخته جهانی که بلاخره نه تنها افغانستان رامتلاشی کرد مقاومت کرد

آنچه که به بحث حضور قوت های خارجی در افغانستان مربوط است مردم در بارهء این دو حضور نظامی در دو مرحلهء تاریخی نمیتوانند چشم های خود را ببندند یکی حضور به اساس دعوت یک دولت ، ودوی دیگر حضوری را که ریس جمهور حامد کرزی از رادیوتلویزیون دولتی بیان داشت « در ارزگان به خانه یکی از خوانین آن والا نشسته بودم که عساکر امریکائی داخل شدند مهماندار پرسان کرد اینها کی استند حیران ماندم چه بگویم باز گفتم که اینها دوستان امریکائی ما استند که به کمک آمده اند» خوب مزید به این ، این دو حضور باید اهداف معین را تعریف نمایند.

یک حضور با حفظ دعوت یک دولت رسمی مدعی حفاظت سرحدات خود وکمک به دولت افغانستان که از یک منبع مورد تهدید ومداخله قرار داشت قابل بحث است. ویک حضور که خود مدعی برای انتقام موهوم ، سرکوب آفریده های خودش با تفاوت اینکه همزبانی با آنانرا پنهان نمیکند مورد بحث قرار دارد................و

پیام تبریکیه شورای کشوری ن ف د ت ا در کانادا

شورای کشوری ن ف د ت ا در کانادا ، صمیمانه ترین تبریکات خودرا به مناسبت امضای طرزالعمل ادغام تشکیلاتی بین دو حزب رفیق وبرادر، توسط رهبران هر دو حزب (ن ف د ت ا و ح م م ا) بر مبنای پروسهء وحدت سه مرحله ای که بتاریخ اول جدی سال 1387 به تاسی از امضای توافق روسای هردو حزب رفیق وبرادر روی خطوط کلی بتاریخ22 عقرب 1387 ،اکنون وارد مرحلهء دوم( تدارک) گردیده است، به عنوان نزدیک ترین گام اکمال این پروسه،آنرا نتیجهء کار وفعالیت هدفمندانه و صادقانه رفقا دانسته وبه پیشگاه رفقا ی گرانمایه تبریک وتهنیت میگوید.

مبرهن است نتایج حاصله از این پروسه به عنوان سر آغاز وحدت همگانی ، ما را به نتیجهء اساسی ،دلخواه وضرورتمندانه ایکه اوضاع سیاسی کشور تفاضا دارد وما در قبال آن مسوولیت تاریخی داریم میرساند.

لذا در حالیکه از لحاظ سازمانی خود را مکلف به اجرای طرز العمل ادغام تشکیلاتی پروسه وحدت میان دو حزب رفیق وبرادر میدانیم، به اساس آرمانی نیز با تمام امکان از این پروسه به عنوان سر آغاز وحدت همگانی ،با انرژی وعلاقه مندی خاص، برای عملی شدن دقیق آن فعالیت مینمائیم . پیروز باد وحدتِ خدمت گذاران مردم زحمتکش افغانستان.




فقیر شاه فقیر یار

ریس شواری کشوری ن ف د ت ا در کانادا

اعلانات فوتی وپیام های تسلیت




هوالباقی


اعـــلان فــوتی


بی بی حاجی پروین کارگر خانم، انجنیر محمد عرفان کارگر پسر، ملالی کارگر سادات، دکتور ظاهره کارگر روکی، نسرین مسعود کارگر، ناجیه کارگر ستیز، دوبا کارگر، ریتا کارگر زمان و ریکا کارگر مایار، دختران.


نسیمه مشاهد کارگر، عروس


آقا محمد کارگر، نورآقا کارگر، عزیز آقا کارگر و ابراهیم کارگر برادران
بی بی حاجی روگل، نفیسه کارگر، بی بی حاجی پشتون، بی بی افغانی، لیلا کارگر، نسیمه کارگر، ثریا کارگر، شکریه کارگر و فوزیه کارگر، خواهران.


میرعــبدالواحد سادات، دکتوردرمحمد روکی، انجنیر قــسیم مسعود کارمند سابق وزارت امورخارجه، ملک ستیز کارمند ارشد درمرکز مطالعات بین المللی، محمد افضل زمان و انجنیر محمد منیر مایار، دامادها


برید جنرال غلام نبی توتاخیل سابق معین وزارت امورپلان، دگروال محمد نسیم نعیمی، محمد کبیر نعیمی، دگرمن میرجان و انجنیر محمد جان توتاخیل باجه ها،


دگروال عبدالرحمن فضلی، دگروال عبدالحق فضلی، دگروال عبدالسمیع فضلی و محمد صابر فضلی خسربره ها


جیلانی کارگرسابق رییس ادارۀ امور شورای وزیران، محمد زلمی، حاجی رحیم و احمد زلمی فولاد شوهران خواهرها


نسبت وفات انجنیر خیر محمد کارگر، سابق رییس کار و ســاختمان و معاون اول شاروالی کابل وسناتور اسبق به اطلاع دوستان میرساند که جنازه مرحومی به روز شنبه تاریخ نهم جنوری ساعت 12 ظهر در هدیرۀ مسلمانان واقع «والبو» در شهر کوپن هاگن به خاک سپرده میشود. فاتحۀ مردانه و زنانه در همین روز از ساعت یک ونیم تا سه و نیم در صالون « Gammlekøge landevej 117گامل کوی لنه وای شمارۀ 117» برگزار میگردد.




انا لله و انا الیه راجعون


شماره های تماس: 0045 27294949
0045 26285760






به خانواده هء محترم و مصیبت رسیدهء کارگر وهمه بسته گان وعزاداران !

فقدان رفیق خیر محمد کارگر ، شخصیت وطن پرست ، ترقیخواه ومبارز حزب ووطن ما، بدون شک باعث غم واندوه فراوان اعضای فامیل محترم ایشان ویاران وهمرزمان آن زنده یاد گردیده است.

نام وخاطرات زنده یاد، رفیق خیرمحمد کارگر که یک عمری درراه عدالت وترقی وطن وتاءمین سعادت مردم افغانستان مبارزه نموده بود، بدون شک درحافظهء رفقا ، تاریخ مبارزات سیاسی وطن ودوستان ایشان ، دیر پا وزنده باقی خواهد ماند.

ما ، درحالیکه یاد وخاطرات جاودانی آن انسان بزرگ ومبارز را گرامی میداریم وبرای ایشان آرامش ابدی آرزو میکنیم ، امیدوارهستیم که خانواده های گرامی وارجمند شان ، این مصیبت وغم واردهء ناشی از فقدان آن مرد مبارز را تحمل نمایندواستقامت وشکیبایی پیشه کنند.

باردیگر با نثار درود های گرم بر روان آن عزیز از دست رفته ، مصیبت وارده را بر ای فامیلهای شان ومجموع رفقا ودوستان آن زنده یاد تسلیت میگوئیم.

باعرض احترام:

جلیل پرشور وجمعی از رفقا وفامیلهای شان در کشورهای سویدن ودنمارک





مرحوم دگروال خواجه محمد انور سالک ، الحاج خواجه محمد عمر ، انجنیر خواجه محمد افضل سیدی، انجیر خواجه محمد سرور، خواجه محمد اصغر سیدی و الحاج انجنیر خواجه محمد کبیر بسیم پسران . سلیمه آزاد،عالیه یوسفزی، رحیمه یوسفزی وصدیقه بسیم دختران. الحاج عبد الظاهر یوسفزی، داکتر عبدلصبور یوسفزی، الحاج دگروال امان الله و محمد همایون بسیم دامادان. بی بی شیرین سالک ، جمیله سیدی، شاه جان سیدی، حمیده بسیم و مینا بسیم عروسان. انجیر لطیف احمد فیض زاد ، دگروال بشیر احمد فیض زاد، دگروال شریف احمد فیض زاد برادرزاده های شوهر. زلمی سالک، محمد داور سالک، محمد اسد سالک، عبدلبصیر قدیری، سهیل بسیم طارق بسیم ، رونا سیدی ، حمیده احدیار، ازیتا بسیم و وژمه بسیم نواسه ها.

نسبت وفات بی بی حاجی خانم مرحوم خواجه سید محمد که جنازه مرحومه قبلآ در کابل بخاک سپرده شده به اطلاع دوستان رسانیده میشود که فاتحه مردانه و زنانه در المان بر روز شنبه مورخ 9 جنوری 2010 از ساعت یک الی سه بعد از ظهر در مسجد شریف انصار واقع شهر فرانکفورت به آدرس ذیل گرفته میشود.
شرکت شما دوستان باعث خشنودی روح ان مرحومه و تسلیت خاطر بازمانده گان شان
میگردد.
Wächstersbacher Str. 95
60386 Frankfurt am Main

تیلفون های معلومات :
Suhail Baseem: 0163-2509875
Kabir Bassem: 0177-8554057
M. Homayon Baseem: 0178-4675383




رفیق گرامی همایون بسیم ، خانم محترم شان وتمام اعضای خانواده های مصیبت رسیده ًسالک وبسیم!


خبر درگذشت شادروان بی بی حاجی خشوی همایون جان بسیم (مادر صدیقه جان) بسیم را شنیدیم ومتاءثر شدیم. اجازه دهید مراتب تسلیت وهمدردی خود ، اعضای فامیل وجمعی از رفقای سویدن را به این مناسبت خدمت شما و تمام اعضای خانوادهء داغدیدهء تان ،تقدیم وابراز داشته ودرغم شما ، خودرا شریک بدانیم.


درحالیکه به خشوی گرامی تان علوی درجات آرزو میکنیم ، مصیبت رسیده گان وخاصتاء شما هارا به صبر وتحمل فرا میخوانیم واز شما میخواهیم که وسیلهء انتقال همدردی ما به اعضای خانوادهء تان شوید.

روح آن مادر گرامی شاد باد. ما،بهشت برین را اقامتگاه ابدی آن مرحومه آرزو میکنیم.
باابراز تسلیت مجدد: جلیل پرشور

********************************************************************************

رفیق گرامی دگروال نظام الدین قیامی !

به مناسبت وفات مادر گرامی تان ، ازطرف خود ، تعدادی ازرفقای این منطقه وفامیلهای مان ، به شما برادر عزیز ، ومجموع اعضای خانوادهء مصیبت رسیدهء تان، ابراز تسلیت نموده ودرضمن همدردی وغم شریکی با شما ، غم تان را غم واندوه خود میدانیم .

ما ،آرزومندیم که خدای منان برای آن مادر گرامی وبه ابدیت پیوسته ،علوی درجات وبه شما ،صبر وتحمل عطا نماید.

،
به نماینده گی از رفقا وفامیلهای شان : جلیل پرشور

**************************************************************************************

اعلان فاتحه

اِنآلّلهِ وَاِنآ اِلَيْهِ رَآجِعُون

دگروال نظام الدين قيامي و دکتور امام الدين ـ پسران ؛ ظريفه نوري و فاطمه رووفي ـ دختران ؛ مکي قيامي ـ عروس ؛ سارا نوري ـ برادرزاده ؛ الهام قيامي ، ظفر قيامي ، سومن قيامي ، صفيه قيامي ، سنم قيامي ، سليم نوري و امين نوري ـ نواسه ها ؛ پيرمحمد نوري و فهيم رووفي ـ دامادان ؛ نياز محمد نوري ، نذير احمد نوري ، مير احمد نوري ، بشير احمد نوري ، ملک محمد نوري ، نصرت نوري ، نصير احمد نوري ـ برادر زاده ها ؛ حکيم اسلامي ـ برادر زاده شوهر ؛ نسبت وفات مادر دگروال نظام الدين قيامي که جنازه قبلاٌ در افغانستان به خاک سپرده شده به اطلاع دوستان و هموطنان ميرسانند که فاتحه مردانه وزنانه به روز يکشنبه مورخ 10 جنوري 2010 از ساعت يک ( 13.00) الي دو نيم بعد از ظهر( 14.30) در مسجد ترکها واقع شهر وستروس سويدن به آدرس زير گرفته ميشود
Oxbacksgatan 1, 72107 – Västerås



***********************************************************************************

۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه

ما،هرحرکت وحدت طلبانهء حزبی وهر اقدام آشتی جویانهء عادلانهء ملی را حمایت میکنیم !





اینکه ، ما از امضای سند طرزالعمل ادغام تشکیلاتی بین نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان وحزب متحد ملی افغانستان ، با گرمی استقبال میکنیم واین اقدام رفقارا ،تحولی بزرگ درراه اعادهء وحدت مجدد همه رفقا واتحاد همه وطنپرستان میدانیم،ذوق زده گی و تفنن سیاسی نیست ، بلکه به خاطر تقویهء امید هاوباورهای تا حال نیمه جان مابرای اعادهء وحدت وبازگشت به صمیمیت های رفیقانه ایست که آنرا ظالمانه از ما گرفته اند.
این حمایت مااز گامهای ابتدایی وحدت خواهانهء رفقا، به خاطر آنست که ما رنجها ومحنت های طولانی مدت بی اتفاقی وخانه جنگی های درون حزبی ودرون وطنی را با گوشت وپوست خود تا کنون احساس میکنیم.


حمایت وحدت طلبان ،از توافق رفقای دوحزب ، بعدطی پروسهء طولانی تلاش ومبارزه در این راه آرمانی صورت میگییرد وبه هیچ وجه به نقطهء پایان نرسیده است. ما، بدون شک درپهلوی رفقای مان دردوحزب به توافق رسیده ، حداکثر تلاشهای مان را درراه وحدت همه احزاب ، جزائروشخصیت های حزبی مان که خواهان وحدت ، مشارکت وسهم گیری درسرنوشت حزب وهمرزمان شان به شکل داوطلبانه باشند،ادامه میدهیم وهرگزخسته نمیگردیم. ما، اعتقاد داریم که میتوانیم به مثابهء پل ارتباطی بین حلقات وجزائر ورفقای ما دراحزاب امضا کنندهء سند ادغام تشکیلاتی،نقش وصل کننده ورفیقانه ء خودرا ادا وبخشی از تعهد ومسوولیت اخلاقی مان را با کل امانتداری وصداقت انجام دهیم.


سرانجام، ما برای آن از توافق به دست آمده بدون تاءخیر حمایت کردیم ودراین زمینه صادق وثابت قدم باقی خواهیم ماند ،که درطوی فعالیت حزبی وسیاسی مان از هرنوع تقارب وجوشش وطن پرستانه وترقیخواهانه حمایت کرده ایم وعداوت ،رقابتهای ناسالم وبخصوص دشمنی های بیمورد دربین رفقا ومجموع وطن پرستان را ، زیانبار وآفت در مبارزه ء نیروهای مترقی وحامی زحمت کشان میدانیم.


ازآنجائیکه ،همه اعضای حزب ،دوستان ودرمجموع مردمان شریف وطن ما، بعد سپری شدن تقریباء دودهه شکست سیاسی ناشی از بی تد بیری واقدامات محدود وخودسرانهء حلقات بالایی قدرت که بالاثرعدم شریک ساختن ونگرفتن نظریات صفوف وکادرهای حزبی ودولتی وکلیه مدافعین حاکمیت آنزمان درآن تصمیم گیری های خطرناک ، به وقوع پیوست و بعد آن تغییرات نا میمون ،تا همین اکنون ما واکثریت مردم وطن ما درشرایط ناگواری به سر میبریم ، به این برداشت وقضاوت رسیده ایم که افتراق ، مهاجرت ، دادن تلفات عظیم بشری،ضعیف شدن نقش ما درپروسه ها وکلیه قضایای سیاسی و مبارزاتی داخل وطن ، با ادعا ، اهداف وسابقهء درخشان فعالیت های ما ندارد .


یکی از عوامل اساسی تشدید خانه جنگیها ، اختلافات قومی- زبانی وسمتی ، استیلای بیگانه گان وحامیان داخلی بنیادگرا وخون ریز مذهبی – نظامی برسرنوشت وطن ما و کشانیدن اجباری آن به سوی خطوط تا هنوز ناشناخته ماندهء سیاسی، اقتصادی ونظامی- امنییتی،دامنگیر شدن اکثریت قاطع مردم ما به فقر وتنگدستی ، بیکاری وبی خانه گی وعدم آرامش دائمی حتی درخانه هایشان وصدها دشواری دیگر ، ناشی از عوامل مختلف داخلی ، منطقوی وخارجی بوده که دراین تذکر کوتاه ، تنها دریک مورد مهم این عوامل تماس می گیرم وآن ،عدم حضور نیرومند ویک پارچهء حزب ما در افغانستان است ،که سالها بدون تعصبات قومی، زبانی ومنطقوی مبارزه وحکومت نموده واکثریت قاطع اعضا وهواداران آن ملی، وطن شمول وتواءم با برخورد عادلانه وانسان دوستانه ، فکر وعمل کرده اند. امروز همه گان درک کرده اند که نیروی بدیل مطمئنی که بااهداف دموکراتیک برزمد وبه انسان سالاری وعدالت اجتماعی ، به دموکراسی وحکومت قانون باور داشته ودربرابر مردم صادق ودر وطن دارای نفوذ باشند ، غیرازرفقای ما وهمفکران شان سراغ شده نمیتواند .


آیا ، تجربه های ناکام ( 9 ) سال حکومت های جهادی وطالبی درتحت حمایت کشورهای افراطی وبنیاد گرای پاکستان، ایران، اعراب وغربیهای دموکرات(!) و 8 سال حکومت بعد طالبان با حضورنظامی ،سیاسی واقتصادی - استخباراتی وحمایت بیشتراز
40 کشور غربی و مصارف ده ها ملیارد دالری، تشد ید میزان فقروتنگدستی مردم ، وسیع شدن جنگ ها و خون ریزیهای بیشمار مردم ، خراب شدن بسا مناطق وطن دراثرجنگ ، انفجار واقدامات تروریستی ،وده ها پرابلم دیگر) این حقیقت را به اثبات رسانیده است که جای یک حزب ، نیرومند ویا جبههء دموکرات ، ترقیخواه وضد بنیاد گرایی ومخالف باتجاوز خارجی وعاشق آزادی واستقلال وطن ، خواهان سعادت ، خوشبختی وتساوی حقوق مردم که بتواند و صادقانه بخواهد تا برزخمهای دیرینهً این مردم مرهم بگذارد، تاهنوز خالیست.


ولی باکمال تاءسف که این نیروی عظیم ترقیخواه وطن پرست وبا تقوا ، خود تا حال در بحران انشعابها وافتراقها به سر می برد وکار سازنده وچشمگیری از آن ساخته نیست. عامل دیگرومرتبط به مشکلات رفقای ما،عدم حضور قوتمند اپوزیسیون دموکرات و قانون مدار درداخل کشور است که نیروهای ارتجاعی ودشمن با تحولات دموکراتیک ازاین خلا تا حال به قدر کافی برای تحکیم مواضع ضد ملی ،غیر دموکراتیک ، تعصبی وضد عادلانهء شان بهره برده اند ومی برند. آیا، باید بیشتر ازین بی تفاوت ومنتظر بنشینیم.؟


چرا ازگفتن این حقیقت که حزب ما درطول قریب نیم قرن اخیرهمیشه ستون فقرات جنبش های وطن پرستانه وعدالتخواهانه را داشته است . کی میتواند انکار کند که هیچ تغییر وتحول بنیادی یی به نفع اهداف دموکراتیک ،عدالت خواهانه ودردفاع قاطع از اکثریت زحمت کشان درافغانستان رخ نداده است ، مگر با مشارکت حزب ما ویا درتحت رهبری آن .



ازینرو، فریادهای وحدت طلبی صفوف ، درطی سالیان گذشته، تفنن سیاسی ووقت گذرانی نبود ونباید به آن همه تلاشها ، ساده نگری صورت گیرد ووقع گذاشته نشود. وحدت حزبی واتحاد مردمان زحمت کش وتشریک مساعی کلیه نیروهای دموکراتیک وتحول طلب جامعه، از اهداف بزرگ وفراموش نشدنی رهبران واقعی حزب ودرمجموع تمام همرزمان بود که ازطرف وحدت طلبان واقعی درسطوح مختلف تداوم بخشیده شد ودرنتیجه به بخشی از آن آرزومندیها ، ازطریق به توافق رسیدن مسوولین دوحزب برادر ، نائل گردیدیم.


اکنون ، نسبت به هرزمان دیگراین ارادهء قوی ومبارزهء پیگیرصفوف می تواند عامل تحقق بخشندهء اهداف بزرگ وحدت طلبی وتفاهم رفیقانه ،به صورت شفاف ، دموکراتیک، صادقانه وخالی ازهرنوع علت تراشیها واگرمگرهای احتمالی دراین روند باشد. این نبرد و حضوردائمی وکنترول همیشه گی مبارزین واقعی ورزمنده گان فداکارحزبی درداخل وخارج وطن ازکلیه تصمیم گیری ها، اجراآت وفعالیتهای قدمه های بالایی ( ولو خودشان آن قدمه ها را به صورت کاملا ء دموکراتیک انتخاب کرده باشند)،به حیث اصلی ترین ویگانه راه جلو گیری از بحرانهای درون حزبی ، بروز خودسریهای جدید وسد نمودن تصمیم گیری های فردی ویا محدود میباشد، که ازین ناحیه به بدبختیهای فراوانی درسابق مواجه شده ایم وتلخی های (زهر گونهء) آن را نه تنها تاهنوز درکامهای خود احساس میکنیم ، بلکه مغز استخوانهای مار امی سوزاند.



آنچه را نباید بدون تذکر گذاشت اینستکه :اگر مجموع رفقای وحدت طلب درداخل این دو حزب ، مسوولین تحقق این هدف بزرگ دراحزاب وکمیسیونهای وحدت ورفقای وحدت طلب خارج از این دوحزبِ باهم به توافق رسیده ،به امضا شدن سند طرزالعمل ادغام تشکیلاتی موجود که باید با تمام نیرو از آن حمایت کرد وابراز شادیانه نمود، بسنده کنند وکار وحدت را روبراه شده ارزیابی نمایند ، به عقیدهء من سخت دراشتباه اند. زیرا، نه تنها این پروسه هنوز درآغاز قراردارد، بلکه دشمنان و مخالفین داخلی، رقبای دشمن گونه شده، دشمنان جنگ افروزومداخله گر بنیادگرا ونظامیگر منطقوی وجهانی ودستهای نابکاروحدت دشمن ، وحدت شکن ووحدت ستیزخودی،یکی پی دیگری وحدت مجدد حزبی (نطفه گونهء)مارا ، را که میخواهیم ، به آن نائل گردیم، طرف ضربه وخرابکاری قرار خواهند داد واز تحقق وبه ثمر رسیدن آن ، اگر یک لحظه هم غفلت نمائیم وبی تفاوتی پیشه کنیم،جلوگیری خواهند کرد



اکیداء قابل دقت ویادآوریست که باید بااحساس مسوولیت متوجه این حقیقت باشیم که ده ها هزار از بهترین مبارزین وفرزندان حزب مشترک مان ، شامل توافق به عمل آمده بین دو حزب امضا کنندهً طرزالعمل ادغام تشکیلاتی نیستند . اگر نیت بعضی از رفقا وحلقات این باشد که : ( آن رفقا ،راهی جزمراجعه وپیوستن به این پروسه ندارند) سخت دراشتباه اند . ما هرکدام خصوصیت ها وکرکتر های سیاسی وافغانی همدیگر را به خوبی درک میکنیم ونه باید باردیگر ، راه بیهوده وبی ثمر را طی کنیم. لازم است با این احزاب ، حلقات وشخصیت های رفیق با کل احترام گفتگو ومذاکره را آغاز نمائید وآنها را قناعت دهید که با حفظ حقوق ، صلاحیت وبا درنظرداشت امکانات وتوانائیهای سیاسی وشخصی شان ، دراین پروسه مشارکت واز طریق مجاری قانونمند ودموکراتیک ،جایگاه شان را درتشکیلات وعرصهء سیاسی فکری واجتماعی ، تثبیت واحراز نمایند، نه ازطریق توافقات دوجانبه ،غیر قابل قبول پیش شرطها که در آینده دردسرهای جدید تشکیلاتی را باعث گردد.


این مکلفیت هیئت های رهبری وافراد صاحب صلاحیت ، دلسوز ومبرا از تعصبات کور فرکسیون بازی وانتقام جویی در دوحزب رفیق امضا کنندهء سند طرزالعمل ادغام وحدت است که برای تقارب واخذ توافق رفقای سائر احزاب وحلقات ، ازکلیه امکانات سالم به شمول امکانات وتواناییهای کادرهای سائر حلقات ومستقلین ، دراین مورد استفادهء لازم نمایند وهر امری را کاملاء مربوط ومنوط به به ملکیت شخصی خود ندانند.


وحدت حزب ، فعالیتها ، موضعگیریها ونحوهء برخوردها وتعاملات حزب ، خاصتا ء در احزاب دموکراتیک ،نباید کار افراد خودسر وخود تصمیم باشد. تجربه به ما آموخته است که اگر بزرگان دیروز که اکثریت شان زنده اند، باخود تصمیم گیری درکلیدی ترین قضایای مهم وسرنوشت ساز حزب وجامعه عمل نمی کردند، ما هرگز به این بدبختی ها مواجه نمی شدیم ونه تنها آواره ودربه درنمیگردیدیم، بلکه از درون نیز پاشان نمی شدیم.


حال که به برکت کار وفشار مشترک فرزندان مبارزووحدت طلب حزب واحساس مسوولیت کادرها وحلقات رهبری( ن ف د وت ا وح م م ا)، جرقه های امیدِ رسیدن به وحدت، شادی آفرین گردیده است، امیدواریم که فرزندان واقعی حزب خود داخل عرصه شوند واین وحدت را عملی تر ، عمیق تر ، وسیعتر وهمه گانی تر سازندو نگذارند که باد وباران نا خواستنی وبیموقع ،آن را خاموش ویا کم اثر ساز د.


باورمند هستیم که با تحقق سالم وحدت این دوحزب وآغاز دیالوگ وجروبحثهای سازنده وهدفمند با سائر احزاب ، گروه ها وشخصیت های رفیق وخواهان سهم گیری داوطلبانه درمبارزهً مشترک دادخواهانه ودموکراتیک ، زمینه ء آن فراهم میگردد که درزیر چتر واحد وفضای سیاسی سالم حزب آینده که باید با مشارکت مستقیم اعضای آن واکیدا به دور ازمداخله واعمال فشارها وفعالیتهای مخفی ی دارنده گان نیات غیرمفیدِ تا کنون فعال باید به وجود بیاید، زمینه ء آن فراهم میگردد که اکثریت قاطع فرزندان رزم وپیکار حزب ومردم وطن ما، دورهم جمع شوند وشائیسته سالاری واصول واقعی وتجربه شدهً مبارزه ،دراجراآت داخلی حزب به صورت دموکراتیک حاکمیت پیدا کند ومنشها وعملکردهای منفی وشخصی طماعان ، برای ابد رخت بربند د.


هم چنان باور داریم که تعدادی از کادرهای اثر گذار در مبارزه ،شخصیتهای صاحب دانش وتجربه درساحات مسلکی وسیاسی ،بائیست برای کمک به همرزمان مقاوم ومبارز مان درداخل ،به وطن رفتن را بر مهاجر بودن دائمی وبی تاءثیر، ترجیح داده وخودرا باید با لشکریان فداکار داخل میهن همراه سازیم . با این اقدام جسورانه ،همهء ما، کمبود ها و نقائص سیاسی - حزبی مانرا که دردوری ازوطن روزبه روزضخیم ترمیگردند،مرفوع و احساس آرامش خواهیم نمود . فراموش نباید کرد که ساحهء اصلی مبارزهء مان درداخل افغانستان است ، ازین روباید به خوبی بدانیم که به هرنوع فعالیتی که درخارج ازوطن اقدام میگردد وبه شکلی از اشکال ،مبارزه و مبارزین داخل را زیر شعاع بگیرد، باید دقیق ترومسوولانه ترعمل گردد وتجدید نظر شود.
( بازگشت به وطن نیز میتواند داوطلبانه باشد ، ولی مبادرت ورزیدن به این اقدام مفید ووطن پرستانه ، باید به حیث معیارحزبیت وفداکاری حزبی- سیاسی ،قیمت داده شود)


دراخیر، ازهمه بزرگان وشخصیتهای قدیمی وصاحب مناصب حزبی ودولتی مان که دردیار غربت زنده گی میکنند و صاحب توانائیهای بزرگ معنوی ، سیاسی وتجارب گرانبها دربسا از ساحات هستند، تقاضا میگردد که به پروسهء وحدت رفقا بپیوندند وازاقدامات وحدت خواهانه و متحد شدن همه رفقا (احزاب ، گروه ها وحلقات ) دریک سازمان واحد سیاسی، به صورت واضح وروشن حمایت کنند واگر مایل به ادای نقش کلیدی در تشکیل سراسری آینده باشند ، چرا برای کسب نظریات وحمایت رفقا ، خودرا درمعرض کاندید شدن ومطرح کردن قرار ندهند . این حق مسلم شان است وهیچ کسی حق ردِ تصامیم دموکراتیک را ندارد .ما ، باکل حرمت وصمیمیت ، خواهان مشارکت وهمکاری این نسل قدیمی که تعدادی حیثیت استادان مارا دارند ،درروند مبارزاتی فعلی رفقا و همرزمان مان هستیم .


می خواهیم به صورت صریح از تعدادی ازرفقا ی پیش کسوت ، با کمال احترام مطالبه نمائیم که اگر برای این رفقا مقدور باشد ، چقدرشکوهمندانه خواهد بود که ایشان بنابر نام نیکی که ازمجموع فعالیت های حزب ، رفقا وحاکمیت دموکراتیک خلق افغانستان وعملکرد های فردی شان دراذهان مردم ما باقیست،و خوداز شناخت ونام نیک برخور دارند ، درجمع تعدادی از کادرهای اثرگذار حزب باردیگر به آغوش مادر وطن بپیوندند ودر پهلوی مردمان زحمتکش ونیازمند صلح وزنده گی آبرومند انسانی قرار گیرند ودر پیاده شدن آرمانهای دموکراتیک وترقیخواهانه ،تاء مین صلح وآرامش وتفاهم ملی ، نقش بدون شک اثرمندانهء شان
را ایفا وباعث سربلندی ومباهات همرزمان شان گردند.


ما،هرحرکت وحدت طلبانهء حزبی وهر اقدام آشتی جویانهء عادلانهء ملی را حمایت میکنیم !



برای تمام مردم شریف وطن ما وازجمله برای شما رفقای گرامی سعادت وخوشبختی آرزو کرده وبرای تان پیروزی های درخشان درامر تحقق اهداف شریفانهء سیاسی وشخصی تان آرزو مندیم.




بادرود فراوان : جلیل پرشور
12/10/1388

۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

رفقای محترم نورالحق علومی وشیرمحمد بزرگر،روءسای حزب متحد ملی ونهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان!



درود به شما وهمه آنانیکه زمینه ساز آن گردیدند، تا سندطرزالعمل ادغام تشکیلاتی بین احزاب نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان وحزب متحد ملی افغانستان، بین شما به امضا برسد وبرکالبد یخ زدهء وحدت خواهی ومبارزهء مشترک یاران ورفقای دیرینه،باردیگر گرمی امید واطمینان به فردا ، زنده شود.

من عقیده دارم که هیچ فرد بااحساس وهیچ حزبی واقعی نمیتواند ، دربرابر این دستآورد وحدت طلبانه، بی تفاوت باقی بماند ویابه آن ارزش جدی قائل نگردد . این توافق رفیقانه اگر با دقت همراهی ، حمایت ، پیگیری ودرمشارکت داوطلبانه ورفیقانهء همه گروه ها وحلقات رفیق ، صادقانه تعمق بخشیده شود،وکلیه امکانات واستعدا های مان درجهت تحقق آرمانهای عدالت خواهی ودموکراتیک بسیج واستقامت یابد، بدون شک درآیندهء نه چندان دور، نه تنها صاحب حزب بزرگی خواهیم بود ، بلکه میتوانیم بالاثر تلاشهای سالم وهدفمندانه،شاهد شکل گیری جبههءوسیع و ،نیرومندِ دموکراتیک ،عدالتخواه ومترقی ای دروطن خواهیم بود که دربرابر تمام حرکتهای سیاه وارتجاعی ودرمقابل هر نوع تجاوز وخیانت داخلی وخارجی علیه مردم ووطن ما ، ایستاده گی ومقاومت کند واز منافع ملی کشور دفاع نماید.


اجازه دهید، با تمام صمیمیت وعلاقه مندی، توافق به دست آمده بین شما راکه میتوان آنرا به مثابهء آغازگر آشتی ووحدت دربین تمام رفقا وهمرزمان ارزیابی کرد،تبریک گفته وطالب موفقیت وپیروزیهای مزید شما ورفقای متعلق به این دوحزب برادر درجهت نیل به وحدت با همه گروه ها ، حلقات وشخصیت های مستقل رفیق ، برای سرعت بخشیدن وسمت وسو دادن به مبارزه ء دادخواهانهء مشترک مان ، غرض خدمت گذاری صادقانه به وطن ومردمان مظلوم ومحروم آن گردیم.


باید صریحاء اذعان گردد که درپای این سندی که شما امضا کرده اید، این سنددرنزد ما به وحدت مجدد رفقا معرفی بوده ودرراه تاءمین آن آنچه درتوان داشتیم رزمیده ایم . اکنون که این هدف ما، باوجود آنکه فعلاء دروجود تقارب رفقای دوحزب امکان تحقق خواهد یافت وطوریکه وعده داده شده است وتبصره میگردد که باهم به سوی کنگرهء وحدت خواهیم رفت ،برای آن باید طرف حمایت ما قرار گیرد که بخشی از آرزومندی های خودمان به این وسیله ، جامهً عمل خواهد پوشید. ازین رو ازآن حمایت جدی مینماییم وخواهان وسیع الشمول گردیدن آن، ازطریق مشارکت وسهیم ساختن همه رفقای خواهان وحدت دراین پروسه ،هستیم.


باردیگراین پیروزی را به شما وهمه رفقاییکه دراین راه تلاش کرده اند ،تبریک میگوئیم وامیدواریم که کار به خاطر تقارب با سائر رفقا وحلقات جدا مانده از این پروسه ،به هیچ صورت وتحت هیچ بهانهء ، فراموش مان نشود.


به همه رفقا وازجمله به شما وعده میدهیم که درراه تحکیم وتعمیق وحدت وبرای وسیع تر شدن دامنه وپهنای این روند اکیدا ء قابل طی کردن، باتمام نیرو وتوان مبارزه میکنیم.


بادرود های گرم : جلیل پرشور

یازدهم جدی 1388

چهل وپنجمین سالگرد حزب دموکراتیک خلق افغانستان



هدایت حبیب

چهل وپنجمین سالگرد حزب دموکراتیک خلق افغانستان
خردمندان ی از نیاکان ما ، از گذشته هایی دور مردم را به : پندار نیک ، گفتار نیک ، وکردارنیک دعوت مینمودند . این چراغ که در سرزمین آبایی ما افروخته شد ، تابناکتر گردید . رفته رفته فرزندان ی دراین سرزمین پا به عرصه ی هستی گذاشتند ، که نه تنها برای خود، بلکه در غم ودرد دیگران نیز بودند . چنانچه فقط برای تاُمین سلطنت مشروطه ی جانهایی عزیز خود را ایثار نمودند. درود بی پایان تاریخ به آنها !

وارثان آنان از افتخارات وپیروزیهایی آنها بهره گرفتند ، از شکستهایی ایشان آموختند ، در نتیجه بفکر مبارزات متشکل افتیدند ، بنا بر آن تشکیل احزاب را مطرح نمودند . در اثر جدوجهد مشروطه خواهان که جو نسبتاً مساعد تری نسبت به گذشته به وجود آمد و نام دهه ی قانون اساسی را به خود دریافت ، آگاهان انسان پرست ، دست به کار تاسیس احزاب زدند . از جمله به تاریخ 11 جدی1343 حزب دموکراتیک خلق افغانستان بوسیله ی، وطن پرستان ، انسان ی سالار گرد آمده در کنگره ی موسس ، تشکیل گردید . بقول زنده یاد ببرک کارمل فقید بادبان کشتیی خلق افغانستان در بهر بی کران هستی ، رو به سویی ترقی بلند گردید . این حزب جوان به زودی به مکتب بزرگ وطن پرستی و آموزیشی تبدیل شد . از دو مجرا به پرورش ، آموزش و روشنگری مبادرت ورزید : از یک سو ، جوانانی که به طور روز افزون به آن می پیوستند ، در کورسهایی درون حزبی ،به وسیله ی آموزگاران ورزیده و دانشمند : اقتصاد ، فلسفه ، ساختاری سیاسی دولت را می آموختند و به وطن
دوستی و وطن پرستی ، به فن نویسنده گی ،نطاقی ، سپورت ، پرورش کوده کان ، تدبیر منزل و به دهها حرفه وشیوه هایی نوین دیگر ی زندگی تربیت می شدند .

از سویی دیگر فراورده هایی فکری این حزب ، مانند : مضامین جریده های خلق و پرچم ، نشر مقاله ها در سایر جریده ها و روز نامه ها و مجلات ، سخنرانیها در متنگها ، در مظاهرات ، در کنفرانسها و سایر گردهماییها و به خصوص سخنرانی هایی ببرک کارمل فقید در پارلمان ، سبب ایجادآگاهی بیشتر و رشد ذهنی هموطنانمان میگردید .

از نگاه تشکیلاتی نیز ح،د،خ،ا در مقایسه با احزاب همدوره ی خود ، بزرگتر شد ، وسعت و گسترش بیشتر یافت ، قد کشید و برومند شد و به نیروی قابل ملاحظه درجامعه ی افغانی عرض وجود کرد . ح،د،خ،ا به انترنا سیونالیزم باور داشت ، عضو از خانه دان احزاب پیشرو جهان بود ،در کانفرانسها و جلسات احزاب برادر شرکت می جست ، بطور متقابل از طرف آنها ارج گذاشته می شد و احترام می گردید و به خار چشم دشمنان ترقی افغانستان مبدل گردید ، سوگمندانه فرد نفوذی آنها توانست حزب را متفرق کند . انشعابی بوجود آمد ، ستیزه جویی در برابر هم صورت می گرفت ، در اثر آن تقریباً مدت ده سال اعضایی با درد و با درک حزب ، از فراق هم سوختند ، تا این که وعده ی وصل فرا رسید ، وحدت حزب تاُمین کردید . دلها مملو از شادی گشت ، چشمها با دیدن همرزمان در جلسات مشترک روشن شد ، در قلبها امید دمیدن گرفت .

بدبختانه باز " ابر سیه هی سرگردان ـ خیمه از دامن کوهسار کشید " توطیه ی دشمن یکی از بانیان برجسته ی حزب را به شهادت رسانید . در ادامه به شیوه ی خلاف اصول مرامی ، بدون دستور رهبری ، بی آگاهی و بی آمادگی اعضای حزب ، حاکمیت بر آن تحمیل شد ، اعمال نا بخردانه و ناسنجیده در دستور روز قرار گرفت ، شیرازه ی یگانگی حزب از هم پاره گردید . در پیامد ، اعظمت طلبان بر حزب و جامعه مسلط گردیدند . بانیان حزب را کشتند ، تبعید نمودند ، وزندانی کردند . اعمال ناقض ی عنعنه ی دیر پایی مسلط در جامعه به مرحله ی اجرا گذاشته شد ، تا این اندازه که کمر به کشتن اکثریت نفوس افغانستان بستند ، شخصیت های ملی ، سیاسی ومذهبی وتعداد زیاد از مردم شرافتمند و زحمتکش کشور را کشتند و قتل عام نمودند وگفتند: دو ملیون نفوس به آنها کفایت میکند .

اعضای حزب نتوانستند ، بیشتر از این ، در برابر اعمال جابرانه ی خود بزرگ بینان تماشا بین باشند . برای جلوگیری خود کامه گی آنها وجا گزینی رهبری سالم به حزب ونجات جامعه و دگرگونی سیاسی ، دست به مبارزه بردند ، در اثر آن جوخه جوخه به شکنجه گاهها رفتند ،مرگ را استقبال نمودند ، زندانها را پرکردند ولی سر انجام به کمک انترناسیونالیستها ، حزب و کشور را از شر عظمت طلبان و جباران رهانیدند . در های زندانها را کشودند . قلبهای هوطنان را شاد ساختند ، لبهایشان را پر از تبسم نمودند . ولی اعمال زشت خود بزرگ بینان و پلانهای حامیان شان ـ به خصوص نابود ساختن ی شخصیت های ملی ، سیاسی و مذهبی ـ چنان بر جامعه تاُثیر منفی ژرف گذاشته بود ، که هرگز زدوده نشد و مانند زهری پیکر حزب و جامعه را مسموم ساخت .

سرنگونی خود بزرگ بینان سبب حار شدن ی حامیان شان گردید . بنا بر آن تهاجم وسیع تبلیغاتی ، تخریباتی و جنگی بر ضد افغانستان آغاز گردید ، در مقابل اعضای حزب دمکراتیک خلق افغانستان به ساختمان جامعه و دفاع از آن کمر بستند ، دسته دسته به مزرعه ها، کار خانه ها وموسسات تعلیمی شتافتند . گروه گروه به ارگانهای قوای مسلح پیوستند . خونهای پاک خود را نثار دفاع از مردم کشور وسرزمین افغانستان نمودند . تپه ها از مفضله های سر سپردگان پر گردید . بازآینده گان ، راه پیشرفتگان را با تلاش بیشتر از پیش ادامه میدادند و جایشان در صفوف قوای مسلح پر می نمودند .

تحت رهبری ح،د،خ،ا مردم کشور به منظور دفاع از منافع صنفی خود و ساختمان وطن ، سازمانهای صنفی و اجتماعی متعدد را ایجاد نمودند و به آنها پیوستند . صدها شیرخوارگاهها ، کودکستانها ساختمان و ایجاد کردند . صدها مکتب در قریه ها ، قصبات و شهر ها اعمار تاسیس نمودند ، دها دانشگاههای عالی در شهرهای مختلف کشور بنا کردند . هزار ها جوان در موسسات تعلیمی و تحصیلی داخل کشور و دانشگاههای کشور های دوست به آموزش ادامه دادند، سر افرازانه باز گشتند و به ساختمان کشور شرکت نمودند . جامعه ی افغانی برای اولین بار پر از کادر های مسلکی و متخصص ی ملی گردید . هزار ها جلد کتاب تالیف وترجمه شد و ذهنهای تشنه به علم ودانش هوطنان ما را سیر آب نمود .

تحت رهبری ح،د،خ،ا همزمان با ساختمان کشور و دفاع مسلحانه از آن ، ساختار حاکمیت ملی پیش می رفت . ارگانهای ملی حاکمیت به شیوه نوین و دسته جمعی با شرکت دادن وسیع مردم درآنها مساعد و تاُمین گردید . برای اولین بار در تارخ کشور نمایندگان همه ملیتها با معیار شایستگی امکان شرکت مساویانه در رهبری حکومت ملی را یافتند و شرکت نمودند . بوسیله ی ح ، د ، خ ، ا کار پر ثمر در جهت زدایش برتری جویی و تاُمین تفاهم ملی و هموطنیی بدون تبع تبعیض و تمایز پیش برده شد .

در پهلویی صد ها موفقیت وپیروزی ، زیر رهبری این حزب قوای مسلح شکست نا پذیر ی تشکیل گردید . نظامیان میهن دوست ، در همه ارگانهای قوای مسلح به اساس تشریک مساعی رفیقانه توانسته بودند ، کشور را از وجود دشمن پاک نمایند . چنانکه با وجود همه انواع کمک ی به مخالفان از جانب حامیان گسترده ی شان ، زمینه ی عودت قوای محدود انترناسیونالیست مساعد گردید . بعد از عودت قوا سه سال اندک ی بیش یا کم به ذعامت حزب دموکراتیک خلق افغانستان از حاکمیت دفاع مستقلانه به عمل آمد .

بدبختانه از قضایی روزگار تکیه گاه صلح جهانی درجنگ سرد مغلوب گردید و از هم پاشید . حاکمیت خلق در کشورمان بدون حامی وپشتیبان مادی و معنوی قرار گرفت . ادامه آن در اثر تهاجمات عهد شکنانه ی همه جهان پلشتیها غیر ممکن گردید . بعد از افت ی حزب دموکراتیک خلق افغانستان (حزب وطن) از رهبری حاکمیت ، بر سر مردم بی دفاع مان بدتر از آنچه پیشبینی می شد آمد . وضع اسفبار کشور غم اندوه بیچارگی و بینوایی مردم مان زیر ضربات پتیارگان و بربر ها و قهقه ی بلند خنده هایی حا میان شان، اعضای ح ، د ، خ ، ا (حزب وطن ) را چنان اندوه بار ، دلفگار و افسرده ساخت که تا چند سالی در آن غرق تفکر بودند .

در اثر فروریزی آوار ها حزب از هم پاشید . شیشه امید مردم افغانستان بر سنگ سخت اصابت کرد . بعد چندی اعضای متعهد پر آرمان حزب در گروپ های مختلف بنامهای گوناگون گردهمآمدند هرکدام به راهی روان گردیدند . از جمله دو سازمانی تشکیل شده از با ثبات ترین اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان : نهضت فراگیردموکراسی وترقی افغانستان و حزب متحد ملی افغانستان در پی تفهمات سازنده ، اثناد وحدت را کمسیون وحدت مشترک هردو سازمان به امظا رسانیدند . دلها را گرم تر ساختند . به اعضایی هردوسازمان نیرو وقوت قلب بخشیدند . باور مندیم که این یگانگی آغاز و زمینه ساز تفاهم ، نزدیکی و بهم آیی همه پارچه های جدا شده از پیکر ح ، د ،خ ،ا حزب خونین کفنان و شهیدان ، و از سرگیری مبارزات داد خواهانه ی همه اعضای دور مانده آن حزب از مبارزه و سیاست باشد . سزاوار تذکر است ، وحدت دو سازمان نتیجه تشویق ، تحرک بخشی ومبارزه وحدت خواهانه ی صفوف هردو سازمان بوده است ، بنابر آن از صف هردو سازمان رفیقانه تقاضا می شود ، که کار درین راستا را تقویت بخشند و همچنان وحدت گریزان را افشا کنند و بر ضد شان مبارزه ی کوبنده ی بیشتر از پیش آغاز نمایند .

چهل پنجمین سالروز تاسیس ح ، د ، خ ، ا را به همه اعضای آن حزب ، به همه هوا خواهان ، فامیل شهدایی آن حزب تبریک و تهنیت میگویم . درود بی پایان به روان همه گذشته گان ح ، د ، خ آ
هدایت حبیب

31/12/2009

امضای سند طرزالعمل ادغام تشکیلاتی بین ح م م ا و ن ف د و ت ا




رفقا: نورالحق علومی وشیرمحمد بزرگر،روءسای دوحزب برادر ورفیق( نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان وحزب متحد ملی افغانستان) درحالیکه بعضی از مسوولین هردوحزب حاضرند، اسناد طرزالعمل ادغام تشکیلاتی بین دوحزب راامروز(دهم جدی 1388) امضاکردند

تحقق آرزوها درعمل

طرزالعمل ادغام تشکیلاتی حزب متحد ملی افغانستان ونهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان توسط رهبران هردو حزب به امضا رسید



کمیسون تفاهم مشترک حزب متحد ملی ونهضت فراگیر گزارش میدهند که امروز 10 جدی 1388 طرزالعمل ادغام تشکیلاتی این دوحزب ساعت 2 بعد از ظهر درحالیکه رهبری واعضای کمسیون تفاهم هردو حزب حضور داشتند توسط نورالحق علومی رئیس شورای عالی حزب متحد ملی و شیرمحمد بزرگر رئیس مجلس موئسسان نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان در فضای شور وشعف رفیقانه به امضا رسید .

گزارش میشود, در مراسمیکه بدین مناسبت در دفتر مرکزی نهضت فراگیر سازمان یافته بود بعد از تلاوت آیات از کلا م الله مجید توسط قاری محمدامان ، داکتر محمد داود راوش معاون مجلس موئسسان نهضت فراگیر و رئیس کمیته تفاهم این حزب برای وحدت ،از حضور گرم هیئات رهبری وبرخی از فعالین هردو حزب و اعضای کمسیون های تفاهم ابراز تشکر نموده گفت :

رفقا امروز ما در پایان یک کارمهم وآغاز یک گام تاریخی قرار داریم وشما درجریان هستید که پروسه وحدت احزاب ما با ایجاد کمیسیون های تفاهم وکمیسیون تفاهم مشترک مرکزی اسناد بسیار مهم مانند طرح اسساسنامه ومرامنامه حزب واحد را پی ریزی نموده ودرتعقیب آن اینک سند مهم دیگر که عبارت از طرزالعمل ادغام تشکیلاتی است توسط کمیسیون تفاهم مشترک تدوین ،واینک برای امضا رهبران هردو حزب آماده است بدین ترتیب ما توانستیم یک پروسه پیچیده را به پایان برسانیم تا شرایط فراهم آید که رهبری احزاب ما با امضا روی این سند یک گام تاریخی در جهت سعادت انسان زحمتکش بردارند وراه را برای وحدت احزاب ما وسرآغاز جنبش نوین دموکراتیک درکشور را پایه گزاری نمایند واز رفقا بزرگر وعلومی میخواهم تا این طرزالعمل را امضا فر مایند .

سپس دو کاپی از طرزالعمل دربرابر روئسای احزاب متحد ملی و نهضت فراگیر قرار داده شد که آنان درپای این سند مهم امضا گذاشتند وراه را برای تسریع پروسه وحدت وایجاد حزب واحد هموار ساختند. سند بین رهبران درحالی تبادله گردید که فضای دفتر را شور وشوق یاران وبا آغوش گرفتن وتبریک باد گفتن هوای دیگر داده و چنان می نمود که مسافران از دور رسیده رنج سالهای فراق را متحمل شده اند اینک درکنار هم هستند وباهم اند .

پس از امضای سند نورالحق علومی درحالیکه اشک شادی درچشمانش جلایش داشت ضمن مبارکباد گفتن به حضار، درسخنان مختصر اما پراز احساس گفت :

بعضی اوقات انسان نمیتواند احساساتش را پنهان کند ومن درین موقع قادر نیستم عطش و علاقه که برای به ثمر رسیدن چنین روزی داشتم آنرا تبارز ندهم .واقعا اتفاق مهمیست, ما که دیروز رهبرانی داشتیم که از خود راه ومکتبی بجا گذاشتند اینک باز ماهستیم که سرآغاز یک امر بزرگ را درین روز پایه گزاری مینمائیم وبه مکتب خود که راه درست وانسانی است ادامه میدهیم ما به خاطری به دیروز خود می بالیم که راه درست بود ما قصربلند نداریم ولی سربلند داریم .امروز به خاطر رنجهای بیکران مردم خود وبه خاطرنجات آنان از فقر وبدبختی باهم جمع شدیم ،متحد شدیم ویکی میشویم .البته این مرحله به آسانی فراهم نگردیده وهرزمانیکه ما باهم نزدیک شدیم دشمنان تاریخی ونیروهای عقب گرا تلاش کردند تا مارا ضعیف سازند ولی ما از آزمون زمان موفق بدر آمدیم وهروقت درراه وحدت گام برداریم همان زمان جدید است. بدین مناسبت به همه شما تبریک میگویم (سخنان رفیق علومی با کف زدن حاضرین استقبال میگیردید .)

متعاقبا شیرمحمد بزرگر رئیس مجلس موئسسان که مسرت وشادی درچهره اش به وضوح نمایان بود ،از سخنرانی رئیس حزب متحد ملی نورالحق علومی سپاسگزاری نموده و گام مهم دیگری راه که در راه وحدت برداشته شده است ،تبریگ گفته ، به سخنرانی اش چنین ادامه داد :

ازجانب خود وهیأت اجرائیه نهضت فراگیر امضای این سند مهم وتاریخی را به همه شما واعضای احزاب مان از صمیم قلب تبریک میگویم .امروز که مصادف با چهارمین سال ثبت رسمی نهضت فراگیر و چهل و پنجمین سال تاسیس حزب دموکراتیک خلق افغانستان است سرآغاز تاسیس جنبش چپ دموکراتیک درکشور میباشد. ما توانستیم با موفقیت گامهای برداشته درجهت ایجاد حزب واحد را بامتانت ادامه دهیم وبه نتایج دلخواه نایل آیم .ما امروز دویی و دو گانگی را پشت سر گذاشتیم وبسوی یکجا شدن ،یکی شدن وقوی شدن گام نهادیم . اینک با امضای این طرزالعمل ما بدیل جنبش چپ دموکراتیک را در کشور بوجود آوردیم.


من درین موقع با استفاده ازین لحظه تاریخی و در کنار رفیق علومی اعلام میدارم که نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان همانند گذشته به اتحادها ،ائتلافها ووحدت کلیه نیروهای دموکراتیک و هواداران ترقی وعدالت باور دارد . دروازه حزب واحد ما برخ تمام آنانیکه به انسان زحمتکش ،به دموکراسی و ترقی معتقد اند ومی اندیشند باز است وتنها دربرابر تاریک اندیشان و کجروان بسته است .ما وحزب متحد ملی که بزودی حزب واحد خواهیم بود به مبارزه قانونی خود به خاطر رفاه وسعادت انسان زحمتکش ادامه خواهیم داد وما پیروز میشویم .


گفتنی است که براساس این طرزالعمل تمام ساختارهای تشکیلاتی هردو حزب تدریجا" مدغم گردیده واساس حزب واحد که درنتیجه کنگره بوجود میاید ودارای اساسنامه وبرنامه جدید خواهد بود پیریزی میگردد .

۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه

چهل وپنجمین سالگرد حزب دموکراتیک خلق افغانستان ،برهمهء همرزمان مبارکباد!


17:30 pm 31/12/2009

یادداشت گردانندهء فریاد وحدت ،آزادی وعدالت:

رفقا وهمرزمان عزیز!

چند لحظه قبل خبری دریافت کردیم که رفقا: نورالحق علومی وشیرمحمد بزرگر ،روءسای احزاب نهضت فراگیر دموکراسی وترقی وحزب متحد ملی افغانستان ، این دوبدنهً مهم ،قابل محاسبه ومتعلق به حزب مشترک مان، قبل از ورود ما به 45 مین سالگرد تاءسیس حزب دموکراتیک خلق افغانستان، قبل از آغازمراسم شادی وسرور کشورهای مختلف جهان به مناسبت سال نو عیسیایی، به تحقق بخشی از آرزوهای دیرینهء رفقا مبنی بر وحدت این دوحزب، جامهء عمل پوشانیدند واسناد طرزالعمل ادغام تشکیلاتی را بعد مهر وامضای کمیسیونهای وحدت، امضا ونشانی کردند. ،

ما، این اقدام رفقا را گام مهمی در راه وحدت مجدد احزاب ، جزائر وحلقات حزبی مان دانسته ودرضمن استقبال جدی وگرم ازاین انکشاف مهم، خواهان آن هستیم که با سینهء فراخ واحساس مسوولیت جدی سیاسی وحزبی ، تلاش ها درجهتی متمرکز گردند که به درجهء اول : این گام مهم از سطح به عمق انتقال ومشارکت همه گانی برای پیروزی نهایی وکم عیب تروحدت مجدد، مساعد شود.

دوم :آنکه وظیفهء اخلاقی همهء ما، خاصتا ء مسوولین این دوحزب برادر است که بایدهیچ حلقه وسازمان خورد وبزرگ وحتی شخصیت های مستقل وجدا مانده از تمام گروه ها وحلقات رفیق، تحت هر نام وعنوانی که باشد ویا شکل بگیرد، نباید از دائرهء مذاکرات وگفتگوهای سازنده ء وحدت طلبانهء موجود دور بمانند.

ما، درحالیکه سال نو بهتری را به خاطر شنیدن این خبر مسرت آور حزبی وتاءثیر گذار درروند مبارزهء مشترک مان، آغاز میکنیم وسالگرد حزب مان را با امیدواری خوب درراه وحدت مجدد رفقا، گرامی میداریم وتجلیل میکنیم، امیدوایم که همه وحدت طلبان وکلیه شخصیت های موءثر دراین پروسه ، هرکدام احساس مسوولیت کنند واین وحدت را همه گیر وعملی تر سازند وزمینه را برای ایجاد حزبی بزرگ ، سراسری ، وطن پرست وعدالتخواهی مساعد سازند که سالها درآن استقامت رزمیده ایم وتلفات نامحدود داده ایم.
باردیگر ،این توافق را به همه رفقا ، صمیمانه تبریک میگوئیم.

رفقای عزیز !

بیائید ، به نیروی بزرگ ، اثر گذار ، تغییر دهنده ، همیشه حاضر درصحنه ، بازدارندهء هر نوع تجاوز وخیانت وتحقق دهندهً آرمانهای شریفانهء کلیه زحمتکشان صلحخواه ومحتاج ساخته شدهءوطن،به عادی ترین وسائل زنده گی، مبدل گردیم وپرچم آزادی ،دموکراسی وعدالت اجتماعی را باردیگر برافراشته سازیم.




سال نوتان مبارک باد!
امیداست اقدامات اخیر وحدت طلبانه به ثمر برسد وزمینه ساز وحدت وسیع تر دربین تمام گروه ها وشخصیت های رفیق تاکنون جدا ازهم گردد ونیروی قوتمند وهدفمندی را باهم متحد ویک پارچه سازد ،










رفیق ببرک کارمل ،دوسال قبل از جاودانه شدن در حیرتان


رهبران حزب درحال حمل جنازهء خونین یکی از کلیدی ترین شخصیت های حزب وجنبش وطنپرستانهء افغانستان، اکبر شهدای حزب ،رفیق میر اکبر خیبر


قساوت وبیرحمی ایکه درمورد داکتر صاحب نجیب وبرادر شان از طرف مشتی مزدور ونوکران اجنبی بکار برده شد ،هرگز قابل بخشش نیست.روح بزرگ داکتر نجیب الله (شهیدبزرگ وطن) ،برادرشهید شان وده ها هزار شهید گم نام مان را شاد میخواهیم. !




باید دست به دست هم بدهیم وبرزخمهای خونین حزب مشترک مان که ناشی از شهادت ومرگ بهترین فرزندان وبزرگان خانواده واشتعال جنگ وبی اتفاقی دربین بقیهء فامیل بزرگ ما به وجود آمده است ، ازطریق بازگشت به صمیمیتها ویکدلیهای صادقانه، مرهم بگذاریم وبیشترازین، منتظررسیدن نوش داروی (بعد مرگ سهراب) ننشینیم. !!


رفقای عزیز !


اجازه دهید به مناسبت 45 مین سال تاءسیس حزب ما، حزبی که برای هریک از فرزندان واقعی اش ، درس تقوا ، اندیشیدن سالم ، احساس مسوولیت ملی ، انساندوستی وخدمتگذاری به خلق های زحمت کش وطن وجهان وضرورت مبارزه دربرابرغارتگران ونیروهای ارتجاعی داخلی وخارجی را به دفاع ازعزت وکرامت انسا ن و مبارزه وفداکاری به خاطر تاءمین تساوی حقوق اقتصادی، سیاسی واجتماعی برای همه ًاقوام وملتها درسطح ملی و جهانی راآموزش داد وهرکدام مارا درجامعه مطرح ساخت، درشرایطی به مبارزین واقعی وصادق خواهان نجات وطن وطبقات واقشار زحمتکش وتباه شدهء افغانستان از بحران های عمیق وگوناگون موجود ، تبریک بگوییم ، که خود این حزب را فرزندان ناخلف وجفاکارش به ده ها پارچه وگروهک تقسیم وتره که کرده وازطرف تعدادی به شمول آنانی که خودرا مفتخر بدان می دانستند که درروز تهداب گذاری آن حزب حاضربودند و تا همین چند سال قبل، آن حضور سیاسی ورزمی را که اکنون باید به آن (حضور فزیکی محض) قیمت داد ، مایهء سربلندی خود تلقی میکردند ، هنوز طرف حمله قرار دارد وضربه می بیند.


اکنون سالهاست که آن حزب ،نه سالگردی دارد ونه مدعیان وراثت آن حزب درفکرزنده نگه داشتن نام وافتخارات آن هستند. این درحالیست که تعدادی ازفرزندان واقعی آن حزب که بعد سپری شدن این همه سالهای دشواروطولانی مبارزه ،تاهنوز(صفوف) نامیده میشوند ونه تنها به سان بعضی ازبنیادگذاران ،هیچ علاقه مندی ومنفعتی برای کوبیدن آخرین میخها برتابوت حزب شان ندارند ،بلکه میخواهند شکوه وافتخارات واقعی حزب شان راارج گذاشته وآرمان های شریفانهء آنرا درشرایط جدید مبارزه زنده وادامه دهند ، باحیل مختلف ازطرف تمامیت خواهان همیشه غیر مسوول وشبکه های تاحال فعال شان مجال داده نمی شوند که پرچم افتاده برخاک یاءس وناامیدی را باردیگر بردوش گیرند وتحول جدیدی را درمبارزات مشترک وطن پرستانه به وجود آورند.این فعالیت ها ونیات غیر سالم برای آن تا حال موءثر واقع نگردیده است که کادرها وصفوف مجرب کنونی حزب، خودداخل میدان مبارزه وتجدید ساختمان حزب مشترک مان نگردیده وهنوز چشم به انتظار لطف(!) ویا قدم گذاری کسانی نشسته اند که دیگر نه توان حرکت ونه قصد جنبیدن را دراین عرصه ء پرازدشواریها ودردسرهای سیاسی وشخصی را دارند.


باید به صورت صریح بیان گردد ، تا وقتی که پایه های اصلی حزب دیروز یعنی مجموع ویا اکثرکادرهای علاقه مند تداوم مبارزهء مشترک وخواهان برگشت به وطن برای بر افراشته ساختن مجدد پرچم مبارزه ازطریق وحدت همرزمان واتحاد همهء وطنپرستان صادق ، به خاطر تامین منافع اکثریت قاطع مردم مظلوم وطن ومبارزهء علمی وعملی علیه کلیه مظاهرظلم ، فساد ،خیانت ومداخلات نیروهای شریر وبنیادگرای مذهبی وسیاسی-نظامی منطقوی وخارجی علیه وطن ما، خود وارد عرصهء تصمیم گیری وحضور دایمی درتمام فعالیتهاییکه با سرنوشت مجموعی رفقا ومردم متعلق است ، نگردند ،هیچ انکشاف ملموس وقابل اطمینانی نصیب ما نخواهد شد.


تجلیل از مناسبتهای حزبی وملی به صورت مشترک، یکی از آن مواردیست که تاکنون بنابر سیطرهء انشعابها ، افتراقها وادامهء جنگ وکشیده گیهای بی مفهوم موجود دربین ما،تاهمین اکنون بسیار کم رنگ ومحدود است واین نقیصه جزء معایب همهء ما میباشد. تجلیل از روز تاءسیس حزب واحد ، یکی از مهمترین مناسبتهای حزبی ما راتشکیل میدهد که باید به آن مبادرت می ورزیدیم وسابقه داران واساسگذاران حزب را دراین روز اگر حاضر میشدند ،حرمت میکردیم.



بنا ء از لحاظ معیار های سیاسی واخلاقی ، بسیار بجا ومنطقی بود که :


اول : 45 مین سال تاءسیس آن حزب فداکار ومیهن پرست را باید شخصیت های باقی ماندهء کنگرهء موءسس ، برای آن تجلیل میکردند وگرامی میداشتند که این درک دربین کادرهای حزبی وسایر نیروهای سیاسی ومردم وطن به وجود می آمد که رفقای (شُکر تاهنوز زنده ء آن کنگره) ، با آگاهی لازم سیاسی وبه طور داوطلبانه درکار کنگره اشتراک کرده بودند وتداوم مبارزه وفعالیتهای سیاسی ودولتی شان بعد تغییرات انقلابی ازطریق آن حزب ، براساس عشق وایمان شان به آرمانها واندیشه های آن حزب ،ازدرون مایهء عقیدتی وسیاسی خود شان ناشی میگردید نه براساس فشار ، تشویق های شخصی ورفاقت بازیها ویا عوامل دیگر .


دوم : پیش کسوتان سیاسی واعضای کمیتهً مرکزی کنگرهً اول که بعدها درسطح بیوروی سیاسی ورهبران حزبی ودولتی ارتقا یافتند، برای آن میباییست که سالگرد این درخت 45 ساله وغرس شده به دستان خودشان را جشن میگرفتند ویا حد اقل یادآوری شایسته یی از آن روزی می کردند که حزبی از بین رنجها ودردهای بیکران زحمتکشان وترقیخواهان وطن قد برافراشت وقرعهء رهبری را به نام ایشان دردل تاریخ تسجیل کرد وآنها را از اشخاص گمنام وطن به رهبران وداعیه داران یک تفکردرسطح ملی وبین المللی تبدیل کرد و ارتقا بخشید .


سوم : همراهان راهپیمایی 45 ساله ، مکلفیت داشتند تا حد اقل دربین خود شان به خاطر یاد آوری آنروز بزرگ وتاریخی ، محفل کوچکی را برپا میکردند ودرمورد ضرورت ملاقات وگفت وشنودهای رفیقانه وسازندهً کاری با هزاران کادرمهاجروگم کرده گان راه به اثربی خاصیت شدن نمک های دیر مانده درتحویلخانه های کوچک فکری، دراین شرایط حساس ملی ، به شور وبحث می پرداختند وتاکنون زنده ماندن را غنیمت دانسته ،هرکدام ما پیش از وداع ابدی با یار واغیار ، َدین ورسالتی را انجام میدادیم که سالها خود مشوق همراهی وجلب دیگران دراین مورد شده بودیم .این را همه باید بدانیم که متاء سفانه برای زانو زدن ( شتر سفید) درعقب دروازه های مان ، چندان وقت طولانی باقی نمانده است.لذا، ازخود باید بپرسیم کهدرصورت فعال بودن وحمایت تز وحدت مجدد رفقا درنبرد وهمراهی بایاران به صورت متحدانه وآنهم به خاطر تحقق اهداف دیرینهء خود ما، چی را ازدست خواهیم داد، واگر درفکر زنده گی وآرمش شخصی بیفتیم، چند
دیگر زنده خواهیم بود.؟


چهارم : از آنجائیکه در روزاول جدی1388 ش، 45 سال تمام از(کنگرهء موءسس حزب یا اول جدی سال 1343) میگذرد، بسیاربجا خواهدبود که این سالگرد ، درقدم اول ازطرف آنانی گرامی داشته شود که بیشتر از 30 سال، آن حزب به حیث مطرح کننده وپایگاه شخصیت سازی ایشان و تختهً خیزش های سیاسی واداری آنها، نقش سخاوتمندانهء خودرا اجراکرد وبه صفت(معلم سیاسی واخلاقی ) همهً رهبران و اعضا، کارهایی را درجهت تعلیم وتربیه وساختن یک نسل فداکار بی بدیل رزمنده گان وطن پرست وبی ترس انجام داد وآن نسل را تقدیم جامعه کرد ، که شاید چنان محصول فکری ورزمندهً باتقوا، درهیچ زمان دیگر میسر نشود .



پنجم : چقدر شکوهمندانه می بود که سالگرد حزب مشترک ما راکه میراث گرانبهای ده ها هزار (شهید ،معلول وبیوه ویتیم وصدها هزار فداشده ء گم نام مردمی) درراه تحقق آرمان های پاک ومشترک مبارزین عدالتخواه وبقایای یک آرمان بزرگ وناتمام نیم قرن مبارزهء مشحون ازقربانی ها ی حماسی به خاک وخون کشیده شده میباشد ، مشترکاء تجلیل میکردیم واین مناسبت را به روزتفاهم مجدد ومصالحهً رفیقانهء خود ما مبدل میساختیم وبا این عمل وحدت طلبانه، باردیگر آتش را درخانه های شیاطین، درخانه های فساد وظلمی که این بدبختیها رابرمردم ،وطن وحزب ما تحمیل کرده اند ،برمی افروختیم .اما، افسوس که خود درآتش مشتعل ساختهء دشمنان ، همچنان میسوزیم ومنتظرمرگ ابدی وفزیکی – سیاسی خودهستیم.


ششم : باتبریک گفتن به مناسبت 45 مین سالگرد حزب به آنانی که ازتعلقات حزبی دیروز خود خجالت نمی کشند ، میخواهم به تعدادی ازرفقای محترم مدافع بعضی شخصیت های کلیدی دیروز وازطریق ایشان به خود آن رفقای محترم این حقیقت را یادآوری کنم که : اکنون 17 سال تمام است که حزب واحد ، جلسات مشترک حزبی ، انتخابات حزبی ، کنگره ویا کنفرانس سراسری ، اساسنامه ها وبرنامه های عمل مشترک وهیچ نوع تشریک مساعی ، ازجمله شرکت درمراسم جشنهای ملی وحتی فاتحه خوانیها وگرامیداشت از رهبران به ابدیت پیوستهء مان ، دربین احزاب وگروه های ساخته شده ازگوشت پارچه های حزب دیروز، وجود ندارد وتا هنوزیکی درسایهء دیگر، به همت وزحمت تعدادی از (چله نشینان سیاسی) به ظاهر بی توقع وغیر مهتم نسبت به قرار گرفتن درراءس احزاب ولی درعمل ، دیوانهء قدرت وعاشق مداخله ومتفرق نگهداشتن رفقا، سنگ می کوبیم وهیچ نیست که برجاه طلبیها وبی تفاوتیهای مان که بمثابهء خندقی دربرابر وحدت مجدد رفقا از طرف دستهای نامریی ومشهود داخلی وخارجی کنده شده است، نقطهء پایان بگذاریم وحداقل (سره را ازناسره) تفکیک کنیم وتلاش های مان را بالای حلقات وشخصیت های دلسوز ، مبارز، خواهان وحدت وعلاقه مند برگشت به وطن متمرکز سازیم .



هفتم : با کل احترام به رفقاییکه هنوزخودرا اعضای برجستهء رهبری حزب دیروزمیدانند ، برای شان یاد آوری میگردد که رفقای محترم: عملکرد درتمام احزاب وتشکل های سیاسی به شمول حلقات مذهبی تقریباء یکسان است وآن اینکه : اولا قاعده ویا صفوف تشکیل ویا بوجود میآیند وبعداء درراءس آنها اشخاصی انتسابی ویا معقول تروقابل قبول نر به شکل انتخابی ، مکلفیت رهبری ویا ریاست پیدا میکنند . اما ،دراین مورد فقط دربین رفقای حزب دیروزما ازاین قاعده پیروی نمیگردد. کجای این ادعا میتواند منطقی باشد که حزبی که 17 سال است ازطرف حلقهء رهبری آن منحل گردیده و وجود خارجی ندارد وبه ده ها گروه وپارچه آن را تقسیم کرده اند، حلقهء رهبران آن حزب دست ناخورده باقی مانده ونه تنها ادعای آن را داشته باشند که پیشکسوت ورهبرند،بلکه اجازه نیز ندهند که اشخاص دیگری همان حزبی را متحد سازند که اکنون بدترین روزگار سیاسی وتشکیلاتی خودرا طی میکند وآنهارهبران همین توته وپارچه های سیاسی اند .لذا، اگر به خاطر رنجهای بیکران خلقهای ستمدیدهء وطن، به خاطر تاءمین صلح ، عدالت ، دموکراسی وتساوی حقوق انسانها ونجات وطن از این همه بلایای موجود ،درفکر وحدت مجدد رفقا بر نمی آیند، حداقل به خاطر احراز مقام رهبری مجدد خودشان، بیشترازین در راه وحدت سنگ اندازی نکنند .!!!


هشتم : حرمت گذاری به شخصیت های کلیدی (بزرگان،رهبران وکادرهای) سیاسی ،دولتی ومذهبی، مستقیماء به موضعگیری وطرز دید نهادها ،احزاب وسیستمهای تشکیل دهندهء آنها تعلق دارد .دراحزاب دموکراتیک ، ترقیخواه وعدالت طلب ِ وطنپرست ، مبارزترین ، باتقوا ترین ، فعالترین وفداکارترین رهبران وفعالین شانرا حرمت میکنند وطرف حمایت قرارمی دهند .درحزب ما نیزچنین بود ورفقای ما سالهای طولانی رفقای زنده یاد ببرک کارمل و داکترنجیب الله وسائر پیشگامان واقعی حزب ونهضت وطنپرستانهً کشور را به خاطر داشتن ممیزات بزرگ انقلابی ،تقوا ،دانش وفداکاری شان ،حرمت کردند وهنوز احترام می کنند.



درحالیکه،به همه رهبران قبلی باتقوا ،جسور وشایسته احترام فراوان داریم، اکنون به خوبی میدانیم که چسپیدن به رهبران دیروز وفقید ، مشکلات مارا بر طرف نمیکندودرسبک شدن وظائف سنگین سیاسی ما نه تنها نقشی را ادانمیتواند،برعکس شب وروز را درمدح بیموجب وناشی ازحب وبغض بیمورد ویا تخریب آنها سپری کردن ، مارا بیشتر به افتراق وبحران مواجه میسازد وجلوتقارب واتحاد ما را میگییرد.ازین رو، برای تعدادی ازرفقا که اکنون همه فعالیتهای شان را مرتبط به حمایت ورکلام تعدادی از رفقای دارای مقام های کلیدی در سیستم سیاسی واداری قبلی ساخته اند ومیخواهند که فقط درسایهً بزرگان حرکت کنند ، پیشنهاد میگردد که اجازه دهید تا خود این رفقای عزیزآماده گی شان را به طورداوطلبانه برای تداوم مبارزه واشتراک فعال در حرکتهای سیاسی وحزبی ،ابراز نمایند وبرای شکل گیری سیل خروشان رزمنده گان راه سعادت مردم زحمتکش وطن وپوینده گان ورهروان مبارزه به خاطر تحقق وتاءمین آزادی ، صلح، امنییت ، دموکراسی و تساوی حقوق انسانها ،آنها ازتوان ، استعداد و تجارب شان استفاده نمایند. نباید ، تعدادی را به زورواداربه مشارکت درپروسه های بسازیم که میل ویا توان همراهی با آنرا ندارند. درصورت پیش کش نمودن مشکلات شان این رفقا به مانند سابق طرف حرمت ما قرارخواهند داشت.



نهم : بارها باخود میجنگم وبالای خود فریاد برمی آورم که آیا به افراد عادی یی مثل من لازم است که به بزرگان ومعلمین دیروزخود نصیحت کنیم وآنها را برای حمایت از حزبی که خودشان آنرا اساس گذاشته اند ،فرابخوانیم ویا تشویق نماییم.؟ دراین مورد بعد سکوت و تعمق فکری خودهارا ذیحق دانسته میگوییم که بلی ،برای آن حق داریم تا صدای اعتراض خودرا دربرابرخموشی مرگبارسیاسی طولانی وفعالیتهای غیرمفید تشکیلاتی افتراق جویانهً داخل حزبی دودههء اخیر که همه ناشی ازاجرااًت خودسرانه ، سکوت وبی تفاوتی رهبران قدیمی وروءسای جدید احزاب رفیق میباشد ، بلند کنیم وبروحدت رفقا برای بقای سیاسی ومطرح شدن قوتمند در جامعه ،تاکید نماییم .


دهم : رفقای گرامی به خوبی میدانند که فریادها وتلاشهای تبلیغاتی ما ، به مثابهء جنگ حقیقت ، زنده شدن متحدانهء سیاسی ومطرح شدن به طورشایسته درجامعه دربرابرمصلحت جوییهای بی مفهوم ومنفعت پرستیهای شخصی وفرکسیونی ناروامیباشد، که تاهمین اکنون بزرگترین تهدید وخطر برای دوام مبارزه وبقای سیاسی مشترک مان است .لذا، مقاومت وقرارگرفتن درمقابل هرنوع سهل انگاری وفعالیتهای عمدی وحدت ستیزانه،حق هر حزبی بااراده ومعتقد به آرمانهای بزرگ انسانی حزب مشترک ما میباشد ونباید این فعالیتهای سالم را با بیرحمی وبی مروتی طرف تخریب قرار دهند .


یازدهم : متاءسفانه درجوامع عقب مانده حتی انسانهای مظلوم جامعه ازآزادی خود میترسند. به طور مثال : وضع رقتبار زنان افغانستان ودرجهء ظلم ، تبعیض وجفاهایی را که درحق آنها از طرف مستبدین ومرتجعین زن ستیز به کار برده شده است وعملی میگردد، درنظر بگیرید وقضاوت کنید که چرا بخشهای از زنان وطن ما ،خود دربرابر دوربینهای تلویزیون ها ایستاده میشوند ودرمواردی آزادی زنان را به منزلهء ( سوختن گوروایمان شان) ارزیابی میکنند ومیگویند که (حقوق زنان بامردان ) برابر نیست ! . آنها خود وسیله میشوند تا گروه های زن ستیز، این دشمنان آزادی وخوشبختی مجموع جامعه ، شاد ومسرور گردند وبر حقانیت(!)ادعای خود پافشاری نمایند. این مثال درمورد تعدادی ازیاران خوش قلب ما نیزصدق میکند. آنها به این عقیده اند که صحبت درمورد خطاها واشتباهات بزرگان زنده وفقید سیاسی ،گناه است وجرم سیاسی .درحالیکه میدانیم که بزرگان هرحزب ودولتی ، هرگزاشتباه کوچک را مرتکب نمیگردند. درحالیکه نقد سالم شخصیت ها، افکاروعقاید گوناگون دیگرهرگزعبور از ( خط سرخ) تلقی نمیگردد ودرجهان دموکراسی حتی معتقدات مقدس جامعه طرف نقد قرار میگیرد .رفقا، نباید درسیاست،مذهبی گونه فکر کرد.!


میخواهم دراین مورد اضافه نمایم که باکمال تاءسف بعضی ازدوستان ورفقای ما از آزادی وعملکردهای مستقلانهء شان می ترسند ونمیخواهند ویا نمی توانند با پاهای خود شان دراین راه افتخارآفرین مبارزه حرکت نمایند وبالای خود باور واعتماد پیدا کنند. این درحالیست که زنده گی برای هیچ کسی پاینده نیست ونقش ورسالت انسانها از نسلی به نسل دیگر قهراء انتقال میکند . آیا، با حکم قانون وطبیعت همراهی کنیم ویا به خاطر گل روی افراد طرف علاقهء مان دربرابر قوانین طبیعی نیز قرار بگیریم.؟



دوازدهم: یکی از مواردی که لازم نبود تذکر داده می شد ، اما، نسبت ادامه یافتن تعریفها وتمجیدهای اضافی ومدح سرایانه از رهبران بزرگ ومستحق دیروز ودرموردبعضی از رفقای موجود غیر فعال ویافعال منفی ، ناگزیر هستیم که این مساءله را یادآوری نموده وبگوییم که :
رفقای عزیز! آیا شخصیتها( رهبران وکادرها ویا هر منتسب ) به حزب وحاکمیت دیروز را درصورتیکه خود آنها به حزب شان ورهبران شان جفا کردند وهرروزبیشتراز مواضع وآرمانهاییکه به اساس آن خطوط فکری وموقفهای مشترک، به ایشان احترام گذاشته میشد خودرا دورودورترمیسازند ودرپی تخریب دیروزی اند که به قیمت جانها وخونهای بیشماری شکل گرفت ،اگرچه اشتباهات خورد وبزرگ فراوانی نیز داشت ، به حکم فرهنگ سخت جان افغانی، حرمت کنیم و تا (قاف قیامت ) منتظرایشان بنشینیم ویا اینکه خود دست به کار شویم.؟فراموش نباید کرد که اگر کسانی از ما احترام میخواهند ،اولا ء خودآنها به مقامات بالاتر از خود شان وبه حزبی که آنها را شخصیت ساخت ومشهور کرد ،احترام نمایند و آنگاه انتظار عین برخورد را ازسایرین داشته باشند. ما، رهبران را فقط وفقط درروشنی موضعگیری های سالم سیاسی وفعالیت صادقانهً تبلیغاتی ،عقیدتی وتشکیلاتی حزب میشناختیم ومی شناسیم ، درغیر آن ما رفقای دیروز را به حیث همرزمان دیروز وبه صفت هموطنان وطندوست وشریف امروز بسان سایر هموطنان ما احترام میکنیم وکدام مکلفیتی درتطبیق هدایات شخصی- سیاسی شان نداریم.
فرصت را غنیمت شمرده میخواهم متذکر گردم که :


رفقای گرامی!


شما فریادهای مارا نشنیدید ونخواستید تا درمورد انتخابات ریاست جمهوری دربین هم مذاکره میکردید ودرحد امکان احزاب ، گروه ها وشخصیت های رفیق ، درآن مورد برخورد سالم میکردند وموقف واحد را اختیارمینمودید. نتیجهً برخورد های تکروانه برای همه گروها واحزاب (رفیق) معلوم شد، اگرچه درچندین نوشتهء قبل از انتخابات ، من ،ضرب المثل( مشت بسته وهزار دینار) را بکار برده بودم که طرف توجه اولیای امورقرارنگرفت . اکنون حاجت به تبصره نیست ،همه میدانند که ما چه نتائج را به دست آوردیم.(هدف من همه احزاب وگروه های رفیق است که درآن انتخابات مواضع مختلف را اختیار کردند، درحالیکه وظیفه داشتند تا درمورد ضرورت شرکت درانتخابات ریاست جمهوری افغانستان وآنهم در موجودیت این همه نیرهای نظامی واستخباراتی- سیاسی خارجی ودرفضای چند دسته گی واختلافات رفقای حزبی وهواداران مان ، باید جروبحث های سازنده و فکر دقیق میکردند وتصمیم شایسته میگرفتند، که نکردند ونخواستند!! ولی هرکدام خودرا برنده اعلام کرده بودند؟!)



اکنون که انتخابات شوراهای ملی وولسوالیها را درپیش روداریم، توقع میرود که با گرفتن درس عبرت ازعملکرهای گذشته ، تعصب ، تنگ نظری ورقابت های بی مفهوم ومضر تشکیلاتی واختلافات شخصی را کنار گذاشته ،اگر بتوانیم وحدت خودرا تاءمین کنیم ازین چه بهتر،درغیر آن باید درسراسرحوزه ها ، کاندید های مشترک را براساس قدرت و توان مندی احزاب وکاندیداتورها مشخص وبه موافقه برسیم وبه این افتضاحات ناشی از چند دسته گی حداقل دراین مورد مهم خاتمه دهیم . باید ، ماقوی ترین شوراهای ولسوالیها و فرکسیون قدرتمند پارلمانی را داشته باشیم .
باردیگر به همه رفقا وهمرزمان عزیز، 45 مین سالگرد تاءسیس حزب مشترک مان را صمیمانه تبریک گفته ،درضمن ابراز آرزومندی برای صحت وموءفقیت شان درزنده گی شخصی وسیاسی ، ازهمه میخواهیم :

بااینکه بسیار دیرشده وفرصتهای طلایی واستثنایی را برای تجدید فعالیتهای موءثر ومتحدانهء مبارزه ازدست داده ایم ولی وطن ومردم ما هنوز زنده اند ودررنج ومحنت بسر می برند وبه سوی فرزندان واقعی شان ندا سر میدهند وفریاد میکشند که برای نجات شان بشتابیم.این شتافتن وآغاز مبارزهء جدید بدون داشتن وحدت صادقانهً تشکیلاتی ، بدون تاء مین بهترین دموکراسی داخل حزبی ، بدون داشتن برنامه و اساسنامهء علمی وطرف ضرورت شرایط فعلی ،بدون تشخیص سالم دوستان، متحدین و دشمنان ومخالفین داخلی وخارجی وبدون رفتن شخصیت های اثر گذار ومبارز به داخل وطن وقرار گرفتن درپهلوی سائر رفقا وهمراهان ودربین مردمان زحمت کش وتحول طلب، امکان پذیر نیست.


اکنون باید همه به خوبی به این حقیقت دست یافته باشیم که ایفای این مبارزه وتحقق کلیه اهداف نیک انسانی ما ، جز با خارج شدن همه رزمنده گان واقعی از خانه های کوچک تشکیلاتی فعلی وکوچ کشی آگاهانه و دسته جمعی ، تواًم با صمیمیت واعتماد متقابل به خانهً بزرگ پدری( حزب واحد که میتواند بعد نشست مشترک ،قانونمند وکاملاء دموکراتیک)،نام جدید وبرنامهء جدید رابعد توافق همه گانی، صاحب گردد، امکان پذیر نیست. لذا،همه وظیفه داریم که برای تجدید ساختمان ویا مرمت خرابیهای انجام شده به دستان خودما ،حق نداریم لحظهء درنگ کنیم). ازین رو ازهمه اولتراز شما رفقای گرامی فعال دراحزاب وگروه های رفیق تقاضا میگردد که بیشتر ازین درمورد کمیتها وکیفیت های تشکلات تان به یکدیگروازقرارداشتن آن شخصیت واین پیش کسوت درجنب تشکیلات مان و ازحق به چانب بودن ها بیشتر ازین دَم نزده و یکدیگر مان را بپذیریم ویکسان حرمت کنیم.


اکنون این درک بما دست داده است که اگررفقای ما بازهم ازهر فرصت برای ضخیم ساختن دیوارهای خانه های تشکیلاتی غیر وسیع الشمول خود بهره ببرند ،عواقب ناگوارتری را درراه وحدت مجدد همرزمان مان، پیش بینی میکنیم. ازین رو، پیشنهاد میگرددکه :


رفقای محترم ! بیائید همهء ما با سیاستهای ( دفع الوقت) خداحافظی کنیم واجازه ندهیم که پروسهء تقارب ووحدت مجدد مابیشتر ازین طولانی وباعث ایجاد ناباوری های بیشتر درمیان خودما گردد. . نشود که تداوم سیاستهای غیر جدی دراین زمینه، آخرین اعتمادها نسبت به فعالین فعلی پروسهً وحدت دربین احزاب طرف مذاکره را ، به مشکل مواجه سازد. اگرمگرهای تکراری وکمیسیون سازیهای بی نتیجهء سالهای قبلی، ماراوادار ساخته است که از رفقای کمیسیونهای جدید وحدت واز حلقات رهبری دوحزب رفیق درحال مذاکره واز سائر احزاب وحلقات رفیقی که باید حتماءبه این پروسه دعوت وکشانیده شوند، اینست که باید به خود اجازه ندهیم که اشتباهات مسوولین حزبی را در17 سال قبل تکرار کنیم .ببینید، هرقدر تلاش میکنیم،باج اشتباهات بزرگ دیروزی بزرگان را که درکلیدی ترین وسرنوشت سازترین مسایل وطنی ، بدون مشوره وتفاهم با رفقا ومتحدین شان تصمیم گیری های خطرناکی ایرا اتخاذ کردند ، هرگزجبران نتوانسته ونخواهیم توانست.

انتظار همه وحدت طلبان حزب مااینست که، خبرهای خوش ودلگرم کننده درمورد به موء فقیت انجامیدن مذاکرات وحدت وتصامیم جسورانهء حلقات رهبری احزاب نهضت فراگیر دموکراسی وترقی وحزب متحد ملی افغانستان،بشنوند.ما به این اعتقاد رسیده ایم که کلیه مسوولین ،کادرها واعضای کلیه احزاب وحلقات رفیق وهرهمرزم با احساس وغیر وابسته به تشکلات موجودوخواهان تحولات واقعا ء دموکراتیک درافغانستان، به این نتیجه رسیده اند که بدون تاءمین وحدت صادقانه، همه گانی وداوطلبانه،هیچ راه دیگری وجود ندارد. .



راستی وقتی به حافظهء خود مراجعه میکنیم ،هزاران چهره خندان ویا خون آلود به ابدیت پیوسته گان وشهدای حزب ومردم عادی قربان شده درراه آن ،به مانند فلم سینما ، ازبرابر چشمان ما میگذرند .واقعاء چه تعداد بیشماری ازیاران وهم راهان خود را ازدست داده ایم که نوشتن نامهای همهء شان ازحوصلهء این یادداشت خارج است.
بیائید، کاری کنیم که آرمانهای پاک رفته گان ما بیشتر از این لگد مال نگردد .نباید با تداوم بی اتفاقی وخانه جنگیهای شخصی ، تشکیلاتی ،قومی وزبانی وپیشه کردن برتری جوییهای قومی وسمتی که همه مظهر عقب مانده گی وخودمحوری میباشند، روح آن عزیزان رابیشتر ازین ناآرام سازیم وبه آرمانها وتعهدات خود مان نیز خیانت کنیم.



دراخیر درود های گرم خویش را به ارواح پاک تمام شهدا، ورفته گان حزب ما( شامل تمام گروه ها وحلقات جدا شده از پیکر اصلی ولی قربانی داده درراه آن) وبه همه شهدای راه سربلندی وترقی افغانستان، خاصتا ء به آنانی که درطی این 45 سال ، بعد فداکاریها وجانبازیهای غیر قابل اغماض درراه سعادت مردم وترقی وطن مشترک مان رزمیدند واکنون دردل خاک خوابیده ویا خاک شده اند، میفرستیم وبرای شان آرامش ابدی آرزو میکنیم.


بادرود ها وتبریکات صمیمانه به مناسبت 45مین سالگرد حزب مشترک مان!

جلیل پرشور
23/12/2009






رفقای عزیزوگرامی!

اگرباچشمان بازاطراف مارانگاه کنیم،بخوبی درمییابیم که شخصیت های بزرگ وفداکار زیادی را ازدست داده ایم.درحالیکه روح همهً شانرا شاد میخواهیم
بایددرصدد تاًمین وحدت حتمی حزب پراگنده شدهً باشیم که از رهبران وفدا شده گان برایما طورامانت سپرده شده است.وظیفهء اخلاقی هریک مااست که به این امانت خیانت نکنیم.
لذا،حرمت گذاری به رهبران، شهدا وخلقهای زحمتکش ،فقط از طریق وحدت صفوف وایجاد یک جبههء وسیع ترقیخواهان وطنپرست امکان پذیر است وبس.!. بیائید این هدف بزرگ را صادقانه تحقق ببخشیم.!

۱۳۸۸ آذر ۲۹, یکشنبه

پیامهای تسلیت به رفقا :همایون بسیم ،داکترمجاز وداکتر سپارتک وفامیلهای شان


رفیق گرامی همایون بسیم ، خانم محترم وتمام اعضای خانوادهء مصیبت رسیده تان!
خبر درگذشت خشوی تان را شنیدیم ومتاءثر شدیم. اجازه دهید مراتب تسلیت وهمدردی خود ، اعضای فامیل وجمعی از رفقای سویدن را به این مناسبت خدمت شما ،خانم محترم وتمام اعضای خانوادهء داغدیدهء تان ،تقدیم وابراز داشته ودرغم شما ، خودرا شریک بدانیم.

درحالیکه به خشوی گرامی تان علوی درجات آرزو میکنیم ، مصیبت رسیده گان وخاصتاء شما هارا به صبر وتحمل فرا میخوانیم واز شما میخواهیم که وسیلهء انتقال همدردی ما به اعضای خانوادهء تان شوید.

روح آن مادر گرامی شاد باد. ما،بهشت برین را اقامتگاه ابدی آن مرحومه آرزو میکنیم.
باابراز تسلیت مجدد: جلیل پرشور

*************************************************************************************

اطلا عیهء فوتی

با تأسف ودرد فراوان به اطلاع رسانیده می شود که مرحومه مغفوره بي بي حاجي رونا بنت مرحوم امير محمد بروز جمعه مورخ 25 ماه دسامبر 2009 به ساعت شش صبح در ستوکهولم داعيه اجل را لبيک گفت .
اِنآلّلهِ وَاِنآ اِلَيْهِ رَآجِعُون
فرزندان بي بي حاجي رونا عبارتند از :
داکتر محمد سلیم مجاز .
نسیمه شیرزوی .
داکتر محمد سالم سپارتک .
محمد هاشم ذکی.
ذکیه پیکار .
هما سپارتک .
ماری ابراهیم خیل .
و فرهاد ذکی .


خانواده مرحومه، محترمانه به اطلاع افغانهای مقیم سویدن میرساند که جنازه مرحومه به روز سه شنبه مورخ 29 ماه دسامبر ساعت 11 قبل از ظهر از شفاخانه سودر ستوکهولم Söder sjukhus Stockholm برداشته و مراسم تدفين جنازه حوالي ساعت 11.30قبل از ظهردر قبرستان ستورشیلن ( واقع ايلتا ، کمون نکه ) صورت خواهد گرفت . قرار است مراسم فاتحه و خيرات بعد از ختم مراسم تدفين جنازه ، در رستورانت افغاني " آرين" واقع ليدينگو ( در نزديکي شفاخانه ليدينگو )به آدرس زير گرفته شود:

_____________________________________________________________________________________




به عزیزان نشسته درسوگ مرگ مادر گرامی شان :



خواهران وبرادران گرامی :
داکترسلیم مجاز، نسیمه جان شیرزوی،داکترسالم سپارتک، ماری جان ابراهیم ،هاشم ذکی ،هماسپارتک ،ذکیه پیکار،فرهادذکی وباقی اعضای فامیل وبستگان فامیل، باکل حزن واندوه به اطلاع تان میرسانیم که:
دریافت خبر مرگ ناگهانی مادری که شب تعدادی از فرزندان خودرا بعد مدتهای طولانی ،ملاقات وپذیرایی گرم نمود وبه دستان خودش غذاهای لذیذ برای فرزندان آمده از امریکا واروپا، تهیه وتمام شب را درخوشی ومسرت سپری کرد وبه طور ناگهانی دراولین لحظات صبح بدون آنکه با فرزندانش وداع کند ،چشم از جهان فروبست وبه ابدیت پیوست، مارا سخت متاءثر وجگرخون ساخته است.
به این مناسبت تاءثر بار ، مراتب تسلیت وغم شریکی خود رابه شما ابرازداشته ونه تنها به مانند شمابابت مصیبت وارده،غمگین هستیم،بلکه این غم ودرد وارده بالای تان راباشما تقسیم میکنیم .
درحالیکه روح آن مادر جان داده در دیارغربت را شادوبهشت برین را ماًوایش آرزومیکنیم، برای شما (اعضای خانواده)،صبر وتحمل آرزو کرده ، سعادت وزنده گی تواًم با سلامتی وموءفقیت را به همه بازمانده گان آن مادر ی که دردیارغربت اززنده گی وفرزندان دورشده است، آرزومیکنیم .
باتقدیم درود هاوابراز تسلیت مجدد: رفقا ودوستان خانوادهً غم رسیدهء تان در کشورسویدن 25/12/2009

************************************************************************************
*************************************************************************************


دوشنبه ۲۳ نوامبر ۲۰۰۹
پیام تسلیت وهمدردی به مناسبت وفات مادر گرامی محترم داوود عزیزی از طرف رفقای مقیم سویدن
رفیق گرامی جنرال داوود عزیزی !


چند لحظه قبل از طرف رفیق محترمی خبر شدیم که مادر گرامی شما داعی اجل را لبیک گفته وبه جاودانه گی پیوسته است.

از آنجاییکه مادران درزنده گی انسانها نقش بزرگی را ادا میکنند ونبود شان خواهی نخواهی برای اولاد های شان ولو درهر سن وسالی قرار داشته باشند وبدون دادن اهمیت بر اینکه خود این مادران به جاودانه گی پیوسته درچه عمری دنیا را ترک میگویند، ضایعه ایست جبران ناپذیر ودردیست غیر قابل علاج.
لذا ، به مناسبت این مصیبت بزرگ واین اندوه عظیم ، مراتب تسلیت وغم شریکی خودرا با شما وتمام خانوادهء داغدار تان ابراز داشته ودراین غم بزرگ فامیلی خودرا باشما شریک میدانیم .

ضمن آرزومندی آرامش روح آن مادر گرامی از خدای منان برای شان جنت فردوس راآرزو نموده، وبرای شما وتمامی اعضای فامیل وبسته گان مصیبت رسیده ، صبر وتحمل آرزو میکنیم.

ازطرف رفقای شما درسویدن



**********************************************************************************



واینک ، باصد افسوس که سمونوال غلام نبی (نبی جان)
یکی از بهترین یاران قدیمی وعزیز مان را
از دست دادیم !







ده دقیقه قبل اطلاع یافتم که رفیق عزیز وشخصیت مهذ ب ، فروتن ، مقاوم وپر ازدرد ورنج فروان سیاسی وشخصی، نبی جان این فرزند فداکار حزب ومردم مان ، دنیای پر ازرنج ومحنت ، آواره گی وتنهایی را ترک نموده وبه جاودانه گی پیوسته است. من که بیشتراز 36 سال با آن انسان بزرگ آشنایی شخصی وسیاسی داشتم ودرزندان حفیظ الله( امین ) باهم دریک سلول ودرجوارهم دریک اتاق زندانی بودیم وبرای پایان زنده گی لحظه شماری میکردیم ،اورا نه تنها دوست داشتم ، بلکه بسیار حرمت نیز میکردم طوریکه سایررفقا ی زندانی نیز ایشان را احترام میکردند وگرامی میداشتند .


نبی جان که چشمانش رادرزیر شکنجهء دژخیمان از دست داده بود، خود قادر به پائین شدن از طبقهء سوم محبس ورفتن به صحن زندان برای رفع ضرورت وگرفتن هوا در یک ساعتی که به ماروزانه وقت داده میشد ، نبود ، ازین رو رفقا به نوبت وحتا داوطلبانه دست ایشان را میگرفتند و اورابا خود می بردند. من شخصا ء شاید بیشتر از صدبار افتخارهمراهی ایشان را داشتم ودرطول راه زینه وصحن زندان که یگان بار از ( شَـر ِ ) گل آغای دلگیمشر ودژخیم زندان ، درامان میبودیم ، قطعاتی از شعر های حماسی را برایش به آهسته گی می خواندم وبا شوخی ومزاح های شایستهء آن اوضاع ،ایشان را برای آن به خندیدن وادار می ساختم که اودرراه عقیده وآرمانش ، دوچشم بینا ونازنین خودرا ازدست داده بودوبسیار رنج می برد.


به یاد دارم که وقتی درصحن زندان رفقایی جدید الورود،آهسته و(دزده کی ) از ترس زندان با نان اورا سلام میدادند ، او که قدرت دیدنوشناخت ایشان را نداشت ، خواهان معرفی رفیق سلام دهنده میشد که درمواردی مشکل بود.( درزندان پل چرخی، ما حق احوال پرسی وسلام دادن را به هیچ فردی نداشتیم و متخلفین ازآن قانون (گـَنده) واستبدادی،توبیخ میشدند.


نبی جان عزیز واز دست رفتهً رفقا وفامیلش ، بعد سقوط حفیظ الله ( امین ) به اثر نا بینایی که مشکلات دیگری را نیز برایش سبب گردیده بود ، نتوانست در دستگاه دولتی که سخت به او نیاز مند بود وطرف حرمت همه مسوولین وکادرها ، خاصتا ء همقطارانش در ادارهء پولیس قرار داشت ،مشغول کار شود . این امر باعث آن گردید که به مشکلات فراوان روحی مبتلا گردد و ناقراری ورنج دائمی پیدا کند.


دولت ، برای کاهش درد وآلام شکنجه های وحشیانه درحق وی ، تقلیل رنجهای دورهً اسارتش درمحبس وزمینه سازی برای تداوی ، استراحت حد اقل ومهیا شدن زمینه برای آرامش فکری به ایشان وبه پاس فداکاری ها ی کم نظیر شان ، ازطریق مشغول ساختن یکی از اعضای خانوادهً اش در دهلی نو ، اقدام کرد ولی نه صحت ایشان اعاده شد ونه رنج شان تقلیل یافت. با کمال تاءسف انکشافات منفی وغیر قابل انتظار دیگری درزنده گی شخصی ایشان ، مزید بر مشکلات گردید .


قرار اطلاع ، آن بزرگمرد مقاوم ، کم نظیر ، با وفا وتنها ، روزگار سختی را درسالهای اخیر عمر شان درمحیط مهاجرت سپری کردند ودریک سال اخیر درکابل به سختی، رنج بردند ودرخود سوختند . افسوس که آن قامت برافراشته ، آن مرد سرافراز وآن چهرهً خوش قواره وبا سلیقه و آن آئینهً درخشان را روزگار محتاج خاکستر کرد وبعدخورد وخمیرشدن اززنده گی که بدون آن هم برایش چندان لذت بخش نبود، محروم کرد .


باور کنید که غم واندوه مستولی شده بالای خودم به خاطر درگذشت آن یاردیرینه ، مرا واداشت که دراین لحظات نیمه شب با کل ناآرامی وتاءثراین یادداشت را که هرگز نمیتواند معرفی کنندهً شخصیت ایشان وبیان کنندهً دردوغم خودم باشد، بنویسم وبه روح بزرگ آن عزیز از دست رفته وآن همرزم وهم سلول زندانی وشخصیتی که اورا بسیار دوست داشتم ، درود بی پایان بفرستم ونامش را بر صفحهً روزگار جاودانی آرزو نمایم .



لذا ،به مناسبت این واقعهءالمناک واین مصیبت عظیم ، نه تنها برای بازمانده گان آن رفیق به ابدیت، پیوسته ( رفیق داکتر فاروق ، امین عمر،غلجی عمرومیر ویس عمر (برادرانش)وسائر اعضای خانوادهً داغدیده شان) ، بلکه به همه رفقا ومخلصین شان ،مراتب تسلیت عمیق خودرا ابراز داشته واین غم را غم همهً ما میدانم .


نبی عزیز ، گرامی وهردم شهید ! روحت شاد وخاطراتت جاوانی باد ! تاریخ وطن روزی نام ترا زندهً جاودان خواهد ساخت .باور داشته باش که هرگز فراموش رفقایت وآنهاییکه ترا دیده بودند وبا سرگذشت غم انگیزت آشنایی دارند، نخواهی شد.


درود دوباره به روح بزرگ نبی جان گرامی وهمهً رفته گان ما !

جلیل پرشور

2009/11/18
ارسال شده توسط فـریاد برای وحدت ،آزادی وعدالت در ۲۳:۲۳ 0 نظرات

************************************************************************************
یکشنبه ۱۵ نوامبر ۲۰۰۹
رفیق گرامی نظر محمد سرمند!
رفیق عزیز !
دریافت مرگ نا به هنگام خواهر تان در کابل، مارا نیزجدا ء متاءثر ساخته است .

وبلاگ فریادوحدت ،عدالت ودموکراسی به نماینده گی از تعدادی ازرفقای دیگر وفامیل های مان، مراتب تسلیت وغم شریکی خودرا باشما وتمام اعضای خانوادهً محترم وداغدیدهً تان ابراز داشته وخودرا دراین غم واندوه بزرگ با شما شریک میدانیم.

درضمن ابراز تسلیت مجدد به همهً شما، به آن خواهرازدست رفته، علوی درجات آرزوکرده وشمارا به صبر وتحمل این مصیبت عظیم وناگزیر ، فرامیخوانیم.
روح آن خواهر وسائر رفته گان ما شاد باد! با عرض احترام

جلیل پرشور وجمعی از رفقا
ارسال شده توسط فـریاد برای وحدت ،آزادی وعدالت در

*************************************************************************************


ســخـنی از ســـــخـــنگاه


رفیق یعقوب هادی



همه انسان ها از نگاه ماهیت سرشتی دارای سوژه های درونی اند. مجموعهء این سوژه ها فطرت آنان خوانده میشود یعنی همان باور های ذاتی وکسبیء که انسانها آنرا در بیان های ظاهری به شکل سرور وشادمانی ،خوشی وخوشروئی، غصه وغم، قهر وغضب، موافقت، مخالفت، دوستی ، دشمنی، عشق ، محبت، تنفر،خنده وگریه ووو... منعکس میسازند. این بدان معنی است که ظاهر وباطن انسانها دارای یک گره گاه محکم است




امروزه عصر تمدن یعنی مرحله تاریخی رشد نظام سرمایه سالاری که انسان را به عنوان وسیله زر اندوزی استفاده مینماید اول اخلاقیات درونی انسانها را شکار ساخته، این عکس العمل باطنی را در رویکرد زندگی بشر بی ارزش میسازد




از جملهء این رویکرد های زندگی یکی هم وحدت میان انسانها به عنوان یک عملکرد تجربه شدهء برای بهتر زیستن انسانها ست که خانواده بهترین نمونه آن میباشد. خانواده یعنی همان جمعیت یگانه که متضمن منافع حیاتی تنی چند از انسانهاست




لذا وحدت یک رویکرد اجتماعی است که از اخلاق درونی سوژه ای بنام عاطفه منشه میگیرد. این همان رویکردیست که نه تنها منافع کسی که این خواست منبعث ازاخلاق درونی اوست میباشد بلکه به اساس منافع چندین تن انسانها مطرح میشود. هنگامى يك عمل اجتماعی جنبه اخلاقى پيدا مى‏كند كه پاى منافع غيراز خودش نیز در ميان باشد و از منافع جماعت انسانی لذت ببرد ومسرور شود




آنچه امروزبه عنوان عملکرد متضاد در این خصوص بخوبی خوانده میشود تسلط نظام ها بر افکار انسانها ست که عواطف درونی را تحت شعاع روش های تخنیکی به محاسبه میگذارند.




با این مقدمه بسوی یک مجموعهء اندیشمندان میرویم که ازمدت دو ماه جاری است. به نشستگاهی اشارت داریم که سخنگاه هم اندیشان وحدت خواه مسمی شده است. آنجا که دردمندان درد های فراوان مردم ووطن مان فریادمداوا سر داده اند. آنجا که صدای یگانه گی بلند است. آنجا که عواطف بیان تدبیر است. آنجا که طلسم پراگنده گی دریده میشود. آنجا که آژنگ سوژه ها را از پیشانی سرنوشت می زدایند. آنجا که ناقوس وفاق آواز میدهد




سخن از سخنگاه است همانجا که بزرگ مردی، هم قدم با گام های تاریخ فرارسید. بزرگ مردی از تبار راد مردان جانبازوفداکار، که در بستر سالخوردگی درد های مردم ووطنش خواب چشمانش را ربوده است. بزرگ مردی که با تن ضعیف وروح بزرگ طنین دردمندانه مردم را بلند کردو وبا سخن خود سرود مردم دوستی ووطنخواهی را برای رهروان هم باورش گرمتر ساخت. بزرگ مردی که بیان شیوا اش تمثالی از گویش های برگزیده سخن است




همان یارشایستهء یاران سزاوار یک پیمان صادقانه برای رزم وعزم راه شریفانه که نظم وتهذب درون مایه اش او را مسمی به نظام الدین تهذیب کرده است بلی همان بزرگ مرد بود که با پریشانی های پشتاره کهولت عمروهمان همت بلند به سخنگاه هم اندیشان رسید. بغض گلویش را برای نکوهش نفاق گشود وفریاد یگانه گی را برای جمع آمد رهروان آرمانش بلند کرد.

رفقا! ما از فروپاشی تضعیف شده ایم. ما بسیار بیچاره وضعیف شده ایم. ضرورت بسیار مبرم قوت گرفتن است. چه گونه واز کجا قوت بگیریم ؟ از هر جائی که آواز وحدت بلند شود از همانجا قوت بگیریم. قوت در وحدت است




رفیق بزرگوار رفیق نظام الدین تهذیب! خوشا به حال شما که نیک نام زیسته اید. ما دوعا میکنیم خدای عظیم شما رفیق بزرگواررا توانمندی کامل جسمانی عطا نمائید.خدای عالمیان همرای تان باد

محمد یعقوب هادی

۱۳۸۸ آذر ۲۲, یکشنبه

عواقب چند دسته گی ( بخش چهارم ) چشم دیدهای من

عواقب چند دسته گی، خود محوری واستبداد تشکیلاتی
( دورهء آرامش نسبی ورقابت های سیاسی )

بخش چهارم
چشم دیدهای من

طوریکه دربخشهای قبلی گفته شده بود ،حزب دموکراتیک خلق افغانستان به گروه ها وحلقات متعدد تقسیم وتره که گردیده وهرکدام برای اثبات (حقانیت ، اصولیت ،انقلابی بودن وطرف حمایت احزاب برادرقرار داشتن و...) بین هم دررقابت شدید قرارگرفته وبرای نمایش قدرت وتوان شان در عرصهء سیاسی ازاقدامات متهورانه وبالاتر ازتوان وحوصلهء جامعه تا اتهام زدنهای بیمورد وغیر قابل ترمیم درمورد یکدیگر استفاده کردند. در آن زمان که هدفم بعد ِ ( انشعاب سال 1348 ) است ، تا مدت ها انشعابات وبحرانهای تشکیلاتی درهیچ گروه رفیق به وقوع نه پیوست ولی نقل وانتقالات فردی رفقا وتغییر موضع کادرها (از یک گروه بریدن و به گروه دیگر وابسته شدن) سالها ادامه پیدا کرد .


درآن سالها ، گروه های دموکراتیک خلق ،با رقبای قدرتمند چپی ، ناسیونالیست های افراطی وگروه های مذهبی بنیادگرا که شامل ( شعله ء جاویدی ها، افغان ملتی ها ی، ناسیونال سوسیالیست های میوندوال ، صدای عوامی ها جوانان مسلمان ( اخوانیها ) وحلقات ملایان درباری تحت رهبری حضرات شوربازار، قلعهء جواد ومولانا فیضانی وسائر حلقات خورد وبزرگ علنی ومخفی) چپ وراست ، نیزمی شدند ، به حیث دشمنان ،مخالفین وورقبای خود ،مجادلهء شدید داشتند . این درحالی بود که رقابتهای گروهی دربین خود شان نیز تلفات میگرفت وبه سوی کُشنده تر شدن وایجاد ماًیوسیت های شدید اعضای شان می شد.



من درآنوقت( 1348) در دارالمعلمین عالی بلخ درس میخواندم . درداخل دارالمعمین صرف یک نفر شعلهء جاویدی بود که فردی نهایت سخنور ماهر بود و ( جُراءت) تخلص میکرد وبا وجود فهم کافی از مائوئیزم ،کارموءثری نمیتوانست درمحیط دارالمعلمین برای آن انجام دهد که دردارالمعلمین مزار فقط اعضا وهواداران دموکراتیک خلق افغانستان نه تنها فعال ، بلکه کاملا ء مسلط بودند . اما ،رفقای ما جنجالهای خودرا داشتند .که درزمینه اندک معلومات داده میشود.
تمام ساعات غیر درسی سال تعلیمی 1348 را رفقای پرچمی ( که تعداد ما خیلی اندک بود) با رفقای گروه خلق کارگر درجنجالهای سوال وجوابهای آن روز که درمواردی بسیاری ( بچه گانه وخام بود) به سر بردیم وخوب به یاددارم که درپایان هر مناقشه که تااخیرهای شب درلیلیه ادامه می یافت،به مشاجرات ( بعد منطق )، متوصل می شدیم . علت هم دراین بود که هیچ طرفی نمیخواست قناعت کند وهرکدام به نقل قولهای داخلی وخارجی وفرمایشات مقامات بالایی خود متوصل میگردیدیم . حال بعد (40) سال تمام که داغ ترین ایام آن (همین روزهای خزانی سال 1348) بود می بینیم که افراد باقی مانده و تاهنوززنده وفعال سیاسی آن دوران ، دراکثریت موارد موضع واحد داریم ودرقبال مسائل کلیدی وطن ،احساس مسوولیت مشترک میکنیم . ازین رو به خاطر به هدر رفتن آن فرصت ها ،به جان هم افتادن واقعی ترین فرزندان خلق وساده ترین وبی آلایش ترین اعضای حزب که همه ازولایات شمال بودیم وفرزندان ومردمان عادی این مناطق درپیشاپیش سایر مردمان وطن ،بسا کارنامه های جاویدان را درراه تحقق اهداف حزب وحاکمیت از خود به جا ماندند ، هرانسان بارسالت ومتعهد ،باید ابرازتاءثر وپشیمانی کند وبرکلیه مظاهر چند دسته گی ، خود محوری وفریب کاری سیاسی و تفرقه دربین یاران وهمرزمان، نفرین بفرستد.



اما، درلیسهً باخترمزارشریف ، وضع طوری دیگری بود. درآنجا گروه های مائوئیستی (شعلهء جاویدی) نه تنها بر اوضاع حاکم بودند ،بلکه سخنوران وفعالان (زبده ) وتوانایی داشتند ووضع رفقای ما درآنجا خیلی بد بود. ما، اکثرا ء برای حمایت رفقای مان به داخل لیسه که درهمجواری ما قرار داشت میرفتیم وآنها را کمک میکردیم، با اینکه خود رفقای لیسهء باختر باوجود کم بودن در تعداد ، باروحیه بودند وهرگز جا خالی نمیکردند.(آن سالها ،اوج جنگ تبلیغاتی درمیان چین واتحاد شوروی) بود.



وقتی اکثریت اعضای کمیتهً ولایتی دربلخ به نفع خلق کارگر موضعگیری کرد ورفقا : فیض الله البرز ، فضل احمد طغیان،محی الدین گوهری وسائرین کمیتهء ولایتی خودرا ساختند وآنرا وسعت دادند.


اما، درراءس کمیتهء ولایتی بخش پرچمیها که شهید محبوب شاه سنگر قرار داشت ،رفقا : حبیب کارمند هوایی ملکی ،انجینر فضل احمد، شهید رزاق صاعد وسید نسیم میهن پرست عضویت داشتند .دراین کمیتهً ولایتی درسال 1349 رفقا : نذیر ، غفوروعمر که بحیث استاد دردارالمعلمین توظیف شده بودند ، وسعت یافت.



من، درآن سال عضویت کمیتهً شهری مزار را داشتم وشاهد بودم که رفقای رهبری آن وقت ، ازجمله رفیق کشتمند ورفیق بارق ، برای اثر گذاری در وضعیت بحرانی آنوقت وسروصورت دادن به امور فعالیت های حزبی رفقا درولایات شمال (خاصتاء ولایت بلخ)که بعد انشعاب به مشکلات جدی مواجه شده بود ، به مزار آمدند وملاقاتهای دوامداری را بارفقا انجام دادند .


درسال 1348 بنابر ضرورتی که وجود داشت، درلیلیه که من زنده گی داشتم ،هرشب تا ناوقتها جر و بحث های فرکسیونی داغی وجودداشت ،علت هم این بود که تیم رفقای جدیداء مخالف شده ،می خواستند همه چیز را از آن خود سازند وبی رقیب باشند ولی ما نیز تصمیم گرفته بودیم که تسلیم نگردیم. اما، آنها نیز دست بردار نبودند وهر اذیت وآذاری را که میتوانستند انجام میدادند.



باورکنید این داستان را نه برای تخریب آن رفقا ،بلکه صادقانه برای آن قصه میکنم ، که به
چشم سر مشاهده کرده ام که فرکسیونها وتشکلات خودی کوچک ، وقتی دررقابت های ناسالم ودرفکرچپه کردن حریفان خود میشوند ، اصلاءدرفکردریافت شیوهءسالم مخالفت نمیگردند وازهروسیلهء شریفانه وناشریف علیه هم استفاده میکنند.به طور مثال:( من با شهید غلام غوث گلشنیار ، ده ها مرتبه در کوچه های پر ازگِل ولای آن وقت مزار ، ازکوچهً سیاگرد که دارالمعلمین درآن واقع بود ، تا عقب ستدیویم مزار میرفتیم تا اگر شهید شهپر ویا شرعی جوزجانی را درجریان صحبت های شان که اکثرا ً درمنزل محی الدین گوهری صورت میگرفت ، پیدا وآنهارا به (نرخ روز) بی آب«!» بسازیم وهرچه ازدهن ما بر می آمد برای شان بگوئیم ودل خوش کنیم.!


آخر برای چی وچرا ؟ درحالیکه برخورد رفقای عزیز دیروز وهم صنفان آن روز ما،که جدیداء ازهم جدا شده بودیم ، ده مرتبه بدترازمابود. مثلاء بارها واقع شده که تعدادی مرا احاطه و(سوال پیچ) می کردند ویکی دونفر شان به تخت خواب دومنزلهً لیلیه من میرفتند ودرزیر کمپل وروجایی ، گاهی آشغال(...) وروزی (شمهء چای )ویا دربهترین حالت ، (بوتها وچپلک های) گِل ولای پررا می گذاشتند، تا من خواب نتوانم ، ناآرام ومجبور شوم که ترک موضع کنم ویا حد اقل جروبحث ننمایم . حالا درک میکنم که آن کار ناشی از بدطینتی وخصایل غیراخلاقی آن رفقا نبود ونیست ،کارآنها وعمل کردهای از آن قماش در شرایط موجود، محصول فرکسیون بازیها وبحرانات داخلی احزاب در کشور های عقب مانده وازجمله درداخل حزب ما وسائر گروهاست ، که باید علیه این پدیدهً شوم وتخریب کنندهً روح ،روان وتوان انسانی وسیاسی رفقا ، مبارزهء بی امان وآشتی ناپذیر صورت گیرد واجازه داده نشود که از ایمان واعتماد فرزندان صدیق مردم به سان پاروپرار ، علیه همنبردان شان وبرای تاءمین منافع شخصی افراد استفاده شود .
اگراوضاع فعلی سازمان ها واحزاب سیاسی رفیق طرف مطالعهء دقیق قرارداده شود،من تکرارهمان قصه ها، افتراآت وتهمت را بعد 40 سال به همان گونهً قبلی مشاهده میکنم . البته کاربُرد وسائل عصری علمی وتخنیکی را نیزباید به آن علاوه کرد . ولی نه تنها دیروز، بلکه امروز نیزاین صفوف احزاب وبدنهً جامعه است که دربازیها ی قدرت وسیاسیت هنوز باج میدهند . طوریکه ، ما رفقا باهم دررقابت های ناسالم قرارداریم وبا چشم سرمشاهده میکنیم که محصول کشت ما را به غارت می برند وما باردیگر ، بدون داشتن امکانات به استقبال زمستان ( سیاسی) دیگری میرویم واین حرکت هرسال بالای ما تکرارمیگردد .



طوریکه قبلاً اشاره شد ،من به اثرفعالیت ها ی سیاسی ازطرف ادارهً تعلیم وتربیه واستخبارات نشانی شده بودم وازآنجهت مرا ازادامهء تحصیل دردارالمعلمین عالی بلخ مانع شدند واجبارًا تعرفهً معلمی دریافت نمودم .اما، به مجرد مراجعه به مکتب نمبر اول پلخمری ، ادارهء مکتب ،مکتوبی را بمن نشان دادکه حق معلمی نیزبه فرمان عبدالقیوم وزیرمعارف وقت ، ازمن سلب گردیده بود. هرچه تلاش کردم درهیچ عرصه یی نتوانستم کاری پیدا کنم .



وقتی درپلخمری باقی ماندم ، از طرف رفقای مرکز،هدایتی دریافت نمودم که باید مسوولیت سازمان حزبی ولایت بغلان را که بعد انشعاب 1348 ، ازهم پاشیده بود واز لحاظ کمی ، رفقای محدودی در بخش ما( پرچمیها )، آنهم به صورت پراگنده باقی مانده بودند ، به عهده بگیرم .این درحالی بود که خود نیز صاحب تجارب و اندوختهء لازم سیاسی برای سروسامان دادن به امورات ازهم پاشیدهء یک کمیتهء ولایتی نبودم .اما، با شناخت وسیع درمحل وداشتن دوستان وآشنایان ترقیخواه وجوانان مبارز که در آن وقت زمینه برای جذب وجلب ایشان مساعد بود، به کمک سائر رفقا توانستیم درولایت بغلان ، خاصتا ء درپلخمری دارای سیستم تشکیلاتی منظم گرد یم وتعدادی از رفقای معلم ومتعلم به شمول چند کارگرودهقان آگاه ازچمله( شهید جمال دهقان، طاهر کارگر، زنده یاد عبدالرحمان کارگر، شادروان کاکا رشید کارگر ، سید محفوظ کارگرو شادروان عیسی خیل کارگر، ایوب زرگرواحد دهقان،کمال دهقان ،مکالدین کیله گیه یی،ارباب نورجان ،رازمحمد پتنگ دهقان وجمعی از روشنفکران مانند شهید صمد پویا،شادروان
مقیم کهکشان ،یاسین برومند ،مسجدی معلم، اسحق معلم، نسیم معلم ، غفور بسیم معلم، خبیر ، ودود ،خلیل سپر،آصف معلم ،هاشم عکاس، جلال ساعت ساز،داکتر جبار، مهدی کامیاب، آغاشرین معلم (استالفی) ،شادروان غلام علی معلم ،رمضان معلم ،ولی کارگر،سید محمود،یاسین،ماما یونس، هاشم امیری ، اشرف صابر ، عبدالرحمان سمنگانی وده ها دهقان وکارگر وروشن فکردیگر جذب شدند وشامل تشکیلات ما گردیدند . ناگفته نماند که در آن وقت مسوولیت سازمان بغلان را درسطح کمیتهء مرکزی محترم سلیمان لایق عهده داربود و با انصاف باید گفته شود که کار های تبلیغاتی ایشان درساحه ء دهقانی درآن روزگار نتایج عالی داشت وبه اثر آن فعالیت ها تعدادی از دهقانان به حزب پیوستند.



دیری نگذشت که بدنهء سازمان ما وسعت پیدا کرد ورفقای جدیدی چه نوجذب وچه سابقه دارِ بی ارتباط ومنتظرروشن شدن نتائج نهایی جنگهای تبلیغاتی بعد انشعاب 1348 ، شامل تشکیلات ما شدند.سازمان ما درحالت وسیع شدن وعمیق شدن بودکه حادثهء ناگواری رخ داد وضربهء شدیدی برما ودرمجموع بالای حزب وارد کرد.

ازآنجائیکه آن رویداد درهیچ نوشتهء انعکاس داده نشده است ، با وجود آنکه شاید طرف توجه تعدادی ازرفقا قرارنگیرد ، ولی چون برای پیدا کردن معلومات ، خاصتا ء برای آنانیکه درآن زمان از واقعه (زخمی شدن بشیر رویه گر وزندانی شدن رفقا) فقط خبر شده بودند، اما، ازچگونه گی آن معلومات بدست آورده نتوانستند، علاوتا ء برای ترسیم چهرهء واقعی اقدامات اعضای خانوادهء سلطنتی وحکام آن وقت واینکه چه گونه مردم ازترس آنها به دین ومذهب شان جفا میکردندودروغرا راست وحقیقت وانمود میساختند، مفید تمام شود.


شرح رویداد:


((دراخیر ماه حوت 1343، من درشب سوم عید قربان که برف تمام زمین را درپلخمری پوشانیده بود، با طاهر کارگربه منزل کاکا داوود شاه برقی که پسرش ملنگ شاه معلم ، هم صنفی من بود، غرض عید مبارکی ودیدار ایشان رفته بودیم .بعد صرف چای درحالیکه ساعت هشت ونیم شب بود خانهء ایشان ترک نموده ودرچوک پلخمری خبرهای شب را که درآن وقت به ساعت هشت وچهل وپنج دقیقه نشر میگردید، می شنیدیم که شخصی دروازهً موتر جیپی را باز کرده ومرا بنام جلیل او جلیل ، صدا میکرد ونزد خود فرا میخواند. بلادرنگ به سوی موتر شتافتیم . درموتر لایق صاحب را دیدیم که بما فرمان ( به موتر بالا شوید را صادرکرد) پرسیدیم که چرا وضع تان خوب نیست؟ گفت که بشیر درمسجد کارد خورده ووضعش بسیار خراب است. پرسیدیم که کی اورا زده است؟ گفت اخوانیها.( بشیر زخمی شده، رفیق ما بشیررویگر بود که یکی ازکادرهای قدیمی وسرشناس حزب بود وبعداء وزیر اطلاعات وفرهنگ گردید وبا سلیمان لایق روابط خانواده گی داشت )
ما درمعیت ایشان به شفاخانهء نساجی پلخمری رفتیم ودر آنجاچند تن دیگر از رفقا را نیز دیدیم که با احتیاط تمام از بین جنگلهای شفاخانه ، میخواهند از وضع واقف شوند.ما، که مظلوم واقع شده بودیم ویک رفیق ما کارد خورده بود ،درفکر این بودیم که دولت اخوانیها را دستگیر ومجازات خواهد کرد، اما، پلان طور دیگری سازمان دهی شده بود. درنتیجه، چند لحظه بعد سرمامور پولیس ولایت که فرد گوشت آلود واصلا ء از فاریاب بود ، مرا صدا زد که بیا به ولسوالی برویم . من گفتم چرا وچه کار داریم به ولسوالی؟ اوگفت بیا وحرف نزن. من خواستم ،لایق صاحب را درجریان قرار دهم ، سرمامور گفت که اونیز با ما میرود. خلاصه اینکه ، ما به ولسوالی رفتیم ودر اتاق کار ولسوال که سالون کلانی بود داخل شدیم ودیدیم که تمام موسفیدان واهل آن منطقه ایکه مسجد درآن موقعیت دارد ، قبلاء دراتاق اخذ موقع کرده اند. درآن لحظه والی ولایت را نیز دیدیم که در بالای دفتر کار نشسته وعصبانیت میکند وفحش میگوید . اندک مدتی نگذشته بود که شهید صمد پویا را که فقط سه ماه قبل جذب نموده وشامل حزب شده بود ، با رفیق دیگر ما، نبی جان علاف که به نام بچهء ملای مندوی مشهور بود ، به داخل اتاق آوردند. والی بغلان ( ذکریا) ی دیوانه وسردار مست بی پروا وحتی غیر جوابگو بودن دربرابر سلطنت ، هرلحظه عصبانی تر می شد وتابلیت اعصاب ویا تابلیت آرامش قلبی به زیر زبان میگذاشت وفحش میگفت ومی غرید .



چند دقیقهء بدین منوال گذشت ،والی بغلان روبه موسفیدانی که بعد ادای نماز خفتن وپخته کردن قول وقرار شان به ولسوالی فراخوانده شده بودند نمود وگفت: « بگوئید ، چه واقع شد ؟» . موسفیدان به رسم احترام همه یکجا برخاستند وآنگاه والی امرکرد که {یک یک نفر گپ بزنید } . نفر اول حاجی رجب لرخوی(لرخابی) بود که دست به سینه والی را مخاطب قرار داده گفت: والی صاحب : ما نماز را خوانده آمده ایم وخدا را شاهد میگیریم که گپ ازین قراربود.« ما ، درمسجد نمازمیخواندیم که همین آغا ،که نامش را نمیدانیم ولی فکر میکنیم که پسر (خیاشنهً) آغای سلیمان لایق است،( بشیر رویگر) با تعدادی دیگر به مسجد داخل شدند وبدون معطلی ملای مسجد را (فحش وناسزا گفتند وبه دین اسلام ، خواندن نماز ونمازگزاران ) لعنت گفتند وتوهین کردند) . همینکه ملا صاحب برایش گفت : اوبچه (گپته سنجیده بزن،بد کردی وکفر میگی) همگی شان بجان ملا صاحب افتادند وبا (سوته چوبهاییکه) دردستان شان بود بر فرق ملا کوبیدند ،ا ما، نمیدانیم که درکجا وچطور خود اوزخمی گردیده است .



میخواهم توجه جدی شمارا به این موضوع معطوف بدارم که چگونه حاجی صاحبان، موسفیدان،ملای مسجدوهرباشندهء آن محل که به مسجد ازبیکهای اسلام قلعهء شهر پلخمری مشهوراست ودرآن وقت شب به ولسوالی خواسته شده بودند ، باکل شرافت وایمانداری(!) دروغ گفتند وعلیه ما که اصلا ء نه درآن شب ونه دربیست سال یعدی درآن مسجد که از خانه های ما بسیار دورواقع شده بود ، داخل نشده بودیم ، با کل چشم سفیدی ، دروغ گفتند واتهام بستند .( بعداء معلوم شد که قبل از حضور آنها درمحضر والی ، با آنها یعنی با تعدادی از حاجی صاحبان ، ملاها وبزرگان دینی ودنیوی پرمدعای آن گذر،جلسه ء ترتیب داده بودند وخطرات ناشی از زخمی شدن «بشیر رویگر واحتمال عکس العمل» پرچمیهارا درصورت گفتن حقیقت که به نقص دولت ومتجاوز بودن اخوانیها تمام می شد،باآنها درمیان گذاشته بودند وبرای شان تفهیم شده بود که چه نوع اعترافاتی داشته باشند تا به مشکلی مواجه نگردند). اما، همهء آنها به نام خدا وقرآن ،قسم یاد کردند وصاف وسُچه دروغ گفتند.



درآن هنگامی که والی ولایت بغلان آن میرغضب خودکامهء سلطنت، به خشم آمده بود وهرلحظه چشمان ولبانش را می لرزاند وهمه اراکین ولسوالی وولایت که درآنجا جمع شده بودندو دست به ادب درمقابل آن دژخیم ایستاده بودند، طاهر کارگر دوحرکت غیر معمولی را انجام داد که با عقل وتدبیر همسویی نداشت. او باراول از میز والی که درراءس اتاق واقع شده بود عبور کرد ودرعقب والی دور تر ایستاده شد ووالی با نگاه تنفر آمیزش نسبت به او عکس العمل نشان داد.باردوم که والی دراوج (خشم وعربده) قرار داشت، طاهر کارگر از والی گوگرد خواست تا سگرت خودش را روشن کند . آن اقدام وضع والی را بکلی دگرگون ساخت وامر کرده گفت که این ( پدرلعنت را چپه کنید) .


طاهر را دردهلیز چپه کردند وبیرحمانه ( چوبکاری کردند) اودرمقابل ضربات چوب که از دو استقامت بالای او وارد میشد ،اصلاء صدایی نمیکشید وتحمل میکرد ، تا آنکه اندک صدایی از او بالاشد وشکنجه گران خسته وانده شده دوباره به داخل اتاق آمدند.همینکه والی چشمش بمن خورد ، گفت تو چکاره هستی ، حاجی رجب لرخابی صدا کرد که همان معلمی که باچوب برفرق ملاصاحب کوفت همین است . همیکه من استدلال کردم که من اصلاء تا حال به داخل آن مسجد نرفته ام و اگر رفته باشم و باچوب برفرق ملا زده باشم ، ملا صاحب حاضر است ، سرش را ملاحظه کنید ، این دروغ است ومن با طاهر به خانهء ( کاکاداوود شاه برای عیدی رفته بودیم) . والی فقط از من پرسید که تو معلم هستی؟ گفتم نی . اوصدا زد که این ( پدرلعنت را نیز چپه کنید) . آنها درظرف تقریبا ء نیم ساعت ،ازشانه تا پاها، خاصتاء پاهای مرا به توته ء از گوشت مبدل ساختند. درابتدا من نیز با استفاده از مقاومت انقلابیون ( خاصتا ء توده یی ها)که درکتابها خوانده بودم، مقاومت کردم ولی یکی از افراد آنجا که والی را دور دید گفت اگر فریاد نکشی تادم مرگ شکنجه میگردی .



طاهر کارگر ومرا برای (غل وزنجیر ) نمودن دستها وپاهای ما به آنسوی دهلیز ( کـَش) میکردند که صدای غالمغال صمد پویا را که چند لحظه قبل اورا نیز آورده بودند، شنیدیم . اما، از آنجایی که او متعلم مکتب بود ، به زدن چند چوب ولگد اکتفا کردند ) . رفیق صمـد پویا،یکی از رفقای باشهامت وبا استعدادی بود که درمقام های کمیته های ولایتی وولایت درشمال ، صادقانه زحمت کشید ، اما، قبل از سقوط دولت مرکزی درماه ثور1371، دریک حادثهء غم انگیز سقوط طیاره ، درراه برگشت از حیرتان به پلخمری ، شهید شد. روحش با سائر همرزمانش شاد باد !)


شکنجه گران فقط سلیمان لایق را شکنجه نکردند وبس ولی اورا دردهلیز جادادند وبدون جرم اورا نیز توقیف کردند واهانت نمودند.


سال 1349 برای من یکی از دشوارترین سالهای زنده گی ام بود . درآن سال از دارالمعلمین عالی اخراج شدم ، از معلمی طرد گردیدم ، حق کار درسائر ادارات دولتی برای مدتی ازمن سلب گردید وسرانجام به دست دژخیمان سلطنتی ودروغگویان ( محاسن سفید) (!)ونوکرسلطنت به زیر شکنجه وبداخل زندان رفتم وصحتم را ازدست دادم .



درزندان به زودی خبر شدیم که رفقا ، صمد پویا ، نبی جان ، شادروان عیسی خیل( که یکی از آزاده ترین مردان روزگارش بود) ولایق صاحب را نیز ، تحت نظر گرفته اند . ازجمله افرادی که به ابتکار ونمایش ساخته گی من ، تدابیر بعدی خودش وفداکاری یک کارگر فداکار به نام( حسین علی ) که درمهمان خانهً نساجی ، زنده گی داشت ، از پیگرد نجات یافت وخودرا به کابل که محل سربازی اش رسا نید، سلیم کارگربود که درهنگام زخمی شدن بشیـر رویگر ، با اویکجا درمسجد رفته بود .


مارا درولسوالی نگهداشتند وهرکدام را به اتاقی بردند. مرا نیزدرمدخل ( زیرزمینی، دراتاقی محبوس کردند که بسیار سرد بود وازدرودیوارش باد داخل می شد . قبلاء ازطرف حکومتیها به سربازان گفته شده بود که ما( مردمان بسیار خطرناک ) هستیم وباید همیشه تحت مراقبت باشیم . ازهمان جهت در اتاقی که من محبوس بودم، برعلاوهء آنکه دستان وپاهای مرا بازنجیر بسته بودند ، درکمرم ریسمانی رابسیارمحکم بستند وسرریسمان را درپایهء چارپایی سرباز محافظ ارتباط دادند ، تا باکوچکترین حرکت سرباز متوجه شود درحالیکه من اصلاء به اثرزخمهای شدید وخونچکان ناشی از شکنجه، خودرا به مشکل حرکت داده میتوانستم . آنها، درشب اول زندانی شدن ونیمه جان بودن ، نه تنها رحمی نکردند وحد اقل یک تابلیت عادی ضد درد به من ندادند،برخلاف پولیسهای مرتجع داخل ولسوالی وسرکاتبان رشوه خوار ومردم آذار شعبات مختلف آن که خصومت جدی علیه ما داشتند، به سراغم آمده ومرا از اتاق خارج وبیشتر ازسه ساعت دربین برف که ازکمرم بالا بود ، ایستاده کرده وگفتند که حال حزبت و رهبرانت را بگو که( بیایند وتو را نجات) دهند. من آن لحظات وحشیگری وقساوت را که علیه من وما ، درشرائط بی خبری وعدم کوچک ترین دخالت درآن قضیه ، به کار برده میشد ، هیچ گاهی فراموش نتوانستم ، بااینکه شکنجه های زندان امین جلاد بابرق ووسا یل خطرناکترعذابدهی صورت میگرفت وطاقت فرسا بود ،نمیتوان هرگز ازیادبرد. ولی درآن زمان آنقدرمشت ولگد برسرو صورت من حواله کردند که اصلاء تشخیص داده نمیتوانستم که ازطرف کی وازکدام استقامت بالایم ضربه وارد میگردد وچرا آن همه وحشت؟.


مارا بدون تحقیق دراتاقهای انفرادی نگهمیداشتند ، تااینکه روزی همهء مارابه استثای سلیمان لایق ،دریک اتاق کلان یکجا ساختند وشرایط اتاق نسبت داشتن بخاری چوبی بهتر شد واندکی راحت شدیم . اما ، زخمهای پاها وسرینهای ما ، امکان نشستن برروی زمین را ازما سلب کرده بود . درآن روزهای بد، مامورین پولیس امکان دسترسی به دوارا نیز ازما گرفته بودند وخود نیز هیچ کمکی درمورد نکردند. این درحالی بود که هیچ فردی جراءت نزدیک شدن به ما را برای آن نداشت که بر علاوهء به خشم آمدن سرکار،تبلیغ کرده بودند که گویا ما ( قرآن شریف را درمسجدسوختانده ایم ).


یکی از روزها، سرمامور پولیس ولسوالی به داخل اتاق ما آمد ویک بوتل مایع رنگه را به ما داد و گفت که این ( ویکم) است وآنرا به زخمهای تان چرب کنید تا بهبود یابید. گفتنیست که از ( ویکم تاکنون دربعضی از مناطق دهاتی ،برای جور شدن زخمها استفاده میگردد) ولی ما درشهر صنعتی پلخمری واز دست سرمامور پولیس، آن دوای (نادر) رادریافت میکردیم .


روزی متوجه شدیم که مامورین خشن حکومتی برخورد شان را ملایم تر ساخته اند وباخنده صحبت میکنند ومیگویند که جوان هستید واین غمها فراموش میگردد. درآنوقت ما مفهوم آن سخنان را فهمیده نمیتوانستیم ، اما، بعد رهایی فهمیدیم که « درهمان لحظات اول گرفتاری وشکنجهء ما ، والی ولایت موضوع را به پادشاه که درآن روزها برای هواخوری به جلال آباد رفته بود ، خبرداده وبرایش گفته بود که { پرچمیها درپلخمری انقلاب کرده اند وکنترول شهر را به دست خواهند گرفت ، ما به کمک عاجل نظامی ضرورت داریم } . پادشاه، تیلفونی موضوع را با صدراعظم وقت که مرحوم نوراحمد اعتمادی بود، درمیان گذاشته واورا برای رسانیدن کمک به بغلان هدایت میدهد .صدراعظم درجواب پادشاه میگوید که (این سخنان بیهوده است ، نه پرچمیها ای قدرت انقلاب را دارند ونه باید به بغلان از قطعهء « حسین کوت » نیرو فرستاده شود.سخن زدن از انقلاب بیمورد است وانقلاب درپلخمری شروع نخواهد شد .)


قرار معلومات دریافتی آن زمان ،رهبری حزب ما، با شخص اعتمادی تماس گرفته ومراتب احتجاج صریح خودرا نسبت خودسری وظلم بیحد والی بغلان درحق رفقای ما درپلخمری ، ابراز میکند که درنتیجه مرحوم اعتمادی که خود ش نیزدرموردخودسری های والی ولایت معلومات داشت ، به آن عضو خانواده ء سلطنتی که پادشاه اورا کاکا میگفت ، فهمانده بود که درپی ادامه دادن آن دوسیه نشود و زندانیان را رها سازد . » لذا ، تغییرموضع دربرابر ما ، ناشی ازنرم شدن مقامات مرکزی بود که بعداءباعث رهایی ما اززندان شده، اما ، هیچ یک ازاعضای حزب اسلامی که شکم (بشیر رویگر ) را درداخل مسجد وبعد ادای نماز، با کارد پاره کرده بودند ، طرف تعقیب قانونی قرار نگرفت .« این یکی از مظاهر دموکراسی وقانونمند بودن نظام سلطنتی بود)
وقتی سرقافله ً قاطران سرکاری آنوقت دربغلان( والی ذکریا) امر حفظ دوسیه را داد، مادیگرافراد لت وکوب کنندهء ملا، اهانت کننده گان به مقدسات وموسفیدان ،نبودیم وادعاکننده گان طرف حمایت حکومت نیز ،لب به سخن نگشودند. آنجا برای ماثابت شد که حکومت علنا ء وبا تمام توان ازاخوانیها وجوخه های مرگ آفرین شان حمایت میکند. درغیر آن اگر ادعاها واعترافات شان حقیت داشت ، چرا آنرا تعقیب نکردند.؟



دلچسپ است که آن والی مستبد ، قانون شکن ،دروغگوودشمن ترقیخواهان را درسلول زندان ملاقات کردم. درسال 1349 یعنی 9 سال بعد از آن روزیکه ( ذکریای والی)مرا درزیر پاهای خود ، خورد وخمیرکرده بود ، اورا درصحن محبس محبس نمبریک که ما( درحدود40 رفیق ) را از محبس های نمبردو ویک ، یکجا ساخته ومیخواستند اعدام کنند، دیدم. ما که مدتها ازهوای آزاد وروشنی وحرارت آفتاب محروم شده بودیم ، فقط بعد کشته شدن نورمحمد تره کی رئیس شورای انقلابی وقت ،توسط حفیظ الله امین مکار،اجازه یافته بودیم که بیرون ازدهلیزشرقی( دهلیزمنتظرین اعدام شدن) پا بگذاریم . این درحالی بود که سلطنت طلبان ومامورین عالی رتبهً دوران مرحوم داوودخان از امکانات بسیار خوب ، ازجمله حق نوشتن وشنیدن رادیو وخواندن کتاب ، بهره مند بودند.


همینکه سلطان عزیزذکریا را دیدم ، به اونزدیک شدم وسلام دادم. او ازمن پرسید که چه وقت شمارا اینجا آورده اند؟ گفتم 80 روز قبل .پرسید به کدام حزب تعلق داری ویا مثل ما بیگناه شمارا نیز آورده اند ؟. گفتم که من پرچمی هستم.او از من پرسید که ازکجا هستی ؟ گفتم از پلخمری ، گفت یک وقت من والی بغلان بودم . پرسیدم نام شما ؟ گفت سلطان عزیز ذکریا. گفت که ترا شکنجه کردند؟یانه؟ گفتم بسیار ، اوگفت که بسیار ظالم هستند ومردم را بناحق بندی کرده وشکنجه میکنند . اوعلاوه کرد که دلم به حال شما میسوزد که درجوانی زندانی وشکنجه شدید و......


پرسیدم که دروقتهای شما، حکومتها به مثل حکومت فعلی ظالم نبود؟ گفت هرگز ، ما آزادی داشتیم وقانون حکومت میکرد.دلم بسیار تنگ شده بود ووقت طولانی نیز برای ماندن دربیرون از اتاق نداشتیم ، برایش گفتم که شما مرا نمی شناسید ولی من شمارا خیلی خوب میشناسم. گفت چطور ؟ گفتم که حال که دریک محبس هستیم وسرنوشت هردوی ما معلوم نیست که کی زنده میماند وکی کشته خواهد شد، برایت سخت نمیگویم، اما ، این را بدان که من همان معلمی هستم که درماه حوت سال 1349 درپلخمری ، بناحق وبطور ظالمانه درزیر پاها ی شما خورد وخمیر شدم وبا بیشتر از 500 ضربه چوب وصدها لگد ومشت ، شکنجه واذیت گردیم ودشمن دین اعلامم کردید وخونهای ریخته شدهء یکتن از محمدزایی های هم تبار تانرا که بشیر رویگر بود ، قربان اهداف حکومتی وغیر عادلانهء تان نمودید. جناب والی صاحب شما نیز جز مستبدین هستید وبسیار خوش هستم که شمارا شریک جرمی خود می بینم ودر یک محبس به سر می بریم. او بسیار وارخطا شد وبرعلاوه ء عادت قبلی حرکتهای چشم ولب ، دستانش نسز به لرزه افتاد وحیران شده بود که چه کند .سرانجام یک هم اتاقی اش به دادش رسید ودست اورا گرفت وداخل محبس شدند ولی تا وقتی که من برایش معلوم میشدم، به عقبش نگاه میکرد ودیگر سراغی از او نیافتم .



آن والی محترم ودژخیم قبلی یکبار دیگر درمعرض دید من قرار گرفت وآن شبی بود که حکومت امین به وسیلهء شورویها سقوط کرد وسخنان شادروان ببرک کارمل از طریق رادیوها پخش شده بود ولی ما چون رادیو نداشتیم ، خبر نشدیم. والی ذکریا، باجمعی از همقطارانش به دروازهً دهلیز شرقی که سخت زنجیر پیچ میشد آمد وچیغ زنان میگفتند که : رفقا(!؟) تبریک میگوییم ، (امین سقوط کرد وکارمل صاحب محترم رئیس جمهور شد، حال همهء ما آزاد میشویم). آنها ، این سخنان را درحالتی میگفتند که سربازان شوروی درداخل دهلیز ایستاده بودند وبا اشارات وسخنان غیرفهمای شان ، به آنها نوید آزاد شدن را میدادند وایشان سپاسگذاری میکردند ودست به سینه میبردند .به سخنان ایشان نیزتوجه کنید: (کارمل صاحب محترم ، رفقا ، تبریک میگوییم ) و... اما همینکه آزاد شدند وخودرا ازوطن بیرون کشیدند، چه تبلیغات خصمانهء که تاحال علیه ما نمیکنند.!



برای معلومات شما اندکی به اصل رویداد برمیگردم وعلت آن واقعه را به تصویر میکشم .
درزمستان سال 1349 لایق صاحب با فامیلش به پلخمری آمد ودرنزدیکی مسجد ازبیکهای اسلام قلعه ، خانه ایرا به کرایه گرفت ، درحالیکه خانهء پدری شان درحدود یک کیلومتری آن محل موقعیت داشت ولی شاید نسبت کم بودن اتاقهای خواب درآنجا اقامت نگزیدند.



اخوانیها (طرفداران حزب اسلامی گلب الدین) که متعصب ترین افراد آن درپلخمری فعالیت داشتند، از همان روز اول ِ اقامت سلیمان لایق ، تبلیغات شدیدی را علیه او وحتی علیه پدرش که ملا امام مسجد جامع شهر پلخمری ومشهور به ( خلیفهً بازار) ویکی از روحانیون مشهور و دارای پایگاه وسیع دربین مردم بود ، آغاز کردند. جناب لایق صاحب دو سه باری مارا فراخواند واین موضوع را درمیان گذاشت وخواستار اتخا ذ تدابیری درزمینه گردید . هرکدام نظریات شان را به صورت گرم وسرد ابراز کردند که همه بیانگر احساسات نیک واحترام شان نسبت به آن رفیق عضو کمیتهء مرکزی ومسوول حزبی ما بود. دریکی از صحبتهای چند نفری ، من ابراز نظر کردم که خانهء دیگری ودر یک محل دور تر برای تان پیدا میکنیم واساسیه شمارا به آنجا انتقال میدهیم. اما، این نظر من طرف قبول واقع نشد ویکی از دوستان آن وقت که بیشتر ( کاکه وستنگ) بود ،گفت این ترس است ومانباید این کار را بکنیم .


درآن دیدار چند نفری قبل زخمی شدن رفیق رویگر،درمورد خطرات مرگ ومیر جانبین نیز صحبت شد وبر حسب فرضیه گفته شد که اگر اخوانیها بالای ما حمله کنند ودردفاع، فردی ازآنها کسته شود ، مسوولیت قتل را ازجانب ما کی باید به عهده بگیرد .؟ دوستان ما خاموش شدند وصدای لایق صاحب که کل اختیارما درهمه امور بود ،سکوت را شکست وفرمود که : ( رفیق جلیل «پرشور» توبیکار هستی ، بهتراست مسوولیت را درصورت وقوع چنین حادثه، خودت بدوش بگیری! ). من نگاهی به آن رفیق بزرگ انداختم وبرای آن هیچ استدلالی نکردم وموافقت خودرا ابراز نمودم که نشود نزد او وسایر رفقا ، شانه خالی کردن من ازیک وظیفهء( انقلابی!!)ویا عدم اطاعت وسرپیچی ازاوامرحزبی بادرنظرداشت موقف حزری( مسوول حزبی ولایت بغلان) قیمت داده شود .اما ، صادقانه اعتراف میکنم که آن جملهً کوتاه وتلخ بدون مقدمه وزمینه سازی ،به حدی بالای روح وروانم تاثیربد ومنفی وارد کرد که هرگزفراموشم نمیشود . زیرا، شرایطی که در آن به سرمی بردم نهایت دشواربود، چون از تکمیل تحصیلات عالی محروم شده بودم، حق کار ازمن سلب شده بود،از معلمی طرد شده بودم وتحت پیگرد پولیس قرارداشتم وبا وجود آن دراکثر مناطق پلخمری وولایت با کمترین امکانات مالی برای جلب وجذب میرفتم وکارمیکردم .



بلی ، من تاهمین اکنون فکر میکنم که شاید فقر وتنگدستی اقتصادی ام باعث شده بود که آن بزرگوار بمن گفت که ( درصورت زندانی شدن تو ، ما مشکلات فامیل تان را رفع خواهیم کرد واز ایشان مواظبت خواهیم نمود) . درحالیکه شاید من به جرم قتل ، اگر به وقوع می پیوست، اعدام میشدم.


رفقای عزیز!ما، چنین اوامر وهدایات را نیز لبیک گفته بودیم وبا چشمان باز به سوی مرگ میرفتیم، اما افسوس که اکثریت آنهاییکه ما به ایشان چنین احترام واعتماد داشتیم، مارا تنها مانده اند وهیچ حرکت نمیکنند.!


قابل یادآوریست که خانه ایکه لایق صاحب درآن زنده گی میکرد ، درنزدیکی خانهء ملا نصرالدین بود . ملا نصرالدین فرزندی داشت که نهایت با استعداد وسخنور وبعدا ء یکی از شخصیت های کلیدی حزب اسلامی گردید. او ( سیف الدین نصرت یار) بودکه دراویل جوانی وسیاست بازی با ما نزدیک بود ولی به مانند خود گلب الدین به یکباره گی لباس ( جهاد وخصومت علیه مارا)پوشید وبه یکی از مشکل آفرین افراد درشمال مبدل گشت .این سیف الدین نصرت یار دردوران حکومت داوود خان مرحوم ، تحت تعقیب قرار داشت وگفته میشد که امر گرفتاری او داده شده بود ولی اوبه سوی هرات فرار کرده بود. پولیس هرات، اورا دریکی از نقاط سرحدی توقیف وبعدا ء درمحکمهء بالایی به مرگ محکوم واعدام میگردد. دراین مورد باید اضافه گردد که از آن افراد همرکاب سیف الدین نصرت یاردرپلخمری وفعال درحوادث آن سالها ، اینها ، دردورهً مرحوم داوود خان وحاکمیت امین کشته شدند .(سیف الدین نصرت یار ، خواجه محفوظ ، شاه محمد ،(غلام محمد معلم وربانی معلم که این دوی اخیر برادران بودند)، حامد ونواز پسران داکتر انور، سالار پسر سلطان جان رئیس بلدیه ، شیر آقا از دند غوری ، انجینر عثمان پسر مستری اسماعیل وتعدادی دیگر. ازجمله عثمان وشاه محمد درقیام اخوانیها درسال 1358 درطبقهء اول زندان پل چرخی که من وتعداد بیشمار رفقا وسایر زندانیان در طبقه های دوم وسوم زندان نمبر 2 ، صدای تیر اندازیها وغالمغال زندانیان را می شنیدیم وبعد آن بیشتر از 37 ساعت حق بیرون شدن از اتاقهای زندان را درشرایطی از ما سلب کردند که هیچ اتاقی دارای تشناب نبود وماشاهد ( ضعف کردنهای بسیاری از محبوسین) بودیم .


سیف الدین ، بچهء ملانصرالدین، دارای دوستان ورفقای همفکر زیادی درپلخمری بود. آنها از مناطق دورشهر وحتی از اطراف پلخمری به این مسجد می آمدندوبه خصوص درنمازهای شام وخفتن حتماء اجتماع بزرگ سیاسی مذهبی ونمایش قدرت را انجام میدادند. پیشهناد تغییر محل زنده گی برای لایق صاحب به خاطر جلوگیری از حوادث خونین بود، که متاءسفانه به آن گوش داده نه شد ورنه شاید آن اتفاق به وقوع نمی پیوست.


قابل یاد آوریست که یکی دوشب ما( تعدادی ازرفقای شهر وچند دهقان حزبی وموید) حزب درمنزل لایق صاحب ( درنزدیکی آن مسجد) برای دادن جواب به آن گروه ، درصورت ( تجاوز شان ) به رفقای نمازگذارکه اهل آن محله ومسجد بودند،جمع شده بودیم ولی حادثه ء به وقوع نه پیوست.اما، در شب سوم عید قربان ، بشیررویگر با سلیم کارگر به تنهایی در آن مسجد میروند وبعد ادای نماز خفتن ، مشاجرهء بین هردوتیم صورت میگییرد وکلمات رکیکی بین شان تبادله میگردد . درآن هنگام سلیم کارگر که خود سرباز بود، روبه سیف الدین ودیگران نموده میگوید که : (ماوشما درپوهنتون خات دیدیم). دراین هنگام مشت ولگدی تبادله شده وچراغ های مسجد خاموش میشود ، ومتعاقبا ً روشن میگردد ، گویی هیچ واقعه ء رخ نداده باشد .خود رفیق رویگر این داستان را بیان نموده گفت که : وقتی دردهلیز کلوش روسی (کفش) خودرا پای میکردم ، متوجه شدم که کلوش هایم تر شده وپیراهنم باثر فشاری حرکت میکند، دستبردم ودیدم که خون ریزی شدید دارم وفهمیدم که (نامردها)درتاریکی با کارد به من حمله کرده اند. بشیر رویگر را به شفاخانه انتقال میدهند وبقیهء داستان همان بود که شما درجریان قرار گرفتید.


گفتنیست که ازجمله رفقای آن دوران رفقا( جمال دهقان (آگاه ترین وقهرمان ترین دهقان ) وصمد پویا وواحد عادل رئیس نساجی پلخمری وبسا رفقای دیگر شهید شدند ورفقا :انجینر هزارگل رئیس برق غوری ، نعیم کهکشان ،عباس کارگر ،سید حمید الله معلم ، حکیم ، عبدالخالق وتعدادی دیگردردورهء امین تیرباران شدند .درحالیکه رفقا: انجینر گلچین رئیس برق غوری، نیاز دهقان، کاکا رشیدکارگر، عبدالرحمان کارگر ،میراجان سرباشی نساجی،هردوکمال کیله گی انجینر نبی کارگر، نورعلی کمپیرکی،ماما یونس فابریکهً قند، دادعلی نیرو،واسع کارگر، بابه تاج محمد کارگر ، بابه جلیل کارگر ، وزیر محمد وکیل شورا ،عیسی خیل کارگر ،میرعادل کارگرمشهور به ( اسپارتاکوس)، حلیم کارگر ، غلام سخی کارگر، گل محمد ارباب ،عبدالله دهقان ،معلم جان ،مقیم کهکشان، غلام علی معلم ، محسن شاروال وده هاتن دیگر شان به ابدیت پیوسته اند.( روح همهء شان را شاد میخواهیم)


این داستان قدیمی را برای آن قصه کردم که رفقا واعضای فامیلها وفرزندان آن شهدا وفدا شده گان که خون های داغ وزنده گی باارزش شان رابدون طمع وتوقع درخدمت تحقق آرمانهای انسان زحمت کش وطن، ترقی واعتلای میهن واهداف حزب شان فداکرده اند ،نباید فراموش شوند وبی اتفاقی ها و خانه جنگیهای موجود شخصی وتشکیلاتی غیرموجهء ما، نسلهای باقیماندهء به ابدیت پیوسته گان را به سوی بی تفاوتی بیشتربکشاند وبنابر عدم تاءمین ارتباط با آنها ودوام کجروییها، بی اتفاقیها وخانه جنگیهای ما، ناگزیر شوند وبرباطل بودن راه پدرانشان ابراز نظر کنند. این مسوولیت ماست تا به جوانان وفامیلهای متعلق به رفقا وتحول پسندان ،این اعتماد را بدهیم که میتوانیم باردیگر به پا بایستیم وآبرومندانه وبا قوت ووحدت صادقانه درجامعه مطرح شویم ومبارزه کنیم.


بنا ء ، رفقای گرامی ! بیایید ، کاری نکنیم که این عملکردهای ما درنزد آن فامیلها ،سایر رفقا ، وملیونها انسان زحمت کش منتظر جامعه که تادیروز متحد ومدافع ما بودند، جفا درحق خون های فداشده در راه سعادت مردم وتحقق اهداف وطنپرستانهً مشترک مان تلقی گردد وآنها ازهمراهی شان نسبت به ما احساس پشیمانی کنند.

با عرض احترام : جلیل پرشور

ادامه دارد