۱۳۸۸ فروردین ۱۰, دوشنبه

برگرفته شده از سایت وطن


وطن





(( نامه ای را که در زیر مطالعه میکنید، دردنامۀ یک جوان مهاجر است که کمر بسته است تغییر کند و خود را از نو بسازد، مخاطب نامه ما هستیم که ادعا پختگی و زعامت داریم . نباید کاری کنیم که پویندگان جوان را سر خورده و پیشمان سازیم. )) « سایت وطن»


دیدی گذرا برنوشته های درسایت وزین مشعل
درمورد آقای پرشور



احساس درونی ام مراواداشت تا بحیث یکفرد دموکرات وتحول طلب دراین زمینه ابراز نظر نمایم. منکه ازسلالهً مظلومان ومحکومان دردرازنای تاریخ وطن همیشه خونینم میباشم ، کدام منبر سیاسی ندارم وآدم مشهور نیز نیستم که ازمن شناختی وسیع وجود داشته باشد .دربرخورد با حوادث داخلی وانکشافات دنیای امروز گاهی سیکولار میشوم وگاه گاهی که راه علاج رابر خود بسته مییابم دوباره به سوی مذهبی شدن مجدد کشانیده شده وبنابر عقاید مذهبی فامیلم ( شیعه) ،برای جستجوی جواب بسوالهای درونی ام به توضیح المسائل بزرگان تشیع مراجعه میکنم ومیخواهم روح سرگردان وذهن کنجکاو وبیقرارم را آرامش وتسلی ببخشم ولی سرانجام براه بندان های تازه برخورد میکنم ودراین جنگ اضداد فلسفی سرگردان وصدمه پذیر میشوم. دراین کشمکش ونبرد افکار زمانی از تلاشهای حقیت یابی خود راضی میگردم وگاهی سرگردان درسراب ها و بیغوله های سیاسی کشانیده میشوم وخسته وسرکوفته آرامش وراحتم را ازدست میدهم.




یکی از مددگاران نزدیک وهمیشگی ام کتب شعر وادب پربهای فارسی است که بارها مرا به دورترین نقاط بلند وکهکشانی این گنجینهً فرهنگ عظیم انسانی رهنمون میگردد واز بسکه خودرا دربرابر آفرینش های قدما وبزرگان این فرهنگ ناچیز احساس میکنم باخجلت توام با احترام دربرابر نبوغ ، دانش بزرگ وتلاشهای پیشینیان این ساحهً بزرگ ادب ودانش سرزمین ما ، سرتعظیم فرود می آورم وبا خوانش سروده ها وخامه های کم نظیر وملکوتی گونهً شان ، روح وروانم را صیقل وآرامش می بخشم وبه صانعان زیبایی انواع شعر ونثر فارسی که از فهم بسا عرصه های آن عاجزم ، درود میفرستم. ایکاش همین فهم حداقل زبانی من اززبان فارسی ،شامل سایر زبانهای ملی کشورم نیز میشد تا از عمق وپهنای سایر زبانهای هموطنانم مستفید میگردیدم.




میخواهم با صراحت اذعان کنم که محیط خانوادگی من وتعدادی ازاقارب ونزدیکان ما که سالها درایران زند گی کرده ایم، نسبت به کودتای ثور ورهبران آن پر ازدشمنی وتبلیغات آشتی ناپذیر بود واین موقف وقتی دارای نرمش وبازنگری گردید که مجاهدین وبعد از آنها طالبان برارادهً ملت افغانستان حاکم شدند وگویا شریعت اسلامی وجهادی را نافذ ساختند. اکنون وقتی به دیروز خود ما وافکار فامیل ودوستان دیروز مجاهد پرور خود نگاه میکنم گویی به جای کودتای ثور ، انقلابی درخانواده ی ما به وقوع پیوسته است ومارا کاملن دگر گون ساخته است.




به یمن این متغیرات ، من نیز تغییر کردم وخودرا جز لشکر دموکراتان مذهبی گونه دریافتم ودارد
روز بروز به مواضع رادیکال تر تمائل پیدا میکنم . ببینیم که سرانجام چه خواهد شد.امید است بخطا نروم وراه سقوط را پیشه نکنم. امید من برای نجات وطن عزیزم که متاسفانه هرقوم وگروهی سند ملکیت آن را به جیب خود دارند ،تا هنوز اینست که مجموع ترقیخواهان مذهبی ودموکرات دست بدست هم بدهند ویکدیگرا تحقیر وتکفیر نکنند وقوت واحدی شوند تا به اهداف بزرگ فراقومی وفرا زبانی دست یابند ووطن مشترک شان از ظلم ظالمین وطاغوت نجات یابد .




گفتم من طالب علمم وجستجو گر حقیقت . ازهمین سبب به کتب ، روزنامه ها وسایتهای گونه گون سرمیزنم ومطالعه میکنم .برداشتهای مختلف روزانهً من خوشی آور وملال انگیزند وگاهی که سخنان هموطنانم را درپالتالک میشنوم ، به جای گویند گان وهتاکان ، من خود خجالت میگردم واز خود می پرسم که آیا انسان آن هم انسانهای مدعی تحول وتغییر مثبت جامعه وحتی بشریت تا این سرحد بیمروت وفحاش میگردد.؟ اکنون با این پیشگفتار ملال آور برسر اصل موضوع متمرکز میگردم .




حال که من نه سیاست فهمم ونه ادیب روزگار وبمانند همان ( هزار پیشه ی بی روزی ) شب وروز را پشت سر میگذارم ، میخواهم نکاتی چند پیرامون نوشته های آقای پرشور وقلم زنان مخالف شان ابراز نظر نه چندان عمیق نمایم. اول درمورد خود آقای پرشور باید بگویم که من جناب ایشان را ازروی نوشته های شان می شناسم که اکثرن در بارهً حزب خود شان ، رفقای شان وحاکمیت دیروز آن حزب با شوروعشق حماسی وبطور پیگیرنوشته می کنند. من قصد ندارم که دراولین نوشته ام پیرامون این موضوعات از دردشمنی با این ویا آن نویسنده ومبارز عاشق گونه برخورد نمایم. زیرا هرکه میداند که چه کند. خوشا به حال شمعی که برای تمثیل عشق مجنون صفتش خودرا درآتش شمع ( آرمان وعقیده)بسوزاند ، من درزمینه کار ومداخله ی ندارم .




گفتم که این شور وطن پرستی ورادیکالیزم چپ مرا ( چُپ) ساخت وبر احساسات تند مذهبی دیروزم آب ( رحمت) ریخت وباری دریافتم که ناخود آگاه از صف دیروز بریده ودر سیل مخالفین دیروزم قریب است که ( هورا) بکشم .مخالفینی که آرام آرام عمامه ام را ازمن گرفتند وحتی ظاهر مرا تغییر دادند .این آقای پرشور یکی از آن عواملی بود که باخوانش مقاله های طولانی ولی مهیجش مرا به کنجکاوی نسبت به تحولات ثور وحزب دموکراتیک خلق افغانستان کشانید .من اعتقاد یافته بودم که او نه تنها مبارز خستگی ناپذیر بلکه انسان مصممی است که راهش را ادامه میدهد ، لذا ، باید افکار اورا تعقیب کرد .




هفتهً گذشته آخرین محصول فکری اوراتحت عنوان ( باید دستان مداخله گر درامور وحدت را کوتاه کرد) خواندم. باور پیدا کردم که اوبرای اعادهً وحدت رفقایش ومتحدشدن باهمه نیروهای تحول طلب چپی ومذهبی از خون دل مایه میگذارد ومیخواهد برای رسیدن به این هدف فریاد بکشد وچیغ بزند واخطار بدهد که مخالفین وحدت را افشا میکنم. میگویند که آقای پرشور که من تا حال فقط چند قطعه عکس اورا دیده ام درسویدن زند گی دارد وبا اساس نوشته های رقبایش درنهضت فراگیر ،اوروابط خوبی با مسئولین نهضت فراگیر در آن منطقه ودرمجموع اروپا ندارد .این موضع ازیکطرف به من تعلق ندارد واز طرفی مورد دلچسپی من نیز نیست. آنچه برای من مهم است روند فکری این تیم وحدت طلب وشکل مقابله ی تیم مقابل او درسایتها میباشد که من به صفت انسان هرلحظه درحالت تغییر نمیتوانم بیتفاوت نسبت به این کنشها وواکنشها بگذرم ، زیرا، این موقف را قبول معصیت وگناه سیاسی واخلاقی قیمت میدهم .




من مقاله ی اخیر آقای پرشور را دریکی دوسایت چپی خواندم . ایشان درآن نوشته برعلاوه ی برشمردن نقاط نظرشان درمورد تا مین وحدت رفقای شان بالای سخنان یکی از پیشقراولان حزبی ونهضتی مکث کرده وآن را به تحلیل گرفته بود. استناد آقای پرشور بر روی متن نوشته ی کاپی شده از سایت وزین مشعل( ارگان نشراتی نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان) بود .باساس برداشت های من درآن نوشته هرگز تهمت وتوهینی به کسی نشده بود وسراسر اشاره به شخص مورد نظر شان با احترام وتسمیه های ( رفیق ،محترم وجناب) همراه بود. بااینکه برخورد های تند واخطار آمیز شان به کسانیکه مانع تحقق وحدت گروهای جدا افتاده ازهم حزب وطن ، بدون شک نمیتوانست که جواب نیابد .اما، این واکنش هانیز منطقا ً نمی بائیست با آن ادبیات وجملاتی مزین می بود که دروصف شخصیت وکارنامه های شخصی وفامیلی آقای پرشور، رقم میخورد، چون حریم شخصی وخانوادگی افراد وشخصیت ها درهر نظام ودینی مصوون وانمود وقانونیت بخشیده شده است .




دوشخصیت سیاسی که به یقین از چهره های نامدار وصاحب صلاحیت درنهضت فراگیر هستند،برای خاموش ساختن آقای پرشور واحتمالا ً آنانیکه شوق چنین انتقاد هائیرا کنند ، از سلاحی استفاده کرده اند که سزاوار ادعا وموقف سیاسی شان نیست ، بخصوص آنکه یک حزب سیاسی قدیمی ، بافرهنگ وخواهان تحولات عمیق فرهنگی واجتماعی درجامعهً بیمار وعقب مانده ی افغانستان ، نه برای حرمت بدیگران بلکه برای حفظ آبرو وحرمت سیاسی خودش ورهبرانش نباید ازاین شیوه ها استفاده کند .



درحالیکه نوشته های آقایان محترم ( ج کمال وآرمان ) رادرسایت وزین مشعل برضد آقای جلیل پرشوربه حال روشنفکران ترقیخواه وطن بمانند زهر کشنده ارزیابی میکنم وآنرا مایه ً دلسردی صدها تازه وارد درمیدان مبارزه وازجمله خود میدانم ، امید میکنم که به این نوع برخورد های غیر قانونی وضد کرامت انسانی هرچه زودتر پایان داده شود .لطفا ً با این نوع برخورد های غیر مسئولانه وانتقام جویانه ، مارا پشیمان نسازید که باز هوا وهوس کلبه های فکری قدیمی مان را درپیش روگیریم.ما، آماده شده بودیم که آب وهوای آزادی ودموکراسی را تنفس وبا تحجر وقومانده های خشک مذهبی منفعت پرستان مقاطعه کنیم ولی دربین شما نیز وضع بهتر از آنجاها نیست. افسوس به حال ما ( نسل سرگردان) .


کاظم هاشمیان - شیراز- ایران